رفتن به محتوای اصلی
اجتماعیفرهاب سامانه تحلیل اخبار4 دقیقه مطالعه

وقتی حافظان شعر «حافظ»‌ شأن او را حفظ نمی‌کنند

در میان فامیل و آشنایان ما دانش‌آموزانی هستند که ده‌ها و گاه صد‌ها بیت از حافظ، سعدی و مولانا را از حفظ می‌خوانند.

وقتی حافظان شعر «حافظ»‌ شأن او را حفظ نمی‌کنند

جوان آنلاین: در میان فامیل و آشنایان ما دانش‌آموزانی هستند که ده‌ها و گاه صد‌ها بیت از حافظ، سعدی و مولانا را از حفظ می‌خوانند. بعضی از آنها آنقدر در این کار مهارت پیدا کرده‌اند که می‌توانند ابیات بسیاری را پشت سر هم و بدون مکث بازگو کنند و در نگاه نخست، این توانایی ممکن است نشانه‌ای از علاقه و انس آنان با ادبیات فارسی تلقی شود. اما وقتی از همین دانش‌آموزان درباره معنای شعر، مفهوم واژه‌ها، فضای فکری شاعر یا حتی ارتباط میان ابیات سؤال می‌کنیم، گاهی با سکوت و شانه بالا انداختن مواجه می‌شویم.

بدتر از آن، در مواردی دیده می‌شود که برخی واژه‌های شعر را نادرست تلفظ می‌کنند، مکث‌های نابجا دارند، وزن و موسیقی شعر را رعایت نمی‌کنند و حتی گاه واژه‌ای را چنان می‌خوانند که معنای بیت را تغییر می‌دهد. در چنین شرایطی آدم با خود فکر می‌کند شاید اگر روح حافظ، سعدی یا مولانا شاهد این شعرخوانی‌ها باشد، واقعاً در گور بلرزد!اما مسئله اصلی نه دانش‌آموز است و نه حتی شیوه شعرخوانی او، مسئله نظام آموزشی و نوع نگاه ما به آموزش ادبیات است.

پرسش اساسی این است که چرا باید دانش‌آموز را به حفظ کردن ده‌ها و صد‌ها بیت تشویق کنیم، بی‌آنکه مطمئن شویم او دست‌کم معنای درست همان ابیات را فهمیده است؟به نظر می‌رسد در آموزش ادبیات فارسی، در بسیاری از موارد «حفظ کردن» جای «فهمیدن» را گرفته است. دانش‌آموز یاد می‌گیرد شعر را به خاطر بسپارد، نام شاعر را بداند، تاریخ تولد و مرگ او را حفظ کند و آثارش را فهرست‌وار نام ببرد؛ اما کمتر از او خواسته می‌شود، درباره یک بیت فکر کند، پیام آن را با زبان خودش توضیح دهد، درباره احساس و اندیشه شاعر سخن بگوید یا ارتباط آن شعر را با زندگی امروز پیدا کند.

حتی گاهی موفقیت دانش‌آموز در درس ادبیات با تعداد ابیاتی که از حفظ می‌خواند سنجیده می‌شود؛ گویی هرچه حافظه او قوی‌تر باشد، الزاماً فهم ادبی او نیز بیشتر است. در حالی که حفظ شعر، اگر با درک و لذت همراه نباشد، می‌تواند به کاری مکانیکی و بی‌روح تبدیل شود. شعر قرار است مخاطب را به فکر وادارد، احساس ایجاد کند، پرسشی در ذهن او بسازد و دریچه‌ای تازه به جهان بگشاید؛ نه اینکه صرفاً مجموعه‌ای از کلمات باشد که بتوان آنها را مانند یک جدول ضرب پشت سر هم تکرار کرد. البته حفظ کردن شعر به خودی خود کار بدی نیست.

اتفاقاً حفظ شعر می‌تواند، باعث تقویت حافظه، افزایش دایره واژگان و ایجاد انس عمیق‌تر با زبان فارسی شود. بسیاری از بزرگان فرهنگ و ادب ما نیز با شعر زندگی می‌کرده‌اند و ابیات فراوانی را در ذهن داشته‌اند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که حفظ کردن، هدف نهایی آموزش باشد، نه وسیله‌ای برای رسیدن به فهم و لذت ادبی. وقتی دانش‌آموز معنای واژه‌ای را نمی‌داند، طبیعی است که آن را درست تلفظ نکند. وقتی ساختار جمله و مفهوم بیت را نمی‌شناسد، نمی‌داند کجا باید مکث کند و چگونه موسیقی شعر را منتقل کند.

وقتی با اندیشه شاعر آشنا نیست، شعر برایش مجموعه‌ای از کلمات حفظ‌شده خواهد بود، نه سخنی زنده و اثرگذار. شاید یکی از دلایل رواج خوانش‌های نادرست همین باشد که بسیاری از ما از کودکی یاد گرفته‌ایم «شعر را بخوانیم»، اما کمتر یاد گرفته‌ایم «شعر را بفهمیم». نتیجه آن را بعد‌ها در میان برخی مجریان تلویزیونی، گویندگان، معلمان و حتی بعضی افراد اهل مطالعه نیز می‌بینیم، کسانی که ممکن است اطلاعات زیادی درباره شاعران داشته باشند، اما هنگام خواندن یک بیت، وزن، تلفظ یا آهنگ آن را به‌درستی رعایت نمی‌کنند.

آموزش ادبیات فارسی باید از حفظ‌محوری فاصله بگیرد و به سمت فهم‌محوری حرکت کند. بهتر است به جای آنکه دانش‌آموز را مجبور کنیم ده‌ها بیت را طوطی‌وار حفظ کند، چند بیت ارزشمند را انتخاب کنیم و از او بخواهیم درباره واژه‌ها، معنا، تصویرسازی، موسیقی و پیام آنها گفت‌و‌گو کند. اگر دانش‌آموز از میان این ابیات چند بیت را با علاقه حفظ کرد، آن حفظ‌کردن دیگر یک تکلیف خشک آموزشی نیست؛ بخشی از تجربه شخصی او با شعر است.

شاید اگر روزی به جای پرسیدن «چند بیت از حافظ حفظ هستی؟» از دانش‌آموز بپرسیم «کدام بیت حافظ را دوست داری و چرا؟»، تازه متوجه شویم، آموزش ادبیات به هدف واقعی خود نزدیک شده است. حافظ، سعدی و مولانا میراثی برای حفظ‌کردن صرف نیستند؛ آنها میراثی برای فهمیدن، خواندن، اندیشیدن و زندگی کردن‌اند. اگر قرار است شعرشان را به نسل آینده منتقل کنیم، بهتر است پیش از آنکه حافظه کودکان‌مان را از ابیات پر کنیم، ذهن‌و‌دل‌شان را با معنای آن ابیات آشنا کنیم.

آن‌وقت شاید هم شعر درست‌تر خوانده شود و هم روح شاعران، به جای لرزیدن در گور از اینکه هنوز کسی حرف‌شان را می‌فهمد و به شعر آنان احترام می‌گذارد، آرام بگیرد.

منبع: جوان آنلاین

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار