جوان آنلاین: محمدرضا جوان آراسته، پژوهشگر ادبیات و مدیر مدرسه نویسندگی مبنا میگوید برخی نوجوانان نمیتوانند متن کلاسیک فارسی را بخوانند؛ حتی بعضی از آنها توانایی خواندن متن فارسی معاصر را نیز ندارند. گاهی دانشآموز نمیتواند روزنامه بخواند یا یک کتاب داستانی با نثر روان و معیار امروز را درست بخواند. اصلاً روخوانی برایش دشوار است، چون چشم او به مطالعه عادت نکرده است.
ارتباط نسل جوان با ادبیات کلاسیکبه اعتقاد جوان آراسته، درست است که در دورههایی، برای مثال در مکتبخانهها، آثاری مانند گلستان سعدی خوانده میشده، اما این مسئله به معنای آن نیست که عموم مردم با مجموعه گستردهای از متون کلاسیک زندگی میکردهاند. به گفته وی، هنوز نوجوانانی وجود دارند که با ادبیات کلاسیک ارتباط برقرار میکنند.
برگزاری برنامههایی مانند جایزه گلستان و حضور نوجوانانی که دیباچه سعدی را حفظ کردهاند و آن را با مهارت ارائه میکنند، یا تجربه برنامههای مشاعره تلویزیونی که در آنها نوجوانان شعرهای فراوانی میشناختند و با یکدیگر مشاعره میکردند، نشان میدهد ارتباط نسل جوان با شعر بهطور کامل از بین نرفته است. بنابراین، از نگاه او، نه گذشته آنچنان سرشار از انس با ادبیات کلاسیک بوده و نه امروز چنین ارتباطی بهطور کامل از میان رفته است. با این حال، وی یک واقعیت مهم را میپذیرد که امروز ما به اندازهای که باید، به شکل درهمتنیده با میراث کهن خود زندگی نمیکنیم.
اما برای توصیف این وضعیت، تعبیر «شکست در انتقال میراث» را دقیق نمیداند؛ چراکه شکست زمانی معنا پیدا میکند که برای رسیدن به هدفی تلاش جدی، برنامهریزیشده و مستمر صورت گرفته باشد و در نهایت نتیجه حاصل نشده باشد. در حالی که به اعتقاد او، اساساً اتصال ادبیات کهن به نسل جدید هیچگاه به شکل جدی و مستمر در مرکز برنامهریزی فرهنگی کشور قرار نگرفته است. تغییر سبک زندگی و ذائقه فرهنگیجوان آراسته میگوید: مسئله اصلی را باید در تغییر سبک زندگی و ذائقه فرهنگی نیز جستوجو کرد. «آثار کلاسیک صبر میخواهد، حوصله و تحمل میخواهد.
باید با آنها همراه شد تا خودشان را به ما نشان بدهند و از سختیشان کم و بر لذتشان افزوده شود. باید با نظامی حوصله کرد تا به آن گوهر قصهگویی نظامی رسید؛ باید همراه سعدی آهستهآهسته پیش رفت تا به قوت زبان و جهان فرهنگی و تربیتی او رسید و باید با مولانا در مثنوی زیست کرد تا بتوان با جهان فکری او همنشین شد. از نگاه مدیر مدرسه نویسندگی مبنا، مشکل اینجاست که زیست امروز انسان معاصر بر سرعت بنا شده است. افراد همه چیز را در قالبهای کوتاه، فشرده و سریع میخواهند؛ یک ویدئو، یک صوت، یک جلسه یا متنی کوتاه و خلاصه. درحالی که ادبیات کلاسیک «ساندویچی» نیست.
به تعبیر وی، این ادبیات شبیه سفرهای گسترده و پرمخلفات است که بهرهبرداری از آن آدابی دارد و نمیتوان با یک لقمه از آن عبور کرد. همین ویژگی باعث شده است، سبک زندگی امروز، دلبستگی و همراهی با ادبیات کهن را دشوارتر کند. ضعف در آموزش زبان و ادبیات فارسیجوان آراسته در ادامه به مسئله آموزش زبان فارسی میرسد و آن را یکی از بخشهای نگرانکننده ماجرا میداند. وی که سابقه معلمی نیز داشته، میگوید: مسئله فقط این نیست که برخی نوجوانان نمیتوانند متن کلاسیک فارسی را بخوانند؛ حتی بعضی از آنها توانایی خواندن متن فارسی معاصر را نیز ندارند.
گاهی دانشآموز نمیتواند روزنامه بخواند یا یک کتاب داستانی با نثر روان و معیار امروز را درست بخواند. اصلاً روخوانی برایش دشوار است، چون چشم او به مطالعه عادت نکرده است. حالا بعد از این مرحله، تازه بحث خواندن متن کلاسیک و فهمیدن و توضیحدادن معنای آن مطرح میشود. به اعتقاد وی، آموزشوپرورش در این مسئله سهم مهمی دارد، چراکه هر فرد ۱۲ سال از زندگی خود را با این نهاد در ارتباط است. بنابراین طبیعی است که بخشی از ضعفهای زبانی و ادبی جامعه به نظام آموزشی مربوط باشد. اما وی تأکید میکند، نمیتوان تمام مسئولیت را بر دوش مدرسه گذاشت.
مسئله عمیقتر از این است و به جایگاه زبان فارسی در کل جامعه مربوط میشود. جوان آراسته معتقد است جامعه ما در موارد زیادی برای زبان فارسی ارزش کافی قائل نیست. حتی در گفتار روزمره، گاهی استفاده بیشتر از واژههای غیرفارسی بهعنوان نشانه باسوادتر، فرهنگیتر یا نخبهتر بودن تلقی میشود. از سوی دیگر، رسانههایی مانند صداوسیما نیز آنگونه که باید مسئله زبانآوری، آموزش زبان و توسعه زبان فارسی را در اولویت قرار ندادهاند. در نتیجه، مجموعهای از عوامل از خانواده و مدرسه گرفته تا رسانهها و نهادهای فرهنگی، در کمرنگ شدن جایگاه زبان فارسی نقش دارند.
زبان و هویت فرهنگیاز نگاه جوان آراسته، زبان فقط مجموعهای از کلمات نیست. زبان حامل فرهنگ است و وقتی زبان در جامعهای کمارزش شود، فرهنگ نیز به تدریج از زیست مردم فاصله میگیرد. به همین دلیل، مسئله فاصله گرفتن از ادبیات کلاسیک را نمیتوان صرفاً مسئلهای ادبی دانست. وی معتقد است فاصله گرفتن از ادبیات کلاسیک قطعاً میتواند زبان را از نظر واژگان، ساختار و منطق زبانی ضعیف و سطحی کند، اما اینها به باور جوان آراسته مهمترین خسارت نیستند. بزرگترین چیزی که آدمها از دست میدهند، نسبت و اتصالشان با تاریخ تفکر و فرهنگ زیسته خودشان است.
این پژوهشگر ادبی این مسئله را با مفهوم هویت نیز مرتبط میداند و ادبیات کلاسیک فارسی را در یک نگاه جامع، عصاره فرهنگ سنتی ایران معرفی میکند؛ فرهنگی که مذهب، اخلاق، تمدن و تجربه تاریخی ایرانیان بخشهایی از آن هستند. به همین دلیل، ارتباط درست با قلههای ادبیات کلاسیک، ارتباط با گذشته فرهنگی و تاریخی ایران است و بیگانگی با آن میتواند زمینهساز نوعی ازخودبیگانگی فرهنگی شود. البته از نگاه وی، انسان وقتی از گذشته خود فاصله میگیرد، وارد یک خلأ فرهنگی نمیشود.
ممکن است فرد تصور کند با کنار گذاشتن میراث گذشته آزادتر شده است، اما در واقع بلافاصله تحتتأثیر یک نظام فکری و فرهنگی دیگر قرار میگیرد. «ما منطقه خلأ نداریم. اگر تابع فرهنگ الف نباشید، تابع فرهنگ ب هستید و اگر ب نباشید، در معرض فرهنگ ج قرار میگیرید. استقلال فرهنگی به معنای اینکه هیچ جریان فکری و فرهنگی بر ما اثر نگذارد، معنا ندارد.»به همین دلیل، جوان آراسته معتقد است انسان و جامعهای که از گذشته فکری و فرهنگی خود بریده و خود را امتداد آن نمیداند، ممکن است بهتدریج در جایگاهی قرار بگیرد که احساس بیگانگی بیشتری با خود و جامعهاش داشته باشد.
گذشته صرفاً چیزی نیست که پشت سر ما قرار گرفته باشد؛ ادامه زندگی امروز ما نیز به شناخت و فهم آن گذشته وابسته است. فضای مجازی و میراث ادبیجوان آراسته درباره فضای مجازی نیز نگاه کاملاً منفی ندارد. از نظر وی، فناوری و محصولات جدید الزاماً مانع ارتباط با میراث ادبی نیستند و حتی میتوانند فرصت بزرگی برای دسترسی آسانتر نسل امروز به آثار کلاسیک فراهم کنند. مشکل زمانی ایجاد میشود که ما نتوانیم برای این ابزارها و ظرفیتهای جدید، محتوای مناسب و شیوههای درست واسطهگری فرهنگی ایجاد کنیم.
به باور وی، جوان امروز اگر ساعت زیادی را در فضای مجازی میگذراند، لزوماً به این معنا نیست که دیگر نمیتواند با مولانا، حافظ یا سعدی ارتباط داشته باشد. اتفاقاً فضای مجازی میتواند مسیر دسترسی او به این آثار را سادهتر کند. اگر چنین اتفاقی رخ نمیدهد، بخشی از مشکل به این بازمیگردد که ما محصول فرهنگی مناسب تولید نکردهایم و زیست فرهنگی مناسبی در فضای مجازی برای خودمان نساختهایم. مدیر مدرسه نویسندگی مبنا تأکید میکند که سرگرمی و حواسپرتی همیشه بخشی از زندگی انسان بوده و مسئله امروز صرفاً به وجود فضای مجازی محدود نمیشود.
چیزی که تغییر کرده، شکل و تعداد این سرگرمیهاست. بنابراین به جای آنکه فضای مجازی را دشمن ادبیات بدانیم، باید از آن برای ایجاد ارتباطی تازه میان نسل جدید و میراث ادبی استفاده کنیم. اما برای این کار، یک پرسش اساسی وجود دارد کسانی که میخواهند نسل جوان را با ادبیات کلاسیک آشتی دهند، خودشان چه میزان با این ادبیات مأنوساند؟ جوان آراسته این پرسش را بسیار جدی میداند. به اعتقاد وی، پیش از آنکه بخواهیم دیگران را با حافظ و سعدی و نظامی آشتی دهیم، باید ببینیم خودمان چقدر این آثار را میشناسیم.
سهم و نقش متولیان فرهنگیجوان آراسته میپرسد کسی که میخواهد برای آشتی دادن جامعه با ادبیات کلاسیک برنامهریزی کند، خودش چقدر حافظ میخواند؟ سعدی را چقدر میشناسد؟ آیا تا به حال نظامی را جدی خوانده است؟ آیا تفاوت منشآت قائممقام فراهانی با تذکرهالاولیا را میداند؟ آیا حتی دو صفحه از تاریخ بیهقی را با حوصله خوانده است؟ از نظر وی، شاید مهمترین نقطه شروع همین باشد که متولیان فرهنگ، آموزش و برنامهریزی فرهنگی، خودشان ارتباطی عمیقتر و غنیتر با ادبیات فارسی پیدا کنند.
اگر این اتفاق رخ دهد، تصمیمها و برنامههایی که برای جامعه طراحی میکنند نیز از عمق بیشتری برخوردار خواهد بود. به باور محمدرضا جوان آراسته آشتیدادن نسل جوان با شعر و ادب فارسی پیش از هر چیز به آشتی و ارتباط عمیقتر خود اهالی فرهنگ، آموزش و برنامهریزی با این میراث نیاز دارد. مسئله فقط تغییر شیوه تدریس یا انتقال چند بیت شعر نیست؛ مسئله این است که ادبیات کلاسیک دوباره بهعنوان بخشی زنده از فرهنگ و زندگی ایرانی فهمیده شود.
اگر این ارتباط در میان متولیان و دغدغهمندان فرهنگ شکل بگیرد، آنگاه میتوان انتظار داشت برنامهها، آموزشها و محصولات فرهنگی نیز بتوانند این میراث را با زبان و ابزارهای امروز به نسل جدید منتقل کنند.
منبع: جوان آنلاین



