رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریفرهاب سامانه تحلیل اخبار6 دقیقه مطالعه

از اسکرول تا غزل فاصله‌ای نیست!

آیا شبکه‌های اجتماعی می‌توانند راهی تازه برای انس نسل امروز با شاعران قدیم باشند؟

از اسکرول تا غزل فاصله‌ای نیست!

جوان آنلاین: تصور کنید حافظ همین امروز، وسط یک کافه نشسته باشد. نه دیوانی روی میز است و نه شمعی روشن. یک فنجان قهوه کنارش گذاشته و گوشی را بالا و پایین می‌کند. چند ثانیه یک ویدئوی آشپزی، چند ثانیه یک کلیپ طنز، بعد تصویری از یک سفر، یک خبر کوتاه، یک دعوای مجازی و دوباره یک ویدئوی ۱۵‌ثانیه‌ای دیگر. ناگهان کسی گوشی را از دستش می‌گیرد و می‌گوید: «استاد! یک غزل برایمان بخوانید.» حافظ احتمالاً قبل از خواندن غزل، نگاهی به او می‌کند و می‌پرسد: «چند دقیقه وقت داری؟» و این شاید مهم‌ترین سؤال ادبیات کلاسیک در روزگار ما باشد.

نه اینکه حافظ چه می‌گوید، سعدی چه نوشته یا فردوسی چه سروده است. مسئله این است که ما چقدر حوصله داریم پای حرفشان بنشینیم؟ادبیات کلاسیک ایرانی برای خوانده شدن به چیزی نیاز دارد که فضای مجازی معمولاً از ما می‌گیرد: مکث. بیت، جمله کوتاهی نیست که از روی آن عبور کنیم. شعر کلاسیک گاهی باید چند بار خوانده شود، کلمه‌ای باید در ذهن بماند، معنایی باید ته‌نشین شود و تصویری باید در خیال شکل بگیرد. در مقابل، زندگی دیجیتال به ما یاد داده است که اگر چیزی در چند ثانیه نتوانست توجه‌مان را جلب کند، انگشت شست خیلی راحت راه دیگری پیدا می‌کند.

حالا سؤال اینجاست: آیا فضای مجازی دشمن ادبیات کلاسیک است؟ آیا باید از حافظ و سعدی در برابر این جهان پرسرعت دفاع کنیم، یا بهتر است خود ادبیات را به این جهان ببریم و شکل تازه‌ای از روایت آن بسازیم؟ شاید پاسخ، برخلاف تصورمان، جایی میان این دو باشد. ماجرای تغییر عادت خواندن فقط به فضای مجازی محدود نمی‌شود. زندگی امروز به طور کلی سریع‌تر شده است. پیام‌ها کوتاه‌تر شده‌اند، خبر‌ها خلاصه‌تر، ارتباط‌ها فوری‌تر و حتی انتظار ما از سرگرمی هم تغییر کرده است، اما فضای مجازی این تغییر را چند برابر کرده است. در شبکه‌های اجتماعی، محتوا برای ربودن توجه ساخته می‌شود.

تصویر، حرکت، صدا، موسیقی و متن کوتاه همزمان وارد میدان می‌شوند تا مخاطب را نگه دارند. اگر یک محتوا در چند ثانیه جذاب نباشد، محتوای بعدی آماده است. در چنین محیطی، خواندن یک متن کلاسیک ممکن است شبیه دویدن با کفش‌های سنگین به نظر برسد. وقتی ذهن به مصرف سریع محتوا عادت می‌کند، مواجهه با متنی که برای فهمیدن آن باید مکث کرد، ممکن است سخت‌تر شود. شعر حافظ را نمی‌توان همیشه مثل یک کپشن خواند. بعضی بیت‌ها را باید دوباره خواند. بعضی واژه‌ها امروز برای ما غریبه‌اند. بعضی اشاره‌ها تاریخی و فرهنگی‌اند و بدون دانستن زمینه، بخشی از زیبایی شعر دیده نمی‌شود.

مشکل فقط این نیست که نسل جدید کمتر کتاب می‌خواند. مسئله این است که شیوه مواجهه ما با متن تغییر کرده است. ممکن است کسی روزانه صد‌ها متن کوتاه بخواند، اما برای خواندن ۱۰ صفحه کتاب احساس خستگی کند. ممکن است ساعت‌ها در شبکه‌های اجتماعی بماند، اما بعد از چند صفحه رمان، گوشی را بردارد. این اتفاق لزوماً به معنای تنبل شدن ذهن نیست. ذهن خودش را با محیطی که در آن زندگی می‌کنیم تطبیق می‌دهد. وقتی محیط، سرعت می‌خواهد ما هم به سرعت عادت می‌کنیم، اما ادبیات برای نفس کشیدن، به کمی آرامش احتیاج دارد.

با این حال، شاید بدترین واکنش این باشد که فضای مجازی را یک هیولای فرهنگی بدانیم که آمده است کتاب‌ها را بخورد و ادبیات را نابود کند. واقعیت پیچیده‌تر است. همان شبکه‌ای که ممکن است مخاطب را به مصرف چندثانیه‌ای عادت دهد، می‌تواند او را برای نخستین بار با یک شاعر، نویسنده یا اثر ادبی آشنا کند. کسی ممکن است یک ویدئوی سی‌ثانیه‌ای درباره یک بیت حافظ ببیند و برای اولین بار کنجکاو شود که غزل کامل را بخواند. نوجوانی شاید از یک پادکست درباره شاهنامه به فردوسی علاقه‌مند شود.

کسی که هیچ‌وقت سراغ سعدی نرفته، ممکن است با شنیدن یک روایت جذاب از «گلستان» تصمیم بگیرد کتاب را ورق بزند. اینجا فضای مجازی دیگر دشمن نیست. دروازه ورود است. مسئله مهم این است که در این دروازه چه چیزی به مخاطب نشان می‌دهیم. اگر نخستین مواجهه یک نوجوان با حافظ، یک جمله بریده شده و بی‌زمینه باشد که صرفاً برای گرفتن لایک انتخاب شده، ممکن است تصویر او از شعر نیز به همان چند کلمه محدود شود، اما اگر همان بیت با یک قصه، یک پرسش یا یک موقعیت امروزی همراه شود، داستان فرق می‌کند.

مثلاً به جای اینکه فقط بنویسیم «بیت معروفی از حافظ»، می‌توان پرسید: «اگر حافظ امروز می‌خواست درباره آدم‌هایی بنویسد که در شبکه‌های اجتماعی یک چیز نشان می‌دهند و در زندگی واقعی چیز دیگری هستند، چه می‌گفت؟» بعد می‌توان به مفهوم ریا در شعر حافظ رسید. اینجا مخاطب از یک مسئله امروزی وارد جهان چندصدساله ادبیات شده است. یکی از مشکلات ادبیات در فضای تصویری این است که ما گاهی فراموش می‌کنیم خود کلمه هم می‌تواند تصویر بسازد. وقتی همه چیز را با عکس و ویدئو توضیح می‌دهیم، قدرت تخیل مخاطب کمتر به کار گرفته می‌شود، اما ادبیات اساساً هنر ساختن تصویر با کلمه است.

وقتی شاعر از باغ، باران، سفر، تنهایی یا دلتنگی حرف می‌زند، قرار نیست حتماً تصویر آماده آن را جلوی چشم ما بگذارد. کلمات باید در ذهن ما تصویر بسازند. شاید یکی از راه‌های بازگرداندن ادبیات به فضای مجازی، اتفاقاً این باشد که در میان این همه تصویر، دوباره به قدرت تصویرسازی کلمه اعتماد کنیم. به جای اینکه برای هر بیت حافظ، یک تصویر پرزرق‌وبرق تولید کنیم، گاهی فقط یک صفحه ساده، یک صدای خوب و یک بیت درست کافی است. در روزگاری که چشم ما مدام با تصویر‌های تازه بمباران می‌شود، شاید یک جمله ساده بتواند بیشتر از ده‌ها افکت تصویری در ذهن بماند.

این همان جایی است که ادبیات می‌تواند برخلاف منطق رایج شبکه‌های اجتماعی عمل کند؛ آرام‌تر، کم‌هیاهوتر و عمیق‌تر. نسل جدید لزوماً با ادبیات بیگانه نیست. ممکن است با شیوه ارائه ادبیات بیگانه باشد. وقتی برای یک نوجوان، حافظ فقط نام شاعری است که باید چند بیت از او را برای امتحان حفظ کند، طبیعی است که شعر برایش جذاب نباشد، اما اگر بفهمد حافظ درباره عشق، قدرت، ریا، تنهایی، آزادی، ترس و تناقض‌های آدم‌ها حرف زده، ناگهان شاعر چند قرن پیش می‌تواند به آدمی نزدیک تبدیل شود. همین اتفاق درباره شاهنامه هم می‌تواند بیفتد. فردوسی را می‌توان فقط یک شاعر بزرگ معرفی کرد.

یا می‌توان داستان‌های شاهنامه را به عنوان مجموعه‌ای از روایت‌های پرکشش درباره قدرت، خیانت، غرور، عشق، شکست، پدر و فرزند و انتخاب‌های دشوار انسان روایت کرد. وقتی چنین پیوند‌هایی ساخته شود، ادبیات از قفس «درس فارسی» بیرون می‌آید و دوباره به زندگی برمی‌گردد. آن وقت شاید نوجوانی که با خواندن چند صفحه از متن اصلی خسته می‌شود، اول سراغ یک پادکست برود، بعد یک ویدئو ببیند، بعد یک روایت کوتاه بخواند و در نهایت سراغ خود شاهنامه برود. با چنین نگاهی، گوشی دیگر فقط ابزار اسکرول نیست.

می‌تواند محل شنیدن کتاب صوتی، گوش دادن به پادکست ادبی، دیدن اجرای شعر، دسترسی به نسخه دیجیتال آثار و گفت‌و‌گو درباره ادبیات باشد. مسئله، خود ابزار نیست؛ نوع استفاده ما از آن است. در روزگاری که انگشت ما به بالا کشیدن صفحه عادت کرده، شاید بزرگ‌ترین کار فرهنگی این نباشد که مردم را از اسکرول کردن بازداریم، بلکه این باشد که گاهی کاری کنیم همان انگشت، به جای بالاکشیدن صفحه، صفحه یک کتاب را ورق بزند. از اسکرول تا غزل شاید فاصله زیادی نباشد. اگر بلد باشیم از تصویر دوباره به کلمه برسیم.

منبع: جوان آنلاین

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار