رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریفرهاب سامانه تحلیل اخبار4 دقیقه مطالعه

نرویم بغلِ دشواری‌های مبارک؟

حسن مجیدیان در یادداشتی با اشاره به سالگرد انفجار پیجرها در لبنان، کتاب «دشواری مبارک» را روایتی از ۴۰ روایت مادران و همسران جانبازان این حادثه دانسته است.

نرویم بغلِ دشواری‌های مبارک؟

حسن مجیدیان در یادداشتی با اشاره به سالگرد انفجار پیجرها در لبنان، کتاب «دشواری مبارک» را روایتی از ۴۰ روایت مادران و همسران جانبازان این حادثه دانسته است.

یادداشت مهمان، حسن مجیدیان: در ایام و سالگرد حادثه انفجار پیجرها در لبنان توسط باند تروریستی صهیونیستی، یکی از بهترین کارها دست گرفتن کتاب دشواریِ مبارک است. من خود غالباً در کتاب‌های این تیپی، زود به عالم مقایسه می‌روم. در این سنجش و مقایسه گری خودم را محک می‌زنم و می‌سنجم که اگر سوژه‌های این کتاب، مقاوم و مبارز و شاکرند؛ امثال من با نک‌وناله‌هایشان، کدام طرف داستان و کدام سمت تاریخ ایستاده‌اند؟ راست این است که برخی کتاب‌ها، آدم را خجالت‌زده می‌کند؛ آن‌سان که امیری اسفندقه سرود: «دارم خجالت می‌کشم از اینکه انسانم…»

روزهای آخر شهریور ۱۴۰۳ بود که پیجرهای بچه‌های حزب الله توی سر و صورت و دست و پهلویشان منفجر شد و جمع قابل توجهی را شهید و بسیاری را در حد سه چهار هزار نفر، مجروح و نابینا و ناکار کرد. پلیدتر از اسرائیل داریم واقعا؟! به عقل جن و شیطان هم چنین شنایعی نمی‌رسد که اسرائیل روی آن فکر و اجرا دارد. این جنایت مهیب با شروع جنگ و شهادت بهت آفرینِ سیدِ مقاومت به حاشیه رفت. خبیث‌ها بخشی از نیروی رزمِ حزب الله را به مرخصی اجباری فرستادند تا کار حزب خدا را یکسره کنند.

کتاب دشواری مبارک رفته سراغ پرسش از چیستی و چرایی این ماجرا. از کجا و از کی‌ها؟ از همراهان این جانبازان شریف و از لسان مادران و همسران ایشان. در جریان سفر و همراهی مادران و همسران بچه‌های مجروح به ایران. نویسنده فرصت را مغتنم شمرده و سراغ آنها رفته و چهل روایت خواندنی را پیش روی ما گذاشته. تمام روایت‌ها بی‌اغراق به نحوی نُمود پیدا کرده‌اند که بی‌انصافی است از کنار حتی یکی از آنها به‌راحتی بگذری. هر کدام تلخ و شیرین، ماجرا را روایت کرده‌اند. روایت‌هایی پُر از جزئیات و کاملا دست اول و با ترسیم صحنه‌های جانخراش و جگرفرسای ترکیدن پیجرهای به بمب تبدیل شده در دست و چشم عزیزان ما در حزب الله.

در این کتاب اگر چه تلخی و تحسر و درد، سر ریز می‌شود به جانِ مخاطب و اگر چه شاید برای عده‌ای هم نیمچه رعبی از شقاوت و پلشتی اسرائیل در دل بیفتند؛ اما همه کتاب درس است و افتخار و امید به آینده‌ای که لبنانی‌های قهرمان خواهند ساخت. تعجبِ خودِ منِ کم اطلاع از آن مردمان مقاوم این است که کِی این همه بزرگ و کوه شدند لبنانی‌ها؟ چقدر عظیم. چقدر بزرگ. چه سترگ و اعجاب آور. این مادرها این همسرها این جوانانِ مجاهد را فرهنگ مبارزه و فرهنگ اسلامِ جهادی به اینجاها کشانده که این درد و دشواری را مبارک و عطیه و امتیاز می‌بینند و می‌دانند.

احتساب این درد را در درگاه الهی و به حساب بزرگ جانبازِ اسلام آقا عباس ابن علی علیه السلام می‌گذارند و خوشحالند که شرمنده حسین و عباس نشده‌اند!

این کار این کتاب، این روایت‌ها بلاشک یکی از فاخرترین کارهای دفتر ادبیات بیداری حوزه هنری انقلاب اسلامی است که باید برای معرفی و نمایاندن آن و سرِ دست گرفتن آن؛ فکری عاجل اندیشیده و کاری در خور کرد. برخی روایت‌های این کتاب مثل رزمنده‌ای که در تونل مجروح می‌شود یا آن رزمنده ایرانی که عروسش او را با همین چشم‌های فدا شده می‌خواهد یا آن خانواده پُر بچه‌ای که حسن و حیدره‌شان در ایام حضور پدر در ایران، شهید می‌شوند؛ می‌توانند پایه نوشتن کتابی مجزا و مفصل و حتی ساخت فیلمی در خور باشند.

گوهرها و گنجینه ها و روایت‌های روانِ این کتاب، حیف است در حصار همین یک کتاب، محصور بمانند. این کتاب باید مقدمه پرداخت‌های بسیاری به جانبازان عزیز این حادثه باشد، ان شاالله.

در ابتدا اشاره کردم و در خاتمه هم عرض کنم که من و مای خواننده دشواری مبارک، بنشینند و لختی تأمل کنند که ما کجاییم و چه کرده‌ایم و چه هزینه‌ای برای اسلام داده‌ایم و اصلا زخم و لطمه و سیلی و دردی برای مقاومت نوش جان کرده‌ایم یا فقط مدعیانه و تنبلانه داریم روایت‌های این چنینی را نظاره می‌کنیم؟ من می‌ترسم سوژه‌های این کتاب، حجت‌هایی باشند که فردا خدا در مقابل ایشان یقه‌ام را بچسبد و حالم را بگیرد.

این کتاب را اگر خواندیم باید راه بیفتیم. باید رها کنیم بودِ قبلی‌مان را. باید برویم سراغ دشواری‌های مبارک الهی و انسانی که منتظرِ دیدارمان نشسته‌اند. چنین باد.

منبع: خبرگزرای مهر

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار