رفتن به محتوای اصلی
اجتماعیفرهاب سامانه تحلیل اخبار6 دقیقه مطالعه

مهر؛ وقتی شکاف اقتصادی به پشت نیمکت‌ها می‌رسد

مهر که می‌آید، فقط زنگ مدرسه به صدا درنمی‌آید؛ هزاران خانواده دوباره پای یک حساب قدیمی می‌نشینند: هزینه تحصیل فرزند.

مهر؛ وقتی شکاف اقتصادی به پشت نیمکت‌ها می‌رسد

حسابی که هر سال طولانی‌تر و سنگین‌تر می‌شود؛ از ثبت‌نام و شهریه گرفته تا کیف و کفش، لباس و روپوش، دفتر و قلم، کتاب و کلاس‌های آموزشی، سرویس و ده‌ها هزینه پیدا و پنهان دیگر. برای بعضی خانواده‌ها، این‌ها خریدهای معمولی است و برای بعضی دیگر، محاسبه‌ای سخت میان چند نیاز ضروری. اما وقتی قدرت خرید آرام‌آرام تحلیل می‌رود، انتخاب هم محدود می‌شود. مسئله امروز فقط «گرانی مدرسه» نیست؛ مسئله عمیق‌تری در حال شکل‌گیری است: گرانی، آموزش را نیز به سمت طبقاتی‌شدن بیشتر سوق می‌دهد. گرانی فقط سفره مردم را کوچک نمی‌کند؛ حق انتخاب آموزشی خانواده‌ها را هم کوچک می‌کند.

نسل‌های گذشته را به یاد بیاوریم. در دهه ۶۰ و حتی پیش از آن و کمی پس از آن، مدرسه با همه کمبودها و ضعف‌هایش، یک کارکرد اجتماعی مهم داشت: بچه پولدار محله و بچه کم‌برخوردار محله، کنار هم می‌نشستند؛ پشت یک نیمکت، زیر یک سقف و در یک کلاس. لباس‌ها تا حد زیادی شبیه هم بود، کیف‌ها ساده‌تر بود و فاصله اقتصادی خانواده‌ها کمتر در معرض دید دانش‌آموزان قرار می‌گرفت. تفاوت البته وجود داشت؛ یکی ظهر کباب می‌خورد و دیگری کشک. اما مدرسه الزاماً این تفاوت را به رخ دانش‌آموز نمی‌کشید. امروز اما مسئله فقط تفاوت سفره‌ها نیست؛ تفاوت‌ها گاهی تا پشت نیمکت‌ها آمده‌اند.

خانواده‌ای که تا چند سال قبل، با کار دوم و سوم، حذف بسیاری از هزینه‌های شخصی و حتی زدن از دهان خود، تلاش می‌کرد فرزندش را به مدرسه غیردولتی بفرستد، آموزش را هزینه نمی‌دید؛ سرمایه آینده می‌دید. اما امروز ممکن است دیگر توان پرداخت آن هزینه را نداشته باشد؛ نه اینکه اهمیت آموزش برایش کم شده باشد، بلکه سفره‌ای که کوچک‌تر شده، دیگر جایی برای هزینه‌های بیشتر ندارد. اینجاست که انتخاب، گاهی دیگر انتخاب نیست؛ اجبار اقتصادی است. در کنار شهریه مدارس غیردولتی، حتی در برخی مدارس دولتی و هیئت‌امنایی نیز خانواده‌ها با هزینه‌ها و کمک‌های مختلف مواجه‌اند.

اما داستان به شهریه ختم نمی‌شود. دفتر، کیف، کفش، لباس، روپوش و حتی شکل آمدن دانش‌آموز به مدرسه، می‌تواند به نشانه‌ای از طبقه اقتصادی تبدیل شود. امروز ممکن است یک دانش‌آموز پایه دهم، یازدهم یا دوازدهم با خودرویی به مدرسه بیاید که ارزش آن از خودروهای بسیاری از معلمان مدرسه بیشتر باشد. ممکن است قیمت یک دفتر یک دانش‌آموز، از مجموع کیف و دفتر دانش‌آموز دیگری بیشتر باشد. مسئله، خودرو یا دفتر گران‌قیمت نیست؛ مسئله، قابل مشاهده شدن فاصله طبقاتی در محیطی است که قرار بود یکی از مهم‌ترین کارخانه‌های تولید برابری فرصت باشد.

مدرسه فقط محل آموزش ریاضی و فیزیک و ادبیات نیست؛ مدرسه، نخستین آزمایشگاه اجتماعی کودک است. دانش‌آموز در مدرسه یاد می‌گیرد جامعه چیست، دیگری کیست، موفقیت یعنی چه و ارزش انسان از کجا می‌آید. اگر به نوجوانی که توان مالی کمتری دارد، هر روز و به شکل‌های مختلف یادآوری شود که از همکلاسی خود کمتر دارد، یک تفاوت اقتصادی می‌تواند به احساس کمبود، سرخوردگی و کاهش اعتمادبه‌نفس تبدیل شود. از سوی دیگر، اگر دانش‌آموز متمکن نیز بیاموزد که قیمت کیف، خودرو، تلفن همراه یا لباس معیار ارزش انسان است، ما فقط یک دانش‌آموز مصرف‌گرا تربیت نکرده‌ایم؛

بلکه بخشی از فرهنگ اجتماعی آینده را ساخته‌ایم. بنابراین آموزش‌وپرورش باید مسئله را جدی‌تر از «ثبت‌نام و بازگشایی مدارس» ببیند. مدرسه نباید نمایشگاه مصرف باشد؛ باید نمایشگاه استعداد باشد. اما این فقط وظیفه مدرسه نیست. تصمیم‌گیران، سیاست‌گذاران و مجریان نیز مسئول‌اند. وظیفه آنهاست که شکاف‌های اقتصادی و اجتماعی را مدیریت کنند؛ به‌گونه‌ای که تفاوت توان مالی خانواده‌ها، تا حد امکان، به تفاوت آشکار در محیط مدرسه، فرصت یادگیری و منزلت دانش‌آموزان تبدیل نشود.

اگر قرار است آموزش، ابزار تحرک اجتماعی باشد، نباید اجازه داد قدرت خرید خانواده، آرام‌آرام به قدرت ساختن آینده فرزند تبدیل شود. در کنار مسئولیت حاکمیت و آموزش‌وپرورش، یک مسئولیت اجتماعی هم وجود دارد: مسئولیت خانواده‌ها در برابر یکدیگر. وقتی از مدیریت شکاف طبقاتی سخن می‌گوییم، قرار نیست خانواده‌ای را که توان مالی دارد از داشتن امکانات محروم کنیم. پولدار و ثروتمند بودن نه جرم است و نه ایراد. اما یک سؤال اجتماعی وجود دارد: آیا هر چیزی را که می‌توان خرید، باید خرید؟ خانواده‌ای که توان مالی بیشتری دارد، حق دارد از امکاناتش استفاده کند؛

اما توانایی خرید همیشه به معنای ضرورت نمایش آن نیست. چه نیازی است یک دختر بچه با طلا و النگوهای متعدد به مدرسه برود، وقتی ممکن است همان صحنه در دل کودک دیگری یک سؤال تلخ ایجاد کند: چرا من ندارم؟ آیا اگر خانواده‌ای توان خرید گران‌ترین کیف، کفش، لباس، لوازم‌التحریر یا وسایل جانبی را دارد، لازم است آن را به مدرسه بیاورد؟ آیا خوراک و تغذیه دانش‌آموز هم باید به عرصه‌ای برای نمایش تفاوت تبدیل شود؟ شاید گاهی ملاحظه دل یک کودک، از انتخاب گران‌تر مهم‌تر باشد. یک خانواده می‌تواند توانمند باشد و در عین حال، اجتماعی هم رفتار کند.

می‌تواند برای فرزندش کم نگذارد، اما او را وارد مسابقه نمایش ثروت نکند. می‌تواند بهترین را بخرد، اما نه الزاماً گران‌ترین را. نه برای پنهان کردن ثروت و نه برای انکار داشته‌ها؛ بلکه برای اینکه کودکی که توان مالی کمتری دارد، احساس نکند در مدرسه هم باید فقر خود را زندگی کند. قرار نیست همه یکسان داشته باشند. قرار نیست ثروتمند بودن پنهان شود. قرار نیست امکانات حذف شود. قرار است نداشتن، مایه شرمندگی نباشد و داشتن، وسیله تفاخر نباشد. نگرانی بزرگ‌تر، اما چند سال جلوتر است.

اگر گرانی امروز باعث شود خانواده‌های بیشتری از انتخاب‌های آموزشی خود عقب‌نشینی کنند و کیفیت و فرصت‌های آموزشی بیش از پیش تابع توان مالی خانواده شود، اثر آن فردا در دانشگاه و سپس در بازار کار دیده خواهد شد. تفاوتی که امروز در دفتر، کیف و مدرسه می‌بینیم، اگر اصلاح نشود، ممکن است سال‌ها بعد در فرصت ورود به دانشگاه، انتخاب رشته و سپس بازار کار خود را نشان دهد. یعنی تورم امروز، صندلی‌های فردای دانشگاه را هم طبقه‌بندی کند. این همان نقطه‌ای است که مسئله آموزش از یک موضوع صرفاً اقتصادی فراتر می‌رود و به مسئله‌ای درباره سرمایه اجتماعی و آینده کشور تبدیل می‌شود.

قرار نیست به گذشته برگردیم و کمبودهای آن دوران را آرمان‌سازی کنیم. قرار است از یک حقیقت مهم آن روزگار دفاع کنیم: مدرسه می‌توانست بچه‌ها را کنار هم قرار دهد، حتی وقتی سفره‌هایشان یکسان نبود. امروز نیز باید فناوری، امکانات، مدارس متنوع و آموزش باکیفیت را توسعه دهیم؛ اما هم‌زمان نباید اجازه دهیم قدرت خرید خانواده، به قدرت ساختن آینده فرزند تبدیل شود. مدرسه باید جایی باشد که دانش‌آموز به خاطر استعدادش دیده شود، نه به خاطر قیمت لباس، کیف، تلفن همراه یا خودرویی که با آن به مدرسه آمده است.

و در این میان، خانواده‌ها نیز می‌توانند با کمی ملاحظه، به حفظ این فضا کمک کنند. توان خریدن، همیشه دلیل خوبی برای خریدن نیست. گاهی انسان می‌تواند کاری را انجام دهد، اما انجام نمی‌دهد؛ نه از سر ناتوانی، بلکه از سر ملاحظه دیگری. مدرسه جای تفاخر نیست. مهر فقط آغاز یک سال تحصیلی نیست؛ آغاز یک سال دیگر از ساختن آینده ایران است. و پرسش اینجاست: آیا مدرسه قرار است فاصله‌های اقتصادی امروز را کمتر کند، یا ناخواسته آنها را به نسل فردا تحویل دهد؟ اگر آموزش، پل عبور نسل‌هاست، نباید اجازه دهیم گرانی، آجرهای این پل را یکی‌یکی از جای خود بیرون بکشد.

دانش‌آموز باید با رؤیای آینده وارد مدرسه شود، نه با ترس از اینکه چرا کیف همکلاسی‌اش گران‌تر است. مدرسه باید جایی باشد که کودک، آینده‌اش را با استعدادش بسازد؛ نه با قدرت خرید خانواده‌اش.

منبع: جام جم آنلاین

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار