رفتن به محتوای اصلی
سیاسیفرهاب سامانه تحلیل اخبار9 دقیقه مطالعه

آیا تاکر کارلسون در حال رهبری یک کودتای سیاسی علیه ترامپ است؟

به گزارش جماران، چیزی با پیامدهای سیاسی قابل توجه در درون جناح راست آمریکا در حال شکل‌گیری است، اما هنوز نمی توان آن را یک حزب جدید بدانیم. تاکر کارلسون در این زمینه از اکثر افراد پا را فراتر گذاشته است. او در مصاحبه‌ای با گاردین در ژوئیه ۲۰۲۶ اظهار داشت که…

آیا تاکر کارلسون در حال رهبری یک کودتای سیاسی علیه ترامپ است؟

به گزارش جماران، چیزی با پیامدهای سیاسی قابل توجه در درون جناح راست آمریکا در حال شکل‌گیری است، اما هنوز نمی توان آن را یک حزب جدید بدانیم. تاکر کارلسون در این زمینه از اکثر افراد پا را فراتر گذاشته است. او در مصاحبه‌ای با گاردین در ژوئیه ۲۰۲۶ اظهار داشت که دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در مورد مسئله «جنگ و امور مالی» با همبستگی و هماهنگی کامل عمل می‌کنند و نتیجه آن چیزی است که او «یک دولت تک‌حزبی در لباس دموکراسی» نامید.

او سپس به طور واضح و صریح تعهد داد: «من به ایجاد یک حزب سوم کمک خواهم کرد.» با این حال، او نامی برای حزب، ساختار سازمانی، استراتژی انتخاباتی یا کاندیدایی پیشنهاد نکرد و افزود: «من نمی‌خواهم کاندیدا شوم.» همین روزنامه خاطرنشان کرد که او تنها چند هفته قبل به نیویورک تایمز گفته بود که هر حزبی باید نماینده طیف وسیعی از آمریکایی‌ها باشد، اما تأکید کرد که «قطعاً» چنین حزبی ایجاد نخواهد کرد. بنابراین، به نظر می‌رسد که این قصد بیان شده است، در حالی که نهاد مورد نظر صرفاً یک ایده باقی می‌ماند.

مارجوری تیلور گرین، سیاستمدار آمریکایی و عضو سابق جمهوری‌خواه مجلس نمایندگان، نیز موضعی سرکشانه اتخاذ کرد، اما موضعی که مشخص‌تر بود. پس از سخنان کارلسون مبنی بر اینکه دیگر نمی‌تواند از جمهوری‌خواهان حمایت کند، گرین اظهار داشت: «بسیاری از ما» از حزبی که به رأی‌دهندگان خود خیانت کرده است، خسته شده‌ایم، در حالی که همزمان تأکید می‌کنند که به حزب دموکرات نخواهند پیوست.

روزنامه‌هایی مانند فایننشال تایمز، وال استریت ژورنال و واشنگتن پست این شکاف بزرگ را مستند کردند، چرا که کارلسون، گرین و دیگر چهره‌های جنبش «اول آمریکا» از دونالد ترامپ و رهبران حزب جمهوری‌خواه جدا شدند. این اختلاف نظر بیشتر در مورد مسائل جنگ با ایران، حمایت آمریکا از اسرائیل و معنای فاصله گرفتن از مداخلات خارجی آشکار و واضح بود. گمانه‌زنی‌ها پس از آن شدت گرفت که گرین عکسی از خودش به همراه کارلسون، توماس ماسی، نماینده کنگره، و جو کنت، مقام سابق مبارزه با تروریسم، در خانه کارلسون در مین منتشر کرد و در توضیح آن نوشت: «ما گفتیم دیگر جنگ خارجی در کار نیست.

و واقعاً هم همین‌طور بود… این جنبش آغاز شده است.» اما وقتی مستقیماً در برنامه «خط مبارزه» شبکه پی‌بی‌اس از او پرسیده شد که آیا قصد راه‌اندازی یک حزب سیاسی جدید را دارند، پاسخ داد: «اگر منظور ما یک حزب سازماندهی‌شده سوم است، پاسخ منفی است.» او گفت چنین تلاشی نیازمند یک جنبش مردمی عظیم است و این در «یک یا دو دوره انتخابات» اتفاق نمی‌افتد. وقتی بیشتر تحت فشار قرار گرفت، نتیجه گرفت: «این جنبش از قبل در حال شکل‌گیری است.» بنابراین، دقیق‌ترین توصیف، وجود یک شبکه نوظهور ضد نظام است، که هنوز حزب سوم ثبت شده یا سازمان یافته نیست.

آزمون تاریخی: چرا احزاب سوم به ندرت به احزاب حاکم تبدیل می‌شوند؟ احزاب سوم در عرصه سیاسی آمریکا با یک ساختار سیاسی بسیار انعطاف‌ناپذیر مواجه هستند؛ حوزه‌های انتخابیه کهه یک مسئول دارند، انتخابات با اکثریت آرا، و رقابت‌های ریاست جمهوری «برنده همه چیز را می‌برد» همگی به ائتلاف‌های گسترده‌ای که قادر به کسب جایگاه اول هستند، پاداش می‌دهند، نه به احزاب کوچک‌تری که فقط قادر به دستیابی به جایگاه دوم قوی هستند.

قوانین مربوط به نامزدی و رأی‌گیری از ایالتی به ایالت دیگر متفاوت است، در حالی که منابع جمع‌آوری کمک‌های مالی، داده‌های رأی‌دهندگان و پرسنل ستادهای انتخاباتی در دو حزب اصلی متمرکز شده‌اند. در نتیجه، رأی‌دهندگان خود را با یک دوراهی استراتژیک مواجه می‌بینند: یا از حزب اصلی که به دیدگاه‌های آنها نزدیک‌تر است حمایت کنند، یا به طور غیرمستقیم در حمایت از حزب اصلی که با آن مخالف هستند، مشارکت کنند.

نتیجه، نظامی است که در آن احزاب سوم ممکن است بتوانند بر دستور کارهای سیاسی تأثیر بگذارند، مقامات فعلی را مجازات کنند یا سرعت تغییر موضع سیاسی را افزایش دهند، اما آنها به ندرت به عنوان نهادهای حاکم ملی دوام می‌آورند. مبارزات انتخاباتی مترقی تئودور روزولت در سال ۱۹۱۲ همچنان قابل توجه‌ترین استثنای تاریخی است؛ او حدود ۲۷٪ از آرای عمومی و ۸۸ رأی الکترال را به دست آورد و از ویلیام هاوارد تافت جمهوری‌خواه پیشی گرفت، اما شکست قاطعی را از وودرو ویلسون متحمل شد. در سال ۱۹۶۸، جورج والاس در پنج ایالت پیروز شد.

در همین حال، راس پروت در سال ۱۹۹۲ تقریباً ۱۹٪ از آرای ملی را به دست آورد اما نتوانست هیچ رأی الکترال را به دست آورد. این مدل‌ها سه شکل متمایز از نفوذ را آشکار می‌کنند – ایجاد اختلال در ائتلاف موجود، تمرکز آرا در سطح منطقه‌ای یا بسیج اعتراضات در مقیاس ملی – اما آنها راه پایداری برای خروج از سیستم دو حزبی ارائه نمی‌دهند. حتی کسب درصد زیادی از آرا ممکن است به هیچ قدرت نهادی قابل توجهی تبدیل نشود. دانیل شولزمن و سام روزنفلد توضیح می‌دهند که چرا چهره‌های برجسته و پیروانشان قادر به تشکیل حزب به تنهایی نیستند.

آن‌ها در کتاب خود با عنوان «احزاب توخالی»، زوال آن دسته از سازمان‌هایی را که زمانی جنبش‌های اجتماعی، فعالان محلی و رهبران ملی را به هم پیوند می‌دادند، ردیابی می‌کنند. احزاب سیاسی مدرن سازوکارهای انتخاباتی چشمگیری را حفظ کرده‌اند، اما بسیاری از کارکردهای خود را به نامزدها، اهداکنندگان مالی، مشاوران، گروه‌های لابی‌گری و پلتفرم‌های رسانه‌ای واگذار کرده‌اند. کارلسون یک پلتفرم رسانه‌ای قدرتمند دارد، در حالی که گرین هویت سیاسی کاملاً مشخصی دارد. اما نقطه ضعف آنها در سازماندهی نهفته است؛

نه مخاطبان پادکست آنها و نه تصویر تبلیغاتی گسترده‌شان، شاخه‌های محلی (مانند باشگاه‌ها، خیریه‌ها یا اتحادیه‌های محلی)، قوانین عضویت، مکانیسم‌های پیشرفت رهبری، فرآیند انتخاب نامزد یا مشارکت مدنی در طول سال را ارائه نمی‌دهند. بنابراین، ایجاد یک نهاد سیاسی حول محور شخصیت‌ها ممکن است خلأ سازمانی را که او در درجه اول از آن انتقاد می‌کند، بازتولید کند. «کاترین کریمل» در کتاب خود با عنوان «دموکراسی واگرا»، مشکل دومی را اضافه می‌کند.

همزمان با تغییر رقابت حزبی آمریکا از فرهنگ حمایت و منافع محلی به سیاست‌های مبتنی بر مواضع به طور فزاینده‌ای مشخص، دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان بسته‌های متفاوتی از مسائل را در هم تنیده‌اند. کارلسون و گرین ممکن است به خوبی نارضایتی عمومی نسبت به جنگ، تمرکز آن در دست تعداد بسیار کمی و عدم اعتماد به اهداکنندگان را به تصویر بکشند. اما هر حزب پایداری باید در مورد مهاجرت، سقط جنین، مالیات، مراقبت‌های بهداشتی، مسائل نژادی و جنسیتی، آب و هوا و محدودیت‌های قانون اساسی قدرت اجرایی نیز مواضع روشنی اتخاذ کند.

به محض اینکه این مواضع به وضوح تعریف شوند، شورش گسترده اولیه به سرعت به جناح‌های ایدئولوژیک مجزا تقسیم می‌شود. جورجیا کرنل، در کتاب خود با عنوان «درون احزاب»، تمرکز را از پیام‌های لفاظی به قوانین حزبی تغییر می‌دهد. مطالعه تطبیقی او نشان می‌دهد که ترتیبات داخلی، عضویت، انتخاب رهبری و میزان پاسخگویی احزاب به رأی‌دهندگانشان را تعیین می‌کند. هر سازمانی که کارلسون و گرین تأسیس می‌کنند، باید تصمیم بگیرد که آیا اعضا قدرت واقعی و معناداری دارند یا صرفاً مُهر تاییدی بر تصمیمات بنیانگذاران و شخصیت‌های رسانه‌ای هستند.

شفافیت می‌تواند مشارکت را گسترش دهد، در حالی که رویه‌های منسجم، پاسخگویی را تضمین می‌کنند. بدون هر دو، کلمه «جنبش» در معرض خطر تبدیل شدن به نامی دیگر برای پیروان قرار می‌گیرد. «دیدی کو» در کتاب خود با عنوان «عقب‌نشینی بزرگ»، خطرات دموکراسی را حتی روشن‌تر می‌کند. تاریخچه احزاب توده‌ای که او ارائه می‌دهد، تأیید می‌کند که یک دموکراسی سالم به سازمان‌هایی نیاز دارد که منافع متنوع را گرد هم آورند، رهبران را جذب کنند و ارتباط مداوم بین شهروندان و دولت را حفظ کنند.

بن ویکلر، در کتاب خود «این نقشه است»، با الهام از عمل به نتیجه مشابهی می‌رسد: نفوذ سیاسی پایدار به سازماندهی دائمی و ریشه‌دار محلی بستگی دارد، نه به امواج زودگذر شور و شوق ریاست جمهوری. وقتی این آثار با هم خوانده می‌شوند، مشخص می‌شود که آزمون واقعی نه در توانایی کارلسون و گرین در جلب توجه، بلکه در توانایی آنها در ایجاد نهادهای پاسخگو بین انتخابات و اینکه آیا این نهادها می‌توانند در برابر اختلاف نظر با بنیانگذاران خود مقاومت کنند، نهفته است.

مسئله دینی: ایمان، کثرت‌گرایی دموکراتیک و یقین مقدس تقریباً قطعی است که دین بر زبان سیاسی مورد استفاده چنین جنبشی تأثیر خواهد گذاشت. کارلسون به طور فزاینده‌ای با اصطلاحاتی که ریشه در مفاهیم فرهنگی مسیحی دارند صحبت کرده و بارها درگیری‌های سیاسی را به عنوان مبارزات معنوی توصیف کرده است. گرین، به نوبه خود، آشکارا اصطلاح « ناسیونالیسم مسیحی » را پذیرفته است. با این حال، ائتلاف اخیر آنها همچنین بر مخالفت با جنگ با ایران، انتقاد از سیاست ایالات متحده در قبال اسرائیل و ادعای کارلسون مبنی بر اینکه هیچ رئیس جمهوری نباید اسلام را مسخره کند، استوار است.

با این حال، این ترکیب لزوماً به معنای کثرت‌گرایی مذهبی نیست. همانطور که در مقالات قبلی استدلال کرده‌ام، موضع ضد مداخله کارلسون ممکن است نشان‌دهنده‌ی تغییر اولویت‌های ملی باشد، نه صرفاً رد چارچوب تمدنی که ممکن است مسلمانان را به عنوان بیگانه معرفی کند. این تمایز بسیار مهم است؛ یک حزب با ماهیت مذهبی می‌تواند بحث دموکراتیک را غنی کند، مشروط بر اینکه ارزش‌های مذهبی از اخلاق خویشتن‌داری، پذیرش تنوع، پاسخگویی، کرامت انسانی و مخالفت با کشتار غیرنظامیان صرف نظر از ملیت یا مذهب آنها حمایت کنند.

با این حال، اگر مسیحیت به معیار شهروندی واقعی تبدیل شود، یا اگر مخالفان سیاسی به عنوان دشمنان خدا به تصویر کشیده شوند، یا اگر خواسته‌های سیاسی به عنوان اراده الهی فراتر از بحث یا مصالحه تلقی شوند، این گفتمان می‌تواند دامنه دموکراسی را محدود کند. مقایسه‌ای که من در مقاله‌ام با عنوان «وقتی مسیح‌باوری به سیاست تبدیل می‌شود» انجام دادم، قابل توجه است، هرچند ملی‌گرایی مسیحی آمریکایی را با افراط‌گرایی مذهبی اسرائیلی برابر نمی‌داند.

تهدید دموکراتیک مشترک ماهیتی ساختاری دارد: وقتی اهداف سیاسی قطعیت مقدس پیدا می‌کنند، سازش به عنوان خیانت ظاهر می‌شود و مخالفان به موانعی برای سرنوشت از پیش تعیین‌شده تبدیل می‌شوند. بنابراین، عذرخواهی شخصی اخیر گرین به خاطر مشارکت در «سیاست‌های مسموم» قابل توجه است، اما معنای دموکراتیک آن توسط رویه‌های نهادی – قوانین، نامزدها، لفاظی‌ها و نحوه برخورد با مخالفان – تعیین خواهد شد، نه صرفاً با اذعان به آن. شلوزمان، روزنفلد، کرنل و کو همگی از بنیانگذاران کاریزماتیک فاصله گرفته و به نهادگرایی ساختاریافته اشاره می‌کنند.

حزبی که رقابت داخلی، چرخش رهبری، رد خشونت سیاسی، حمایت از شهروندی برابر و پاسخگویی به اعضای خود را مجاز می‌داند، می‌تواند بیگانگی سیاسی را به مشارکت فعال تبدیل کند. نهادی که با وحی، وفاداری کورکورانه و طرد اداره می‌شود، تنها در تشدید همان پوچی و قطبیتی که ادعای پرداختن به آن را دارد، موفق خواهد شد. بنابراین، سوال اساسی این نیست که این جنبش مورد انتظار چقدر مذهبی به نظر می‌رسد – سیاست آمریکا مدت‌هاست که زبان مذهبی را در خود جای داده است – بلکه این است که آن زبان چه چیزی را مشروعیت می‌بخشد و مجاز می‌داند.

آیا نسخه آنها از ملی‌گرایی مسیحی در مهار قدرت یا تقدیس آن موفق خواهد شد؟ آیا دامنه دغدغه اخلاقی را گسترش می‌دهد یا مرزهای تعلق را محافظت و کنترل می‌کند؟ تا زمانی که کارلسون، گرین و همکارانشان قوانین، کاندیداها و برنامه سیاسی مشخصی ارائه ندهند، نمی‌توان قضاوت قطعی کرد. بنابراین، پیامدهای این جنبش برای کثرت‌گرایی دموکراتیک، بیش از آنکه صرفاً در شور و شوقی که ایجاد می‌کند یا تنوع مخالفان سیاسی که از آنها میزبانی می‌کند، آشکار شود، در ساختار سازمانی آن، رویکردش به مخالفان و تعریفش از عضویت سیاسی آشکار خواهد شد.

منبع: جماران

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار