به گزارش جام جم آنلاین، روز گرامیداشت میراث فرهنگی فرصتی است برای بازاندیشی در معنای «میراث». میراث فرهنگی فقط آن چیزی نیست که بتوان در موزه نگهداری کرد یا با مرمت یک بنا از آن مراقبت کرد. بخش مهمی از آن در آدابورسوم، معماری، مهارتها، روایتها، سبک زندگی و خاطراتی جریان دارد که ممکن است در گذر زمان تغییر کنند یا از میان بروند. از همین رو، حفاظت از میراث فرهنگی تنها به نگهداری فیزیکی محدود نمیشود و مستندسازی میتواند یکی از حلقههای مؤثر این فرآیند باشد؛ حلقهای که آنچه امروز وجود دارد را برای شناخت فردا باقی میگذارد.
نخستین ارزش این کار را میتوان در سادهترین شکل آن دید: ثبت چیزی که امروز مقابل دوربین قرار دارد. یک بنای تاریخی، یک منطقه یا حتی شیوهای از زندگی ممکن است هنگام فیلمبرداری وضعیتی داشته باشد که چند سال بعد دیگر وجود نداشته باشد. بنابراین، مستندسازی پیش از هر چیز امکان ثبت میراث پیش از تغییر را فراهم میکند؛ اما ارزش تصویر زمانی بیشتر آشکار میشود که از یک مشاهده گذرا فراتر برود و به سندی برای شناخت گذشته تبدیل شود.
ثبت امروز برای شناخت فردا هر بنای تاریخی یا بافت فرهنگی در معرض فرسایش زمان قرار دارد. تغییرات شهری، فرسودگی، تغییر کاربری و دگرگونی سبک زندگی میتوانند چهره یک مکان را در طول چند دهه تغییر دهند. در چنین شرایطی، تصویری که در یک مقطع زمانی ثبت شده، فقط یادگاری از گذشته نیست؛ میتواند امکان مقایسه گذشته و حال را فراهم کند. کارنامه منوچهر طیاب را میتوان از همین منظر دید.
در آثار او، جغرافیا، معماری، تاریخ و زندگی مردم ایران در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و همین تصاویر، سالها بعد میتوانند برای شناخت وضعیت یک منطقه یا شیوه زندگی مردم در دورهای مشخص اهمیت پیدا کنند. سرگذشت بخشی از تصاویر «دریای پارس» نیز نمونه روشنی از همین ارزش دیرهنگام تصویر است. ویدئوهایی که سالها پس از ساخت پیدا شدند، نشان دادند تصاویری که در زمان خود بخشی از یک اثر بودند، میتوانند بعدها به اسناد تصویری با ارزش آرشیوی تبدیل شوند. آنچه دوربین امروز ثبت میکند، ممکن است فردا تنها راه بازگشت تصویری به بخشی از گذشته باشد.
این ارزش وقتی در مقیاس گستردهتری دنبال شود، به شکلگیری آرشیوی از معماری و میراث یک سرزمین میانجامد؛ و «معماری ایرانی» ساخته حمید سهیلی نمونهای شاخص از چنین رویکردی است.
وقتی معماری به حافظه تصویری تبدیل میشود مجموعه «معماری ایرانی» به کارگردانی حمید سهیلی، دوربین را به بخشهای مختلف معماری تاریخی و بومی ایران برد. اهمیت این مجموعه فقط در معرفی بناها نیست؛ ثبت جزئیات آنها در یک مقطع تاریخی، تصویری از وضعیت معماری ایران برای سالهای بعد باقی گذاشته است. ارزش چنین تصاویری با گذشت زمان بیشتر خودش را نشان میدهد. بنایی که امروز پابرجاست، ممکن است در آینده مرمت شود، بخشی از آن فرسوده شود یا ساختوسازهای اطراف، سیمای آن را تغییر دهند.
در این شرایط، تصاویر گذشته میتوانند به شناخت دقیقتر وضعیت پیشین بنا و تشخیص تغییرات آن کمک کنند. از این منظر، مستندسازی معماری فقط ثبت یک ساختمان نیست؛ ثبت وضعیت آن ساختمان در متن زمان است. تصویر، رابطه بنا با محیط و دوره تاریخی خود را نیز حفظ میکند و به این ترتیب، بخشی از حافظه معماری یک جامعه شکل میگیرد. اما همیشه چیزی که باید حفظ شود، در برابر دوربین به شکل کامل و دستنخورده وجود ندارد.
گاهی از یک میراث تاریخی تنها بقایا و نشانههایی باقی مانده و اینجاست که تصویر میتواند کارکرد دیگری پیدا کند: گذشتهای که دیگر بهطور کامل قابل مشاهده نیست، دوباره در ذهن مخاطب شکل بگیرد.
تصویر، گذشته را دوباره قابل دیدن میکند تخت جمشید نمونه روشنی از این وضعیت است. آنچه امروز از این مجموعه باستانی باقی مانده، تنها بخشی از شکوه معماری و تمدنی آن دوره را پیش چشم ما میگذارد. مستند «شکوه تخت جمشید» به کارگردانی فرزین رضائیان با تکیه بر پژوهشهای تاریخی و باستانشناسی، تلاش میکند تصویری ملموستر از آن گذشته برای مخاطب فراهم کند. اهمیت چنین اثری در بحث حفاظت، فقط به بازنمایی یک دوره تاریخی محدود نمیشود. شناخت بیشتر یک محوطه تاریخی میتواند رابطه مخاطب با آن را تغییر دهد؛
وقتی گذشته یک اثر بهتر فهمیده شود، توجه به وضعیت امروز آن نیز افزایش پیدا میکند. این توجه عمومی، خود میتواند پشتوانهای برای حفاظت از میراث باشد. با این حال، همه میراث فرهنگی در قالب بنا و محوطه تاریخی قابل مشاهده نیستند. بخش مهمی از فرهنگ هر جامعه در چیزهایی جریان دارد که فقط هنگام اجرا معنا پیدا میکنند؛ در صدا، حرکت، آیین و رابطه انسانهایی که آن را زنده نگه داشتهاند. در اینجا، مستندسازی دیگر فقط ثبت یک «مکان» نیست؛ باید یک سنت در حال اجرا را نیز برای آینده نگه دارد.
تداوم حیات سنت در قاب دوربین آیینها تا زمانی زندهاند که اجرا شوند و از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا کنند. بنابراین، در ثبت میراث ناملموس، تصویر یک مراسم بهتنهایی کافی نیست؛ شیوه اجرا، صدا، حرکت و رابطه میان اجراکنندگان و مخاطبان نیز بخشی از آن چیزی است که باید برای آینده باقی بماند. مستندهای ناصر تقوایی درباره تعزیه، بهویژه «تمرین آخر؛ تعزیه حر دلاور»، نمونه مهمی از این نگاه است. تقوایی پیش از آن نیز در آثاری مانند «اربعین» و «تعزیه» به آیینهای سوگواری پرداخته بود.
«تمرین آخر» نیز در مسیر پرونده ثبت جهانی تعزیه ساخته شد و مراحل تمرین، اجرا و ارتباط میان اجراکنندگان و تماشاگران را به تصویر کشید. اهمیت این نوع مستندسازی در این است که تعزیه فقط یک متن یا یک عنوان تاریخی نیست. بخش مهمی از هویت آن در صدا، لحن، حرکت و ارتباط زنده با تماشاگر شکل میگیرد. دوربین میتواند جزئیاتی را حفظ کند که توضیح آنها با کلمات به همان اندازه گویا نخواهد بود. در چنین نمونهای، مستند به حفظ یک آیین کمک میکند؛
نه به این معنا که جای اجرای زنده آن را بگیرد، بلکه از این جهت که تصویری از شکل اجرای آن را برای زمانی باقی میگذارد که ممکن است تغییر کرده باشد. همین مسئله، ما را به حاملان دیگری از میراث ناملموس میرساند؛ انسانهایی که دانش و تجربه فرهنگی در زندگی آنها ادامه پیدا کرده است.
انسان، حامل میراث ناملموس بخش مهمی از میراث فرهنگی در وجود انسانهایی ادامه پیدا میکند که مهارتها، روایتها و شیوههای زندگی نسلهای پیشین را آموخته و به نسل بعد منتقل کردهاند. ثبت زندگی و تجربه این افراد، تنها ثبت سرگذشت یک انسان نیست؛ بلکه حفظ بخشی از دانش، مهارت و فرهنگ شفاهی است که ممکن است بدون ثبت، بهتدریج از میان برود. مستند «ناخدا» با پرداختن به زندگی عبدالرسول غریب، ماهیگیر بوشهری و نقاش خودآموخته، از همین منظر قابل توجه است. دوربین در این روایت فقط سرگذشت یک نفر را دنبال نمیکند؛
محیط زندگی، تجربهها، مهارتها و بخشهایی از فرهنگ محلی نیز در قاب قرار میگیرند. «نان مقدس» و پرداختن به آیین پیر شالیار در اورامانات نیز نمونه دیگری از این پیوند است. وقتی یک آیین همراه با انسانهایی که آن را زندگی میکنند ثبت میشود، آنچه برای آینده باقی میماند فقط تصویر یک مراسم نیست؛ بلکه بخشی از جهان فرهنگی پیرامون آن نیز حفظ میشود. در واقع، انسان حامل میراث است، اما این میراث در خلأ شکل نگرفته است. مهارت، آیین و شیوه زندگی به مکان و محیط اجتماعی خود پیوند دارند.
بنابراین، وقتی زندگی حاملان میراث را ثبت میکنیم، ناگزیر به جایی میرسیم که این فرهنگ در آن شکل گرفته و ادامه یافته است: جغرافیا.
جغرافیا، بخشی از میراث فرهنگی گاهی نمیتوان یک میراث فرهنگی را از سرزمینی که در آن شکل گرفته جدا کرد. یک منطقه ممکن است همزمان معماری، طبیعت، خاطرات تاریخی، باورهای محلی، موسیقی و سبک زندگی خاص خود را داشته باشد. در چنین شرایطی، ثبت جغرافیا به معنای ثبت مجموعهای از عناصر فرهنگی بههمپیوسته است. آثاری مانند «هولاین در ایران»، «سفرنامه عراق عجم» و «دره رویایی» از این منظر قابل توجهاند؛ چراکه مکان را صرفاً پسزمینه روایت نمیبینند و به پیوند آن با انسان، تاریخ و فرهنگ توجه دارند.
منطقه تخت سلیمان و زندان سلیمان نیز نمونهای از همین پیوند میان جغرافیا، تاریخ و روایتهای فرهنگی است؛ جایی که طبیعت، پیشینه تاریخی، افسانهها و باورهای مردم در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند. ثبت چنین مکانی، فقط حفظ تصویر یک نقطه جغرافیایی نیست؛ خاطرات و روایتهایی را نیز که در پیوند با آن شکل گرفتهاند، برای آینده قابل دسترس نگه میدارد. در اینجا مسیر بحث دوباره به نقطه آغاز بازمیگردد: چیزی که امروز ثبت میشود، ممکن است فردا تغییر کرده باشد.
اما تصویر زمانی میتواند از یک سند شخصی یا آرشیوی فراتر برود و به بخشی از فرآیند حفاظت تبدیل شود که دیده شود، شناخته شود و در حافظه عمومی بماند.
از ثبت تصویر تا ایجاد تعلق مستندسازی با قرار دادن میراث فرهنگی در برابر چشم مخاطب، فاصله او را با بناهای تاریخی، آیینهای محلی و حاملان سنت کمتر میکند. تصویر، میراثی را که ممکن است برای بسیاری دور و ناشناخته باشد، ملموستر میسازد و شناخت آن میتواند به شکلگیری حس تعلق و توجه بیشتر به سرنوشتش منجر شود. از این منظر، ارزش مستند فقط در ثبت و نگهداری تصویر نیست؛ تصویر شناخت میسازد، شناخت تعلق ایجاد میکند و تعلق میتواند زمینه توجه و مسئولیت بیشتر برای حفاظت از میراث را فراهم کند.
آنچه امروز ثبت میشود، فردای حافظه است هدف این بود بدانیم مستند چگونه میتواند در مسیر حفاظت از میراث فرهنگی نقش داشته باشد. پاسخ را میتوان در همین زنجیره دید: تصویر، شناخت میسازد؛ شناخت، تعلق ایجاد میکند و تعلق میتواند زمینه توجه و مسئولیت بیشتر برای حفاظت از میراث را فراهم کند. ارزش مستندسازی به زمان ساخت یک اثر محدود نمیشود. تصویری که امروز از یک بنا، آیین، انسان یا جغرافیای فرهنگی ثبت میشود، ممکن است سالها بعد، زمانی که بخشی از آن تغییر کرده یا از میان رفته، به سندی برای شناخت گذشته تبدیل شود. مستند، حال را برای شناخت فردا حفظ میکند.
از همین رو، مستندسازی یکی از حلقههای مؤثر در فرآیند حفاظت از میراث فرهنگی است؛ نه جایگزین مرمت و نگهداری، بلکه مکمل آن. تصویر میتواند میراث را ثبت کند، به شناخت آن کمک کند، در حافظه عمومی زنده نگه دارد و روایتش را به نسلهای آینده برساند. میراث فرهنگی برای ماندگاری، علاوه بر حفاظت فیزیکی، به حافظهای از آنچه بوده است نیز نیاز دارد و مستند میتواند بخشی از این حافظه را بسازد؛ حافظهای که حتی پس از تغییر یا از میان رفتن بخشی از یک میراث، امکان شناخت آن را حفظ میکند.
منبع: جام جم آنلاین



