امنیت و دفاعفرهاب سامانه تحلیل اخبار5 دقیقه مطالعه

مسیر تاریخی یک بحران؛ از جنگ ادعایی آمریکا علیه تروریسم تا عادی‌سازی اسلام‌هراسی در اروپا

جنگ ادعایی آمریکا علیه تروریسم در ۲۵ سال گذشته ضمن تغذیه جریان‌های افراطی در اروپا، اسلام‌هراسی را عادی‌سازی کرد.

مسیر تاریخی یک بحران؛ از جنگ ادعایی آمریکا علیه تروریسم تا عادی‌سازی اسلام‌هراسی در اروپا

۲۵ سال پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، نظم سیاسیِ شکل‌گرفته درپی آن رویداد، همچنان اروپا را تحت تاثیر قرار می‌دهد؛ جنگ جهانی ادعایی آمریکا علیه تروریسم به جریان‌های راست افراطی در اروپا کمک کرد تا به جایگاه سیاسی برجسته‌ای دست یابند که پیش‌تر مدت‌ها از آن محروم بودند و روایت‌های اسلام‌هراسانه که سیاست جهانی را پس از سال ۲۰۰۱ شکل دادند، به نوعی نژادپرستیِ ضداسلامی مشروعیت بخشیدند که سال‌ها در درون جریان راست افراطی اروپا در حال شکل‌گیری بود.

به گزارش الجزیره، پیش از ۱۱ سپتامبر، جریان‌ها و احزاب راست افراطی در اروپا عمدتا در نظام‌های چندحزبی این قاره به حاشیه رانده شده بودند؛ حتی در مواردی که برخی از آن‌ها حمایت انتخاباتی قابل‌توجهی کسب می‌کردند، بسیاری همچنان از نظر سیاسی بدنام یا از قدرت کنار گذاشته می‌شدند و بیشتر به خاطر ابراز آشکار حسرت برای ریشه‌های فاشیستی خود شناخته می‌شدند تا به‌عنوان رقبایی معتبر برای تشکیل دولت. اما پیش از فروریختن برج‌ها نیز زمینه‌های تغییر در حال شکل‌گیری بود؛

احزابی مانند جبهه ملی فرانسه که اکنون اجتماع ملی نامیده می‌شود و حزب آزادی اتریش، اسلام را به‌عنوان «دشمنِ داخلیِ» جدید خود شناسایی کردند، در گفتمان راست افراطی، جوامع عرب و سیاه‌پوستان در فرانسه صرفا با عنوان مسلمان شناخته می‌شدند؛ وضعیتی که برای ترک‌تباران اتریش نیز صدق می‌کرد. حزب مردم برای آزادی و دموکراسی (VVD) از همان سال ۱۹۹۱ ادعا می‌کرد که اسلام مانعی بر سر راه ادغام مهاجران محسوب می‌شود؛ در اواخر دهه ۱۹۹۰، پیم فورتوین کتابی نوشت و گونه‌ای خام‌تر و آشکارتر از اسلام‌هراسی را وارد عرصه سیاست هلند کرد.

سپس واقعه ۱۱ سپتامبر رخ داد و فرصتی را در اختیار راست افراطی قرار داد که دیگر نیازی نبود خود برای ایجاد آن تلاش کنند. زمانی که ۱۹ هواپیماربا ۴ هواپیما را به مرکز تجارت جهانی، پنتاگون و زمینی در پنسیلوانیا کوبیدند، جورج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، جنگ جهانی ادعایی علیه تروریسم را اعلام کرد؛ راست افراطی دیگر نیازی نداشت که به‌تنهایی به احساسات ضداسلامی دامن بزند؛ سخنرانی‌های سیاسی، پوشش‌های رسانه‌ای و جنگ‌هایی که در کشور‌های مسلمان‌نشین به راه افتاد، بخش عمده‌ای از این کار را برای آن‌ها انجام داد.

در حالی که بوش ادعا می‌کرد این جنگ، تروریست‌ها را هدف قرار می‌دهد، گفتمان و سیاست‌هایی که درپی آن اتخاذ شد، همواره با تمام مسلمانان همچون افراد مظنون رفتار می‌کرد؛ نوعی روایت‌سازی که به عادی‌سازی و جهانی‌شدن اسلام‌هراسی در طول دوران جنگ ادعایی علیه تروریسم کمک کرد. اعلامیه بوش درباره اینکه «یا با ما هستید یا با تروریست‌ها» فضای مانور کمی برای دولت‌های اروپایی باقی گذاشت؛ بیش از ۱۳ کشور اروپایی به حمله به افغانستان به هدایت آمریکا پیوستند و نیرو‌های انگلیسی به‌صورت مستقیم درگیر جنگ بودند؛ ۱۲ کشور به حمله و اشغال عراق پیوستند.

بیشتر بخوانید: تاثیر حادثه ۱۱ سپتامبر بر واژگان؛ تعلیق هنجار‌ها و اصول حقوق بشری اسلام‌هراسی در اروپا؛ عادی‌سازی بحران حقوق بشری توسط دولت‌های قاره سبز

پوشش رسانه‌ای آشکار اسلام‌هراسی در سراسر قاره، این کارزار‌ها را همراهی می‌کرد؛ در عین حال، دولت‌های اروپایی که راست افراطی هنوز تا حد زیادی از قدرت کنار گذاشته شده بود، سیاست‌های اسلام‌هراسی خود را تصویب کردند؛ آن‌ها همچنین در میزبانی سایت‌های سیاه مخفی سیا و تسهیل پرواز‌های انتقال به خلیج گوانتانامو و دیگر مکان‌های شکنجه همکاری کردند. خلیج گوانتانامو به بدنام‌ترین نماد این منطق در آن دوران تبدیل شد، مکانی بی‌قانون که در آن مسلمانان بی‌گناه به ظن بی‌اساس و بدون هیچ دلیل قانونی به آنجا منتقل و نگهداری می‌شدند.

متخصصان خودخوانده تروریسم با مشروعیت بخشیدن به این چارچوب برای مخاطبان آمریکایی، برای خود جایگاه‌هایی ایجاد کردند و به‌زودی با جنبش‌های راست افراطی در حال تقویت در اروپا ارتباط برقرار کردند؛ شبکه‌ای فراآتلانتیکی از سازمان‌ها، احزاب سیاسی، نویسندگان، وبلاگ‌نویسان و فعالان با این ادعا که تمدن غربی مورد حمله مسلمانان قرار گرفته است، متحد شده بودند. از سال ۲۰۰۷، این جنبش از نشست سالانه اجرای ابعاد انسانی سازمان امنیت و همکاری اروپا برای گسترش رویکرد خود در محافل سیاسی اروپا و آمریکای شمالی استفاده کرد؛

سران راست افراطی از اتریش، بلژیک، انگلیس، هلند، آلمان، سوئد، سوئیس و نروژ در کنفرانس‌های سالانه که در شهر‌های سراسر قاره برگزار می‌شد، گرد هم می‌آمدند. سال‌ها قبل از اینکه پاملا گلر، یکی از متخصصان خودخوانده تروریسم در سال ۲۰۱۰ علیه مسجدی در نیویورک نیرو جمع کند، همتایان اروپایی‌اش در حال سازماندهی فراملی علیه ساخت مسجد بودند. در سال ۲۰۰۸، طرح «شهر‌ها علیه اسلامی شدن» سران راست افراطی از هلند، بلژیک، آلمان، اتریش، فرانسه و ایتالیا را گرد هم آورد و در کنار فعالان ضد مسلمانان از آمریکا راهپیمایی کردند.

با قدرت گرفتن احزاب مخالف، جنبش‌های راست افراطی ابتدا با فشار بر رقبای جریان اصلی برای پذیرش شعار‌های آن‌ها، سپس با تبدیل شدن به شرکای ائتلافی در دولت‌های ملی از اتریش گرفته تا بلغارستان، مجارستان، هلند، ایتالیا، نروژ، لهستان و فنلاند، وارد دولت‌های اروپایی شدند؛ در دانمارک و سوئد، آن‌ها به بازیگران اصلی تبدیل شدند و سیاست‌ها را از خارج از کابینه شکل دادند. سیاست ضداسلامی از آن زمان تاکنون گسترش یافته است؛

احزاب راست افراطی و دولت‌های جریان اصلی تحت فشار آن‌ها، فهرست فزاینده‌ای از محدودیت‌ها را در مورد آزادی مذهبی مسلمانان تصویب کرده‌اند: ممنوعیت حجاب کامل در چندین کشور، ممنوعیت حجاب برای معلمان، دانش‌آموزان یا کارمندان دولتی در کشور‌های دیگر و محدودیت‌های شدید در برخی مکان‌ها و ممنوعیت‌های آشکار در ساخت مسجدها. در نتیجه در اروپا مسلمانان، بیشتر به حاشیه رانده شده‌اند.

حتی با اینکه مسلمانان بیشتری به دنبال تحصیل و پیشرفت حرفه‌ای هستند، گفتمانی امنیتی‌شده که براساس منطق جنگ جهانی علیه تروریسم ساخته و با نظریه‌های توطئه «جایگزینی بزرگ» راست افراطی آمیخته شده، برای مواجهه با آن‌ها سازگار شده است. نظارت دقیق بر مسجد‌ها و سازمان‌های غیردولتی مسلمانان، همراه با آزادی‌های محدود، به رویه استاندارد در بسیاری از کشور‌های اروپایی تبدیل شده است که با عناوین ادعایی مختلف مانند مبارزه با اسلام سیاسی در اتریش، جدایی‌طلبی اسلام‌گرایانه در فرانسه… مطرح می‌شود.

زبان و زیرساختی که جنگ جهانی ادعایی علیه تروریسم ساخت، به همه این‌ها اجازه داد تا ریشه بدوانند و تا حد زیادی بدون چالش گسترش یابند؛ در حالی که بخش عمده‌ای از اروپا هنوز حاضر نیست تاریخ استعمار، نژادپرستی و فاشیسم خود را به حساب آورد، اسلام‌هراسی به یک موضع سیاسی پذیرفته‌شده تبدیل شده است. انتهای پیام/

منبع: خبرگزاری میزان

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار