لشکرکشی ناپلئون به روسیه در سال ۱۸۱۲، فرجامی جز «زمین سوخته» نداشت؛ حماسهای که با سودای سلطه بر اروپا آغاز شد، اما در سرمای جانکاه روسیه و ویرانههای مسکو به فروپاشی «ارتش بزرگ» و طلوع پایانِ امپراتوری ناپلئون انجامید.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، [۱۴ سپتامبر ۱۸۱۲ برابر با ۲۳ شهریور ۱۱۹۱] یک هفته پس از پیروزی خونین بر ارتش روسیه در «نبرد بورودینو»، «ارتش بزرگ» ناپلئون بناپارت وارد شهر مسکو شد، اما تنها با شهری خالی از سکنه مواجه گشت که ارتش روسیه بار دیگر از آن عقبنشینی کرده بود. مسکو هدف اصلی این تهاجم بود، اما این شهرِ متروک، نه مقامات تزاری را در خود داشت که تن به صلح دهند و نه ذخایر عظیم غذا و تدارکاتی که پاداش آن راهپیمایی طولانی برای سربازان فرانسوی باشد.
سپس، درست پس از نیمهشب، آتشسوزیهایی در سراسر شهر آغاز گشت که ظاهراً توسط میهنپرستان روس برافروخته شده بود؛ امری که ارتش عظیم ناپلئون را بدون هیچ ابزاری برای بقا در زمستان پیشِروی روسیه تنها گذاشت.
در سال ۱۸۱۲، ناپلئون اول، امپراتور فرانسه، همچنان در اوج قدرت و کامیابی خود بود. «جنگ شبهجزیره» علیه بریتانیا، خاری در پهلوی امپراتوری بزرگ اروپایی او محسوب میشد، اما او اطمینان داشت که ژنرالهایش بهزودی در اسپانیا پیروز خواهند شد. تنها حلقه باقیمانده برای تکمیل «نظام قارهای» او — یعنی محاصره یکجانبه اروپا که با هدف منزوی ساختن بریتانیا از نظر اقتصادی و وادار کردن آن به تسلیم طراحی شده بود — همکاری روسیه بود.
پس از منازعات پیشین، ناپلئون و الکساندر اول صلحی شکننده را حفظ کرده بودند، اما تزار روسیه تمایلی به تن دادن به «نظام قارهای» نداشت، چراکه این نظام برای اقتصاد روسیه ویرانگر بود. ناپلئون در بهار ۱۸۱۲، برای ارعاب الکساندر، نیروهای خود را در لهستان بسیج کرد، اما تزار همچنان به مقاومت خود ادامه داد.
در ۲۴ ژوئن [۳ تیر ۱۱۹۱]، ناپلئون دستور حرکت «ارتش بزرگ» خود را به سوی روسیه صادر کرد؛ بزرگترین نیروی نظامی اروپایی که تا آن زمان گرد آمده بود. این ارتش عظیم شامل بیش از ۵۰۰ هزار سرباز و کادر ستادی بود و یگانهایی از پروس، اتریش و دیگر کشورهای تحت سلطه امپراتوری فرانسه را نیز در بر میگرفت. موفقیتهای نظامی ناپلئون همواره در توانایی او در جابهجایی سریع سپاهان و حملات برقآسا نهفته بود، اما در ماههای نخست تهاجم به روسیه، او ناچار شد به مشاهده عقبنشینی مداوم ارتش روسیه بسنده کند. نیروهای فراری روس استراتژی «زمین سوخته» را در پیش گرفتند؛
بدین معنا که هرگونه ذخیره و تدارکاتی را که ممکن بود فرانسویها از روستاها غارت کنند، یا تصرف میکردند و یا به آتش میکشیدند. در همین حال، با پیشروی هرچه بیشتر ناپلئون در پهنه وسیع روسیه، خطوط تدارکاتی او بیش از حد طولانی و آسیبپذیر شد.
بسیاری در دولت تزاری از امتناع ارتش روسیه از رویارویی مستقیم با ناپلئون انتقاد میکردند. الکساندر تحت فشار افکار عمومی، در ماه اوت ژنرال «میخائیل کوتوزوف» را به عنوان فرمانده کل نیروها منصوب کرد، اما این کهنهسرباز که پیشتر نیز شکستهایی در برابر ناپلئون خورده بود، به روند عقبنشینی ادامه داد. سرانجام، کوتوزوف پذیرفت که در شهرک «بورودینو» (حدود ۱۱۰ کیلومتر در غرب مسکو) توقف کرده و با فرانسویها وارد نبرد شود. روسها استحکامات دفاعی ساختند و در ۷ سپتامبر [۱۶ شهریور ۱۱۹۱]، ارتش بزرگ حمله را آغاز کرد.
ناپلئون در آن روز برخلاف عادت همیشگیاش، بسیار محتاط بود؛ او تلاش نکرد که از جناحین به روسها حمله کند و از اعزام نیروهای کمکیِ بسیار حیاتی به میدان جنگ نیز خودداری نمود. نتیجه این نبرد، پیروزی خونین و دشواری بود که تنها منجر به عقبنشینیِ دوبارهی ارتش روسیه شد.
ناپلئون، با وجود ناآرامی از روند پیشروی لشکرش، اطمینان داشت که به محض سقوط مسکو، الکساندر ناچار به تسلیم خواهد شد. در ۱۴ سپتامبر، فرانسویها وارد مسکوی متروک شدند. از میان ۲۷۵ هزار نفر جمعیت شهر، تنها چند هزار نفر باقی مانده بودند و دیگران گریخته بودند. ناپلئون شب را در خانهای در حومه شهر سپری کرد، اما دو ساعت پس از نیمهشب، به او خبر رسید که آتشسوزی در شهر آغاز شده است. او به کرملین رفت و شاهد شعلهور شدن روزافزون آتش بود. گزارشهای عجیبی از راه میرسید که نشان میداد روسها خودشان آتش را برافروخته و آن را شعلهور میکنند.
ناگهان در داخل کرملین نیز آتشسوزی رخ داد که ظاهراً توسط یک پلیس نظامی روس به عمد ایجاد شده بود و فرد مذکور بلافاصله اعدام شد. با گسترش طوفان آتش، ناپلئون و همراهانش ناچار شدند از میان خیابانهای در حال سوختن به سمت حومه مسکو بگریزند و از مرگ بر اثر خفگی بهسختی جان سالم به در بردند. سه روز بعد، هنگامی که شعلهها فروکش کرد، بیش از دوسوم شهر ویران شده بود.
در پی این فاجعه، ناپلئون همچنان امیدوار بود که الکساندر درخواست صلح کند. او در نامهای به تزار نوشت: «سرورم، برادر من؛ مسکوی زیبا و جادویی دیگر وجود ندارد. چگونه توانستید زیباترین شهر جهان را که صدها سال برای ساختنش زمان رفته بود، به نابودی بسپارید؟» گفته میشود که این آتشسوزی به دستور «فئودور روستوپچین»، فرماندار کل مسکو انجام شده بود، هرچند او بعدها این اتهام را رد کرد. الکساندر در پاسخ گفت که سوختن مسکو «روح او را روشن کرد» و از هرگونه مذاکره با ناپلئون خودداری نمود.
پس از یک ماه انتظار برای تسلیمی که هرگز محقق نشد، ناپلئون ناچار شد ارتش گرسنه خود را از شهر ویرانشده خارج کند. ناگهان ارتش «کوتوزوف» پدیدار شد و در ۱۹ اکتبر [۲۷ مهر ۱۱۹۱] در «مالویاروسلاوتس» نبردی درگرفت. «ارتش بزرگ» که در حال فروپاشی بود، مجبور شد مسیر جنوبی و حاصلخیز را که امید داشت از آن عقبنشینی کند، رها سازد و از همان مسیرِ ویرانشدهای بازگردد که پیشتر از آن پیشروی کرده بود. در طول این عقبنشینیِ فاجعهبار، ارتش ناپلئون پیوسته آماج حملات بیرحمانه ارتش روسیه قرار داشت.
ارتشِ تحلیلرفته، که از گرسنگی، دماهای زیر صفر و نیزههای مرگبار قزاقها در امان نبود، اواخر نوامبر به رودخانه «برزینا»، نزدیک مرز لیتوانیِ تحت اشغال فرانسه، رسید. با این حال، رودخانه به طور غیرمنتظرهای یخگشایی شده بود و روسها پلهای «بوریسوف» را تخریب کرده بودند.
مهندسان ناپلئون موفق شدند دو پل موقت در «استودینکا» بسازند و در ۲۶ نوامبر [۵ آذر ۱۱۹۱] بخش عمده ارتش شروع به عبور از رودخانه کرد. در ۲۹ نوامبر [۸ آذر ۱۱۹۱]، روسها از سمت شرق فشار آوردند و فرانسویها ناچار شدند پلها را به آتش بکشند و حدود ۱۰ هزار نفر را که از ارتش جا مانده بودند، در آن سوی رودخانه رها کنند. پس از آن نقطه، روسها تا حد زیادی از تعقیب دست کشیدند، اما هزاران سرباز فرانسوی همچنان بر اثر گرسنگی، خستگی و سرما جان میسپردند. در دسامبر، ناپلئون آنچه از ارتشش باقی مانده بود را رها کرد و با شتاب به سمت پاریس تاخت؛
جایی که شایعه شده بود او کشته شده و یک ژنرال دست به کودتای نافرجامی زده است. او مخفیانه و با همراهی گروه کوچکی از یارانش از سراسر اروپا گذشت و در ۱۸ دسامبر به پایتخت امپراتوری خود رسید. شش روز بعد، ارتش بزرگ سرانجام از روسیه خارج شد، در حالی که در این تهاجم فاجعهبار، بیش از ۴۰۰ هزار نفر از نیروهای خود را از دست داده بود.
با جسور شدن اروپا در پی این شکستِ فاجعهبار در روسیه، نیروهای متحد در سال ۱۸۱۴ برای شکست دادن ناپلئون قیام کردند. او که به جزیره «اِلبا» تبعید شده بود، در اوایل سال ۱۸۱۵ گریخت و ارتش جدیدی گرد آورد که پیش از شکست قاطعش در «واترلو» در ژوئن ۱۸۱۵، موفقیتهای زودگذری داشت. ناپلئون پس از آن به جزیره دورافتاده «سنت هلن» تبعید شد و شش سال بعد در آنجا درگذشت.
منبع: خبرآنلاین



