پایگاه خبری جماران، محمود عارفی قوچانی؛ گاهی کافی است فقط بگویی «موافق نیستم». همین دو کلمه میتواند در بعضی بحثها کافی باشد تا طرف مقابل دیگر تو را کسی نبیند که فقط نظر متفاوتی دارد؛ ناگهان تبدیل میشوی به «آن طرف»، «آنها»، «خودی نیست» یا حتی بدتر؛ کسی که باید جوابش را داد، توهین کرد و گاهی حتی حذفش کرد. این اتفاق را میتوان هر روز در شبکههای اجتماعی دید. یک نفر جملهای مینویسد، عکسی منتشر میکند یا درباره یک موضوع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی یا حتی ورزشی نظر میدهد. هنوز بحثی شکل نگرفته، اما واکنشها شروع شده است؛
خودی و ناخودی، برچسب، تمسخر، فحش و ناسزا و حتی تهدید.در این میان، یک اتفاق مهم رخ داده است: موضوع بحث گم میشود و خود آدم تبدیل به موضوع بحث میشود. دیگر نمیپرسیم «آیا این حرف درست است؟» میپرسیم «چه کسی این حرف را زده؟» اگر از خودمان باشد، شاید همان حرف را با ارفاق بیشتری بخوانیم. اگر از «طرف مقابل» باشد، حتی قبل از اینکه حرفش را بفهمیم، برای رد کردنش آمادهایم. این فقط مسئله شبکههای اجتماعی نیست. شبکههای اجتماعی بیشتر شبیه ذرهبین عمل کردهاند؛ چیزی را که از قبل در فرهنگ گفتوگوی ما وجود داشته، بزرگتر و سریعتر کردهاند.
ما هنوز در بسیاری از مواقع بلد نیستیم میان «مخالفت با یک نظر» و «مخالفت با یک انسان» تفاوت بگذاریم. ممکن است با سیاست یک نفر مخالف باشیم و او همچنان دوست ما باشد. ممکن است با تحلیل اقتصادی کسی موافق نباشیم و در عین حال برای دانش و شخصیت او احترام قائل باشیم. ممکن است دو نفر درباره مهمترین مسائل کشور کاملاً متفاوت فکر کنند و باز هم بتوانند کنار یکدیگر بنشینند و گفتوگو کنند. اتفاقاً جامعه سالم، جامعهای نیست که در آن همه یک جور فکر میکنند. جامعه سالم جامعهای است که آدمهای متفاوت بتوانند با وجود اختلاف نظر، همچنان یکدیگر را انسان و محترم بدانند.
اما گفتوگو دقیقاً چیست؟ گفتوگو به این معنا نیست که دو نفر بنشینند و در پایان حتماً به یک نتیجه برسند. اگر قرار باشد گفتوگو فقط زمانی موفق باشد که یکی از دو طرف نظرش را تغییر دهد، بیشتر از آنکه گفتوگو باشد، تلاش برای پیروز شدن است. گفتوگوی واقعی یعنی بتوانیم حرف طرف مقابل را بشنویم، حتی اگر دوستش نداریم؛ درباره استدلال او سؤال کنیم؛ اگر لازم بود مخالفت کنیم؛ اما برای مخالفت خود به فحش و تحقیر پناه نبریم.
یعنی بتوانیم بگوییم: «من با این حرف مخالفم»، بدون اینکه لازم باشد بگوییم: «پس تو آدم بدی هستی.» این تفاوت ساده، در ظاهر کوچک است اما در زندگی اجتماعی اهمیت زیادی دارد. جالب اینکه پژوهشهای علمی هم نشان میدهند مسئله فقط یک مشکل فرهنگی یا سیاسی نیست؛ انسان اساساً تمایل دارد در کنار کسانی قرار بگیرد که با او موافقاند. پژوهشی که در سال ۲۰۲۶ توسط کریستن اچ. بلیکی و ساموئل رونفارد در نشریه Developmental Science منتشر شد(۱)، دقیقاً به همین موضوع پرداخته است. پژوهشگران در چهار مطالعه پیشثبتشده، رفتار کودکان ۶ تا ۱۱ ساله و بزرگسالان را بررسی کردند.
نتیجه نشان داد کودکان و بزرگسالان در موقعیتهای یادگیری، معمولاً فردی را که با آنها موافق است به فردی که با آنها اختلاف نظر دارد ترجیح میدهند. اما بخش جالبتر پژوهش زمانی آشکار شد که از افراد پرسیده شد دیگران برای یادگیری بهتر چه کاری باید انجام دهند. در این حالت، تمایل به انتخاب فرد دارای دیدگاه متفاوت بیشتر شد. پژوهشگران از این تفاوت با عنوان «شکاف خود و دیگری» یاد کردهاند.
در یکی از مطالعات نیز به کودکان و بزرگسالان درباره فواید یادگیری از اختلاف نظر آموزش داده شد و نتیجه نشان داد که این آموزش میتواند علاقه آنها به مواجهه و یادگیری از دیدگاه متفاوت را افزایش دهد. این یافته برای جامعه ما پیام مهمی دارد: علاقه به شنیدن دیدگاه مخالف، چیزی نیست که الزاماً باید از ابتدا و به شکل کامل در وجود انسان باشد؛ میتوان آن را تقویت کرد و برای مواجهه سازنده با اختلاف نظر آموزش دید. اما این آموزش باید از کجا شروع شود؟ کودک نخستین تجربه خود از اختلاف نظر را نه در سیاست و نه در شبکه اجتماعی، بلکه در خانه تجربه میکند.
وقتی کودک با پدر یا مادرش مخالفت میکند، چه اتفاقی میافتد؟ آیا به او فرصت داده میشود دلیلش را توضیح دهد؟ آیا والدین حاضرند بگویند «ممکن است حق با تو باشد»؟ آیا کودک یاد میگیرد که مخالفت با بزرگتر، بیاحترامی نیست؟ پژوهشهای آنتونیو بووا درباره گفتوگوهای والدین و کودکان نیز نشان دادهاند که اختلاف نظر در خانواده لزوماً یک اتفاق منفی نیست(۲). در بررسی گفتوگوهای خانوادگی، والدین و کودکان در جریان اختلاف نظر وارد فرایند استدلال و توضیح متقابل میشوند؛
والد دلایل خود را توضیح میدهد و کودک نیز با سؤال و مخالفت میتواند والد را وادار کند موضع خود را روشنتر کند. به این ترتیب، اختلاف نظر میتواند به فضایی برای فکر کردن و استدلال مشترک تبدیل شود. این شاید یکی از چیزهایی باشد که باید بیشتر به آن فکر کنیم. ما گاهی از کودک میخواهیم مؤدب باشد، اما به او یاد نمیدهیم چگونه مخالف باشد. از او میخواهیم حرف بزرگتر را گوش کند، اما به او یاد نمیدهیم که چگونه سؤال کند.
میخواهیم در آینده شهروند مسئول و منطقی باشد، اما ممکن است سالها به او گفته باشیم: «چون من میگویم!» در چنین شرایطی، طبیعی است که وقتی وارد جامعه میشود، مخالفت را نه به عنوان بخشی از زندگی اجتماعی، بلکه به عنوان تهدید تجربه کند. بعد از خانواده، مدرسه مهمترین مکانی است که باید این مهارت را تمرین داد. مدرسه فقط نباید به کودک بیاموزد جواب درست چیست؛ باید به او بیاموزد با کسی که جواب دیگری دارد چگونه حرف بزند. میتوان درباره یک مسئله دو دیدگاه متفاوت را در کلاس مطرح کرد.
دانشآموزان میتوانند موافق یا مخالف باشند، اما پیش از دفاع از موضع خود، مجبور شوند نظر طرف مقابل را درست و منصفانه گوش دهند. این تمرین ساده میتواند یک درس بزرگ داشته باشد: برای مخالفت با یک نفر، ابتدا باید او را بفهمی. اگر این فرهنگ از خانواده و مدرسه شروع شود، شاید بعدها در دانشگاه، محیط کار، سیاست و فضای مجازی هم اثر خود را نشان دهد. در غیر این صورت، نمیتوانیم تمام تقصیر را گردن شبکههای اجتماعی بیندازیم. شبکه اجتماعی به ما امکان میدهد در چند ثانیه به صدها نفر دسترسی داشته باشیم، اما به ما یاد نمیدهد چگونه با آنها گفتوگو کنیم.
این وظیفه تربیت و آموزش است. شاید لازم باشد در کنار آموزش ریاضی، علوم، تاریخ و زبان، چیزی را هم جدیتر آموزش دهیم که در تمام عمر به آن احتیاج داریم: چگونه با کسی که با ما مخالف است، حرف بزنیم. چگونه نقد کنیم بدون اینکه تحقیر کنیم. چگونه عصبانی شویم بدون اینکه توهین کنیم. چگونه بگوییم «اشتباه میکنی» بدون اینکه بگوییم «تو آدم بدی هستی». و مهمتر از همه، چگونه بپذیریم که ممکن است خودمان هم اشتباه کنیم. جامعهای که در آن همه یکسان فکر میکنند، الزاماً جامعهای آرام نیست؛ ممکن است فقط جامعهای باشد که در آن اختلافها دیده نمیشوند.
اما جامعهای که اختلاف را تحمل میکند، امکان اصلاح خودش را دارد. چون اختلاف نظر، اگر به دشمنی تبدیل نشود، میتواند فرصتی برای دیدن چیزی باشد که خودمان ندیدهایم. شاید مسئله امروز ما این نباشد که چرا اینهمه با هم اختلاف داریم. مسئله این است که چرا وقتی اختلاف پیدا میکنیم، دیگر نمیتوانیم یکدیگر را تحمل کنیم. و شاید پاسخ از همان جایی شروع شود که اولین گفتوگوهای زندگی ما شکل میگیرد: خانه. اگر گفتوگو را به کودک یاد ندهیم، جای خالی آن را جامعه با برچسب، خشم، فحاشی و حذف پر خواهد کرد. شاید جامعه سالم جامعهای نباشد که در آن همه مثل هم فکر میکنند؛
جامعه سالم جامعهای است که آدمها میتوانند کاملاً متفاوت فکر کنند و باز هم یکدیگر را دشمن ندانند. ۱-https://onlinelibrary.wiley.com/doi/full/10.1111/desc.70237?utm_source=chatgpt.com ۲-https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S2210656121000301?utm_source=chatgpt.com
منبع: جماران



