صدای تیغههای لودر روی آجرهای قدیمی، آوای تلخ و آشنایی است که این بار از دل سبزوار گوشها را خراشید.تخریب پادگان روسها یا همان رباط سبزوار دقیقا در آستانه سالگرد ثبت ملی شدنش، بار دیگر داغ بیپناهی تاریخ این سرزمین را تازه کرد.حادثهای که در روز روشن رخ داد و بیتفاوتی عجیبی را به تصویر کشید؛ جایی که یک اثر با هویت مشخص، جلوی چشم همگان زیر زنجیرهای سنگین بولدوزر له میشود و متولیان امر تنها به ابراز تاسفهای دیرهنگام بسنده میکنند.
اما داستان سبزوار یک اتفاق استثنایی نیست، بلکه حلقهای از یک زنجیره طولانی و دردناک است.فروریختن شاهکار عهد صفوی یعنی حمام خسروآقای اصفهان در فروردین ۱۳۷۴ با ورود نیمه شب ماشینآلات سنگین، نابودی خانه قاجاری امینلشگر در تهران که در سال ۱۴۰۴ توسط شهرداری تخریب شد و تخریب سریالی دهها خانه با ارزش در بافت تاریخی شیراز طی دهه نود به بهانه طرحهای توسعه، همگی گواه یک فاجعه ملی هستند.حتی سقفهای حمام تاریخی حاجشهبازخان کرمانشاه و محوطه دبیرستان تاریخی خیام در نیشابور استان خراسان رضوی نیز طی سالهای گذشته گزند ساخت و سازها و سودجویان را چشیدهاند.
در این میان، خلاهای قانونی، احکام دیوان عدالت اداری و نبود سودآوری اقتصادی، ثبت ملی را به برچسبی بیخاصیت و بدون ضمانت اجرایی تبدیل کرده است.سوال اساسی اینجاست که چرا میراث فرهنگی تا این حد منفعل و بیابزار مانده است؟ نبود بودجههای مرمتی، یگانهای حفاظت کم تعداد و قوانین ضعیف بازدارنده باعث شده تا منفعت طلبان به راحتی سنگ روی سنگ تاریخ نگذارند.ثبت ملی قرار بود زرهی محکم برای حفاظت از هویت کشور باشد، اما امروزه به شلیک نهایی برای جلب توجه تخریبگران شبیه شده است؛
تا زمانی که متولیان نگاه حمایتی جدیتری اتخاذ نکنند، لودر بعدی هم اکنون در گوشهای دیگر از کشور در حال روشن شدن است.
منبع: آوش



