به گزارش جام جم آنلاین علی طاهرفر در «جانفدا» تلاش میکند مفهوم دفاع از وطن را نه در میدانهای رسمی جنگ، بلکه در دل زندگی روزمره مردم و در جغرافیای بکر آذربایجان روایت کند که با یک داستان ساده موفق بوده است. یکی از مهمترین ویژگیهای «جانفدا» فاصله گرفتن از فضای تکرارشونده اپیزودهای پیشین و انتخاب یک جغرافیای تازه است. داستان این قسمت در روستای چایکندی و در میان طبیعت زیبای آذربایجان میگذرد و استفاده از لهجه و زیست بومی منطقه، به فیلم هویتی مستقل بخشیده است. این انتخاب باعث شده مخاطب با قصهای مواجه شود که قهرمان آن نه یک شخصیت نظامی و نه یک مأمور امنیتی، بلکه جوانی روستایی به نام رحمت است.
شخصیت اصلی «جانفدا» کیست؟ رحمت در نگاه نخست، شخصیتی معمولی است؛ چوپانی جوان که بخش زیادی از روز خود را در تنهایی صحرا میگذراند و دغدغههایی کاملاً ساده و روزمره دارد. گمشدن گوسفندان، علاقه به جیران و علاقهمندی به فیلمگرفتن با تلفن همراه، تصویری از جوانی را شکل میدهد که در ظاهر فاصله زیادی با مفاهیم امنیتی و دفاعی دارد. اما همین شخصیت ساده، در ادامه قصه در موقعیتی قرار میگیرد که باید میان بیتفاوتی و مسئولیتپذیری یکی را انتخاب کند. نقطه قوت اصلی «جانفدا» دقیقاً در همین جاست؛
فیلم تلاش میکند نشان دهد دفاع از کشور الزاماً از جایی دور از زندگی مردم آغاز نمیشود. گاهی یک شهروند عادی، در موقعیتی کاملاً روزمره، با نشانههایی از یک تهدید مواجه میشود و واکنش او میتواند در حفظ امنیت جامعه اثرگذار باشد. رحمت ابتدا شاهد حضور افراد غریبه در منطقه است و تصور میکند آنها مانند دیگر افرادی که به دنبال گنج هستند، در حال جستوجو در طبیعت منطقهاند. اما زمانی که با تلفن همراه خود از آنها فیلم میگیرد، متوجه میشود ماجرا فراتر از یک کنجکاوی ساده است و پای انتقال اطلاعات به دشمن در میان است.
در اینجا فیلم از ابزار تلفن همراه که در ابتدای داستان بیشتر وسیلهای برای سرگرمی و تولید محتوای شخصی رحمت است، استفادهای هوشمندانه میکند و همان ابزار را به وسیلهای برای کشف تهدید تبدیل میکند. این تغییر کارکرد، به داستان کمک میکند تا فاصله میان زندگی روزمره و مسائل امنیتی را از بین ببرد. از سوی دیگر، بیاعتمادی مردم روستا به رحمت نیز به جذابیت قصه اضافه میکند. جوانی که پیشتر به دلیل گمشدن گوسفندان چندان مورد اعتماد اهالی نیست، این بار حقیقتی را میبیند که دیگران قادر به دیدن آن نیستند.
او باید برای اثبات حرف خود و جلوگیری از اتفاقی که میتواند امنیت منطقه را تهدید کند، دست به عمل بزند.
در این زمینه بخوانید: «جانفدا»؛ روایتی ترکی از قهرمانی که آذربایجان را سربلند کرد
در این مسیر، مهارتی که رحمت در خلوت صحرا با ساختن و تمرین تیرکمان به دست آورده، به یکی از عناصر مهم قصه تبدیل میشود. تیرکمان در اینجا فقط یک وسیله نیست؛ نشانهای از ظرفیتهای پنهان شخصیت اصلی است. جوانی که در ظاهر یک چوپان ساده است، در لحظه بحران میتواند از تواناییهایی که در زندگی روزمره به دست آورده برای دفاع از دیگران استفاده کند.
تعقیب جاسوسها، اوج داستان اوج داستان نیز زمانی شکل میگیرد که رحمت، بدون آنکه کسی حرفش را باور کرده باشد، جاسوسها را تعقیب میکند و مخفیگاه آنها را پیدا میکند. جلوگیری از انتقال اطلاعات، آسیبزدن به تجهیزات و خودرو و در نهایت اطلاعرسانی به پلیس، مجموعهای از اتفاقات را رقم میزند که در نهایت به دستگیری نیروهای دشمن منجر میشود. البته فیلم در این بخش کمی از واقعگرایی فاصله میگیرد و برخی اتفاقات با سرعت زیادی پشت سر هم رخ میدهند؛
با این حال، ریتم نسبتاً پرتحرک این بخش کمک میکند قصه در نیمه دوم از فضای آرام و روستایی خود فاصله بگیرد و به یک روایت تعقیب و گریز تبدیل شود. در کنار خط اصلی داستان، حضور جیران و رابطه عاطفی او با رحمت نیز تلاش میکند تصویری انسانیتر از قهرمان قصه ارائه دهد. رحمت پیش از آنکه قهرمان باشد، یک جوان معمولی با دغدغههای عاطفی و خانوادگی است و همین مسئله باعث میشود کنش نهایی او صرفاً یک وظیفه قهرمانانه و انتزاعی نباشد؛ بلکه از دل همان زندگی عادی بیرون بیاید.
نمایش پیوند روستا و وطن یکی دیگر از نقاط قابل توجه «جانفدا»، نمایش مردم روستا و پیوند آنها با مفهوم وطن است. حضور مسجد، مشارکت مردم در پویش «جانفدا» و حساسیت اهالی نسبت به اتفاقات اطراف روستا، تصویری از جامعهای ارائه میدهد که امنیت و سرنوشت کشور را مسئلهای مربوط به خود میداند.جانفدا» همچنین از ظرفیت طبیعت آذربایجان به خوبی استفاده میکند. کوه، دشت و فضای روستایی صرفاً پسزمینه داستان نیستند، بلکه بخشی از هویت اثر را تشکیل میدهند. این جغرافیا به فیلم اجازه میدهد در کنار روایت امنیتی، تصویری از زندگی و فرهنگ مردم منطقه نیز ارائه کند؛ موضوعی که میتواند یکی از مهمترین امتیازات این قسمت در مقایسه با اپیزودهای قبلی مجموعه باشد.
امنیت کشور با مشارکت همه ایرانیان در نهایت، «جانفدا» را میتوان روایتی درباره مسئولیتپذیری دانست؛ درباره اینکه قهرمان همیشه کسی نیست که لباس نظامی بر تن دارد یا آموزشهای ویژه دیده است. گاهی یک جوان روستایی، یک چوپان و یک شهروند معمولی میتواند در لحظهای حساس تصمیمی بگیرد که نتیجه آن به امنیت یک منطقه و حفاظت از کشور گره بخورد. شاید مهمترین پیام این قسمت از «سرو، سپید و سرخ» همین باشد؛
دشمن ممکن است در دورترین نقاط و در میان سادهترین موقعیتهای زندگی روزمره به دنبال نفوذ باشد، اما در مقابل، مردم نیز میتوانند نخستین و مؤثرترین سد دفاعی باشند.«جانفدا» با تکیه بر جغرافیای بومی، شخصیت اصلی مردمی، استفاده از ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی روستا و پیوند دادن یک قصه خانوادگی و عاشقانه با یک ماجرای امنیتی، توانسته فصل دوم «سرو، سپید و سرخ» را با روایتی متفاوت به پایان برساند؛ روایتی که قهرمان آن از دل مردم میآید و دفاع از وطن را به بخشی از زندگی عادی آنها تبدیل میکند.
منبع: جام جم آنلاین



