سیاسیفرهاب سامانه تحلیل اخبار10 دقیقه مطالعه

تاثیر حادثه ۱۱ سپتامبر بر واژگان؛ تعلیق هنجار‌ها و اصول حقوق بشری

حادثه ۱۱ سپتامبر با تغییر در معنای واژگان، خشونت را تلطیف کرد و جنبه انسانیِ اهداف اقدام‌های جنایت‌کارانه را نادیده گرفت یا محو ساخت.

تاثیر حادثه ۱۱ سپتامبر بر واژگان؛ تعلیق هنجار‌ها و اصول حقوق بشری

حادثه ۱۱ سپتامبر در آمریکا واژگان جدیدی را پدید آورد که عملا فرسایش حقوق بشر را تلطیف کرده و موجه جلوه می‌داد. شکنجه به «بازجویی پیشرفته» تغییر نام یافت؛ مظنونان دستگیر و از طریق فرآیند «انتقال فوق‌العاده» (extraordinary rendition) به آن سوی مرز‌ها منتقل می‌شدند؛ بازداشت‌شدگان در گوانتانامو با عنوان «جنگجویان دشمن» طبقه‌بندی می‌شدند و حمله‌های مرگ‌بار، حمله‌های «دقیق» یا «هدفمند» توصیف می‌شدند. به گزارش الجزیره، در سال‌های پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، مجموعه‌ای کاملا جدید از واژگان جنگی وارد جریان اصلی سیاست در آمریکا شد؛

در کانون این تحولات، عبارتی قرار داشت که آن‌قدر فراگیر بود که تقریبا تمام وقایع بعدی را در بر می‌گرفت: جنگ علیه تروریسم؛ این عبارت، تعریف‌کننده دورانی شد که در آن آمریکا به‌طور غیرقانونی به افغانستان و عراق حمله کرد، بازداشتگاه بدنام گوانتانامو را برای آنچه «تروریست‌ها» خواند، برپا ساخت و اختیار‌های نظارتی و امنیتی ملی خود را در داخل کشور به‌شدت گسترش داد. به گفته کارشناسان، تمام این اقدام‌ها با کمک واژگان جدیدی تسهیل شد؛ واژگانی که خشونت را تلطیف می‌کرد و جنبه انسانیِ اهدافِ این اقدام‌ها را نادیده می‌گرفت یا محو می‌ساخت.

۲۵ سال بعد، اکنون عبارت «جنگ علیه تروریسم» بسیار کمتر از گذشته از سوی کاخ سفید شنیده می‌شود؛ با وجود این، بسیاری از مضامین و ایده‌هایی که این پدیده به نهادینه شدن آن‌ها کمک کرد، همچنان ریشه‌های عمیقی در سیاست آمریکا دارند. لئونی جکسون، مدرس ارشد روابط بین‌الملل در دانشگاه نورثامبریا در انگلیس، گفت: به گمانم امروز می‌توانیم ردپای میراث جنگ علیه تروریسم را در جای‌جای سیاست آمریکا ببینیم؛ در واقع، معتقدم که ما همچنان در چارچوب منطق حاکم بر این جنگ به سر می‌بریم.

جنگی بدون خط مقدم ۹ روز پس از حمله‌های سال ۲۰۰۱ به نیویورک و واشنگتن دی‌سی، جورج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، در نشست مشترک کنگره سخنرانی و ادعا کرد: جنگ ما علیه تروریسم با القاعده آغاز می‌شود، اما به آنجا ختم نمی‌شود؛ این جنگ تا زمانی که تک‌تک گروه‌های تروریستی با دامنه فعالیت جهانی شناسایی، متوقف نشده و شکست داده نشوند، پایان نخواهد یافت. کنگره آمریکا پیش‌تر مجوز استفاده از نیروی نظامی را تصویب کرده بود که بوش آن را در ۱۸ سپتامبر (۲۷ شهریور ۱۳۸۰) امضا کرد؛

این مجوز به رئیس‌جمهور اختیار‌های گسترده‌ای می‌داد تا علیه کسانی که به تشخیص وی حادثه ۱۱ سپتامبر را طراحی، تایید یا اجرا کرده یا در آن مشارکت داشته‌اند و همچنین علیه هر کسی که به عاملان این حمله‌ها پناه داده باشد، از نیروی نظامی استفاده کند. اما برخلاف جنگ‌های متعارف، این نبردی علیه یک گروه یا کشور خاص نبود. کریستوفر بیکر بیل از دانشگاه بورنموث گفت: تروریسم نه یک دولت است، نه یک قلمرو و نه حتی یک سازمان مشخص، بلکه یک تاکتیک است؛

بنابراین، اعلام جنگ علیه تروریسم مناقشه‌ای را پدید آورد که فاقد مرز جغرافیایی آشکار یا دشمنی با تعریف دقیق بود و از این رو، نکته مهم اینکه هیچ نقطه پایان طبیعی‌ای برای آن متصور نبود. در اواخر همان سال، بوش چالشی صریح را پیش روی جامعه جهانی قرار داد: یا با ما هستید، یا با تروریست‌ها؛ وی همچنین به شکل مکرر از واژه «شر» استفاده می‌کرد. هارمونی توروس، استاد سیاست و روابط بین‌الملل در دانشگاه ردینگ انگلیس، گفت که این نوع ادبیات برای موجه و پاک جلوه دادن اقدام‌های آمریکا به کار می‌رود؛

اقدام‌هایی که ممکن است انجام آن‌ها برای یک کشور عادی و کارآمد، نامناسب تلقی شود. به گفته وی، این رویکرد هم‌زمان نمایانگر تلاشی گفتمانی و قوی برای اهریمن‌سازی از دشمن بود؛ توروس اظهار کرد: احساس ترس، خشم و میل به واکنش نشان دادن، با هم درمی‌آمیزند و این جنگ علیه تروریسم را شکل می‌دهند. نتیجه، روایتی بود که جهان را نه‌تنها میان متحدان و دشمنان، بلکه براساس مفاهیم «خیر» و «شر» تقسیم می‌کرد.

جیسون توماس در مقاله خود با عنوان «۱۱ سپتامبر، بحران معنا و اطلاعات نادرست در قرن بیست و یکم» نوشت که این امر ریشه در تصورات استعماری از تمدن و بربریت دارد و آمریکا روایتی را ساخته بود که تقابل متمدن/بربر را به‌عنوان محوری بنیادین در سیاست جهانی تثبیت می‌کرد.

بیشتر بخوانید: میراث واکنش واشنگتن به حادثه ۱۱ سپتامبر برای آمریکایی‌ها؛ بازگشت بومرنگ جنگ‌های بی‌پایان به خانه ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر؛ آمریکا به دنبال اهداف جدید برای جنگ ادعایی با تروریسم

زمانی که شکنجه به بازجویی پیشرفته تغییر نام یافت آمریکا کمتر از یک ماه پس از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به افغانستان حمله کرد؛ سپس در مارس ۲۰۰۳، ائتلافی به هدایت آمریکا به عراق حمله کرد؛ اقدامی که بر پایه ادعا‌های مکرر دولت بوش درباره در اختیار داشتن سلاح‌های کشتار جمعی توسط صدام که ادعا می‌شد آمریکا و متحدانش را تهدید می‌کرد، صورت گرفت؛ در نهایت، آن ذخایر تسلیحاتی که واشنگتن از وجودشان اطمینان داشت هرگز پیدا نشدند، اما تا آن زمان دیگر کار از کار گذشته بود. جنگ ادعایی علیه تروریسم به‌سرعت به شبکه‌ای گسترده از عملیات‌های نظامی جهانی و عملیات‌های پنهانی بدل شد.

در مجموع، نزدیک به ۷۸۰ نفر در زندان نظامی آمریکا در خلیج گوانتانامو محبوس شدند؛ به‌جز تعداد اندکی، بقیه بدون آن که هرگز به جرمی متهم شوند آزاد شدند؛ هرچند برخی از آن‌ها تا آن زمان، ۲ دهه را بدون هیچ‌گونه اتهامی در بازداشت سپری کرده بودند. زمانی که کلایو استافورد اسمیت، وکیل حقوق بشری انگلیسی-آمریکایی، اندکی پس از افتتاح گوانتانامو برای ارائه کمک‌های حقوقی به بازداشت‌شدگان به آنجا رفت؛ او که جزو نخستین وکلایی بود که اجازه دسترسی یافت، شاهد نگهداری پسرانی بود که فقط ۱۴ سال سن داشتند.

استافورد اسمیت در سال ۲۰۲۲ نوشت: اردوگاه بازداشت گوانتانامو با دروغی تأسف‌بار متولد شد و همچنان همان‌گونه باقی مانده است. علاوه بر گوانتانامو، سازمان سیا CIA مراکز بازداشت مخفی یا «سایت‌های سیاه» را در خارج از کشور اداره می‌کرد؛ این در حالی بود که بدرفتاری و شکنجه زندانیان توسط نیرو‌های آمریکایی در زندان ابوغریب عراق، به یکی از رسوایی‌های اصلی این جنگ تبدیل شد. آنچه زمینه را برای این اقدام‌ها هموار می‌کرد، زبانی بود که اغلب به‌شکلی عامدانه، ماهیتی بالینی و فنی داشت؛

شکنجه و روش‌های بازجویی خشن ازجمله شیوه بدنام «واتربوردینگ» (شبیه‌سازی غرق‌شدگی)، محرومیت طولانی‌مدت از خواب و وادار کردن زندانی به حفظ وضعیت‌های بدنی دردناک (استرس پوزیشن) تحت عنوان «تکنیک‌های بازجویی پیشرفته» توصیف می‌شدند؛ انتقال پنهانی بازداشت‌شدگان به خارج از چارچوب‌های قضایی معمول نیز «استرداد فوق‌العاده» (extraordinary rendition) نام گرفت. بیکر بیل گفت: آنچه در مورد بسیاری از این اصطلاحات جالب توجه است، ماهیت بوروکراتیک یا فنی آن‌هاست؛ نتیجه این امر ایجاد فاصله‌ای اخلاقی و سیاسی بود؛

فاصله‌ای که می‌توانست اعمال خشونت‌آمیزِ شدید را تطهیر کرده و آن‌ها را به چیزی شبیه به ابزاری عادی در سیاست‌های دولتی بدل سازد. در مجموعه‌ای از یادداشت‌های حقوقی که به یادداشت‌های شکنجه (Torture Memos) شهرت یافتند، وکلای دولت بوش تفسیری به‌شدت محدود از مفهوم شکنجه ارائه دادند؛ اقدامی که هم‌زمان با تلاش سیا برای کسب مجوز قانونی جهت استفاده از تکنیک‌های بازجوییِ به‌مراتب خشن‌تر و قهری‌تر صورت می‌گرفت.

جکسون اظهار کرد که استفاده از تعابیر تلطیف‌کننده به پوشاندن این اقدام‌ها با ظاهری قانونی کمک می‌کرد و به مقام‌ها اجازه می‌داد ضمن نقض حمایت‌های حقوقی بین‌المللی، همچنان تصویری از آمریکا به‌عنوان «طرفِ خوبِ ماجرا» ارائه دهند. طاهر عباس، استاد جرم‌شناسی و عدالت جهانی در دانشگاه استون انگلیس، گفت: این نوع ادبیات، حساسیت عموم مردم را نیز کاهش داد و باعث شد آن‌ها در برابر شیوه‌هایی که عمیقا ماهیت انسانی و فردیِ قربانیانِ مرگ و ویرانی را نادیده می‌گرفتند، به‌تدریج بی‌تفاوت شوند. وی افزود: آن هم اغلب در مورد قربانیان بی‌گناه.

بدگمانی و دولتِ نظارت‌گر ۴۵ روز پس از وقایع ۱۱ سپتامبر، بوش قانون میهن‌پرستی (Patriot Act) را امضا کرد؛ قانونی که دامنه دستگاه نظارتی دولت آمریکا را به‌شدت گسترش داد و اشتراک‌گذاری اطلاعات شخصی میان نهاد‌های اطلاعاتی و انتظامی را تسهیل کرد. معماری امنیتیِ پس از ۱۱ سپتامبر همچنین نگرش‌ها نسبت به مسائل مهاجرت، مرز‌ها و پلیس‌گریِ داخلی را دگرگون ساخت؛ وزارت امنیت داخلی در سال ۲۰۰۲ تاسیس شد و نهاد‌های متعددی را که مسئولیت امور مرزی، مهاجرت، حمل‌ونقل و امنیت را بر عهده داشتند، تحت یک ساختار واحدِ امنیت ملی گرد هم آورد.

کانون توجه سیاست‌های امنیتی دیگر صرفا اعمالِ گذشته‌ی افراد نبود، بلکه احتمالِ اقدام‌های آتی آن‌ها را نیز در بر می‌گرفت. بیکر بیل گفت: چرخش سیاسیِ کلیدی، گذار از واکنش به تهدید‌های بالفعل به سمت مدیریتِ تهدید‌های احتمالیِ آینده بود؛ وقتی چنین تغییری رخ می‌دهد، دامنه بالقوه سیاست‌های امنیتی بسیار گسترده‌تر می‌شود. این منطق، فضای سیاسی را برای جمع‌آوری اطلاعات، بازداشت افراد، کنترل مرز‌ها و اعمال قدرت اجرایی فراهم کرد؛ دولت‌های اروپایی نیز قوانین گسترده‌ای را برای مبارزه ادعایی با تروریسم وضع و سیستم‌های نظارتی خود را تقویت کردند؛

اقدام‌هایی که جوامع مسلمان بیش از همه هدفِ آن قرار می‌گرفتند. عباس نتیجه این روند را اثر بومرنگ توصیف کرد؛ وضعیتی که در آن سلب تابعیت، امنیتی‌سازی و نظارتِ گسترده، به امری عادی در زندگی مسلمانان بدل شد؛ به گفته وی، ادبیات جنگ ادعایی علیه تروریسم به شکل‌گیری سیاست گسترده‌تری از «دیگرسازی» کمک کرد؛ سیاستی که در آن می‌شد جوامع کامل را به‌عنوان منبع خطر معرفی کرد و صرفِ ظن و گمان را به توجیهی برای نظارت، بازداشت و دیگر اشکال کنترل دولتی بدل ساخت، حتی زمانی که افراد هیچ‌گونه کار خلافی مرتکب نشده بودند.

آنچه جنگ ادعایی علیه تروریسم بر جای گذاشت زمانی که باراک اوباما در سال ۲۰۰۹ رئیس‌جمهور آمریکا شد، آن اصطلاحات جدید رو به تغییر نهاده بود؛ در ۲۳ مه ۲۰۱۳ (۲ خرداد ۱۳۹۲)، اوباما ادعا کرد که جنگ علیه تروریسم پایان یافته است، اما نهاد‌هایی که درپی حادثه ۱۱ سپتامبر شکل گرفته بودند، همراه با آن از میان نرفتند. اداره مهاجرت و گمرک آمریکا ICE به‌عنوان بخشی از وزارت امنیت داخلی تاسیس شد؛

میراث ماندگار این نهاد، تصاویرِ روزافزونِ ماموران آن است که در خیابان‌ها گشت می‌زنند، رنگین‌پوستان را بازداشت می‌کنند و به‌ویژه از زمان آغاز دور دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ در سال گذشته، به معترضان یورش می‌برند. زندان گوانتانامو که شاید شناخته‌شده‌ترین نماد عینیِ تعلیقِ هنجار‌های حقوقیِ معمول در دوران پس از ۱۱ سپتامبر باشد، نه‌تنها تعطیل نشد، بلکه دولت ترامپ از آن برای بازداشت مهاجران استفاده کرد؛ بنابراین، جنگ ادعایی علیه تروریسم میراثی از انگ‌زنی و معرفی گروه‌های خاص به‌عنوان «تهدید» بر جای گذاشت؛

اقدامی که توروس آن را شیوه‌ای برای شرور جلوه دادنِ یک گروه خاص از مردم توصیف می‌کند. وی گفت: این گروه می‌تواند شامل باند‌های تبهکار، یک گروه مهاجر خاص، یا حتی افراد براساس جنسیت باشد؛ دوران پس از ۱۱ سپتامبر و گفتمانِ حاکم بر جنگ علیه تروریسم، باعث شد تا افراد در شرور جلوه دادنِ یک جامعه، مهارت بیشتری پیدا کنند. این میراث به حوزه سیاست خارجی آمریکا نیز کشیده شده است؛ چنان‌که ترامپ در سال ۲۰۲۵ به قوه مجریه دستور داد تا از عنوان وزارت جنگ به‌عنوان نامی ثانویه برای وزارت دفاع استفاده شود.

وی ادعا کرد که این نام، بهتر بیانگرِ آمادگی آمریکا برای جنگیدن و پیروزی در نبردهاست. این ایده‌ها در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ نیز نمود عملی پیدا کرده‌اند؛ آمریکا بار دیگر در غرب آسیا درگیر جنگ شده و ترامپ مدعی است که اقدام نظامی علیه ایران برای جلوگیری از دستیابی این کشور به سلاح هسته‌ای ضروری بوده است؛ توجیهی که یادآور ادعا‌های مطرح‌شده درباره سلاح‌های کشتار جمع» در آستانه حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ است. دولت ترامپ ضمن بهره‌گیری از بخشی از واژگانِ دوران پس از ۱۱ سپتامبر، ادبیات خاص خود را نیز ابداع کرده است؛

اقدام‌های نظامی بار دیگر در قالب مفاهیمی همچون حمله‌های «پیش‌دستانه» و «دقیق» توصیف می‌شوند و ایران مکررا با عناوین اتهام‌آلود خطاب می‌شود. جکسون گفت: این صرفا ادامه جنگ علیه تروریسم نیست و شرایط بسیار متفاوت است، اما همان منطق امنیتیِ پیش‌دستانه، آشناست؛ آنچه جالب‌توجه است، تداوم قدرت همان استدلال سیاسی است: ما نمی‌توانیم منتظر بمانیم تا تهدید به واقعیت بپیوندد، بنابراین باید همین حالا اقدام کرد؛ میراث جنگ علیه تروریسم، امروزه در سراسر فضای سیاسی آمریکا حضور دارد؛

شاید ما از ادبیات جنگ علیه تروریسم فاصله گرفته باشیم، اما آثار آن در جامعه آمریکا ریشه دوانده است. انتهای پیام/

منبع: خبرگزاری میزان

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار