مهدی افشارنیک: آرامکو در گزارش پایداری ۲۰۲۵ خود اعلام کرده است در این سال ۵۴۱ میلیون دلار «سرمایهگذاری اجتماعی» انجام داده؛ رقمی که در سال ۲۰۲۴ حدود ۵۸۳ میلیون دلار و در سال ۲۰۲۳ حدود ۴۷۵ میلیون دلار بوده است. این عدد، طبق تعریف خود آرامکو، شاخصی در گزارش پایداری شرکت است؛ نه یک ردیف مستقل در صورتهای مالی حسابرسیشده. بنابراین نمیتوان آن را بدون دانستن روش محاسبه، دامنه هزینهها و تعریف «سرمایهگذاری اجتماعی» با بودجه مسئولیت اجتماعی شرکتهای دیگر مقایسه کرد. با این حال، اهمیت گزارش آرامکو فقط در اعلام این رقم نیست.
شرکت توضیح میدهد این منابع در چه حوزههایی هزینه شده، چه گروههایی از آنها بهره بردهاند، چه اهدافی دنبال شده و عملکرد شرکت در شاخصهایی مانند اشتغال، بومیسازی، آموزش، تنوع زیستی، مصرف آب، بازیافت پسماند و نشتهای هیدروکربنی چگونه بوده است. در مقابل، درباره شرکت ملی نفت ایران گزارش عمومی، منظم و قابل مقایسهای با چنین سطحی از جزئیات در دسترس نیست. ممکن است شرکت ملی نفت، وزارت نفت، شرکتهای تابعه یا نهادهای محلی از اجرای پروژههایی مانند ساخت مدرسه، توسعه راه، آبرسانی، تجهیز مراکز درمانی یا حمایت از مناطق نفتخیز خبر بدهند؛
اما این اطلاعات معمولا در قالب یک گزارش سالانه و جامع منتشر نمیشود که در آن بودجه، اهداف، شاخصهای عملکرد، نتایج و روند چندساله یکجا قابل بررسی باشد. بنابراین مقایسه مستقیم رقم ۵۴۱ میلیون دلار با شرکت ملی نفت ایران ممکن نیست؛ نه لزوما به این دلیل که شرکت ایرانی هیچ هزینهای در حوزه مسئولیت اجتماعی ندارد، بلکه به این دلیل که رقم رسمی، دامنه هزینهها، روش محاسبه و نتایج آن به شکل شفاف و استاندارد گزارش نمیشود. مسئله فقط نبود یک عدد نیست؛ مسئله نبود امکان پاسخخواهی است.
آرامکو در گزارش خود میان سه موضوع تفاوت میگذارد: سرمایهگذاری اجتماعی، اثر اقتصادی عملیات و عملکرد محیطزیستی. این تفکیک به خواننده اجازه میدهد بفهمد شرکت چه مقدار برای پروژههای اجتماعی هزینه کرده، چه میزان ارزش اقتصادی در داخل عربستان ایجاد کرده و فعالیتهای اصلی آن چه اثری بر محیط زیست داشته است. در مورد شرکت ملی نفت ایران، چنین تصویری به صورت عمومی و منسجم وجود ندارد. اطلاعات مربوط به مسئولیت اجتماعی معمولا پراکنده است: بخشی در خبرهای وزارت نفت، بخشی در اطلاعیههای شرکتهای تابعه، بخشی در گزارشهای استانی و بخشی در اظهارات مدیران.
اما وقتی این اطلاعات در یک گزارش واحد جمع نمیشود، پاسخ به پرسشهای سادهای دشوار است:
* مجموع هزینه مسئولیت اجتماعی شرکت در هر سال چقدر بوده است؟
* این هزینهها در کدام استانها و حوزهها انجام شدهاند؟
* چه سهمی به آموزش، سلامت، زیرساخت، محیط زیست یا توسعه اقتصادی اختصاص یافته است؟
* چند پروژه به پایان رسیده و نتیجه آنها چه بوده است؟
* این هزینهها چه نسبتی با درآمد، تولید یا سرمایهگذاری شرکت داشتهاند؟
* عملکرد شرکت در طول زمان بهتر شده یا ضعیفتر؟
* جوامع محلی چه نقشی در انتخاب و ارزیابی پروژهها داشتهاند؟
* چه نهادی بر هزینهکرد و نتیجه پروژهها نظارت کرده است؟
در نتیجه، تفاوت اصلی میان آرامکو و شرکت ملی نفت ایران فقط در میزان احتمالی هزینهکرد نیست؛ در قابلیت مشاهده و ارزیابی عملکرد است.
انتقاد اول: رقمهای بزرگ، اما تعریفهای مبهم
یکی از نقدهای مهم به گزارشهای مسئولیت اجتماعی شرکتهای نفتی، از جمله آرامکو، این است که رقمهای اعلامشده همیشه بهسادگی قابل راستیآزمایی نیستند.
«سرمایهگذاری اجتماعی» میتواند طیف گستردهای از هزینهها را شامل شود: کمکهای خیریه، حمایت از آموزش و سلامت، پروژههای محیطزیستی، برنامههای فرهنگی، هزینههای توسعه جوامع محلی و حتی بخشی از پروژههایی که به فعالیت اقتصادی یا الزامات عملیاتی شرکت مربوطاند. اگر شرکت دقیقا توضیح ندهد چه هزینههایی در این رقم گنجانده شده و چه هزینههایی خارج از آن قرار گرفتهاند، عدد اعلامشده بیشتر از آنکه ابزار مقایسه باشد، به یک شاخص ارتباطی تبدیل میشود.
منتقدان همچنین میپرسند آیا این هزینهها واقعا به نیازهای اولویتدار جوامع محلی پاسخ میدهد یا بیشتر به پروژههایی اختصاص مییابد که برای تصویر عمومی شرکت جذابترند. ساخت یک مرکز آموزشی یا کاشت درخت، اگر بدون سنجش نیاز، ارزیابی نتیجه و برنامه نگهداری انجام شود، لزوما به توسعه پایدار منجر نمیشود. از این منظر، گزارش آرامکو یک گام جلوتر از سکوت آماری است، اما پایان بحث نیست. انتشار عدد زمانی ارزش نظارتی پیدا میکند که تعریف، روش محاسبه، قراردادها، مجریان، نتایج و ارزیابی مستقل پروژهها نیز روشن باشد.
انتقاد دوم: مسئولیت اجتماعی نباید جای جبران خسارت را بگیرد
نقد مهمتر به شرکتهای نفتی این است که پروژههای اجتماعی نباید جای مسئولیت اصلی آنها را بگیرد. یک شرکت نفتی ممکن است مدرسه بسازد، از برنامههای فرهنگی حمایت کند یا در پروژههای حفاظت از مرجان مشارکت داشته باشد؛ اما همزمان با نشت نفت، آلودگی هوا، مشعلسوزی، مصرف بالای آب، تخریب زمین یا آسیب به معیشت جوامع محلی مواجه باشد. در چنین شرایطی، پروژههای اجتماعی نمیتوانند جایگزین پیشگیری از آلودگی، جبران خسارت و اصلاح اثرات عملیات شوند. آرامکو در گزارش پایداری خود برخی شاخصهای منفی را نیز منتشر کرده است.
تعداد نشتهای هیدروکربنی از هفت مورد در سال ۲۰۲۴ به ۱۲ مورد در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته و انتشار اکسیدهای گوگرد نیز بیشتر شده است. شرکت در عین حال اعلام کرده نرخ بازیابی مواد ناشی از نشتها در سال ۲۰۲۵ به ۱۰۰ درصد رسیده است. انتشار این دادههای منفی امکان پرسشگری ایجاد میکند، اما منتقدان میتوانند همچنان بپرسند علت افزایش نشتها چه بوده؟ شدت و محل آنها کجا بوده است؟ چه خسارتی به محیط زیست و جوامع محلی وارد شده؟ هزینه پاکسازی و جبران خسارت چقدر بوده؟ و آیا ارزیابی مستقلی انجام شده است؟ این پرسشها درباره شرکت ملی نفت ایران جدیتر است؛
زیرا دادههای یکپارچه و سالانه درباره نشت نفت، آلودگی خاک و آب، مشعلسوزی، انتشار آلایندهها، مصرف آب، تولید پسماند و خسارتهای واردشده به جوامع محلی بهصورت عمومی و منظم منتشر نمیشود.
از خرید خارجی تا ساخت زنجیره تأمین داخلی
آرامکو برنامه iktva را در سال ۲۰۱۵ با هدف افزایش سهم تولید داخلی در خرید کالا و خدمات آغاز کرد. در سال ۲۰۲۵ سهم محتوای داخلی در خرید کالا و خدمات آرامکو به ۷۰ درصد رسید؛ در حالی که این رقم در سال ۲۰۲۳ حدود ۶۵ درصد و در سال ۲۰۲۴ حدود ۶۷ درصد بود. هدف شرکت، رساندن این سهم به ۷۵ درصد تا سال ۲۰۳۰ است. آرامکو اعلام کرده برنامه iktva تاکنون بیش از ۲۸۰ میلیارد دلار به تولید ناخالص داخلی عربستان افزوده و زمینه ایجاد بیش از ۲۰۰ هزار شغل مستقیم و غیرمستقیم را فراهم کرده است. همچنین بیش از ۹ میلیارد دلار سرمایهگذاری خارجی از طریق این برنامه جذب شده است.
شرکت بیش از ۲۰۰ فرصت بومیسازی در ۱۲ بخش اقتصادی شناسایی کرده که مجموع بازار سالانه آنها حدود ۲۸ میلیارد دلار برآورد میشود. این سیاست به بیش از ۳۵۰ سرمایهگذاری از ۳۵ کشور برای ایجاد ظرفیتهای تولیدی در عربستان منجر شده و ۴۷ محصول استراتژیک که پیش از این در کشور تولید نمیشدند، بومیسازی شدهاند. این بخش از عملکرد آرامکو نشان میدهد شرکت تلاش کرده مسئولیت اجتماعی را فقط به کمکهای خیریه یا پروژههای عمرانی محدود نکند. این مفهوم وارد قراردادهای خرید، انتخاب تأمینکننده، توسعه صنایع داخلی، آموزش نیروی انسانی و سیاست اشتغال شده است.
اما اینجا نیز یک ملاحظه انتقادی وجود دارد؛ بومیسازی زمانی به توسعه پایدار منجر میشود که شرکتهای داخلی واقعا توانمند شوند، رقابت شکل بگیرد و قراردادها به شبکهای محدود از پیمانکاران نزدیک به شرکت ختم نشود. صرف اعلام سهم خرید داخلی، بدون انتشار اطلاعات درباره تعداد تأمینکنندگان، کیفیت قراردادها، مدت همکاری، سهم شرکتهای کوچک و میزان انتقال فناوری، تصویر کاملی ارائه نمیدهد. در مورد شرکت ملی نفت ایران، اصل حمایت از ساخت داخل و استفاده از توان شرکتهای ایرانی وجود دارد؛
اما گزارش عمومی و منسجمی که نشان دهد این سیاست چه میزان ارزش اقتصادی ایجاد کرده، چند شغل به وجود آورده، چه تعداد شرکت کوچک و متوسط را وارد زنجیره تأمین کرده و سهم خرید داخلی در طول زمان چگونه تغییر کرده است، بهطور منظم منتشر نمیشود. ممکن است بخش مهمی از این فعالیتها در عمل انجام شده باشد، اما وقتی دادهها منتشر نمیشوند، جامعه نمیتواند میان عملکرد واقعی، ادعاهای مدیریتی و تبلیغات سازمانی تفاوت بگذارد.
۱۶ مرکز آموزشی و ۸۵ هزار فارغالتحصیل
یکی دیگر از اجزای مدل آرامکو، اتصال آموزش به بازار کار است. آرامکو از شبکهای شامل ۱۶ مرکز ملی آموزش حمایت میکند و اعلام کرده است از سال ۲۰۰۸ تاکنون بیش از ۸۵ هزار نفر در حدود ۱۰۰ رشته و تخصص از این مراکز فارغالتحصیل شدهاند. در سال ۲۰۲۵ نیز ۹۰.۹ درصد کارکنان آرامکو سعودی بودهاند. اهمیت این اعداد فقط در میزان اشتغال نیست. آموزش در این مدل به زنجیره تأمین متصل شده است: افزایش تولید داخلی به نیروی متخصص نیاز دارد، مراکز آموزشی این نیروی انسانی را تربیت میکنند و توسعه زنجیره تأمین برای آنها بازار کار ایجاد میکند. یعنی یک زنجیره شکل میگیرد:
خرید شرکت ←️ تولید داخلی ←️ آموزش مهارتی ←️ اشتغال ←️ افزایش درآمد و ظرفیت اقتصادی محلی.
در ایران نیز شرکت ملی نفت و شرکتهای تابعه در مناطق عملیاتی برنامههای آموزشی، کارآموزی و حمایت از دانشگاهها و مراکز فنی دارند؛ اما اطلاعاتی مانند تعداد دقیق آموزشدیدگان، نرخ جذب آنها در بازار کار، سهم نیروهای بومی از استخدامها و اثر این برنامهها بر اقتصاد مناطق نفتخیز به صورت منظم و قابل مقایسه منتشر نمیشود. در نتیجه، حتی اگر فعالیتهایی مشابه وجود داشته باشد، نبود داده باعث میشود نتوان درباره اثربخشی آنها قضاوت کرد.
شرکتهای کوچک؛ حلقهای که در ایران دیده نمیشود
آرامکو برنامه Taleed را برای رشد شرکتهای کوچک و متوسط طراحی کرده است. این برنامه از توسعه کسبوکار و شبکهسازی تا جذب سرمایه و توسعه بازار را پوشش میدهد.
در سال ۲۰۲۵ یکی از برنامههای Taleed بیش از ۱۳۰۰ شرکت کوچک و متوسط را برای کاهش انتشار گازهای گلخانهای تحت پوشش قرار داد. این شرکتها برای تعیین خط پایه انتشار، تدوین اهداف کاهش انتشار، تهیه نقشه راه خالص صفر و افزایش بهرهوری انرژی حمایت شدهاند. در اینجا سیاست محیطزیستی از سیاست توسعه کسبوکار جدا نیست؛ شرکتهای کوچک داخلی همزمان با ورود به زنجیره اقتصادی، برای تطبیق با استانداردهای محیطزیستی آماده میشوند.
در ایران، شرکت ملی نفت و شرکتهای تابعه با پیمانکاران و سازندگان داخلی همکاری گسترده دارند، اما گزارش عمومی جامعی وجود ندارد که نشان دهد چند شرکت کوچک و متوسط از این همکاریها بهره بردهاند، چه میزان قرارداد به آنها رسیده، چه تعداد شغل ایجاد شده و این شرکتها تا چه اندازه توانستهاند از وابستگی به قراردادهای دولتی فراتر بروند. این تفاوت مهم است: آرامکو برای بخشی از برنامههای خود عدد، هدف و روند سالانه ارائه میکند؛ در ایران معمولا خبر اجرای پروژه منتشر میشود، اما دادهای درباره نتیجه، هزینه، اثر اقتصادی و میزان تحقق هدف در دسترس نیست.
۵۴۱ میلیون دلار؛ در برابر سکوت آماری
براساس گزارش پایداری ۲۰۲۵ آرامکو، میزان سرمایهگذاری اجتماعی شرکت در این سال ۵۴۱ میلیون دلار بوده است. این رقم در سال ۲۰۲۴ حدود ۵۸۳ میلیون دلار و در سال ۲۰۲۳ حدود ۴۷۵ میلیون دلار گزارش شده است. این رقم یک سرفصل مستقل در صورت سود و زیان آرامکو نیست، بنابراین مقایسه آن با بودجه مسئولیت اجتماعی شرکتهای دیگر فقط زمانی معتبر است که شرکت مقابل نیز رقم خود را با تعریف و روش محاسبه مشابه منتشر کرده باشد. درباره شرکت ملی نفت ایران، رقم سالانهای با همین عنوان و با همین سطح از شفافیت در یک گزارش پایداری رسمی و قابل دسترسی منتشر نمیشود.
ممکن است هزینههای اجتماعی از مسیرهای مختلف انجام شوند؛ از بودجه شرکتهای تابعه و مناطق نفتخیز تا اعتبارات وزارت نفت، مسئولیتهای اجتماعی پروژهها یا توافق با استانداریها و فرمانداریها. اما نبود چارچوب گزارشدهی واحد، جمعکردن این ارقام و مقایسه آنها را دشوار یا ناممکن میکند. گزاره دقیق این نیست که «آرامکو مسئولیت اجتماعی دارد و شرکت ملی نفت ایران ندارد»؛ گزاره دقیقتر این است: آرامکو درباره بخشی از هزینهها و نتایج مسئولیت اجتماعی خود گزارش رسمی، عددی و قابل پیگیری منتشر میکند؛
شرکت ملی نفت ایران چنین گزارش جامع، منظم و قابل مقایسهای منتشر نمیکند.
این تفاوت، تفاوت میان «انجام فعالیت» و «پاسخگوبودن درباره فعالیت» است.
پروژههای زیرساختی؛ حلقه مفقوده یا هزینههای پراکنده؟
یکی از انتقادهای جدی به مدلهای مسئولیت اجتماعی شرکتهای نفتی این است که پروژههای نمایشی و کوتاهمدت گاهی جای سرمایهگذاریهای زیرساختی را میگیرند.
جامعه محلی ممکن است به مدرسه، درمانگاه یا کمک نقدی نیاز داشته باشد، اما در بسیاری از مناطق نفتخیز مسئله اصلی چیز دیگری است: آب پایدار، شبکه فاضلاب، جاده ایمن، حملونقل عمومی، برق پایدار، اینترنت، مدیریت پسماند، احیای زمینهای آلوده و ایجاد شغل پس از پایان عمر میدان. این پروژهها پرهزینهتر، زمانبرتر و کمجذابتر از افتتاح یک ساختمان یا اجرای یک برنامه تبلیغاتیاند؛ اما اثر آنها بر کیفیت زندگی ماندگارتر است.
درباره آرامکو نیز میتوان پرسید چه سهمی از ۵۴۱ میلیون دلار سرمایهگذاری اجتماعی به زیرساختهای عمومی و بلندمدت اختصاص یافته و چه سهمی صرف برنامههای کوتاهمدت، کمکهای موردی، رویدادها یا پروژههایی شده که سنجش اثر آنها دشوار است. گزارش شرکت درباره حوزههای مختلف فعالیت اطلاعاتی ارائه میکند، اما برای قضاوت دقیقتر باید جزئیات بیشتری درباره هزینه هر پروژه، عمر مفید، هزینه نگهداری، ذینفعان و ارزیابی مستقل منتشر شود.
در ایران، این ابهام بیشتر است. خبرهایی درباره ساخت مدرسه، آبرسانی، بهسازی راه یا تجهیز مراکز درمانی منتشر میشود، اما معمولا مشخص نیست:
* پروژه براساس چه مطالعهای انتخاب شده است؟
* چه نهادی مسئول نگهداری آن است؟
* هزینه بهرهبرداری سالانه چقدر است؟
* پروژه پس از چند سال همچنان فعال است؟
* چه تعداد از ساکنان منطقه از آن استفاده میکنند؟
* آیا پروژه بخشی از برنامه توسعه منطقه بوده یا صرفا پاسخی موردی به فشارهای محلی؟
* چه میزان از بودجه به زیرساختهای ماندگار اختصاص یافته است؟
وقتی این اطلاعات منتشر نمیشود، حتی پروژهای که در ظاهر مفید است، از نظر اثر واقعی قابل ارزیابی نیست.
از درمانگاه خورشیدی تا احیای مانگرو
آرامکو در پروژههای اجتماعی و محیطزیستی خود نمونههایی در خارج از عربستان نیز دارد. در هند، این شرکت از تأمین برق خورشیدی ۲۰ مرکز بهداشت اولیه روستایی در آندرا پرادش حمایت کرده است. پروژه فقط نصب پنل خورشیدی نبوده؛ کاهش وابستگی مراکز درمانی به دیزل، کاهش هزینههای عملیاتی و آموزش کارکنان محلی برای نگهداری سیستمها نیز در طراحی آن قرار داشته است. در مالزی، برنامه حفاظت از جنگلهای مانگرو طی سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ بیش از ۱۳ هزار دانشآموز، معلم و عضو جامعه محلی از ۳۵ مدرسه را درگیر کرده و در جریان آن دو هزار و صد اصله مانگرو کاشته شده است.
در آمریکا، پروژههای مورد حمایت آرامکو بیش از ۷۰ هزار مرجان را تکثیر کردهاند. برنامههای سال ۲۰۲۵ علاوه بر تکثیر مرجان، کنترل فرسایش، جلوگیری از ورود رسوبات به زیستگاههای مرجانی و کاهش آسیب قایقها به صخرههای مرجانی را دنبال کردهاند. در کره جنوبی نیز آرامکو با شهرداری سئول برنامه استفاده از ظروف غذای چندبارمصرف را در دو ورزشگاه بزرگ بیسبال اجرا کرده است. در سال ۲۰۲۵ حدود ۲.۶ میلیون تماشاگر از این ظروف استفاده کردند و طبق گزارش شرکت، حدود ۲۵ تن زباله پلاستیکی کاهش یافت.
این پروژهها از نظر ارتباط با محیطزیست و مشارکت اجتماعی قابل توجهاند، اما منتقدان میگویند ارزیابی مسئولیت اجتماعی نباید فقط بر تعداد پروژهها و افراد تحت پوشش متمرکز باشد. باید مشخص شود این برنامهها چه اثری بر درآمد، سلامت، کیفیت محیطزیست و تابآوری جوامع داشتهاند و آیا پس از پایان حمایت شرکت نیز ادامه پیدا میکنند یا نه. شرکت ملی نفت ایران نیز در مناطق نفتخیز و پیرامون تأسیسات خود پروژههای اجتماعی و محیطزیستی اجرا کرده است؛ از آبرسانی و ساخت یا تجهیز مراکز درمانی و آموزشی تا پاکسازی مناطق آلوده و حمایت از طرحهای محلی.
اما اطلاعات این پروژهها معمولا پراکنده و موردی است و کمتر در قالب گزارشی منتشر میشود که در آن تعداد پروژهها، هزینه کل، جامعه هدف، زمانبندی، شاخص نتیجه و ارزیابی مستقل مشخص باشد. در نتیجه، مسئله فقط کمبود پروژه نیست؛ کمبود گزارشپذیری و نبود برنامه زیرساختی بلندمدت است.
مسئولیت اجتماعی از خود عملیات شروع میشود
بخش مهمتر ارزیابی یک شرکت نفتی، عملکرد محیطزیستی خود آن شرکت است. آرامکو اعلام کرده است که در سال ۲۰۲۵ با اضافهشدن هفت منطقه جدید، تعداد مناطق حفاظت از تنوع زیستی تحت برنامههای شرکت به ۳۵ منطقه رسیده است. نرخ بازیافت پسماند صنعتی نیز از ۴۷.۸ درصد در سال ۲۰۲۴ به ۶۹.۱ درصد افزایش یافته و مصرف آب شیرین ۵.۴ درصد کاهش یافته است. اما گزارش فقط اعداد مثبت ندارد. تعداد نشتهای هیدروکربنی از هفت مورد در سال ۲۰۲۴ به ۱۲ مورد در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته و انتشار اکسیدهای گوگرد نیز بیشتر شده است؛
هرچند آرامکو اعلام کرده نرخ بازیابی مواد ناشی از نشتها در سال ۲۰۲۵ به ۱۰۰ درصد رسیده است. همین انتشار شاخصهای منفی، یکی از نشانههای مهم گزارشدهی حرفهای است. گزارش پایداری فقط ویترین پروژههای موفق نیست؛ باید نشان دهد کجا عملکرد بدتر شده، چه ریسکی وجود دارد و شرکت برای اصلاح آن چه برنامهای دارد. درباره شرکت ملی نفت ایران، دادههای محیطزیستی درباره انتشار آلایندهها، نشت نفت، مصرف آب، بازیافت پسماند، مشعلسوزی، احیای زمین و اثر عملیات بر جوامع محلی بهصورت یکپارچه و سالانه منتشر نمیشود.
برخی اطلاعات ممکن است در گزارشهای سازمان حفاظت محیطزیست، اخبار شرکتهای تابعه یا گزارشهای محلی وجود داشته باشد، اما این دادهها معمولا در یک چارچوب واحد گردآوری و قابلمقایسه نیستند. این بخش شاید مهمتر از بسیاری از پروژههای خیریه باشد. مسئولیت اجتماعی یک شرکت نفتی را نمیتوان صرفا با تعداد مدرسه، درمانگاه یا پروژه اجتماعی آن سنجید. نخستین مسئولیت یک شرکت استخراجی، کاهش اثر فعالیت خودش بر آب، خاک، هوا، اکوسیستم و زندگی جوامع پیرامونی است.
آرامکو هم بینقد نیست
گزارشدهی گستردهتر به معنای عملکرد بینقص نیست. آرامکو با انتقادهایی درباره اثرات زیستمحیطی صنعت نفت، انتشار گازهای گلخانهای، تداوم وابستگی به سوختهای فسیلی، خطر نشت و فاصله میان تعهدات اقلیمی و روند واقعی تولید روبهرو است. منتقدان میگویند شرکتهای نفتی ممکن است با برجستهکردن پروژههای اجتماعی و محیطزیستی، توجه افکار عمومی را از اثر اصلی کسبوکار خود منحرف کنند.
از این منظر، پروژه کاشت مانگرو یا حمایت از انرژی خورشیدی، هرچقدر هم مفید باشد، نمیتواند بهتنهایی پاسخگوی پرسشهایی درباره انتشار ناشی از تولید نفت و گاز، توسعه میادین جدید یا اثرات بلندمدت عملیات باشد. همچنین باید میان «کاهش انتشار در عملیات شرکت» و «کاهش انتشار ناشی از مصرف محصول» تفاوت گذاشت. ممکن است شرکتی انتشار مستقیم تأسیسات خود را کاهش دهد، اما محصولی تولید کند که هنگام مصرف، انتشار بسیار بیشتری ایجاد میکند. گزارشهای پایداری باید این تفاوت را روشن کنند تا مخاطب با تصویر ناقصی از عملکرد اقلیمی شرکت مواجه نشود.
این نقدها درباره آرامکو اهمیت دارد، اما یک تفاوت همچنان باقی است: وقتی شرکت دادههای بیشتری منتشر میکند، امکان نقد دقیقتر فراهم میشود. درباره شرکت ملی نفت ایران، حتی طرح بسیاری از همین پرسشها به دلیل نبود دادههای منظم دشوار است.
تفاوت اصلی مدل آرامکو و شرکت ملی نفت ایران
داستان آرامکو در نهایت داستان ۵۴۱ میلیون دلار نیست. ۵۴۱ میلیون دلار، میزان سرمایهگذاری اجتماعی گزارششده از سوی شرکت است. اهمیت اصلی در این است که آرامکو تلاش کرده بخشی از اثر اجتماعی و اقتصادی خود را در قالب شاخصهای مشخص توضیح دهد: سهم خرید داخلی، تعداد مشاغل، میزان سرمایهگذاری خارجی، تعداد شرکتهای کوچک و متوسط، تعداد آموزشدیدگان، مناطق حفاظتشده، نرخ بازیافت، مصرف آب و تعداد نشتها.
در مقابل، درباره شرکت ملی نفت ایران نمیتوان با اطمینان گفت مجموع هزینه مسئولیت اجتماعی چقدر بوده، چه سهمی از آن به هر حوزه اختصاص یافته، چه تعداد شغل یا کسبوکار ایجاد کرده و اثر محیطزیستی عملیات شرکت در طول زمان چگونه تغییر کرده است؛ زیرا گزارش جامع، منظم و قابلمقایسهای در دسترس نیست. این به معنای آن نیست که شرکت ملی نفت ایران هیچ فعالیت اجتماعی یا محیطزیستی انجام نمیدهد. مسئله این است که فعالیتهای پراکنده، بدون گزارش استاندارد، امکان ارزیابی مستقل و مقایسه عمومی را فراهم نمیکنند.
از سوی دیگر، حتی درباره آرامکو نیز باید پرسید چه میزان از هزینههای اجتماعی به زیرساختهای ماندگار اختصاص یافته، چه میزان به پروژههای کوتاهمدت یا تبلیغاتی مربوط بوده و چه نهادی نتایج را بهطور مستقل ارزیابی کرده است. برای شرکت ملی نفت ایران، نخستین گام نه الزاما افزایش هزینههای مسئولیت اجتماعی، بلکه انتشار یک گزارش جامع و قابل راستیآزمایی است؛ گزارشی که دستکم شامل این موارد باشد:
* مجموع هزینههای اجتماعی و محیطزیستی؛
* تفکیک هزینهها براساس استان، حوزه و پروژه؛
* تعریف دقیق هزینههای مسئولیت اجتماعی و تفاوت آن با هزینههای عملیاتی یا قانونی؛
* سهم پروژههای زیرساختی بلندمدت از کل هزینهها؛
* سهم خرید داخلی و میزان مشارکت شرکتهای ایرانی؛
* تعداد مشاغل مستقیم و غیرمستقیم ایجادشده؛
* تعداد نیروهای بومی و آموزشدیدگان؛
* میزان انتشار، نشت، مصرف آب و تولید پسماند؛
* وضعیت پروژههای احیای محیطزیست؛
* اهداف سالانه و میزان تحقق آنها؛
* هزینه نگهداری و عمر مفید پروژههای زیرساختی؛
* سازوکار دریافت نظر جوامع محلی و رسیدگی به شکایتها؛
* ارزیابی مستقل از نتایج پروژهها.
از این منظر، تفاوت آرامکو و شرکت ملی نفت ایران را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: آرامکو میگوید چه کرده، چقدر هزینه کرده و در بسیاری از موارد چه نتیجهای گرفته است؛ شرکت ملی نفت ایران درباره بسیاری از این موارد گزارش عمومی منسجم و قابلمقایسهای منتشر نمیکند. پرسش مهمتر این است: یک میدان نفتی پس از 10 یا 20 سال فعالیت، غیر از نفت استخراجشده چه چیزی در منطقه باقی میگذارد؟ چند کسبوکار محلی ایجاد شده است؟ چند شغل پایدار شکل گرفته؟ چه میزان از خرید پروژه در اقتصاد منطقه باقی مانده؟ چه مهارتهایی به جمعیت محلی منتقل شده؟
آیا آب، راه، درمان، آموزش و زیرساختهای عمومی منطقه بهتر شدهاند؟ وضعیت آب، خاک و زیستگاههای پیرامونی چگونه تغییر کرده و شرکت برای کاهش یا جبران خسارت اکولوژیک خود چه کرده است؟ برای پاسخ به این پرسشها، ابتدا باید داده وجود داشته باشد. بدون گزارش، نه میتوان عملکرد آرامکو را با شرکت ملی نفت ایران مقایسه کرد، نه میتوان فهمید کدام پروژهها واقعا موفق بودهاند و نه میتوان از شرکتها درباره تعهدات اجتماعی و محیطزیستیشان پاسخ خواست.
تجربه آرامکو نشان میدهد مسئولیت اجتماعی زمانی از یک فعالیت جانبی به سیاست توسعه تبدیل میشود که از بودجه کمکهای اجتماعی فراتر برود و وارد مدل اقتصادی و عملیاتی شرکت شود. اما تجربه ایران یادآوری میکند که حتی بهترین پروژهها نیز وقتی گزارش نمیشوند، در سطح افکار عمومی و ارزیابی کارشناسی به ادعاهایی پراکنده تبدیل میشوند. در نهایت، مسئولیت اجتماعی شرکت نفتی نه با تعداد عکسهای افتتاحیه سنجیده میشود و نه فقط با رقم بودجه اعلامشده.
معیار واقعی این است که شرکت چه مقدار از ثروت استخراجشده را به ارزش پایدار برای جامعه تبدیل کرده، چه میزان از آسیبهای عملیات خود را کاهش داده و آیا زیرساختی ساخته است که پس از پایان عمر میدان نیز برای مردم باقی بماند. پرسش اصلی همچنان این است: از ثروتی که از یک سرزمین استخراج کردهایم، چه مقدار ارزش پایدار برای همان جامعه و همان سرزمین باقی گذاشتهایم؟
منبع: شبکه شرق


