آیا قرآن واقعاً دستور به خواندن «نماز» داده است یا واژه «صلاه» در تمام آیات فقط به معنای دعاست؟ این شبهه با استناد به آیاتی مانند «یُصَلّونَ عَلَی النَّبِی» مطرح میشود؛ اما وقتی به آیاتی درباره وضو، تیمم، رکوع، سجده، نماز خوف، نماز جمعه و اوقات مشخص صلاه نگاه کنیم، پرسشهای مهمی پیش میآید: اگر صلاه فقط دعاست، چرا باید برای آن وضو گرفت، آن را در وقت معین انجام داد، در سفر کوتاهش کرد و حتی در میدان جنگ با رکوع و سجده به جا آورد؟ در این مطلب، معنای «صلاه» در قرآن را از منظر لغت، سیاق آیات و روایات بررسی میکنیم و به این شبهه پاسخ میدهیم.
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، برخی معتقدند واژه «نماز» با معنایی که امروزه در میان مسلمانان شناخته شده، در قرآن وجود ندارد و «صلاه» در آیات قرآن صرفاً به معنای دعاست. بر اساس این دیدگاه، اگر صلاه در قرآن به معنای نماز باشد، باید در آیه «یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ» نیز همان اعمالی را که در نماز انجام میدهیم برای پیامبر انجام دهیم. بنابراین، از نظر آنان، چرا در این آیه «صلاه» را به دعای خیر و درخواست رحمت الهی برای پیامبر معنا میکنیم، اما در آیات دیگر آن را به معنای نماز و عبادت خاص میگیریم؟
بنابر روایت موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت(ع)، برای پاسخ به این شبهه، ابتدا لازم است درباره شیوه کاربرد واژگانی که در احکام شرعی به کار میروند نکتهای بیان شود.
معنای اصلی واژگان احکام شرعی
کلماتی که برای برخی اعمال و مناسک دینی به کار میروند، معمولاً دارای یک معنای اصلی و لغوی هستند و سپس بر اساس ارتباط آن معنای اصلی با یک عمل خاص، به عنوان اصطلاح شرعی نیز مورد استفاده قرار میگیرند.
برای نمونه، واژه «حج» در اصل به معنای قصد کردن چیزی است (جمهره اللغه، ج 1، ص 86). به این مناسبت، مناسک خاص حج را «حج» نامیدهاند؛ زیرا فردی که قصد انجام این عبادت را دارد، با هدف زیارت خانه خدا و انجام مناسک آن، از محل زندگی خود به سوی مکه حرکت میکند.
نمونه دیگر، واژه «صوم» است که امروزه برای روزه به کار میرود. معنای اصلی این کلمه، خودداری و بازایستادن از یک کار است؛ خواه آن کار خوردن باشد، گفتن باشد یا راه رفتن. به همین دلیل، عرب به اسبی که از حرکت کردن و خوردن علف بازمیایستد، «صائم» میگوید (ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج 2، ص 435). از آنجا که روزهدار نیز در مدت روزه از برخی امور مانند خوردن و آشامیدن خودداری میکند، این واژه برای این عبادت به کار رفته است.
کاربرد واژه «صلاه» برای نماز نیز از همین قاعده پیروی میکند. در منابع لغوی، صلاه دارای معانیای مانند دعا، تبرک و تمجید دانسته شده است (ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج 2، ص 415). از آنجا که دعا و ستایش خداوند بخش مهمی از نماز را تشکیل میدهد، این واژه برای عبادت خاص نماز نیز به کار رفته است.
حتی در زبان فارسی نیز واژه «نماز» الزاماً از ابتدا به همین عبادت خاصی که امروز میشناسیم اختصاص نداشته است. در فرهنگ دهخدا، «نماز» به معنای خدمت، بندگی و تعظیم نیز آمده است؛ چنانکه در این بیت میخوانیم:
«چو نزدیک رستم فراز آمدند به پیشش همه در نماز آمدند.»
(فرهنگ دهخدا، ج 14، ص 22731)
بنابراین، هنگامی که فارسیزبانان خواستهاند عبادت خاصی را که مسلمانان در برابر خداوند انجام میدهند با یک واژه فارسی بیان کنند، از «نماز» استفاده کردهاند؛ زیرا در این عبادت، انسان در برابر خداوند به تعظیم و بندگی میپردازد.
در نتیجه، همین نکته بهتنهایی نشان میدهد که اصل شبهه صحیح نیست. همانطور که «نماز» در زبان فارسی میتواند در یک کاربرد به معنای تعظیم و در کاربردی دیگر به معنای عبادت خاص اسلامی باشد، «صلاه» نیز میتواند در یک آیه با معنای لغوی خود، یعنی دعا یا تمجید، و در آیهای دیگر با معنای اصطلاحی و شرعی خود، یعنی نماز، به کار رفته باشد. همین وضعیت درباره بسیاری از واژگان دیگر مانند حج و صوم نیز وجود دارد.
کاربرد «صلاه» به معنای نماز در قرآن
یکی از نشانههای مهم برای تشخیص معنای صلاه در قرآن، توجه به واژههایی است که در کنار آن آمدهاند.
در بسیاری از مواردی که صلاه به معنای عبادت خاص نماز به کار رفته، واژه «اقامه» نیز در کنار آن آمده است. «اقامه» به معنای برپا داشتن و بهجا آوردن است و نشان میدهد که سخن از یک عمل و مناسک مشخص است، نه صرفاً یک دعای قلبی یا زبانی.
از جمله این موارد میتوان به عبارات زیر اشاره کرد:
– «یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ» (بقره/3، مائده/55، انفال/3، توبه/71) – «أَقِیمُوا الصَّلَاهَ» (بقره/43، بقره/110، نساء/77، نساء/103، انعام/72، یونس/87) – «أَقَامُوا الصَّلَاهَ» (اعراف/170، توبه/5، توبه/11) – «أَقَامَ الصَّلَاهَ» (بقره/177، توبه/18) – «الْمُقِیمِینَ الصَّلَاهَ» (نساء/162) – «أَقَمْتُمُ الصَّلَاهَ» (مائده/12)
در مقابل، در مواردی که «صلاه» به معنای لغوی آن، یعنی دعا، به کار رفته و قرینه روشنی بر این معنا وجود دارد، تعبیر «اقامه صلاه» دیده نمیشود؛ بلکه از افعالی مانند «یصلون» یا «صلّ» استفاده شده است.
«وَ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلَواتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّها قُرْبَهٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ»
در این آیه «صلوات الرسول» به معنای دعای خیر پیامبر برای آنان آمده است.
«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ»
«از اموالشان زکاتی دریافت کن که به سبب آن [نفوس و اموالشان را] پاک میکنی، و آنان را رشد و تکامل میدهی؛ و [به هنگام دریافت زکات] بر آنان دعا کن؛ زیرا دعای تو مایه آرامشی برای آنان است؛ و خدا شنوا و داناست.»
بنابراین، روشن است که «صلاه» در همه آیات الزاماً به معنای نماز اصطلاحی نیست؛ اما از این موضوع نیز نمیتوان نتیجه گرفت که در تمام آیات باید «صلاه» را فقط دعا معنا کرد.
آیاتی که در آنها «صلاه» نمیتواند صرفاً به معنای دعا باشد
دلیل دیگر بر اینکه «صلاه» در بخش قابل توجهی از آیات قرآن به معنای نماز است، این است که اگر در برخی از این آیات آن را صرفاً «دعا» ترجمه کنیم، مضمون آیه با مشکل جدی روبهرو میشود.
«حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاهِ الْوُسْطی وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتینَ»
«بر همه نمازها و به ویژه نماز میانه [که بر اساس پارهای از روایات، نماز ظهر است] محافظت کنید، و [هنگام عبادت] فروتنانه برای خدا قیام کنید.»
اگر صلاه در اینجا به معنای دعا باشد، «محافظت کردن از دعا» چه معنایی خواهد داشت؟ همچنین «صلاه وسطی» به معنای «دعای میانه» چه مفهومی دارد؟ چرا باید پس از سفارش به محافظت از دعاها، به شکل خاص بر یک «دعای میانه» تأکید شود؟
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاهَ وَ أَنْتُمْ سُکاری حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلاَّ عابِری سَبیلٍ حَتَّی تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضی أَوْ عَلی سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدیکُمْ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَفُوًّا غَفُوراً»
«ای اهل ایمان! در حالی که مستید به نماز نزدیک نشوید تا زمانی که [مستیِ شما برطرف شود و از روی هوشیاری] بدانید [که در حال نماز] چه میگویید. و در حال جنابت هم به نماز نزدیک نشوید تا غسل کنید مگر در حال سفر [که آب نیابید، پس با تیمّم نماز بخوانید]. و اگر بیمارید، یا در سفرید، یا یکی از شما از قضای حاجت [دستشویی] آمده، یا با زنان آمیزش کردهاید و آبی [برای وضو یا غسل] نیافتید، به خاکی پاک، تیمم کنید و بخشی از صورت و دستهایتان را [با آن] مسح نمایید؛ یقیناً خدا همواره گذشتکننده و بسیار آمرزنده است.»
اگر صلاه در این آیه فقط به معنای دعا باشد، آیا میتوان گفت خداوند مؤمنان را از دعا کردن در حالت مستی نهی کرده است؟ و آیا معنا دارد که در حالت جنابت نباید دعا کرد و اگر آب در دسترس نبود یا استفاده از آب ممکن نبود، برای دعا کردن تیمم کرد؟
دعا کردن چنین شرایطی ندارد. انسان میتواند در هر شرایطی خداوند را بخواند. اما وقتی «صلاه» را به معنای نماز خاص عبادی بگیریم، ارتباط وضو، غسل و تیمم با آن کاملاً روشن میشود. صدها روایت نیز درباره این احکام و جزئیات آنها وجود دارد، در حالی که چنین دستوری درباره دعا وجود ندارد.
«وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاهِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذینَ کَفَرُوا إِنَّ الْکافِرینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبیناً»
«و هنگامی که در سفر باشید باکی بر شما نیست که نماز را کوتاه به جای آرید (چهار رکعت را دو رکعت کنید) هر گاه بیم آن داشته باشید که کافران شما را به رنج و هلاکت اندازند، که دشمنی کفار نسبت به شما کاملاً آشکار است.»
اگر صلاه را دعا بدانیم، معنای «کوتاه کردن دعا در سفر» چیست؟ آیا دعا کردن در سفر اشکالی دارد که قرآن بگوید میتوانید آن را کوتاه کنید؟ در حالی که هیچ ضرورتی وجود ندارد که انسان دعای خود را به علت سفر کوتاه کند.
«وَ إِذا کُنْتَ فیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاهَ فَلْتَقُمْ طائِفَهٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرائِکُمْ وَ لْتَأْتِ طائِفَهٌ أُخْری لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ…»
«و هنگامی که در [عرصه نبرد و خطر] میان آنان باشی، و برای آنان [به جماعت] اقامه نماز کنی، پس باید گروهی از رزمندگان در حالی که لازم است سلاحشان را برگیرند، همراهت به نماز ایستند، و چون سجده کردند [و رکعت دوم را بدون اتصال به جماعت به پایان بردند] باید [برای حفاظت از شما] پشت سرتان قرار گیرند. و آن گروه دیگر که [به خاطر مشغول بودن به حفاظت] نماز نخواندهاند بیایند و با تو نماز گزارند. و آنان باید [در حال نماز] از هوشیاری و احتیاط [نسبت به دشمن] غافل نباشند، و سلاحشان را با خود برگیرند؛ چون کافران دوست دارند شما از سلاحها و ساز و برگ جنگی خود غفلت ورزید، تا یکباره به شما هجوم کنند…»
آیا منطقی است که در بحبوحه جنگ، دستور این باشد که پیامبر بایستد و دعا کند، گروهی نیز با او دعا کنند، در میان دعا سجده انجام دهند و سپس جای خود را با گروهی که مشغول جنگ بودهاند عوض کنند؟
چنین برداشتی با ساختار آیه سازگار نیست. اما اگر منظور از صلاه، همان نماز خاص و «نماز خوف» باشد، همه اجزای آیه معنا پیدا میکند. اسلام حتی شرایط جنگ را نیز مانعی برای ترک کامل نماز نمیداند و برای چنین شرایطی شکل ویژهای از اقامه نماز را بیان میکند.
«فَإِذا قَضَیْتُمُ الصَّلاهَ فَاذْکُرُوا اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِکُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقیمُوا الصَّلاهَ إِنَّ الصَّلاهَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنینَ کِتاباً مَوْقُوتاً»
«پس هنگامی که نماز را [در میدان جنگ] به پایان بردید، خدا را در حال ایستاده و نشسته و خوابیده یاد کنید. و همین که [از فتنه و آشوب دشمن] مطمئن شدید، نماز را [به صورت معمولش] اقامه کنید. مسلماً نماز همواره در اوقاتی مشخص و معین وظیفهای مقرّر و لازم بر مؤمنان است.»
این آیه به روشنی با معنای نماز سازگار است. ابتدا درباره نماز در شرایط جنگ سخن میگوید و پس از برطرف شدن خطر، دستور اقامه نماز به شکل معمول را مطرح میکند. سپس تأکید میکند که صلاه بر مؤمنان «موقوت» است؛ یعنی دارای وقت و نکند، هرچند ممکن است از نظر معنوی دچار کوتاهی شده باشد، چیزی مانند زمان مشخص است.
دعا چنین ویژگیای ندارد. انسان هر زمان که بخواهد میتواند دعا کند و اگر مدتی دعا نکند، هرچند ممکن است از نظر معنوی دچار کوتاهی شده باشد، چیزی مانند یک تکلیف زماندار از گردنش ساقط نمیشود که لازم باشد آن را در وقت مشخصی اقامه کند.
«إِنَّ الْمُنافِقینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَی الصَّلاهِ قامُوا کُسالی یُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلیلاً»
«منافقان همواره با خدا نیرنگ میکنند، و حال آنکه خدا کیفر دهنده نیرنگ آنان است. و هنگامی که به نماز میایستند، با کسالت میایستند، و همواره در برابر مردم ریاکاری میکنند؛ و خدا را جز اندکی به یاد نمیآورند.»
آیا میتوان گفت منظور آیه این است که منافقان دعا میکنند و در هنگام دعا کردن کسالت دارند؟ معنای آیه زمانی روشنتر میشود که صلاه را نماز بدانیم؛ منافق برای اینکه مردم او را مسلمان و اهل عبادت ببینند نماز میخواند، اما از روی بیمیلی و کسالت آن را انجام میدهد و در آن ریا میکند.
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضی أَوْ عَلی سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ…»
«ای اهل ایمان! هنگامی که به [قصدِ] نماز برخیزید، صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و بخشی از سرتان و روی پاهایتان را تا برآمدگی پشت پا مسح کنید و اگر جُنُب بودید، غسل کنید و اگر بیمار هستید یا در سفر میباشید یا یکی از شما از قضای حاجت [دستشویی] آمده، یا با زنان آمیزش کردهاید و آبی [برای وضو یا غسل] نیافتید، به خاکی پاک، تیمم کنید و از آن بخشی از صورت و دستهایتان را مسح نمایید. خدا نمیخواهد [با احکامش] بر شما تنگی و مشقت قرار دهد، بلکه میخواهد شما را [از آلودگیها] پاک کند و نعمتش را بر شما تمام نماید، تا سپاسگزار باشید.»
در این آیه نیز ارتباط صلاه با وضو، غسل و تیمم کاملاً روشن است. آیه میگوید هنگامی که برای صلاه برمیخیزید، چنین اعمالی را انجام دهید.
اگر صلاه را فقط دعا بدانیم، نتیجه این خواهد بود که هر کس بخواهد دعا کند باید وضو یا در شرایطی غسل و تیمم داشته باشد؛ در حالی که چنین برداشتی با ماهیت دعا سازگار نیست. اما هنگامی که صلاه را نماز بدانیم، دستور وضو و تیمم کاملاً مفهوم خواهد بود.
«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ»
«سرپرست و دوست شما فقط خدا و رسول اوست و مؤمنانی [مانند علی بن ابیطالباند] که همواره نماز را برپا میدارند و در حالی که در رکوعند [به تهیدستان] زکات میدهند.»
در روایات شیعه و اهل سنت آمده است که این آیه درباره امام علی علیهالسلام نازل شده و به ماجرای بخشیدن انگشتر ایشان به فرد نیازمند در هنگام رکوع اشاره دارد.
اکنون اگر صلاه را در این آیه صرفاً دعا بدانیم، پرسش این است که در دعا چه کسی رکوع میکند؟ وجود تعبیر «راکعون» در کنار «یقیمون الصلاه» قرینهای روشن بر ارتباط آیه با عبادتی دارای رکوع و سجود است.
«وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُری وَ مَنْ حَوْلَها وَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ»
«و این [قرآن] کتابی است پرفایده، که ما آن را نازل کردیم، تصدیقکننده کتابهای آسمانی پیش از خود است، و [نزولش] برای این است که مردم مکه و کسانی را که پیرامون آنند بیم دهی؛ و آنان که به آخرت ایمان دارند به آن ایمان میآورند، و آنان همواره بر نمازشان محافظت میکنند.»
باز هم اگر صلاه را در این آیه دعا معنا کنیم، عبارت «محافظت از دعا» چه معنای مشخصی خواهد داشت؟ در حالی که محافظت از نماز، با توجه به زمان، شرایط و آداب آن، معنایی روشن و قابل فهم دارد.
«وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاهَ إِلاَّ وَ هُمْ کُسالی وَ لا یُنْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ کارِهُونَ»
«هیچ چیز آنان را از پذیرفته شدن انفاقشان بازنداشت، مگر آنکه آنان به خدا و پیامبرش کافر شدند، و نماز را جز با کسالت و سستی به جا نمیآورند، و جز با بیمیلی و ناخشنودی انفاق نمیکنند.»
همانطور که در آیه نساء نیز گفته شد، تعبیر «با کسالت آمدن به صلاه» با نماز کاملاً سازگار است؛ اما اگر آن را صرفاً دعا بدانیم، چنین کاربردی بسیار نامأنوس خواهد بود.
«قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فی أَمْوالِنا ما نَشؤُا إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلیمُ الرَّشیدُ»
«قوم گفتند: ای شعیب، آیا این نماز تو، تو را مأمور میکند که ما دست از پرستش خدایان پدرانمان و از تصرف در اموال به دلخواه خودمان برداریم؟ [آفرین] تو بسیار مرد بردبار خردمندی هستی!»
اگر صلاه را در اینجا «دعا» معنا کنیم، کنایه و سخن قوم شعیب چندان قابل فهم نخواهد بود. اما اگر منظور آنان عبادت و نماز شعیب باشد، ارتباط میان عبادت او و دعوتش به ترک بتپرستی و رفتارهای نادرست کاملاً قابل درک است.
«وَ أَقِمِ الصَّلاهَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری لِلذَّاکِرینَ»
«و نماز را در دو طرف روز و ساعات نخستین شب برپا دار، که یقیناً نیکیها، بدیها را از میان میبرند، این برای یادکنندگان تذکّر و یادآوری است.»
این آیه علاوه بر استفاده از تعبیر «اقم الصلاه»، برای صلاه زمانهایی را نیز مشخص میکند.
در تفسیر المیزان درباره این آیه آمده است که «دو طرف نهار» به معنای صبح و عصر است و «زلف» جمع «زلفی» بوده و به ساعات نزدیک به روز اشاره دارد. بر این اساس، زمانهای مذکور با نماز صبح و عصر و همچنین نماز مغرب و عشاء که در ساعات ابتدایی شب قرار دارند، تطبیق داده شدهاند (ترجمه تفسیر المیزان، ج 11، ص 77).
اگر صلاه در این آیه صرفاً دعا باشد، تعیین چنین زمانهایی برای آن دشوار خواهد بود. دعا محدود به این ساعات نیست و حتی نیمههای شب که بسیاری از مردم خواب هستند، از نظر عرف دینی میتواند فرصت مناسبی برای خلوت با خدا و دعا باشد؛ اما آیه برای صلاه زمانهای مشخصی را بیان میکند. این ویژگی با نماز به عنوان عبادتی زمانمند سازگار است.
«وَ الَّذینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ»
«و آنان که همواره بر [اوقات و شرایط ظاهری و معنوی] نمازهایشان محافظت دارند.»
باز هم تعبیر «محافظت بر صلاه» مطرح شده است؛ تعبیری که با نماز و رعایت اوقات و شرایط آن معنا و مفهوم روشنی پیدا میکند.
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذینَ مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ وَ الَّذینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاهِ الْفَجْرِ وَ حینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهیرَهِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاهِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَکُمْ…»
«ای اهل ایمان! باید بردگانتان و کسانی از شما که به مرز بلوغ نرسیدهاند [هنگام ورود به خلوت خانه شخصی شما] سه بار [در سه زمان] از شما اجازه بگیرند، پیش از نماز صبح، و هنگام [استراحت] نیمروز که جامههایتان را کنار مینهید، و پس از نماز عشا؛ [این زمانها] سه زمان خلوت شماست…»
آیه درباره زمانهایی مشخص از شبانهروز سخن میگوید و از «صلاه الفجر» و «صلاه العشاء» نام میبرد. سؤال این است که آیا منظور «دعای صبح» و «دعای عشاء» است یا زمانهایی شناختهشده که مسلمانان، از کودک و بزرگسال، آنها را به عنوان زمان نماز صبح و عشاء میشناختهاند؟
ساختار آیه و کاربرد این دو تعبیر نشان میدهد که سخن از عبادتی دارای وقت مشخص است، نه صرفاً دعا.
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا نُودِیَ لِلصَّلاهِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَهِ فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
«ای مؤمنان! چون برای نماز روز جمعه ندا دهند، به سوی ذکر خدا بشتابید، و خرید و فروش را رها کنید. که این [اقامه نماز جمعه و ترک خرید و فروش] برای شما بهتر است اگر [به پاداشش] معرفت و آگاهی داشتید.»
آیا میتوان گفت «ندای صلاه» یعنی مردم را برای دعا فراخواندن؟ یعنی خداوند دستور داده باشد که هرگاه در روز جمعه برای دعا فراخوانده شدید، همه کسبوکار خود را رها کنید و دستهجمعی دعا کنید؟
اگر منظور فقط دعا بود، چرا چنین دستور مشخصی برای روز جمعه آمده است؟ چرا در روزهای دیگر چنین حکمی وجود ندارد؟
اما اگر صلاه را نماز جمعه بدانیم، تمام اجزای آیه روشن میشود: ندایی برای نماز، ترک خرید و فروش و حضور برای عبادتی جمعی در زمان مشخص.
سوره ماعون، آیات 4 و 5
«فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ»
«پس وای بر نمازگزاران؛ کسانی که از نمازشان غافل و نسبت به آن سهلانگارند.»
اگر «صلاه» در این آیات صرفاً دعا باشد، باید بگوییم: «وای بر دعا کنندگانی که در دعایشان سهلانگارند.» در حالی که سیاق آیه و تعبیر «مصلین» و «عن صلاتهم» با نماز به عنوان یک عبادت مشخص تناسب بیشتری دارد.
روایات فراوان درباره نماز
دلیل دیگری که نشان میدهد نماز یک حکم دینی و عبادت شناختهشده در اسلام است، حجم بسیار زیاد روایاتی است که درباره نماز نقل شده است.
برای نمونه، کتاب «وسائل الشیعه» یکی از منابع مهم فقه شیعه است که مجموعهای از احادیث کتابهای روایی شیعه در قرون نخستین را گردآوری کرده است. بخش قابل توجهی از این کتاب به موضوع نماز اختصاص دارد؛ بهگونهای که حدود پنج جلد از این مجموعه سیجلدی درباره نماز است.
در این بخشها موضوعات مختلفی مانند نمازهای واجب و مستحب، اوقات نماز، قبله، لباس نمازگزار، محل و چیزهایی که میتوان بر آنها سجده کرد، اذان و اقامه، تکبیرالاحرام، قیام، رکوع، سجده، تشهد، مستحبات نماز، نمازهای غیر یومیه، قضای نماز، نماز جماعت و مسائل دیگر مورد بحث قرار گرفته است.
در مجموع، حدود هفت هزار روایت در این کتاب درباره نماز نقل شده است.
آیا واقعاً میتوان ادعا کرد که تمام این هزاران روایت ساختگی هستند و عالمان دین از پیش خود آنها را ساختهاند؟
اگر چنین فرضی را بپذیریم، نتیجه بسیار گستردهتر از مسئله نماز خواهد بود. زیرا تعداد روایات مربوط به بسیاری از احکام دیگر از روایات نماز کمتر است. اگر بپذیریم که مجموعهای با این حجم از روایات درباره نماز تماماً جعلی است، چه دلیلی باقی میماند که سایر روایات و احکام دینی را معتبر بدانیم؟
البته این مطلب تنها به یک کتاب شیعه محدود نیست. منابع متعدد دیگری مانند «بحارالانوار» و «کافی» نیز بخشهای فراوانی درباره نماز، وضو و سایر مسائل مرتبط با آن دارند.
آیا میتوان گفت تمام نویسندگان این منابع انسانهایی شیاد و بیاعتقاد بودهاند که چنین حجم عظیمی از روایات را از خود ساختهاند؟ و اگر این کتابها در دورههای مختلف نوشته شدهاند، چگونه ممکن است این حجم از مطالب در آنها تا این اندازه با یکدیگر هماهنگ باشد و تنها در برخی مسائل جزئی اختلاف داشته باشند؟
موضوع حتی به منابع شیعه محدود نمیشود. منابع اهل سنت نیز روایات بسیار زیادی درباره نماز دارند. با وجود اختلافات گسترده میان عالمان شیعه و اهل سنت در بسیاری از مسائل، چرا در موضوع نماز این اندازه روایت و گزارش مشابه وجود دارد؟
البته نمیتوان احتمال وجود برخی روایات جعلی یا ضعیف را به طور مطلق رد کرد. ممکن است در میان روایات صحیح، روایتهایی با اشکال سندی یا محتوایی نیز وجود داشته باشد. اما این مسئله با انکار کلی و بدون تحقیق تفاوت دارد.
وجود سلسله راویان در بسیاری از روایات و معرفی منابعی که روایت از آنها نقل شده، امکان بررسی و تحقیق را فراهم کرده است. به همین دلیل دانشهایی مانند علم رجال، علم حدیث و دانشهای مرتبط با بررسی سند و متن روایات شکل گرفتهاند.
بنابراین، روحیه تحقیق با انکار بیدلیل متفاوت است. نمیتوان بدون مراجعه به منابع اصلی و بررسی اسناد و محتوای روایات، صرفاً از فاصله دور درباره تمام آنها حکم به جعل و دروغ بودن داد.
با توجه به مجموعه مطالب بالا، میتوان گفت «صلاه» در قرآن تنها یک معنا ندارد. این واژه در برخی موارد با توجه به قرائن، به معنای لغوی خود یعنی دعا، درود، تمجید یا دعای خیر آمده است؛ مانند مواردی که درباره «صلوات الرسول» یا دعای پیامبر برای مؤمنان سخن گفته شده است.
اما این مسئله به هیچ وجه به معنای آن نیست که در تمام آیات، صلاه را باید «دعا» ترجمه کرد.
در آیات متعددی مانند آیات مربوط به اقامه صلاه، وضو و تیمم، نماز خوف، کوتاه کردن نماز در سفر، وقتهای مشخص نماز، رکوع، سجده، محافظت از نماز، نماز جماعت و نماز جمعه، قرائن فراوانی وجود دارد که نشان میدهد منظور از صلاه، همان عبادت شرعی نماز است.
بنابراین، اینکه یک واژه در برخی آیات با معنای لغوی خود به کار رفته، دلیلی برای کنار گذاشتن معنای اصطلاحی آن در سایر آیات نیست. همانگونه که واژه «صوم» در اصل به معنای خودداری است اما در بسیاری از موارد به عنوان اصطلاح شرعی برای روزه به کار میرود، و «حج» در اصل به معنای قصد کردن است اما به عنوان نام یک عبادت خاص شناخته شده، «صلاه» نیز میتواند هم معنای لغوی و هم معنای اصطلاحی داشته باشد.
از سوی دیگر، مجموعه گسترده روایاتی که درباره نماز، ارکان، شرایط، اوقات، وضو، غسل، تیمم، قبله، رکوع، سجده، اذان، اقامه، نماز جماعت، نماز خوف و دیگر جزئیات آن نقل شده است، نشان میدهد که نماز یک عبادت شناختهشده و دارای سابقه در سنت اسلامی است و نمیتوان آن را ساخته و پرداخته افرادی در دورههای بعد از ظهور اسلام دانست.
بنابراین، استناد به آیاتی که در آنها صلاه معنای لغوی «دعا» دارد، برای انکار نماز شرعی و ادعای اینکه قرآن اساساً نماز را مطرح نکرده است، استدلال کاملی نیست؛ زیرا معنای هر واژه باید با توجه به قرائن و سیاق همان آیه مشخص شود.
– وسائل الشیعه، محمد حسن حرّ عاملی، آل البیت لإحیاء التراث، قم، 1409 ق. – ترجمه تفسیر المیزان، محمدحسین طباطبایی، ترجمه محمدباقر موسوی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ 1374 ه.ش. – ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانی، ترجمه غلامرضا خسروی حسینی، چاپ دوم، 1374 ه.ش. – جمهره اللغه، ابندرید، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول. – علیاکبر دهخدا، فرهنگ دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ.
منبع: خبرآنلاین


