فرهنگی هنریفرهاب سامانه تحلیل اخبار9 دقیقه مطالعه

اگر سینما نبود، چه چیزی را از دست می‌دادیم؟

سینما را می‌توان عمومی‌ترین هنر جهان معاصر دانست؛ هنری که در بیش از یک قرن گذشته فقط سرگرمی تولید نکرده، بلکه بخشی از حافظه تصویری و فرهنگی جوامع را شکل داده است. در ایران نیز سینما خیلی زود از یک فناوری وارداتی فراتر رفت و به ابزاری برای روایت ادبیات، تاریخ…

اگر سینما نبود، چه چیزی را از دست می‌دادیم؟

پاسخ فقط چند هزار فیلم و چند نسل از بازیگران، کارگردانان و فیلمسازان نیست؛ بخشی از تصویری که ایرانیان از خود، جامعه و جهان پیرامونشان ساخته‌اند نیز بدون سینما وجود نداشت. تصور جهانی بدون سینما دشوار است. کافی است چشم روی چند هزار فیلم و چند نسل از هنرمندان این عرصه ببندیم تا متوجه شویم سینما تا چه اندازه با حافظه فرهنگی انسان معاصر گره خورده است. سینما از زمان پیدایش خود فراز و نشیب‌های بسیاری را پشت سر گذاشته، اما در تمام این سال‌ها یک ویژگی مهم را حفظ کرده است: توانایی تبدیل کردن واقعیت، تخیل، تاریخ و زندگی روزمره به تصویر.

ایران پیش از ورود سینما نیز جامعه‌ای برخوردار از هنر و شیوه‌های مختلف روایت بود. قصه‌گویی، نقالی، تاریخ‌گویی در قهوه‌خانه‌ها، نقاشی و عکاسی، هرکدام بخشی از تجربه فرهنگی ایرانیان را ثبت و منتقل می‌کردند. با این حال، ورود سینما شیوه تازه‌ای برای ثبت و بازنمایی واقعیت به وجود آورد. تصویری که تا پیش از آن بیشتر در نقاشی و عکس یا در روایت شفاهی بازسازی می‌شد، اکنون می‌توانست حرکت کند، صدا داشته باشد و در برابر چشم مخاطب جان بگیرد. از این منظر، اگر سینما وارد ایران نمی‌شد، احتمالا بخشی از حافظه تصویری تاریخ معاصر ما نیز شکل دیگری پیدا می‌کرد.

البته سینما به‌تنهایی حافظ تاریخ نیست و نمی‌توان فیلم‌ها را جایگزین اسناد تاریخی دانست، اما بدون تردید یکی از مهم‌ترین ابزار‌های ثبت، بازنمایی و تفسیر زندگی اجتماعی در دوران معاصر به شمار می‌رود.

وقتی سینما از دربار به جامعه رسید

درباره ورود سینما به ایران بسیار گفته و نوشته شده است؛ از ورود دستگاه سینماتوگراف در دوره مظفرالدین‌شاه قاجار تا شکل‌گیری نخستین سالن‌های عمومی نمایش فیلم و فعالیت ابراهیم‌خان صحاف‌باشی. اما اهمیت این اتفاق فقط در ورود یک فناوری جدید خلاصه نمی‌شود. سینما زمانی اهمیت فرهنگی بیشتری پیدا کرد که از محیط دربار و نمایش‌های محدود فاصله گرفت و به جامعه راه یافت. در این مرحله، سینماتوگراف دیگر صرفا وسیله‌ای برای نمایش تصاویر متحرک یا ثبت رویداد‌های واقعی نبود؛ بلکه ایرانیان به تدریج از آن برای بازآفرینی بخشی از فرهنگ، ادبیات و داستان‌های آشنای خود استفاده کردند.

تولید و نمایش آثاری با موضوعات ادبی و تاریخی، از جمله روایت‌هایی درباره شخصیت‌هایی مانند فردوسی و داستان‌هایی، چون لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد، نشان می‌دهد که سینما در ایران خیلی زود با میراث روایی و ادبی کشور پیوند خورد. به بیان دیگر، فناوری تازه لزوما به معنای کنار گذاشتن فرهنگ پیشین نبود؛ بلکه سینما به زبان تازه‌ای برای بازگویی بخشی از همان فرهنگ تبدیل شد.

«گاو»؛ وقتی یک مسئله اجتماعی به تصویر تبدیل شد

سینمای ایران در سال‌های بعد مسیر پیچیده‌ای را طی کرد. از نمایش فیلم‌های خارجی و تولیدات ایرانی خارج از کشور تا شکل‌گیری تدریجی سینمایی که موضوعات اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران را جدی‌تر دنبال می‌کرد. در این مسیر، فیلم «گاو» ساخته داریوش مهرجویی یکی از نقاط عطف مهم سینمای ایران محسوب می‌شود. اگر سینمای ایران و فیلم‌هایی مانند «گاو» وجود نداشتند، فقر، بحران هویت و مسائل اجتماعی جامعه ایران همچنان وجود داشتند؛ اما چیزی که از دست می‌رفت، تبدیل این مسائل به یک تجربه هنری و سینمایی بود.

«گاو» که بر اساس داستان کوتاه «گاو» از مجموعه «عزاداران بیل» نوشته غلامحسین ساعدی ساخته شد، نمونه روشنی از ظرفیت سینما برای تبدیل یک متن ادبی به اثری با دامنه مخاطب گسترده‌تر است. اینجا سینما فقط داستانی را از یک کتاب به پرده منتقل نمی‌کند؛ بلکه جهان داستان را به زبان تصویر بازآفرینی می‌کند و امکان مواجهه مخاطبانی بسیار گسترده‌تر با آن را فراهم می‌آورد. اهمیت چنین اقتباس‌هایی را می‌توان از زاویه دیگری نیز دید.

بسیاری از مخاطبان ممکن است هیچ‌گاه یک داستان کوتاه یا مجموعه داستان را نخوانند، اما فیلم را ببینند و از طریق آن با جهان نویسنده و مسئله‌ای اجتماعی یا انسانی مواجه شوند. به همین دلیل، سینما در ایران در مواردی نقش واسطه‌ای میان ادبیات و مخاطب عام را نیز ایفا کرده است.

«خانه سیاه است»؛ دیده شدن کسانی که دیده نمی‌شدند.

اما تاثیر سینمای ایران را نمی‌توان فقط در آثار داستانی جست‌و‌جو کرد. اگر «گاو» نمونه‌ای مهم از ظرفیت سینمای داستانی باشد، «خانه سیاه است» ساخته فروغ فرخزاد یکی از نمونه‌های برجسته سینمای مستند ایران است. این فیلم که در سال ۱۳۴۱ در آسایشگاه جذامیان باباباغی تبریز ساخته شد، زندگی بیماران مبتلا به جذام را به تصویر می‌کشد؛ انسان‌هایی که در بسیاری از روایت‌های اجتماعی آن دوره در حاشیه قرار داشتند و کمتر دیده می‌شدند. «خانه سیاه است» از این منظر پاسخ دیگری به پرسش اصلی ما می‌دهد: اگر سینما نبود، چه کسانی کمتر دیده می‌شدند؟

یکی از مهم‌ترین قابلیت‌های سینما همین امکان دیده شدن انسان‌هایی است که لزوما در روایت‌های رسمی، رسانه‌ای یا تاریخی جایگاه پررنگی ندارند. دوربین می‌تواند توجه مخاطب را به زندگی کسانی جلب کند که معمولا از قاب جامعه کنار گذاشته می‌شوند. اهمیت این ویژگی فقط به سینمای گذشته محدود نیست و همچنان یکی از کارکرد‌های مهم سینمای مستند و اجتماعی به شمار می‌رود.

تصویری که سینمای ایران از کودکی ساخت

یکی دیگر از چیز‌هایی که بدون سینمای ایران از دست می‌دادیم، تصویر خاصی از کودکی ایرانی بود. سینمای کودک و نوجوان ایران، به‌ویژه در آثاری که از دهه‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ به بعد مورد توجه قرار گرفتند، توانست بخشی از زندگی روزمره کودکان ایرانی را به موضوع سینما تبدیل کند و در جشنواره‌های جهانی نیز مورد توجه قرار گیرد. «خانه دوست کجاست؟» عباس کیارستمی نمونه روشنی از این رویکرد است. در این فیلم، خبری از یک قهرمان افسانه‌ای یا ماجرایی عظیم نیست. مسئله اصلی، پیدا کردن خانه دوست است؛ اتفاقی ساده که به موتور اصلی داستان تبدیل می‌شود.

همین سادگی یکی از ویژگی‌های مهم بخشی از سینمای کودک ایران بود. یک دفتر مشق، یک کفش، یک بادکنک، یک مدرسه یا مسیر یک کودک می‌توانست به موضوع یک فیلم تبدیل شود. در نتیجه، سینما تصویری از کودکی ارائه کرد که در آن کودک نه یک شخصیت فرعی، بلکه صاحب جهان و مسئله‌های خودش بود؛ کودکی که مدرسه، ترس، فقر، بازی، مسئولیت، خانواده و آرزو دارد. موفقیت بین‌المللی فیلم‌هایی مانند «خانه دوست کجاست؟»، «بچه‌های آسمان» و «دونده» نشان داد که برای جهانی شدن یک فیلم لزوما به داستانی پرزرق‌وبرق و پرهزینه نیاز نیست. یک تجربه محلی، اگر با زبان سینمایی دقیق و انسانی روایت شود، می‌تواند برای مخاطبی در نقطه‌ای دیگر از جهان نیز قابل درک باشد.

وقتی سینما حافظه جنگ شد در سینمای ایران سینمای دفاع مقدس را می‌توان یکی از پاسخ‌های روشن به سوال اگر سینما نبود چه می‌شد؟ قلمداد کرد. چون این جنگ صرفا یک نبرد نظامی نبود و ابعاد انسانی، اجتماعی و فرهنگی بسیاری داشت که به موضوعات مختلفی می‌پرداخت. سینمای دفاع مقدس را می‌توان در دو دسته کلی تقسیم‌بندی کرد سینمای مستند و سینمای داستانی.

وقتی صحبت از سینمای مستند دفاع مقدس می‌شود اولین اسمی که به یاد می‌آوریم شهید مرتضی آوینی است. شهید آوینی با مجموعه روایت فتح شکلی از روایت جنگ را به وجود آورد که در آن دوربین کنار رزمندگان قرار می‌گرفت و جنگ را از زاویه دید نیروهای حاضر در جبهه روایت می‌کرد. همین نوع از روایت‌گری و پخش آن از تلویزیون باعث شد تا این مستند طرفداران زیادی پیدا کند و در شکل دهی به تصویر عمومی از جنگ نقش مهمی ایفا کند.

در سینمای داستانی دفاع مقدس نیز نام‌های زیادی وجود دارد اما شاید معروف‌ترین آنها ابراهیم حتمی کیا باشد که با آثارش زبان سینمایی جنگ را شکل داد. حاتمی‌کیا با آثاری مانند دیده‌بان و مهاجر توانست در سال‌های نخست پس از جنگ الگوی مهمی برای فیلمسازان دیگر ایجاد کند. حاتمی کیا حتی در زمانه‌ای که فیلم‌های جنگی تمرکزشان را از رزمندگان و میدان نبرد به سمت جامعه برده بودند توانست با آژانس شیشه‌ای این چرخش را نشان دهد.به عبارت دیگر جنگ از یک واقعه گذشته به مسئله‌ای در جامعه پس از جنگ تبدیل شد. این تغییر یکی از مهم‌ترین تحولات سینمای دفاع مقدس است؛

یعنی فیلمساز به‌جای آنکه فقط بپرسد «در جبهه چه اتفاقی افتاد؟»، شروع کرد به پرسیدن اینکه «پس از جنگ چه بر سر آدم‌های جنگ آمد؟»

و اگر از سینمای دفاع مقدس بپرسیم چه می‌شد اگر ما سینما نداشتیم احتمالا چنین پاسخی دریافت می‌کردیم؛ ما بخش مهمی از تصویر دیداری جنگ، چهره بسیاری از رزمندگان، تجربه غیرنظامیان، زندگی خانواده‌ها، مسئله جانبازان و روایت نسل‌های بعد از جنگ را از دست می‌دادیم. عکس می‌تواند یک لحظه را ثبت کند؛ خاطره می‌تواند تجربه یک فرد را منتقل کند؛ کتاب می‌تواند جزئیات یک واقعه را شرح دهد؛ اما سینما می‌تواند این عناصر را در قالب یک تجربه دیداری و روایی کنار یکدیگر قرار دهد.

خانواده؛ قاب کوچک برای روایت جامعه

سینمای ایران در دوره‌های مختلف، خانواده را نیز به یکی از مهم‌ترین میدان‌های روایت مسائل اجتماعی تبدیل کرده است. از «هامون» و «لیلا» تا «چهارشنبه‌سوری»، «فروشنده» و «جدایی نادر از سیمین»، خانواده در بسیاری از فیلم‌های ایرانی فقط محل وقوع اتفاقات نیست؛ بلکه بستری است که در آن مسائل بزرگ‌تر جامعه خود را نشان می‌دهند. اختلاف طبقاتی، اخلاق، قانون، مسئولیت، مهاجرت، تغییرات اجتماعی و شکاف میان نسل‌ها در بسیاری از فیلم‌های ایرانی از دل روابط خانوادگی روایت شده‌اند.

به همین دلیل، وقتی درباره تاثیر سینما صحبت می‌کنیم، نباید فقط به تعداد فیلم‌ها یا موفقیت‌های جشنواره‌ای فکر کنیم. اهمیت سینما در این است که گاهی یک مسئله بزرگ اجتماعی را در مقیاس یک خانواده یا حتی زندگی یک انسان روایت می‌کند و آن را برای مخاطب ملموس می‌سازد.

اگر سینما نبود…

پاسخ به این پرسش که «اگر سینما نبود چه چیزی را از دست می‌دادیم؟» را نمی‌توان فقط در نبود فیلم‌ها خلاصه کرد. در چنین جهانی، بخش مهمی از حافظه تصویری یک قرن اخیر شکل دیگری پیدا می‌کرد. برخی داستان‌های ادبی مسیر متفاوتی برای رسیدن به مخاطب پیدا می‌کردند، برخی مسائل اجتماعی کمتر در معرض دید عمومی قرار می‌گرفتند و بسیاری از چهره‌ها، موقعیت‌ها و تجربه‌های روزمره به شکل دیگری ثبت می‌شدند. سینما البته نه تاریخ را به‌تنهایی ثبت می‌کند و نه همیشه تصویری دقیق و بی‌طرف از واقعیت ارائه می‌دهد. سینما انتخاب می‌کند، زاویه نگاه دارد و واقعیت را تفسیر می‌کند. اما همین ویژگی است که آن را از یک ابزار ثبت ساده فراتر می‌برد.

سینمای ایران در بیش از یک قرن گذشته، بخشی از جامعه را به تصویر کشیده است؛ از روستا و شهر تا خانواده، مدرسه، کودک، روشنفکر، کارگر، حاشیه‌نشین و انسان‌هایی که معمولا در روایت‌های رسمی کمتر دیده می‌شوند. به همین دلیل، اگر سینما نبود، فقط چند هزار فیلم را از دست نمی‌دادیم؛ بخشی از راهی را که جامعه ایران برای دیدن خودش طی کرده است نیز از دست می‌دادیم. شاید به همین دلیل باشد که در روز سینما، به جای اینکه فقط درباره فیلم‌هایی که ساخته شده‌اند حرف بزنیم، بد نباشد لحظه‌ای به فیلم‌هایی فکر کنیم که اگر سینما وجود نداشت، هیچ‌گاه ساخته نمی‌شدند؛

فیلم‌هایی که بخشی از حافظه ما شده‌اند و به ما امکان داده‌اند خودمان، دیگران و جهان اطرافمان را از زاویه‌ای تازه ببینیم.

منبع: جام جم آنلاین

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار