امنیت و دفاعفرهاب سامانه تحلیل اخبار8 دقیقه مطالعه

تغییر شطرنج ژئوپلیتیک در باب‌المندب؛ پیامدهای استراتژیک سقوط سواحل غربی یمن

کنترل نیروهای مسلح یمن از بندر المخا تا تنگه باب‌المندب که عربستان سه سال را صرف تصرف آن کرده بود، از ابعاد بسیاری دارای اهمیت است.

تغییر شطرنج ژئوپلیتیک در باب‌المندب؛ پیامدهای استراتژیک سقوط سواحل غربی یمن

نیرو‌های مسلح یمن طی روزهای اخیر به‌سرعت کنترل المخا و باب‌المندب را به دست گرفتند و سرمایه‌گذاری سه ساله عربستان و امارات را در سواحل غربی این کشور خنثی کردند. ارتش یمن روز جمعه گذشته اعلام کرد عملیاتی گسترده که اوایل ماه جاری میلادی آغاز شده بود، منجر به بیرون راندن نیرو‌های تحت حمایت عربستان از شش منطقه در استان‌های تعز و الحدیده شده است. این عملیات با گفتن بندر تاریخی المخا در دریای سرخ و پیشروی به سمت ذباب و جزیره میون -که در باریک‌ترین نقطه تنگه باب‌المندب واقع شده است – به اوج خود رسید.

یحیی سریع، سخنگوی نیرو‌های مسلح یمن در بیانیه‌ای اعلام کرد که این عملیات منطقه‌ای به وسعت ۵ هزار و ۴۰۰ کیلومتر مربع را در بر گرفت و طی آن به هفت لشکر نظامی متشکل از ۳۸ تیپ ضربه وارد شد و ۹ فروند هواپیمای عربستان سرنگون شد. فرماندهی مزدوران سعودی تأیید کرد که نیرو‌های مسلح یمن کنترل کامل منطقه باب‌المندب و جزیره میون را در دست گرفته‌اند؛ هم‌زمان، مقام‌های مزدوران سعودی به رویترز گفتند که نیرو‌های آنها از این جزیره عقب‌نشینی کرده‌اند. آنچه در این هفته دست‌به‌دست شد، نواری ساحلی‌ است که بر یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های دریایی جهان مشرف است؛

موقعیتی که ایجاد اولیه آن برای ائتلاف سعودی-اماراتی نزدیک به سه سال زمان برد، اما صنعا اکنون در عرض چند روز آن را بازپس گرفته است.

چرا باب‌المندب و المخا مهم هستند؟ باب‌المندب، دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل می‌کند و آن را به یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های دریایی جهان تبدیل می‌سازد؛ روزانه حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد از تجارت دریایی جهانی و میلیون‌ها بشکه نفت خام و سوخت از طریق این کانال باریک به سمت کانال سوئز عبور می‌کنند. هر کس کنترل سواحل باب‌المندب را در اختیار داشته باشد، اهرم فشاری تعیین‌کننده بر مسیر‌های تجاری که آسیا، جهان عرب و اروپا را به هم پیوند می‌دهند، در دست خواهد داشت؛ تسلط بر آن خطوط ساحلی، با در اختیار گرفتن بندری آغاز می‌شود که نزدیک‌ترین فاصله را با آنها دارد.

همین ویژگی است که المخا را -و نه هیچ نقطه دیگری در ساحل غربی یمن- به شهری تبدیل کرده که ارزش جنگیدن را دارد؛ المخا مدت‌ها پیش از آنکه به یک دستاورد نظامی بدل شود، همان دلیلی بود که واژه «موکا» (نوعی قهوه) پدید آمد. از قرن شانزدهم تا اوایل قرن هجدهم، این بندر کانون اصلی تجارت جهانی قهوه بود و دانه‌های قهوه‌ای را صادر می‌کرد که در ارتفاعات خنک‌تر یمن کشت شده و با کاروان به ساحل منتقل می‌شدند. شهر و بندر المخا که در ساحل جنوب غربی یمن واقع شده‌اند، در ۷۵ کیلومتری شمال باریک‌ترین بخش تنگه باب‌المندب قرار دارند؛

تثبیت کنترل بر المخا و مناطق ساحلی پیرامون آن، به صنعا عمق سرزمینی مستحکمی در امتداد ساحل غربی می‌بخشد؛ این امر دامنه نفوذ آنها را از الحدیده به سمت جنوب گسترش داده و پایگاه اصلی نیرو‌های همسو با دولت مورد حمایت عربستان را از میان برمی‌دارد. عمق سرزمینی تنها لایه نخست تغییراتی است که در ۱۰ سپتامبر رخ داد؛ لایه دوم، آن چیزی است که این عمق استراتژیک، عملاً امکان کنترل آن را برای نیرو‌های مسلح یمن فراهم می‌آورد.

کنترل المخا چه معنایی دارد؟ در اختیار داشتن المخا و مناطق ساحلی پیرامون آن، به نیرو‌های مسلح یمن امکان نظارت راداری فوری بر ساحل، دسترسی به مواضع پرتاب و نقاط دیدبانی مشرف به مسیر‌های کشتیرانیِ عبوری از باب‌المندب را می‌دهد. این امر توانایی نیرو‌های مسلح یمن را برای اعمال محدودیت‌های اعلام‌شده علیه کشتی‌های مرتبط با رژیم صهیونیستی و شناور‌های متخاصم تقویت می‌کند و با محدودتر کردن هرچه بیشترِ دسترسی دریایی بندر اشغالی ایلات در جنوب اراضی اشغالی -که پیش از این نیز دچار اختلال شده بود- فشار بر این بندر را تشدید می‌سازد.

آنچه نیرو‌های مسلح یمن در میدان نبرد به کنترل خود درآوردند، صرفاً یک نوار ساحلی خالی نبود؛ بندر المخا تز طرف امارات بازسازی شده بود و باند فرودگاه آن، به همراه پادگان‌های نظامی -از جمله پایگاه خالد و پادگان جبل‌النار (که مقر فرماندهی نیرو‌های مستقر در ساحل غربی بود)- سال‌ها به‌عنوان ستون فقرات عملیاتی حضور نظامی تحت حمایت ائتلاف سعودی-اماراتی عمل می‌کردند. فراتر از موارد آشکار چه چیز‌های دیگری از باب‌المندب عبور می‌کنند؟ نفت‌کش‌ها مشهودترین بخش ترافیک عبوری از باب‌المندب هستند، اما آنها تنها محموله‌هایی نیستند که اهمیت این تنگه را رقم می‌زنند.

در زیر آب، حدود ۱۵ تا ۱۷ سامانه کابل فیبر نوری دریایی، بخش عمده‌ای از ترافیک داده‌های متصل‌کننده اروپا، شرق آفریقا، غرب آسیا و جنوب آسیا را منتقل می‌کنند؛ امری که این تنگه را، هم‌تراز با اهمیت آن در کشتیرانی، به کانون حیاتی ارتباطات دیجیتال جهانی بدل می‌سازد. علاوه بر نفت خام و گاز طبیعی مایع (LNG)، کالا‌هایی همچون گندم، برنج، شکر و کود نیز از این کریدور عبور می‌کنند؛ اقلامی مرتبط با امنیت غذایی و تجارت محصولات کشاورزی که مقامات آمریکایی بار‌ها هنگام ارزیابی خطرات ناشی از اختلال در تنگه باب‌المندب، بر اهمیت آنها تأکید کرده‌اند.

هم‌زمان با انتشار اخبار مربوط به تسلط نیرو‌های یمنی بر سواحل مشرف به باب‌المندب، میانگین قیمت گازوئیل در آمریکا برای نخستین بار در تاریخ از مرز ۶ دلار برای هر گالن گذشت و به حدود ۶٫۰۶ دلار رسید؛ این افزایش قیمت در شرایطی رخ داد که بازار‌ها تحت تأثیر فشار‌های فزاینده و متنوعی قرار داشتند؛ از تنش‌های آمریکا با ایران و اختلال متعاقب آن در جریان عرضه انرژی خلیج فارس گرفته تا کمبود ذخایر و محدودیت‌های پالایشگاهی و پیشروی نیرو‌های صنعا این احساس را تقویت می‌کند که واشنگتن اکنون به جای یک نقطه راهبردی (تنگه)، با خطرات فزاینده‌ای در دو نقطه حیاتی روبروست.

باب‌المندب و هرمز در کنار هم با قرار گرفتن باب‌المندب در دستان صنعا و کنترل تهران بر تنگه هرمز، محور مقاومت در مقابله با دستورکار‌های امپریالیستی غرب در منطقه، اهرم فشار بیشتری به دست می‌آورد. این دو نقطه حیاتی، ابزار‌های فشار مکمل را در هر دو گذرگاه دریایی منتهی به شبه‌جزیره عربستان در اختیار نیرو‌های همسو قرار می‌دهند؛ آن هم درست در زمانی که عربستان برای پرهیز از خطرات موجود در تنگه هرمز، صادرات نفت خام خود را به‌طور فزاینده‌ای به مسیر دریای سرخ تغییر داده است.

سال‌ها برای ساخت، روز‌هایی برای از دست دادن تأمین امنیت نوار ساحلی که اکنون در اختیار صنعا است، برای ائتلاف سعودی-اماراتی در همان نوبت اول نزدیک به سه سال زمان برد و آنها هرگز موفق به تصرف کامل آن نشدند. نیرو‌های تحت حمایت ائتلاف، باب‌المندب و جزیره میون را در سال ۲۰۱۵ -هفت ماه پس از آغاز تهاجم به سرکردگی عربستان- تصرف کردند. شهر المخا تا اوایل ۲۰۱۷ (حدود ۲۲ ماه بعد) و در جریان عملیاتی موسوم به «نیزه طلایی» سقوط نکرد؛

نیرو‌های ائتلاف نیز تا اواسط ۲۰۱۸ -یعنی بیش از سه سال پس از آغاز جنگ- به حومه الحدیده نرسیدند و پیشروی آنها در آنجا متوقف شد، چرا که توافق استکهلم در دسامبر ۲۰۱۸ وضعیت جبهه را تثبیت (و متوقف) کرد؛ صنعا در تمام این مدت کنترل الحدیده و سواحل شمالی دریای سرخ را حفظ کرد.

بیشتر بخوانید: پیشروی ارتش یمن در چند جبهه؛ تاکید بر ادامه محاصره علیه عربستان معادله محاصره در برابر محاصره؛ تغییر قواعد بازی و تکامل بازدارندگی نیروهای مسلح یمن

امارات، المخا را به پایگاه اصلی «نیرو‌های مقاومت ملی» به فرماندهی طارق صالح تبدیل کرد و شمار این نیرو‌ها را از هسته اولیه حدود سه هزار نفر به حدود ۲۰ هزار نفر افزایش داد؛ امارات همچنین افسران خود را در آنجا مستقر کرد، حقوق‌ها را پرداخت کرد، سلاح و خودرو تأمین کرد و خود بندر را بازسازی و احیا کرد.

در جزیره میون، عملیات ساخت یک باند پرواز نظامی در اواخر سال ۲۰۱۶ آغاز شد، سپس متوقف شد و سال‌ها بعد از سر گرفته شد؛ تا سال ۲۰۲۱، تصاویر ماهواره‌ای باندی به طول ۱.۸۵ کیلومتر را نشان می‌داد که تکمیل شده و دارای سه آشیانه هواپیما بود؛ امارات نیز به دنبال اجاره ۲۰ ساله این جزیره بود. پس از کاهش حضور امارات، عربستان بخش عمده‌ای از هزینه‌ها را بر عهده گرفت و به پرداخت حقوق «نیرو‌های مقاومت ملی» و تأمین مالی پروژه‌های بازسازی در منطقه ادامه داد. چرا فروپاشی المخا به سرعت رخ داد؟

تا مدت کوتاهی پیش از سقوط المخا، گزارش‌های رسیده از ساحل غربی حاکی از پیشروی نیرو‌های مزدوران سعودی بود، نه عقب‌نشینی؛ آن هم پس از یک هفته نبرد که طی آن نیرو‌های تحت حمایت عربستان موفق شده بودند بخش‌هایی از مناطق ازدست‌رفته را برای مدتی کوتاه بازپس گیرند. با این حال، خطوط دفاعی آنها در تاریخ در روزهای گذشته و تنها ظرف چند ساعت درهم شکست.

توضیح انصارالله یمن درباره این فروپاشی بر مسئله ساختار فرماندهی متمرکز است؛ حزام الاسد، عضو دفتر سیاسی انصارالله به شبکه المیادین گفت که ورود نیرو‌های مسلح یمن به مناطق ساحل غربی با استقبال گسترده ساکنان محلی مواجه شد و این عملیات، اقدامی داخلی با هدف احیای حاکمیت یمن بر خاک این کشور بود. علی ابی‌رعد، کارشناس راهبردی نظامی به المیادین گفت که شکست ائتلاف ناشی از ماهیت اساسا چندپاره و متفرق نیرو‌های آن بود؛

وی حدود ۳۰ هزار نیروی هم‌سو با «طارق صالح» (عضو شورای ریاستی مورد حمایت عربستان) و «تیپ‌های غول» (العمالقه) را ترکیبی ناهمگون از عناصر مختلف و مزدورانی با ملیت‌های عربی و غربی توصیف کرد که فاقد یک فرماندهی واحد و یکپارچه بودند. در مقابل نیرو‌های مسلح یمن عملیات خود را طی دو سال تمام از زمان آغاز اقداماتشان در حمایت از غزه، تحت یک ساختار فرماندهی واحد پیش برده و با توسعه موشک‌ها و پهپاد‌های ساخت داخل، به برتری تعیین‌کننده‌ای دست یافته‌اند.

سال‌ها بود که «نیرو‌های مقاومت ملی» و «تیپ‌های غول» به عنوان نیرویی نخبه، ویژه و آموزش‌دیده برای مقابله با نیرو‌های مسلح یمن معرفی می‌شدند که از سوی عربستان سعودی تجهیز و تأمین مالی می‌شدند؛ فارغ از ترکیب دقیق عوامل دخیل در عقب‌نشینی ناگهانی آنها، نتیجه کار فروپاشی‌ای بود که دستاورد‌های ائتلاف را -که ایجاد اولیه آنها بخش عمده‌ای از سه سال زمان برده بود- تنها ظرف چند روز بر باد داد. انتهای پیام/

منبع: خبرگزاری میزان

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار