فرهنگی هنریفرهاب سامانه تحلیل اخبار6 دقیقه مطالعه

عبور از تله محافظه‌کاری فرهنگی؛ چرا تاریخ انقلاب به «لباس شخصی»ها نیاز دارد؟

اگر به دور از تعصب، به تمام کاستی‌ها و در کنار آن، نقاط قوتِ کم‌نظیر انقلاب اسلامی ایران متناسب با وزن واقعی آن‌ها پرداخته شود و از اغراق، سفیدشویی بی‌مورد یا سیاه‌نمایی مطلق پرهیز شود، عقل تاریخی و درک سیاسی مخاطبین توسعه پیدا می‌کند.

عبور از تله محافظه‌کاری فرهنگی؛ چرا تاریخ انقلاب به «لباس شخصی»ها نیاز دارد؟

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، سینمای تاریخ معاصر و سیاسی ایران سال‌هاست که در برزخ محافظه‌کاری نهادهای سیاست‌گذار و کم‌میلی فیلم‌سازان به روایت اسناد دست‌اول، روزگار می‌گذراند. فیلم سینمایی «لباس شخصی» به کارگردانی امیرعباس ربیعی، تلاشی جسورانه برای شکستن این بن‌بست و سرک کشیدن به یکی از پیچیده‌ترین، ملتهب‌ترین و در عین حال معماگونه‌ترین پرونده‌های امنیتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، یعنی پرونده نفوذ و فروپاشی شاخه مخفی و نظامی حزب توده است.

اثر با درکی درست از درام سیاسی شکل گرفته، اما تحلیل ابعاد مختلف آن نشان می‌دهد که فراتر از یک محصول سینمایی صِرف، آزمونی جدی برای تفکر رسانه‌ای و شجاعت تاریخی ما به شمار می‌رود.

«لباس شخصی» مانند چند تن دیگر از آثار شاخص ساخته شده از تاریخ انقلاب نشان می‌دهد که ساختار معیوب است و اگر پایان خوشی توسط ساختار رقم می‌خورد به خاطر جانفشانی و اصرار یک فرد است. فردی که هشدارهای سیستم را جدی نمی‌گیرد، گاهی جلوی مافوق می ایستد و برای موفقیت در هدف حتی از وقت گذاشتن با خانواده خود نیز دریغ می‌کند.

فیلم «منصور» جدی ترین اثر با این زیرمتن است. شهید منصور ستاری با پشتیبانی از تیم خود جلوی همه موانعی که اجازه ساخت جنگنده ایرانی را نمی دهند، می‌ایستد و حتی از خانه و خانواده خود مایه می گذارد. شخصیتی که از قاب پرده سینما زیباست اما برای همکاران و ساختار بروکراتیک چندان نه. «یاسر» در لباس شخصی تنهاتر از منصور است و حتی زیردستان همراهی ندارد. او قهرمان داستان است که در طول داستان حرکت‌های قهرمانانه‌ای داشته است اما وقتی ثمره همه قهرمانی‌های خود را دیده است و مخاطب انتظار لبخند پیروزی او را می‌کشد اما او باز اخم می‌کند و از ساختاری که بازی خورده گلایه می‌کند.

چالش روایت پایان‌های از پیش‌دانسته

به تصویر کشیدن قصه‌های مستند تاریخی در قالب فیلم بلند سینمایی و تبدیل فکت‌های خشک امنیتی به یک درام پرکشش، راه رفتن روی لبه تیغ است. عمده‌ترین چالش پیش‌روی نویسنده و کارگردان در چنین آثاری این است که مخاطب پیگیر، بسیاری از سرانجام‌ها، نام‌ها، اعترافات و سرنوشت بازیگران اصلی صحنه را از پیش در کتاب‌ها یا خاطرات شنیده و می‌داند. در چنین فضایی، این نه پایان قصه، بلکه «پرداخت منسجم شخصیت‌ها»، کشمکش‌های درونی، نمایش تعلیق در بزنگاه‌ها و جزئیات پرداخت‌نشده است که می‌تواند مخاطب را مجذوب صندلی سالن سینما کند.

تجربه بارها دیده‌شدن آثاری چون سریال «مختارنامه» یا مجموعه‌های پرطرفدار خارجی نظیر «افسانه جومونگ» به‌روشنی ثابت کرد که حتی اگر مخاطب از جزئی‌ترین پایان‌ها و حوادث تاریخ آگاه باشد، یک فیلم یا سریال خوش‌ساخت و استوار در درام، دانستن سرانجام را نه به یک نقطه ضعف، بلکه به یک نقطه قوت تبدیل می‌کند؛ چرا که مخاطب به جای انتظار کشیدن صرف برای دیدن «چه شد؟»، محو تماشای ظرافت‌های «چگونه رقم خوردن» رویدادها می‌شود. «لباس شخصی» در شخصیت‌پردازی یاسر و تیم جوان پیگیر پرونده، رگه‌هایی از این جذابیت را می‌سازد، هرچند شتاب‌زدگی‌های تحمیلی مانع از شکوفایی کامل آن شده است.

توهم مدیران محتاط و ضرورت بلوغ تاریخی جامعه

موضوعات مربوط به تاریخ دهه نخست انقلاب آن‌چنان پرحرارت و بحث‌برانگیز هستند که گویی نپرداختن به آن‌ها و مسکوت گذاشتن پرونده‌ها، برای برخی مدیران فرهنگی فاقد اعتمادبه‌نفس، یک امتیاز بقا به حساب می‌آید. تلقی کوته‌بینانه‌ای وجود دارد که تصور می‌کند اگر ضعف‌ها، اختلاف‌سلیقه‌ها، ناهماهنگی‌های نهادی و کاستی‌های ساختاری ابتدای انقلاب در قاب تصویر کشیده شود، شهروندان و نسل جوان به اصل نظام و آرمان انقلاب بدبین خواهند شد.

اما حقیقت کاملاً برعکس است؛ اگر به دور از تعصب، به تمام کاستی‌ها و در کنار آن، نقاط قوتِ کم‌نظیر انقلاب اسلامی ایران متناسب با وزن واقعی آن‌ها پرداخته شود و از اغراق، سفیدشویی بی‌مورد یا سیاه‌نمایی مطلق پرهیز شود، عقل تاریخی و درک سیاسی مخاطبین توسعه پیدا می‌کند.

جامعه‌ای که واقعیت‌های انقلاب را تمام و کمال درک کند، متوجه هزینه‌های گزاف، آزمون‌وخطاها و دشواری‌های ساختن یک نظم نوین خواهد شد. ثمره آگاهی تاریخی این است که انسان امروز متوجه می‌شود همان خطایی که در گذشته رخ داد و شاید امروز بابت آن گله‌مند است، در هر موج و التهاب انقلابیِ دیگری تضمینی ندارد که در همان ابعاد بماند و چه بسا صدها برابر شدیدتر گریبان جامعه را نگیرد. آگاهی تاریخی، ترمز تکرار فاجعه‌ها و تعدیل‌کننده رفتارهای هیجانی است؛ امکانی که محافظه‌کاری مدیران، سال‌ها ما را از آن محروم کرده است.

ماجرای حزب توده؛ رمانی بزرگ قربانی قیچی تدوین

پرونده نفوذ پیچیده و لایه‌لایه حزب توده و چهره‌های پشت‌پرده‌ای چون کیانوری، از حیث کشش روایی و تعلیق‌های داستانی، ظرفیت خلق یک سریال بلند و ماندگار ۳۰ قسمتی را در بالاترین استانداردهای تریلر معمایی داشت. نسخه اولیه «لباس شخصی» نیز که در حدود ۱۴۰ دقیقه (۲ ساعت و ۲۰ دقیقه) طراحی شده بود، به دلیل ممیزی‌ها و تقلیل زمان برای پرده اکران، دچار حذفیات آسیب‌زایی شد که ریتم روایی اثر را در نیمه دوم به‌شدت تند و پرش‌دار کرد.

به‌طور ویژه، صحنه‌های مربوط به دادگاه دستگیرشدگان، روند اقناع مهره‌ها و خصوصاً صحنه حیاتی و نفس‌گیرِ «باز شدن گره اصلی داستان» و ضربه به شبکه نفوذ، با سرعتی غیرمنطقی و عجولانه از پرده گذشتند. فیلم‌ساز فرصت نیافت تا ریشه‌های فکری، پیچیدگی بازی اطلاعاتی و بار روانی شکست ایدئولوژی چپ در برابر هوشمندی نیروهای مردمی انقلاب را در دادگاه‌ها صیقل دهد. این شتاب‌زدگی نه از ضعف قصه، بلکه از تنگنای مدیوم سینما و قیچی ممیزی ناشی شد که ضرورت طولانی‌تر بودن یا ساخت یک مینی‌سریال از این مضمون را گوشزد می‌کند.

راه نجات حافظه ملی: پیوست فرهنگی زنجیره‌ای

امام شهید در یکی از دیدارهای خود با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی بر مسئله‌ای کلیدی و راهبردی دست گذاشتند: «لزوم پیوست فرهنگی میان تولیدات فرهنگی و فکری کشور». یک اثر سینمایی تاریخی، هرچقدر هم خوش‌ساخت و پرهزینه باشد، اگر در انتهای اکران خود به حال خود رها شود، اثری مقطعی و زودگذر خواهد داشت.

فیلم‌هایی در تراز «لباس شخصی» باید نقطه آغازی بر یک منظومه فرهنگی باشند؛ این آثار باید با بسته‌ای کامل از برگزاری همایش‌های علمی بازخوانی تاریخ احزاب، انتشار اسناد و رمان‌های تاریخی، هنرهای نمایشی و تئاترهای مستند، و میزگردهای چندرسانه‌ای برای مخاطب و به‌ویژه قشر دانشگاهی پشتیبانی شوند. مخاطب پس از تماشای هیجان روی پرده، باید بتواند پاسخ پرسش‌های شکل‌گرفته در ذهنش را در کتاب‌ها و گفتگوهای رسمی و بی‌پرده پیدا کند.

«لباس شخصی» فیلمی شریف، کنجکاوی‌برانگیز و با شجاعت دراماتیک است که راهی دشوار را در سینمای انفعالی ما باز کرد. اگرچه چوبِ ریتم تندِ تحمیلی و اختصار تاریخی را خورد، اما این هشدار مهم را برای سیاست‌گذاران به صدا درآورد: با پنهان کردن تاریخ و قیچی کردن واقعیت‌ها، آگاهی جامعه رشد نمی‌کند؛ سینمای انقلاب تنها با صداقت، جسارت و طراحی پیوست‌های چندبعدی می‌تواند تاریخ را زنده و اثربخش نگه دارد.

منبع: رسانیوز

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار