سیاسیفرهاب سامانه تحلیل اخبار19 دقیقه مطالعه

تنش‌زدایی محتاطانه پکن و واشنگتن؛ آیا «ثبات راهبردی» جای رقابت مهارنشدنی را می‌گیرد؟

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، مجله «فارن افرز» در تحلیلی به قلم «دا وی» به بررسی شکل‌گیری چارچوب جدید «ثبات راهبردی» در روابط چین و آمریکا، افزایش اعتمادبه‌نفس پکن در برابر واشنگتن، پذیرش تدریجی ماهیت رقابتی روابط دو قدرت، نقش وابستگی‌های اقتصادی و خطر…

تنش‌زدایی محتاطانه پکن و واشنگتن؛ آیا «ثبات راهبردی» جای رقابت مهارنشدنی را می‌گیرد؟

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، مجله «فارن افرز» در تحلیلی به قلم «دا وی» به بررسی شکل‌گیری چارچوب جدید «ثبات راهبردی» در روابط چین و آمریکا، افزایش اعتمادبه‌نفس پکن در برابر واشنگتن، پذیرش تدریجی ماهیت رقابتی روابط دو قدرت، نقش وابستگی‌های اقتصادی و خطر درگیری نظامی در مهار تنش‌ها، چالش‌های ناشی از رقابت فناوری و هوش مصنوعی و همچنین مسئله حساس تایوان پرداخت و استدلال کرد که چینِ مطمئن‌تر و آمریکای عمل‌گراتر می‌توانند بدون پایان دادن به رقابت، آن را در سطحی قابل مدیریت نگه دارند و نوشت: رهبر چین، شی جین‌پینگ، و رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، در دیدارشان در ماه مه در پکن توافق کردند که رابطه دو کشور باید سازنده و مبتنی بر «ثبات راهبردی» باشد.

اگرچه بسیاری از ناظران در واشنگتن با تردید به این چارچوب جدید نگاه کردند و آن را مجموعه‌ای از کلمات پوچ و بی‌پایه تلقی نمودند، اما این نخستین بار در بیش از یک دهه است که رهبران چین و ایالات متحده درباره چگونگی تعریف این رابطه، به‌طور گسترده توافق کرده و آن را به رسمیت شناخته‌اند. ثبات راهبردی به معنای تنش‌زدایی هسته‌ای نیست؛ بلکه تعادلی جدید است که در آن هر دو طرف می‌توانند از وخامت بیشتر روابط جلوگیری کنند و حتی همکاری را در حوزه‌هایی که منافع همسو دارند، گسترش دهند.

رهبران پکن انتظار ندارند این چارچوب مورد توافق جدید بتواند اغلب اختلافات بین چین و ایالات متحده را حل کند یا از بروز اصطکاک‌های جدید جلوگیری نماید. برای مثال، در ماه ژوئن، وزارت دفاع آمریکا تعدادی از شرکت‌های چینی ــ از جمله غول‌های بخش خصوصی مانند علی‌بابا، بایدو و BYD ــ را در فهرست شرکت‌هایی قرار داد که دارای فعالیت‌های نظامی ـ خصوصی یا دو منظوره هستند و پنتاگون را از بستن قرارداد با آنها منع کرد. در واکنش، چین نیز ده نهاد آمریکایی را در فهرست کنترل صادرات دو منظوره خود قرار داد؛

تحریمی که مانع تأمین کالا برای شرکت‌هایی می‌شود که اقلامی با پتانسیل استفاده نظامی ـ خصوصی تولید می‌کنند. اما پکن امیدوار است ایجاد اجماعی مبتنی بر ثبات راهبردی بتواند به چین و ایالات متحده کمک کند تا اختلافات خود را به‌گونه‌ای مؤثرتر مدیریت کنند و از بدترین نتایج، مانند درگیری نظامی یا شکل‌گیری یک جنگ سرد جدید، جلوگیری شود. تاکنون، با وجود بروز اصطکاک‌های مداوم، اجماع کلی حاصل‌شده در ماه مه از مسیر خارج نشده است.

پکن و واشنگتن با محدود نگه داشتن تحریم‌ها و اقدامات مقابله‌ای توانسته‌اند از تشدید خطرناک اوضاع جلوگیری کرده و حرکت رابطه به سمت جلو را حفظ کنند. هدف چارچوب دیپلماتیک جدید میان پکن و واشنگتن، عمل‌گرایانه است؛ چارچوبی که مجموعه‌ای از خواسته‌های حداقلی برای روابط آمریکا و چین باشد و نه تلاشی برای دستیابی به یک معامله بزرگ و غیرمنتظره که همه اختلافات را یک‌باره حل کند. این چارچوب همچنین نمایانگر تغییر رویکرد پکن در مواجهه با ایالات متحده است.

برخلاف گذشته که چین چارچوب‌های آمریکاییِ متمرکز بر رقابت را رد می‌کرد، اکنون مایل است بپذیرد که ماهیت بنیادی روابط آمریکا و چین رقابتی است. همچنین روشن است که متحدان یا شرکا نیازی ندارند «ثبات راهبردی» را به هدف اصلی رابطه خود تبدیل کنند؛ این رقبا و حتی دشمنان هستند که به چنین مفهومی نیاز دارند. تمایل پکن به پذیرش مدیریت رقابت به‌جای حذف رقیب نشان می‌دهد چین اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا کرده و خود را بیش از گذشته هم‌سطح و برابر با واشنگتن می‌بیند.

شکل‌گیری چنین ذهنیتی، به‌طور بالقوه، می‌تواند چین را وادار کند در تعاملات خود با ایالات متحده با احتیاط بیشتری عمل کند؛ روندی که ممکن است به آرامش بیشتر در روابط منجر شود. اکنون به نظر می‌رسد روابط دوجانبه مسیر خود را تغییر داده و وارد مرحله‌ای باثبات‌تر شده باشد. گرچه چالش‌های بنیادی همچنان باقی هستند و می‌توانند مولد تلاطم‌های جدید شوند، اما اوج تنش‌های هشت سال گذشته احتمالاً در حال کاهش است. اجلاس آینده رهبران در اواخر سپتامبر، زمانی که قرار است شی و ترامپ در واشنگتن دیدار کنند، فرصتی برای پیشبرد بیشتر این رابطه است.

در این مقطع، رهبران دو کشور خواهند توانست اقدامات ملموس‌تری برای حمایت از چارچوب جدید ثبات راهبردی انجام دهند؛ از جمله برداشتن گام‌هایی برای کاهش اصطکاک اقتصادی، افزایش ارتباطات نظامی ـ نظامی میان دو دولت، بهبود سازوکارهای مدیریت بحران، گسترش تبادلات شهروندان و ارائه اطمینان‌هایی درباره تایوان؛ اقداماتی که می‌توانند تنش‌هایی را که احتمال تبدیل شدن به یک درگیری نظامی فاجعه‌بار دارند، کاهش دهند.

با توجه به اینکه احتمال دیدارهای متعدد شی و ترامپ در ماه‌های آینده زیاد است، وجود این چارچوب جدید نخستین فرصت در سال‌های اخیر خواهد بود تا زمینه ثبات پایدار در روابط دوجانبه فراهم شود. فراتر از رقابت استراتژیک برای مدت طولانی، رهبران پکن و واشنگتن تلاش کردند روابط دوجانبه را بر اساس نوعی شراکت تعریف کنند. در سال ۱۹۹۷، زمانی که رهبر چین، جیانگ زمین، به ایالات متحده سفر کرد، پکن و واشنگتن هدف «شراکت راهبردی سازنده با گرایش به قرن بیست‌ویکم» را اعلام کردند. در سال ۲۰۰۵، دولت جورج دبلیو بوش از چین خواست «به یک ذی‌نفع مسئول» در نظام بین‌المللی تبدیل شود؛

رهبر چین، هو جینتائو، نیز در سال ۲۰۰۶ پاسخ داد که دو کشور نه‌تنها ذی‌نفع هستند، بلکه «باید شرکای سازنده نیز باشند.» با این حال، بین سال ۲۰۰۹، زمانی که باراک اوباما و هو توافق کردند «شراکت را به‌طور پیوسته گسترش دهند» تا چالش‌های مشترک را حل کنند، و «اجلاس ترامپ و شی» در اوایل امسال، رهبران دو کشور نتوانستند به اجماع جدیدی درباره نحوه یافتن جایگاهی مناسب برای رابطه دو کشور برسند. ایالات متحده پیش از چین از توصیف این رابطه به‌عنوان یک «شراکت» فاصله گرفت.

در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، ایالات متحده شروع به تعریف روابط آمریکا و چین بر اساس «رقابت استراتژیک» کرد. در ابتدا، چین تلاش می‌کرد عنصر رقابتی در روابط دوجانبه را بپذیرد. پکن اذعان داشت که رقابت تا حدی اجتناب‌ناپذیر است و امیدوار بود رابطه در مجموع مثبت باقی بماند. اما با وخامت شدید روابط آمریکا و چین در سال پایانی دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ و تشدید آن در دولت بایدن، پکن «رقابت استراتژیک» را به‌عنوان روایتی برای جلوگیری از «پیشرفت چین» تلقی می‌کرد.

پکن رویکرد آمریکا را تهدیدی برای چشم‌انداز توسعه چین می‌دید و همین موضوع آن را وادار کرد با قاطعیت بیشتری در برابر این روند مقاومت کند. در ژوئیه ۲۰۲۲، شی در تماس تلفنی با رئیس‌جمهور جو بایدن به همتای خود گفت که اشتباه است «رقابت» را به‌عنوان «ویژگی تعیین‌کننده» این رابطه در نظر گرفت. برای سیاست‌گذاران و تحلیلگران چینی، چارچوب «رقابت استراتژیک» همه تعاملات آمریکا و چین را به چیزی شبیه رقابت دوران جنگ سرد میان ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی تبدیل کرده بود.

آنها اقدامات ایالات متحده، مانند کنترل صادرات نیمه‌هادی‌ها، را جلوه‌های ملموس تلاش آمریکا برای سرکوب چین، تضعیف نظام سیاسی و محدود کردن توسعه آن کشور می‌دیدند. اگرچه بیانیه‌های رسمی واشنگتن روابط دوجانبه را از منظر همکاری، رقابت و رویارویی مطرح می‌کردند، اما در عمل، رقابت و رویارویی هرگونه ظرفیت همکاری را از میان برده بودند. پس از تقریباً یک دهه که چین «رقابت استراتژیک» را نقد و رد می‌کرد، اکنون گذار به رابطه‌ای مبتنی بر «ثبات استراتژیک» شکل گرفته است.

این سیاست جدید بر ارزیابی‌های بازتنظیم‌شده پکن از موقعیت‌ها و نقش‌های هر دو کشور در نظام بین‌المللی بنا شده و واقعیت‌های جدید روابط آمریکا و چین نیز در شکل‌گیری آن مؤثر بوده‌اند. در حال حاضر، چین روابط دوجانبه را از موضعی مطمئن‌تر و برابرتر می‌نگرد و نگرانی کمتری دارد که رقابت بتواند چشم‌انداز توسعه ملی آن را تضعیف کند. پکن معتقد است رقابت می‌تواند به‌طور مؤثر مدیریت شود، بدون آنکه به تهدیدی وجودی تبدیل گردد. بیش از یک فرد آیا ثبات استراتژیک می‌تواند به‌عنوان مبنایی برای مرحله‌ای جدید در روابط آمریکا و چین موفق عمل کند؟

پاسخ به این پرسش بستگی دارد به اینکه این تفاهم تا چه اندازه ریشه در اراده‌ها و برنامه‌های شخصی ترامپ و شی دارد و تا چه حد از نیروهای ساختاری، فراتر از قدرت هر رهبر فردی، ناشی می‌شود. بسیاری از ناظران در پکن و واشنگتن این اجماع در حال شکل‌گیری را نتیجه‌ای مشروط به منافع دو مردی می‌دانند که اکنون در قدرت هستند. برای مثال، ترامپ خود را موظف می‌داند جهت سیاست آمریکا را تغییر دهد. چرخش غیرمنتظره او به سمت پذیرش رابطه‌ای باثبات‌تر با چین، همزمان با دیگر تغییرات غیرمنتظره در برنامه دوره دوم او رخ داده است؛

از جمله اتخاذ نگرشی سرد و حتی خصمانه نسبت به متحدان اروپایی و آغاز جنگ علیه ایران، در حالی که او بارها مداخله نظامی آمریکا در کشورهای دیگر را محکوم کرده بود. اما تمرکز بر این تغییرات جدید ممکن است باعث نادیده گرفتن عوامل ساختاری پایدارتر در روابط آمریکا و چین شود؛ عواملی که می‌توانند دو کشور را به سوی ثباتی طولانی‌مدت‌تر سوق دهند و احتمال بقای چارچوب دیپلماتیک جدید را افزایش دهند. نزدیکی کنونی چهارمین بار در هشت سال گذشته است که دوره‌ای از تنش میان چین و ایالات متحده به اعلام نوعی ثبات منتهی می‌شود.

تنش‌های مداوم نتوانسته‌اند اجماع حاصل‌شده در ماه مه را از مسیر خارج کنند. زمانی که چین و ایالات متحده برای نخستین بار در زمینه تجارت و فناوری به‌طور تهاجمی با یکدیگر روبه‌رو شدند، این روند در نهایت به جنگ تجاری سال ۲۰۱۸ انجامید. با این حال، دو کشور در ژانویه ۲۰۲۰ به توافق تجاری مرحله اول رسیدند که روابط را تثبیت کرد. همه‌گیری کووید-۱۹ که اندکی پس از آن آغاز شد، تنش‌ها را به‌شدت تشدید کرد و روابط را به پایین‌ترین سطح خود از زمان سفر نخستین رئیس‌جمهور آمریکا، ریچارد نیکسون، به چین در سال ۱۹۷۲ رساند.

در نوامبر ۲۰۲۲، بایدن و شی در بالی دیدار کردند و اعلام کردند که می‌خواهند روابط آمریکا و چین را دوباره تثبیت کنند. اما تنها چند ماه بعد، در فوریه ۲۰۲۳، مناقشه بر سر یک شیء چینی که بر فراز ایالات متحده شناور شده بود ــ پکن آن را یک کشتی هوایی غیرنظامی و واشنگتن آن را بالن جاسوسی توصیف کرد ــ این تلاش‌ها را متوقف ساخت. در نوامبر همان سال، بایدن و شی برای سومین بار در نشست خود در سان‌فرانسیسکو روابط دو کشور را بهبود بخشیدند. این روند تا آوریل ۲۰۲۵ ادامه یافت، زمانی که تعرفه‌های موسوم به «روز آزادی» ترامپ جنگ تجاری جدیدی را آغاز کرد.

در این مدت، ایالات متحده سه دوره ریاست‌جمهوری مختلف را تحت دولت‌های دموکرات و جمهوری‌خواه پشت سر گذاشت و روابط آمریکا و چین بارها به وضعیتی باثبات بازگشت. عوامل ساختاری، مستقل از دیدگاه‌های هر رهبر، ثبات در رابطه را تشویق می‌کنند. این عوامل شامل هزینه‌های سرسام‌آور جدایی کامل اقتصادی و پیامدهای فاجعه‌بار احتمالی یک درگیری نظامی هستند. به بیان دیگر، از آغاز دوره دوم ترامپ برای هر دو طرف روشن شده است که رابطه دوجانبه به‌سادگی بیش از حد بزرگ است که شکست بخورد.

دو طرف در موقعیت‌های بسیار مهمی در امور جهانی و بین‌المللی قرار دارند و هر یک از قدرت کافی برای وارد کردن خسارتی عظیم برخوردارند؛ در عین حال، هیچ‌کدام نمی‌خواهند دیگری را به دشمن تبدیل کنند. درگیری‌های شدید میان چین و ایالات متحده بر سر تعرفه‌ها و عناصر خاکی کمیاب در سال ۲۰۲۵ نشان داد که هر یک می‌تواند از آسیب‌پذیری‌های طرف مقابل بهره‌برداری کند و به هر دو یادآوری کرد که دو کشور به‌شدت به یکدیگر وابسته‌اند و باید در رویارویی اقتصادی محتاطانه عمل کنند.

علاوه بر این، پکن و واشنگتن به‌عنوان قدرت‌های هسته‌ای آگاهند که نمی‌توانند چشم‌انداز رابطه‌ای رو به وخامت را که خطر درگیری نظامی را افزایش می‌دهد، تحمل کنند. اگر روابط آمریکا و چین پس از به قدرت رسیدن رئیس‌جمهور بعدی آمریکا دوباره پرتنش شود، تاب‌آوری این رابطه به چالش کشیده خواهد شد؛ اما نیروهای ساختاری فعال به احتمال زیاد تغییر نخواهند کرد. حتی اگر رهبران آینده آمریکا رویکرد جدیدی در روابط آمریکا و چین داشته باشند، در نهایت آنها نیز احتمالاً به همان درک‌های پیشینیان خود خواهند رسید و به دنبال ثبات خواهند رفت.

درهم‌پیچیدگی‌های خط قرمز منتقدان دیگر معتقدند اجماع بر سر ثبات راهبردی، در بهترین حالت، تنها یک آتش‌بس موقت است. از نظر آنها، هر دو طرف از این زمان برای ترمیم ضعف‌های خود، به‌دست آوردن منابع اهرمی جدید و آماده‌سازی برای رویارویی آینده استفاده خواهند کرد. برای مثال، ایالات متحده می‌تواند تأمین‌کنندگان جایگزینی برای «عناصر خاکی کمیاب» مورد نیاز خود پیدا کند و چین نیز خواهد توانست منابع جدیدی برای نیمه‌هادی‌ها یا تراشه‌های پیشرفته خود توسعه دهد.

اما با وجود تنش‌های شدید تجاری و ژئوپلیتیکی، زنجیره‌های تأمین جهانی مقاوم‌تر و درهم‌تنیده‌تر از آن چیزی هستند که بیشتر ناظران پیش‌بینی کرده بودند. محدودیت‌های آمریکا، اگرچه زنجیره‌های تأمین فناوری چین را تکه‌تکه کرد، اما نتوانست آنها را قطع کند. تلاش‌ها برای خارج کردن تولید از چین سبب شد شرکت‌های چینی در طیف وسیع‌تری از کشورها و با شرکای متنوع‌تری حضور یابند و نقش غیرقابل‌جایگزین خود را در بسیاری از زنجیره‌های تأمین حفظ کنند.

برای مثال، در سال ۲۰۲۳، زمانی که دولت بایدن در تلاش بود وابستگی زنجیره‌های تأمین باتری آمریکا به چین را محدود کند، شرکت‌های چینی مانند CATL در واقع سهم بازار خود را با افزایش تولید و گسترش شبکه‌های تأمین در آسیا و اروپا افزایش دادند و CATL نیز مجوز استفاده از فناوری خود را به کارخانه فورد داد تا باتری‌ها در خاک آمریکا تولید شوند. حتی اگر چین و ایالات متحده آسیب‌پذیری‌های خود در حوزه تراشه‌ها و مواد خاکی کمیاب را ترمیم کنند، ارتباطات گسترده‌تر دو کشور در حوزه‌های دیگر، وابستگی متقابل آنها را با اطمینان بیشتری تثبیت خواهد کرد.

توسعه سریع فناوری‌های جدیدی مانند هوش مصنوعی، حذف منابع اهرمی را برای هر دو کشور، ایالات متحده یا چین، به‌ویژه دشوارتر خواهد کرد. فناوری‌های جدید، آسیب‌پذیری‌های جدیدی ایجاد خواهند کرد. با احتمال ظهور هوش مصنوعی عمومی، بعید است اصطکاک‌ها در روابط آمریکا و چین در همان حوزه‌های قبلی متمرکز بمانند یا به همان شیوه‌های امروز ظاهر شوند. احتمال اینکه چین یا ایالات متحده بتوانند چیزی را ایجاد کنند که رمان‌های هنرهای رزمی چینی «پیراهن آهنین» می‌نامند ــ برنامه‌ای تمرینی که فرد را در برابر تیغه و گلوله مصون می‌کند ــ بسیار اندک است.

با دستیابی هر دو کشور به قابلیت‌های فناوری قدرتمندتر، سریع‌تر و کمتر قابل پیش‌بینی، آنچه برای حفظ ثبات لازم است احتمالاً تغییر خواهد کرد. تلاش هر دو طرف برای دستیابی به برتری قاطع یا تضمین امنیت مطلق می‌تواند ناامنی طرف مقابل را افزایش داده و رقابت دوجانبه را تشدید کند و در نهایت هر دو کشور را مجبور سازد آسیب‌پذیری متقابل و نوع متفاوتی از تعادل استراتژیک را بپذیرند. دو کشور اکنون دریافته‌اند که باید چالش‌های عظیمی را که هوش مصنوعی ایجاد می‌کند، به‌ویژه خطرات ایمنی، چه از طریق اقدام مشترک و چه از طریق تلاش‌های موازی، مدیریت کنند.

روابط آمریکا و چین در هشت سال گذشته چهار بار به حالت تعادل بازگشته است؛ از دیدگاه مخالف، این روند می‌تواند به این معنا نیز باشد که رابطه بارها به رویارویی تبدیل شده است. با هر درگیری متوالی که نارضایتی‌ها و خصومت‌های تازه‌ای به همراه داشت، نوعی خستگی ملموس در هر دو طرف شکل گرفت. کاهش جاه‌طلبی‌ها و تمرکز بر هدف محدودترِ ثبات، امکان کاهش نوسانات را فراهم کرد، پیشرفت ملموس به همراه آورد و شرایطی ایجاد کرد تا دو طرف به شیوه‌ای سازنده‌تر با واقعیت وابستگی متقابل روبه‌رو شوند.

شرق در حال اوج گرفتن یکی از مهم‌ترین تغییرات در پذیرش ثبات راهبردی، به رسمیت شناختن اعتمادبه‌نفس رو به رشد چین است. زمانی که دولت نخست ترامپ در سال ۲۰۱۸ فشار برای جدایی بیشتر از چین را آغاز کرد، بسیاری از سیاست‌گذاران و شهروندان چینی نگران بودند که افزایش تنش‌ها با ایالات متحده به پیشرفت چین آسیب بزند و چشم‌انداز تبدیل شدن این کشور به کشوری قوی‌تر و ثروتمندتر را از بین ببرد. در چین معاصر، توسعه با گشودگی پیوند خورده است: هرچه همکاری بین‌المللی بیشتر باشد، توسعه فناوری نیز سریع‌تر پیش خواهد رفت.

اما پذیرش رقابت استراتژیک از سوی ایالات متحده این اصل اساسی را به چالش کشید. شیوع همه‌گیری کووید-۱۹ و جنگ اوکراین نیز که کشورها را بیش از پیش از یکدیگر جدا و به بلوک‌های مجزا تقسیم کرد، نگرانی تصمیم‌گیرندگان و شهروندان عادی را افزایش داد. اما پس از هشت سال جنگ‌های متعدد تجاری و فناوری با ایالات متحده، بنیان‌های اقتصادی چین همچنان پایدار مانده‌اند. بازار املاک و مستغلات در رکود است و صنایع سنتی گرفتار بحران شده‌اند، اما صنایع فناوری پیشرفته به‌سرعت پیشرفت کرده‌اند و بخش تولید، به‌ویژه تولید پیشرفته، قوی‌تر شده است.

ناتوانی چین در تأمین نیمه‌هادی‌ها از ایالات متحده باعث شده است این کشور صنعت تراشه خود را تقویت کند. دیدگاه غالب در چین اکنون این است که محدودیت‌های دولت آمریکا بر بخش‌های فناوری پیشرفته، چین را به مسیر بهتری به سوی خوداتکایی و نوآوری سوق داده و سیاست‌های مهار واشنگتن را بی‌اثر کرده و در نهایت نتیجه‌ای معکوس به بار آورده است. عوامل ساختاری، دو کشور را به سوی ثبات بیشتر سوق داده‌اند. موفقیت‌های چین نیز در حال افزایش است.

در اوایل سال ۲۰۲۵، شرکت چینی دیپ‌سیک (DeepSeek) یک «مدل زبانی بزرگ» منتشر کرد که تقریباً با مدل‌های هوش مصنوعی آمریکا برابری می‌کرد، اما با هزینه‌ای کمتر. در آوریل همان سال، چین با اعمال تعرفه‌های بیشتر در پاسخ به تعرفه‌های ترامپ، موفق شد واشنگتن را مجبور به بازگشت به میز مذاکره کند. در آن مذاکرات و مذاکرات بعدی، سلطه چین بر فلزات خاکی کمیاب باعث شد این کشور نوعی برتری گلوگاهی بر زنجیره تأمین آمریکا پیدا کند.

این رویدادها اعتمادبه‌نفس چین را افزایش داد و نگرانی سیاست‌گذاران و استراتژیست‌های چینی را درباره پذیرش رقابت به‌عنوان بخشی از روابط چین با ایالات متحده کاهش داد. مفسران غربی اغلب معتقدند هرچه چین اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا کند، قاطع‌تر و تهاجمی‌تر خواهد شد؛ اما این برداشت لزوماً درست نیست. زمانی که رهبران چین باور داشته باشند می‌توانند محیط خارجی خود را مدیریت کنند و منافع اصلی و چشم‌انداز توسعه کشور تهدید نمی‌شود، تمایل بیشتری به خویشتن‌داری، مشورت و تمرکز بر حل مشکلات داخلی دارند.

برای مثال، در دهه ۱۹۹۰ و دهه نخست قرن بیست‌ویکم، همزمان با رشد سریع اقتصاد، چین اختلافات خود در دریای جنوبی چین با همسایگانش را کنار گذاشت. تنها پس از «چرخش به آسیا» در دولت اوباما، زمانی که پکن احساس کرد ایالات متحده در حال متحد کردن کشورهای منطقه علیه چین است، رویکرد سخت‌گیرانه‌تری برای حل اختلافات در دریای جنوبی چین اتخاذ کرد. در سال ۲۰۲۶، چین با وجود اعتمادبه‌نفس بیشتر، از دشواری‌های آمریکا در جنگ با ایران بهره‌برداری نکرد و در عوض، به‌طور آرام و در پشت صحنه مذاکرات صلح را ترویج داد.

به همین ترتیب، اکنون که چین کمتر نگران آن است که ایالات متحده قصد محدود کردن یا توانایی مسدود کردن چشم‌انداز توسعه چین را داشته باشد، تمایل بیشتری به پذیرش رقابتی محدود با ایالات متحده دارد. از موضع اطمینان، پکن می‌تواند به‌صورت عمل‌گرایانه و مسئله‌به‌مسئله با ایالات متحده تعامل کند و به دنبال یافتن سیاست‌های مشخص برای مدیریت بخش‌های اجتناب‌ناپذیر رقابت باشد. یک تعادل جدید حفظ صلح، نیاز اساسی چارچوب جدید ثبات راهبردی است. این امر مستلزم آن است که ارتش‌های چین و آمریکا تدابیر پخته‌تری برای اجتناب از بحران، مدیریت بحران و اعتمادسازی اتخاذ کنند.

دو طرف می‌توانند با برقراری تبادلات منظم نظامی میان دو کشور و توسعه و گسترش پروتکل‌های موجود درباره مواجهه‌های دریایی و هوایی، احتمال درگیری را با هزینه‌ای اندک کاهش دهند. آنها همچنین می‌توانند در مسائل مرتبط با فضا، مانند جلوگیری از برخورد در مدار نزدیک زمین، تنظیم ترافیک فضایی و ایجاد اعتماد نسبت به اهداف راهبردی خود، هماهنگ شوند. پرداختن به نگرانی‌ها در حوزه‌های حساس‌تر سیاسی، مانند سلاح‌های هسته‌ای و کاربرد نظامی هوش مصنوعی، نیازمند رویکردی تدریجی‌تر است.

اگرچه دولت ترامپ علاقه زیادی به گفت‌وگو درباره کنترل تسلیحات هسته‌ای با چین نشان داده است، پکن معتقد است مذاکرات رسمی هنوز زودهنگام است، زیرا تفاوت عظیمی میان توانمندی‌های هسته‌ای آمریکا و چین وجود دارد. پیشرفت لازم نیست به رهبران ارشد محدود شود. افزایش تبادلات در همه سطوح میان چین و ایالات متحده، راه کم‌هزینه دیگری برای تثبیت چارچوب ثبات راهبردی است.

ایالات متحده و چین می‌توانند فرصت‌های تعامل را از طریق کاهش محدودیت‌های ویزا، بازنگری و کاهش تحریم‌ها، حذف ممنوعیت‌های ورود و خروج و محدود کردن سایر محدودیت‌های سفر برای مؤسسات و شهروندان افزایش دهند و همچنین اجازه دهند رسانه‌های خبری دو طرف در کشورهای یکدیگر فعالیت کنند.

ترامپ می‌تواند از فرصت استفاده کند و به‌طور صریح به دانشجویان چینی یادآوری کند که می‌توانند در ایالات متحده تحصیل کنند و پکن نیز می‌تواند سیاست‌های روشن‌تری برای راهنمایی پژوهشگران و دانشجویان درباره مرزهای پژوهش قابل قبول در چین تدوین کند و باز بودن، امنیت و آزادی علمی را برای هر پژوهشی که خارج از این مرزها قرار می‌گیرد، تضمین نماید. مسئله تایوان تایوان همچنان نقطه‌ای خطرناک است که می‌تواند مانع پیشرفت به سوی رابطه‌ای مبتنی بر ثبات راهبردی شود.

تایوان تنها مسئله‌ای است که می‌تواند به درگیری نظامی عمدی میان چین و ایالات متحده منجر شود و فشارها در این زمینه در حال افزایش است. ادامه حکومت بر جزیره توسط حزب دموکراتیک پیشرو، که بیشتر طرفدار استقلال است، همراه با تمایل قوی پکن به پیشبرد وحدت ملی و عدم قطعیت درباره نوع سیاستی که ایالات متحده در قبال تایوان دنبال خواهد کرد، تنش‌ها را در همه طرف‌ها شعله‌ور کرده است. تعادل جدید تنها از طریق ترتیبی شکل خواهد گرفت که هیچ طرفی کاملاً از آن راضی نباشد، اما هر دو بتوانند با نتیجه آن زندگی کنند. هدف این است که یک کف برای روابط آمریکا و چین ایجاد شود.

تا زمانی که پکن معتقد باشد ادغام در دو سوی تنگه قابل دستیابی است، دلیلی برای توسل به نیروی نظامی ندارد. ایالات متحده می‌تواند با به رسمیت شناختن حاکمیت چین بر تایوان یا مخالفت صریح با استقلال تایوان، سیاست اعلام‌شده خود را به سمت همسویی نزدیک‌تر با پکن تغییر دهد. این امر به پکن اطمینان خواهد داد که چشم‌انداز «اتحاد مسالمت‌آمیز» همچنان قابل دوام است. این روند به چین و ایالات متحده اجازه می‌دهد به اجماعی برسند که در آن، هدف آمریکا برای حل مسالمت‌آمیز مناقشه محقق شود و در عین حال، توانایی مردم تایوان برای حفظ نظام‌های سیاسی و اجتماعی خود نیز حفظ گردد.

با زنده نگه داشتن چشم‌انداز اتحاد مسالمت‌آمیز، می‌توان نگرانی‌های اصلی هر سه طرف را تا حد امکان در نظر گرفت. تصمیم واشنگتن برای توقف ۱۴ میلیارد دلار فروش تسلیحات به تایوان، که در نشست ترامپ با شی در ماه مه حاصل شد، یکی از نقاط تنش فزاینده در روابط آمریکا و چین را خنثی کرد. اما این تصمیم در عین حال چالشی جدید برای چارچوب نوپای ثبات استراتژیک ایجاد کرد. گرچه پکن قطعاً از این تأخیر استقبال کرد، اما این توقف انتظارات درباره سیاست آینده آمریکا در قبال تایوان را نیز افزایش داده است.

اگر دولت ترامپ در نهایت انتقال تسلیحات را از سر بگیرد ــ نتیجه‌ای که اکثر ناظران در واشنگتن آن را محتمل می‌دانند ــ پکن به‌شدت با این اقدام مخالفت خواهد کرد و این امر می‌تواند چارچوب ثبات استراتژیک را به خطر بیندازد. این سناریو تهدیدی ملموس و برجسته است که هر دو کشور باید در دوره پیش رو آن را مدیریت کنند. رابطه مبتنی بر ثبات راهبردی مفهومی نیست که یک طرف بر دیگری تحمیل کند یا به نفع پکن باشد و به واشنگتن آسیب برساند. این نتیجه تلاش‌های مشترک هر دو کشور است و همین موضوع آن را به فرصتی نادر تبدیل می‌کند.

گام بعدی، ساختن یک چارچوب اساسی و پایه‌ای، دمیدن جان در آن و پایدار ساختن آن است. اجلاس سپتامبر و دیگر نشست‌های برنامه‌ریزی‌شده رهبران در سال جاری، پنجره‌ای به‌موقع برای برداشتن گام‌های کوچک بیشتر در جهت تثبیت این پایه ثبات فراهم می‌کنند. برخی معتقدند این هدف بیش از حد متواضعانه است. اما اگر دو قدرت بزرگ مانند چین و ایالات متحده بتوانند نوسانات روابط خود را در محدوده‌ای قابل مدیریت نگه دارند و از هرگونه جنگ اجتناب کنند، این دستاورد بسیار فراتر از یک موفقیت کوچک خواهد بود.

منبع: جماران

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار