به گزارش گروه رسانهای شرق،
محسن شریفخدائی – تحلیلگر روابط بینالملل
نشست وزرای اقتصادی و رؤسای بانکهای مرکزی گروه 20 در شهر اَشویل در ایالت کارولینای شمالی آمریکا، در روزهای ۳۱ آگوست و اول سپتامبر ۲۰۲۶ برگزار شد؛ نشستی که بهجای آنکه به یک بیانیه رسمی و اجماع نهایی منتهی شود، به صحنهای برای آشکارشدن اختلافات راهبردی میان قدرتهای بزرگ تبدیل شد.
آمریکا تلاش داشت مواضع تحریمی خود علیه ایران را در متن نهایی بگنجاند، اما مخالفت چین مانع از دستیابی به اجماع شد و نشست بدون بیانیه رسمی پایان یافت. این ناکامی، وزن دیپلماتیک واشینگتن را کاهش داد و زمینهای فراهم کرد تا غرب در روزهای پس از نشست، آرایش تازهای در قبال ایران اتخاذ کند؛ آرایشی که هدف آن ترمیم شکاف ایجادشده و بازسازی انسجام غربی در برابر ایران بود.
در همین چارچوب، اتحادیه اروپا که طی سالهای اخیر، بهویژه در دوران حضور دونالد ترامپ در کاخ سفید، کوشیده بود میان فشارهای آمریکا و حفظ مسیرهای دیپلماتیک با تهران تا حدی تعادل برقرار کند، پس از نشست اخیر گروه 20، موضعی آشکارا متفاوت اتخاذ کرد. متعاقبا، اتحادیه در بیانیه رسمی خود، برای نخستینبار بهطور مستقیم از افزایش فشار اقتصادی علیه ایران در قالب عملیات تحت رهبری آمریکا حمایت کرد. در متن بیانیه آمده است:
«اتحادیه اروپا از تلاشهایی که با هدف واداشتن ایران به توقف فعالیتهای بیثباتکننده و ورود به مذاکرات صلح با حسن نیت انجام میشود استقبال میکند؛ از جمله اعمال فشار اقتصادی بیشتر، از طریق عملیات طرد اقتصادی (Operation Economic Outcast) که تحت رهبری آمریکا اجرا میشود».
اهمیت این موضعگیری در آن است که اتحادیه اروپا برای نخستینبار نام یک عملیات اقتصادی تحت رهبری آمریکا را بهطور رسمی در بیانیه خود ذکر میکند. «عملیات طرد اقتصادی» طرحی است که هدف آن بیرونراندن ایران از شبکههای مالی، تجاری و بیمهای جهانی و محدودکردن دسترسی تهران به منابع درآمدی بینالمللی است. همراهی اروپا با این عملیات، معنایی فراتر از یک موضعگیری سیاسی دارد و نشاندهنده همسویی عملی و ساختاری با رویکرد فشار اقتصادی حداکثری آمریکاست؛ رویکردی که در سالهای اخیر با درجات مختلف دنبال شده و اکنون با پشتوانه اروپا، وزن بیشتری یافته است.
تحلیل رسانههای اروپایی نیز این تغییر را تأیید میکند. بهگفته برخی تحلیلگران اروپایی، اتحادیه اروپا در ماههای اخیر از سیاست «تعادل میان فشار و دیپلماسی» فاصله گرفته و به سمت «همسویی ساختاری» با واشینگتن حرکت کرده است. ذکر نام عملیات اقتصادی تحت رهبری آمریکا، از نظر آنان، نشانه پایان دورهای است که اروپا میکوشید تا حدی نقش میانجی میان تهران و واشینگتن را حفظ کند. اکنون اروپا ایران را نهفقط در چارچوب پرونده هستهای، بلکه در چارچوب امنیت دریایی، جنگ اوکراین و بیثباتی منطقهای ارزیابی میکند؛ ارزیابیای که بهطور طبیعی به همسویی بیشتر با واشینگتن منجر میشود.
این موضعگیری را میتوان تلاشی در راستای همراهی با آمریکا از سوی اروپا و جبران ناکامی واشینگتن در نشست اخیر گروه 20 ارزیابی کرد.
مخالفت چین با گنجاندن بند مورد نظر آمریکا در متن نهایی نهتنها مانع انتشار بیانیه رسمی اجلاس شد، بلکه آمریکا را در موقعیتی قرار داد که ناچار شد بیانیه ریاست را بهصورت یکجانبه منتشر کند؛ متنی که صرفا موضع میزبان را بازتاب میدهد و فاقد وزن سیاسی یک سند مشترک است. همین خلأ، زمینهای فراهم کرد تا بروکسل، با وجود برخی اختلاف نظرها با واشینگتن، با اتخاذ موضعی هماهنگتر به ترمیم این شکاف کمک و پیام تحریمی آمریکا را با پشتوانه غربی بازتولید کند.
در نقطه مقابل، رفتار چین در نشست گروه 20 نشان داد این کشور حاضر نیست تحریمهای یکجانبه آمریکا را به عنوان بخشی از اجماع جهانی مشروعیتبخشی کند. مخالفت پکن با گنجاندن ادبیات مورد نظر آمریکا، نهتنها مانع انتشار بیانیه رسمی شد، بلکه پیام روشنی به واشینگتن داد: چین در سطح چندجانبه، با ابزار دیپلماتیک، مانع تبدیل تحریمهای یکجانبه آمریکا به هنجار بینالمللی میشود. این رفتار، بخشی از رقابت ساختاری چین با آمریکا در عرصه نظم جهانی است؛ رقابتی که در آن پکن میکوشد از تبدیل سیاستهای یکجانبه واشینگتن به قواعد بینالمللی جلوگیری و نقش خود را به عنوان قدرتی مستقل و تأثیرگذار تثبیت کند.
در کنار چین، روسیه نیز طی روزهای اخیر موضعی صریحتر اتخاذ و اعلام کرده است حاضر نیست روابط اقتصادی خود با ایران را متوقف کند. این موضع، در برابر فشارهای غرب برای انزوای کامل اقتصادی ایران، یک ایستادگی عملی محسوب میشود. مسکو قطع روابط اقتصادی با تهران را در راستای منافع خود نمیبیند؛ بنابراین برخلاف غرب، حاضر است روابط اقتصادی خود را همچنان ادامه دهد و بخشی از فشار غرب را خنثی کند. این رفتار روسیه، در کنار موضع چین، نشاندهنده شکلگیری نوعی مقاومت در برابر یکجانبهگرایی آمریکا از سوی جبهه شرق است؛ مقاومتی که اگرچه در قالبهای متفاوت بروز میکند، اما در مجموع مانع از تبدیل سیاستهای تحریمی آمریکا به یک اجماع جهانی میشود.
با کنار هم گذاشتن این عناصر، تصویری روشن از بازآرایی غرب پس از نشست گروه 20 در آمریکا به دست میآید. در جبهه غرب، همسویی قابل توجهی میان آمریکا، اتحادیه اروپا و بریتانیا شکل گرفته است؛ همسوییای که پس از شکست آمریکا در اجلاس اخیر، اهمیت نمادین بیشتری پیدا کرده و بروکسل عملا به واشینگتن کمک کرده تا پیام تحریمی خود را با پشتوانه غربی منتشر کند.
در جبهه شرق، چین و روسیه با دو ابزار متفاوت در برابر یکجانبهگرایی آمریکا ایستادهاند: چین با جلوگیری از اجماع در گروه 20 و روسیه با امتناع از قطع روابط اقتصادی با ایران. نتیجه این تقابل، شکلگیری نوعی دوگانگی ساختاری در نظم بینالمللِ در حال گذار است؛ غرب در پی انزوای اقتصادی ایران است، در حالی که شرق حاضر نیست این انزوا را به رسمیت بشناسد.
با این همه، باید توجه داشت اختلاف پکن و مسکو با واشینگتن در موضوع تحریمهای یکجانبه، به معنای همسویی کامل آنان با تهران در سایر حوزهها از جمله امنیت دریایی و سیاستهای منطقهای ایران نیست. این کشورها هرچند با سیاستهای یکجانبه آمریکا مخالفت و از قطع روابط اقتصادی با ایران خودداری میکنند، اما در برابر هر اقدامی که امنیت کشتیرانی بینالمللی را تهدید کند، موضعی مستقل و مبتنی بر منافع گسترده اقتصادی و ژئوپلیتیک خود اتخاذ میکنند.
از این منظر، ایستادگی آنان در برابر یکجانبهگرایی آمریکا به معنای همراهی کامل با رفتار ایران در سایر حوزهها از جمله آزادی کشتیرانی در آبراه تنگه هرمز نیست، بلکه بخشی از رقابت ساختاری آنان با ایالات متحده و تلاشی برای حفظ توازن در نظم بینالمللِ در حال گذار ارزیابی میشود.
منبع: شبکه شرق