زن در منظومه فکری اسلام، نه موجودی فرودست و نه رقیب مرد تعریف شده است؛ بلکه انسانی برخوردار از کرامت، استعداد و ظرفیتهای ویژه برای رشد معنوی و تربیت نسل است. در این نگاه، تفاوتهای زن و مرد بخشی از نظام خلقت است، اما یک معیار برای برتری وجود دارد که قرآن صریحاً آن را معرفی میکند: تقوا.
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، زن در منظومه فکری اسلام، مظهر اسم «مُحیی» خداوند و برخوردار از ظرفیتی ویژه برای درک شهودی حیات و برقراری ارتباط با حقتعالی است. زنان با بهرهمندی از عقل عملی و بصیرت درونی، نقشی اساسی در تربیت انسان و شکلگیری جامعه ایفا میکنند و در منطق قرآن کریم، همانند مردان تنها بر اساس معیار «تقوا» سنجیده میشوند. تفاوتهای صنفی میان زن و مرد در نگاه اسلام، برخاسته از نظام آفرینش و متناسب با خلقت است و از این رو، نمیتواند دستاویزی برای برتریطلبی جنسیتی قرار گیرد.
بنابر روایت ابنا، در روزگار کنونی، مسائل مربوط به زنان تحت تأثیر عوامل گوناگون سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، به یکی از مهمترین موضوعات و چالشهای عرصه جهانی تبدیل شده است. در دهههای اخیر نیز هجمههای فرهنگی علیه جوامع اسلامی، در قالب برخی شعارها و جنبشهای فمینیستی، از جمله شعار «زن، زندگی، آزادی»، و همچنین بهرهگیری از علوم شناختی برای پیشبرد اهداف ایدئولوژیک، مسئله زن را به یکی از محورهای اسلامستیزی تبدیل کرده است. از همین رو، بازخوانی و تبیین دقیق دیدگاه اسلام درباره زن بر اساس مبانی و جهانبینی توحیدی، ضرورتی جدی به شمار میرود. چنین رویکردی میتواند زمینه را برای فهم روشنتر حقوق، تکالیف و ظرفیتهای زن در منظومه فکری اسلام فراهم کند.
پیشینه تاریخی جایگاه زن
نگاهی به تاریخ تمدنهای بشری، از یونان، سومر، مصر، هند، چین و ایران باستان گرفته تا شریعتهای تحریفشده پیش از اسلام همچون یهودیت و مسیحیت و نیز دوران جاهلیت قدیم و جاهلیت مدرن، نشان میدهد که زن در بسیاری از دورهها و جوامع، از جایگاه واقعی و شایسته انسانی خود برخوردار نبوده است.
در جهان غرب نیز شکلگیری و گسترش مطالعات زنان، که تا حد زیادی تحت تأثیر جنبشهای فمینیستی قرار گرفت، در مواردی به رویکردهایی افراطی انجامیده است. البته در سالهای اخیر برخی متفکران غربی نیز بر ضرورت بازگشت به فطرت، عفاف و ارزشهای انسانی تأکید کردهاند. با این حال، جایگاه زن در بسیاری از جوامع همچنان با نوعی نابرابری یا کاستی در تعریف منزلت انسانی همراه بوده است. از این منظر، بازگشت به چارچوبی متعادل که از یک سو کرامت انسانی زن را حفظ کند و از سوی دیگر تفاوتهای تکوینی زن و مرد را به رسمیت بشناسد، ضرورتی مهم است.
مبانی معرفتشناسی اسلام
برای آنکه حقوق، تکالیف و اخلاق مرتبط با زن در اسلام بهدرستی تبیین شود، باید به مبانی انسانشناختی و هستیشناختی این مکتب مراجعه کرد. در این نگاه، شناخت جایگاه و مسائل زنان بر دو سرچشمه اصلی استوار است:
فطرت، همان آفرینش ویژه انسان است که دارای سه بُعد «توانش» یا استعداد، «بینش» یا معرفت و «گرایش» یا تمایل است.
آیات قرآن و روایات، منابع اصلی برای شناخت شخصیت حقیقی زن و تبیین حقوق، مسئولیتها و تکالیف او در نظام اسلامی هستند.
چهار ساحت ارتباطی انسان
هویت انسان و شکوفایی ظرفیتهای فطری او در بستر چهار نوع رابطه اساسی شکل میگیرد؛ ارتباط با خداوند، ارتباط با خویشتن، ارتباط با دیگران و ارتباط با طبیعت.
۱. ارتباط با خدا؛ بنیادیترین پیوند انسان
مهمترین رابطه انسان، ارتباط او با خداوند است و سایر روابط نیز بر پایه همین پیوند شکل میگیرند. انسان در پرتو ارتباط با خدا به کمال میرسد و زن نیز به عنوان انسانی برخوردار از قابلیت کمال، از ظرفیت فراوانی برای معرفت، عبادت، دعا و سیر معنوی برخوردار است.
نقش زن در حیاتبخشی و پرورش نسل را میتوان یکی از جلوههای مهم مسئولیت وجودی و معنوی او دانست. زن مظهر اسم «مُحیی» یعنی «حیاتبخش» خداوند است؛ زیرا با پرورش موجودی زنده در وجود خویش، حقیقت حیات را به صورت علم حضوری تجربه میکند. از این رو، جایگاه تکوینی زن را میتوان یکی از عالیترین جلوههای حیات دانست.
لطافت روح، سلامت قلب، خشوع، عاطفه و قوت بصیرت درونی، از جمله ویژگیهایی هستند که میتوانند ظرفیت زنان را برای درک و ارتباط با حقتعالی افزایش دهند. این معرفت زلال نیز زمینهای فراهم میکند تا زنان در عرصههایی همچون دعا، نیایش، عبادت و پذیرش مسئولیتها و تکالیف الهی، توانمندی و موفقیت بالایی از خود نشان دهند.
زن از لحاظ جسمانی، روانی و عاطفی ویژگیهایی دارد که در تجربه زیسته او از انسان و جهان تأثیرگذار است. بارداری، مادری و تجربههای خاص عاطفی، در شکلگیری نوعی خودآگاهی و دریافت حضوری از حیات نقش مهمی دارند.
تجربه بارداری، نوعی علم حضوری نسبت به حیات را برای زن فراهم میکند. در عین حال، زن و مرد از جهت برخورداری از عقل و امکان رشد و تعالی معنوی، مشترک هستند؛ هرچند ممکن است در برخی کارکردهای روانی و اجتماعی تفاوتهایی میان آنان وجود داشته باشد. چنین تفاوتهایی به خودی خود به معنای برتری ذاتی یکی بر دیگری نیست، بلکه باید آنها را در چارچوب استعدادها، ویژگیها و مسئولیتهای متفاوت فهم کرد.
از نظر روانی، ویژگیهایی همچون دیگرخواهی و عمق عاطفی، زن را متمایز میکند. زنان از نظر عقل ذاتی و طبیعی با مردان اشتراک دارند، اما در عرصه عقل اکتسابی، یعنی عقل ابزاری و مربوط به امور معاش، ممکن است ضعیفتر باشند و در مقابل، در «عقل عملی» و «عقل معاد»، خودشناسی و بصیرت درونی، ظرفیت بیشتری از خود نشان دهند.
از سوی دیگر، شدت هیجانات و عواطف و همچنین گاهی گرایش به خودنمایی میتواند در مسیر خودسازی برای زنان چالشهایی ایجاد کند؛ چالشهایی که با خودشناسی و تعدیل قوای درونی قابل مدیریت است. زنان همچنین در گرایش به فضایل اخلاقی، زیباییدوستی و هنر، از ظرفیت و موفقیت بیشتری برخوردارند.
زنان در بسیاری از موقعیتها از توانایی بالایی برای برقراری ارتباط، همدلی و حفظ پیوندهای اجتماعی برخوردارند. نقش مادری و همسری نیز در ساختار خانواده و فرآیند تربیت نسل، جایگاهی اساسی و بنیادین دارد.
از نگاه اسلام، مسئولیتپذیری، عاطفه و توانایی تربیتی، از مهمترین ظرفیتهای زن در عرصه خانواده و جامعه به شمار میرود. توان بالای زنان در ایجاد ارتباط، تفهیم و تفاهم و حفظ روابط اجتماعی، ریشه در درک آنان از حسن و قبح عقلی و حکمت عملی دارد.
روحیه «دیگرخواهی» نیز میتواند زمینه عدالتطلبی بیشتر را در زنان فراهم کند. از سوی دیگر، نقشهای اجتماعی و خانوادگی همچون مادری و همسری، جایگاهی بیبدیل برای آنان ایجاد کرده و زنان را به یکی از محورهای اصلی «تربیت» در جامعه تبدیل میکند. زنان همچنین در پذیرش تکالیف و مسئولیتهایی که بر عهده آنان گذاشته میشود، از ظرفیت بالایی برای مسئولیتپذیری برخوردارند.
ارتباط با طبیعت میتواند زمینه شکوفایی خلاقیت کلامی و ادبی زنان را فراهم کند. زنان به واسطه تجربه مادری، خلقت و طبیعت را به شکلی حضوری درمییابند و لطافت روحی آنان میتواند زمینهساز درکی عمیقتر از جهان آفرینش و صفات الهی باشد.
با وجود علاقه و استعداد فراوان زنان نسبت به هنر و زیبایی، گاهی تربیت نادرست یا نگاه جزئینگر میتواند مسیر کنجکاوی و ابتکار آنان را از جهت اصلی منحرف کند. از همین رو، توانایی خلاقیت و ابداع در عرصههای صنعتی و مادی ممکن است در زنان نسبت به مردان کمتر بروز پیدا کند.
از منظر منطقی، زن و مرد هر دو از یک «جنس» و یک «نوع» انسانیاند، اما دو «صنف» متفاوت محسوب میشوند. تفاوتهای میان آنها نیز ریشه در عوامل زیستی، روانی و کارکردی دارد. اسلام تفاوتهایی را که محصول فرهنگها و رسوم نادرست هستند، نمیپذیرد؛ اما تفاوتهای تکوینی و روانی را که به تفاوت در برخی «کارکردها»، «حقوق» و «تکالیف» میانجامد، هماهنگ با فطرت و نظام آفرینش میداند.
تفاوت، معیار برتری نیست
نکته اساسی در پایان این بحث آن است که در منطق قرآن کریم، **تفاوت هرگز به معنای برتری نیست.** تفاوت در نقشها، مسئولیتها و حقوق، برای ایجاد نظم و هماهنگی در نظام هستی و خانواده است و نمیتوان آن را ملاکی برای ارزشگذاری ذاتی انسانها قرار داد.
در نگاه قرآن، تنها معیار برتری و کرامت انسانها، چه زن و چه مرد، «تقوا» است؛ همانگونه که خداوند میفرماید:
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ؛ ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است» (حجرات، ۱۳).
بنابراین، در هندسه معرفتی اسلام، زن و مرد هر دو از حقیقت واحد انسانی برخوردارند و تفاوتهای موجود میان آنان، نه وسیلهای برای برتریجویی، بلکه بخشی از نظم و حکمت آفرینش و متناسب با ظرفیتها و مسئولیتهای هر یک است. آنچه در نهایت ارزش انسان را در پیشگاه الهی تعیین میکند، نه جنسیت، بلکه میزان تقوا و قرب او به خداوند است.
۱. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ؛ ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است» (حجرات، ۱۳).
منبع: خبرآنلاین
