ربیعی فیلمنامه لباس شخصی را پس از سه سال پژوهش درباره پرونده حزب توده و مطالعه اسناد و بازجوییهای اعضای این حزب نوشته است. این کارگردان میگوید برخلاف تصور رایج، لباس شخصی فیلمی سفارشی نبود و حتی در نخستین اکران جشنواره فجر با مخالفت مسئولان بالادستی مواجه شد و پس از نمایش نیز توقیف شد. به گفته او، در یکسال اخیر پرونده فیلم دوباره باز و در نهایت ۱۸ مورد اصلاحیه برای آن تعیین شد.
ربیعی معتقد است موضوع نفوذ که هنگام ساخت فیلم چندان برای جامعه ملموس نبود، پس از دو جنگ اخیر معنای تازهای برای عموم مردم پیدا کرد و مخاطبان امروز گاه تصور میکنند فیلم در زمان حال ساخته شده است. او در این گفتوگو از چگونگی تبدیل اسناد تاریخی به درام، پرهیز از تحریف واقعیت و دراماتیزه کردن چگونگی وقایع، چرایی استفاده از بازیگران کمتر شناختهشده و همچنین نگاهش به سینما بهعنوان «تکنولوژی حافظه» صحبت کرد؛ سینمایی که به اعتقاد او باید سراغ بخشهای مغفول تاریخ برود تا دیگران روایتشان را به ما حقنه نکنند.
ماحصل این گفتوگو را با این کارگردان که به همراه مهیار شاپوری، بازیگر حضوری به جامجم آمدند، از نظر میگذرانید. ماجرای توقیف و اکران لباس شخصی پس از حدود هشت سال چیست؟ لباس شخصی اولین فیلم من با موضوع جاسوسی بود و تجربه کافی از فضای سینما نداشتم. زمانی که در حال پژوهش درباره فعالیتهای حزب توده بودم، حدس میزدم با چالش مواجه شود، اما تصورم توقیف نبود. آن زمان، موضوع جاسوسی مانند امروز و پس از دو جنگی که پشت سر گذاشتیم، ملموس نبود.
در فضای رسانههایی که با ساختار و حاکمیت همسو نبودند، جاسوسی بهعنوان توهم توطئه مطرح میشد و هرکس را میخواستند حذف کنند، برچسب جاسوسی به او میزدند. بیشتر افرادی که قصد کمک یا راهنمایی داشتند و حتی در سازمان اوج، در مورد چگونگی برخورد با فیلم تردیدهایی داشتند. به همین دلیل پیشنهادها این بود که سوژه فیلم اول را تغییر دهم و به جای سیاسی بودن، اجتماعی باشد. برای اولین فیلم مسیر سختی را انتخاب کردید. بله؛ یادم میآید تهیهکننده شخصی غیر از حبیب والینژاد بود که تازه همکاری خود را با سازمان اوج شروع کرده بود.
در آن زمان فیلم «ماجرای نیمروز» در جشنواره فجر برگزیده شد و جوایزی دریافت کرد، اما در همان زمان حواشی برایش در جشن خانه سینما درست شده بود. آن تهیهکننده فکر میکرد تحت تأثیر ماجرای نیمروزم و خیلی به من اصرار کرد این سوژه را کنار بگذاریم و سراغ کاری با حال و هوای دفاعمقدس برویم. جوابم این بود، زمانی که پژوهشم را در بهار ۹۶ در مرکز اسناد انقلاب اسلامی شروع کردم، اصلا ماجرای نیمروز را نساخته بودند و تحت تأثیر این فیلم نیستم. زیست و نگاه من سیاسی است و احساس کردم این سوژه هم به لحاظ سینمایی جذاب است.
چند روز مانده به فجر، دوستان جلسه گذاشتند که اگر انگ و برچسبی به فیلم زدند، تردید نکنم و محکم باشم. جوابم این بود که مواجهه من با فیلم از نوع سینمایی است و احساس میکنم رویارویی مخاطب نیز با آن به همین شکل است. برای من مهم نیست اگر مخاطبی بعد از تماشا برچسب حکومتی یا سفارشی بودن به آن بزند، اما در کنار اینها از دیدن فیلم لذت ببرد، راضی میشوم. حالا پیشبینیها با توجه به بازخوردهایی که از جشنواره فجر داشتید، چطور بود؟ خلاف پیشبینیهای اولیه در جشنواره فیلم فجر رقم خورد، اتفاقات مثبتی برای فیلم افتاد و طیفهای مختلفی با آن ارتباط گرفتند.
از جانب کسانی که به شکل معنایی فیلم را دنبال میکردند، سروصداهایی بهخصوص در هیأت انتخاب آن سال جشنواره بهپا شد؛ از جانب کسی که سابقه تفکر چپ در اوایل انقلاب داشت و هنگام خواندن بازجوییها اسم ایشان را دیدم. او بهشدت با فیلم مخالفت کرد و جلوی فیلم را گرفت تا در بخش مسابقه نرود، اما باز هم کسانی که نگران بودند، از ماحصل آن راضی بودند.
شبی که جشنواره فجر آغاز شد و نخستین اکرانمان بود، به فیلم اجازه نمایش ندادند و تا ساعت سه بامداد در حال صحبت با تیمی امنیتی برای نمایش بودیم و حتی دبیرخانه چندین بار به این سمت رفت که فیلم دیگری را جایگزین کند، چون هنوز نسخه DCP را تحویل نداده بودیم. خروجی آن جلسه این بود که بخشهایی از فیلم را در همان ساعات اصلاح کنیم. پس ماجرا خلاف تصور معمول که از فیلمهایی نظیر لباس شخصی حمایت میشود، پیش رفت؟ بله؛
تصور عموم بر این بود که حاکمیت پشت فیلم لباس شخصی ایستاده و سفارشی است، اما خود حاکمیت فیلم را توقیف کرد، با این شرط که فقط در فجر نمایش داده و بعد از آن توقیف شود، فیلم به جشنواره آمد. بعد از هشت سال فیلم رفع توقیف شد، اما باز هم با اصلاحات بسیار. چند دقیقه اصلاح شد؟ در این سالها فضا به گونهای بود که فیلم به هیچ عنوان اجازه اکران نداشت، اما در یکسال اخیر در همان مجموعهای که مانع اکران شد، سوءتفاهمها برطرف و پرونده آن دوباره باز شد. بنابراین، فهرست اصلاحیه ۱۸ موردی دادند که قابل مذاکره هم نبود و باید اعمال میشد.
من بدون دیدن آن ۱۸ مورد را پذیرفتم و گفتم اگر همان چند سال اول میگفتید، برطرف میکردم. مسأله من نحوه مواجهه دستگاهها با فرهنگ و هنر است و هر اثری که ساخته میشود نباید در جهت افکار این دستگاهها باشد. به عبارتی، من میتوانم فیلمی بسازم که در جهت فکر افراد در مسیر انقلاب، نباشد. انکار نمیکنم افرادی که در طرف اپوزیسیون فیلم میسازند، تحت فشار نیستند، اما بهصراحت به من میگفتند انتظاری از آنها نداریم، اما از تو انتظار داریم و میتوانیم مانع کارت شویم. بنابراین، اکران تا بعد از جنگ رمضان عقب افتاد.
درست است که گذر زمان به دیده شدن فیلم ضربه زد، اما فکر نمیکنید اکران آن بعد از دو جنگ ۱۲روزه و رمضان که مسأله جاسوسی بیشتر برجسته شد، به نفع فیلم بود؟ این گذر اجباری زمان، به نفع ما و فیلم شد؛ چون در آن زمان مسأله نفوذ تا این اندازه پررنگ نبود. امروز بعد از این دو جنگ، فهم فیلم برای مردم ملموس شد و حالا که مخاطبان آن را میبینند، فکر میکنند فیلم مربوط به زمان حال است. این برایم خیلی خوشایند که موضوع این فیلم هنوز تازه است و برای مردم کارکرد دارد. تنها ناراحتیم از دیده نشدن بازیگران است که در آن زمان هم جوان و هم بازیگران تازه نفس تئاتر بودند.
متأسفانه دو بازیگر ما یعنی میلاد افواج و هادی شفیعی در این مدت فوت شدند و فیلم را روی پرده ندیدند. در تحقیق سه ساله کدام سند مسیر فیلمنامه را برای شما تغییر داد؟ ما اسناد تمام افرادی که در جریان دستگیری حزب توده بودند ازجمله کیانوری، طبری، هوشنگ اسدی، مهدی پرتوی و… را در مرکز اسناد انقلاب اسلامی خواندیم. هنگام ساخته شدن فیلم، مهدی پرتوی زنده بود و من ساعتها با او در خانهاش صحبت کردم. یکی از این سوژهها ازجمله هوشنگ اسدی ـ که قبل از انقلاب همبند آقا بود ــ خیلی سینمایی و دراماتیک یعنی همراه با جزئیات مکانها و پوششهای افراد اعتراف کرده بود.
در اعترافاتش نوشته بود که فلان جا کاشی را درآوردیم و اسلحه در آن پنهان کردیم. او همچنین کروکی آدرسها را کشیده بود. من نزدیک به پنج ماه این اعترافات را خواندم و نکته برداری کردم تا فیلمنامه براساس آن شکل بگیرد. بعد از آن در پایان سندها میبینیم که میگوید تمام اعترافاتش دروغ بوده. او برای اینکه بازجوها را بازی بدهد و آنها را وارد جریان کودتا کند، این اعترافات را با مکر کیانوری بیان کرده بود. اتفاقا چنین شخصیتی هم در فیلم هست که بازجوها را بازی میدهد. یک نکته اینکه وقتی هوشنگ اسدی اعتراف کودتا را در روز و ساعت مشخصی میکند، کشور به ولوله میافتد.
تبعات چنین اعترافی به قدری بالاست که سردار رضایی از جبهه برمیگردد و تمام فرماندهان جنگ براساس اینکه اسدی گفته هفته دیگر کودتاست، به تهران میآیند. اعضای شورایعالی امنیتی همانموقع پیش امام (ره) میروند. فردی که حالا یاسر همان نقش را بازی میکند، به این ماجرا شک میکند. وقتی این موضوع را با امام (ره) در میان گذاشت، امام (ره) لبخندی زدند و گفتند: «کودتا شعر است، اما شما این شعر را خوب بخوانید و هول نکنید».
بعضی درباره علت این تفکر از امام (ره) پرسش میکنند و ایشان میگویند: «بلوک شرق اهل کودتا نیست بلکه بیشتر نفوذ و تغییر سیاستهای کشور به شکل نرم به نفع خودش است و کودتا کار آمریکایی است.» چطور تعادل بین واقعیت تاریخی و دراماتیک کردن قصه، برقرار کردید؟ تعادل بین واقعیت تاریخی و دراماتیزه کردن فیلم، برای دیدنیتر شدن در فیلم لباس شخصی برایم یک چالش بود. البته من هر سه فیلمی که ساختم، براساس واقعیت است و زمانی که با یک پرونده واقعی مواجه هستید، نباید واقعیت را تحریف کنید.
اصرار بر تحریف نشدن تاریخ و مستند بودن وقایع باتوجه به اینکه اصرار دارم در فیلمها از بازیگران کمتر شناختهشده استفاده کنم، برای من دوچندان است. البته من عین واقعیت را نمیگویم و بهطور معمول حتی برای تصویر کردن مستند، آن را دراماتیک میکنیم. بنابراین، به این قاعده رسیدم که چیستی ماجرای حزب توده و شبکه مخفی آن یا جاسوسها در ردههای مختلف نباید تحریف شود، اما چگونگی آن را باید دراماتیزه کنم. به عبارتی؛ باید به شخصیتهای مثبت و منفی پیچیدگی دراماتیک و سینمایی بدهم که این نوعی چالش است؛ یعنی من گاهی چند شخصیت را تبدیل به یک شخصیت میکنم.
بهعنوان مثال، بهطور معمول چنین پروندهای را یک گروه امنیتی پیش میبرند، اما نیاز فیلم ما این است که یک قهرمان واحد داشته باشد. به نظر میرسد شما قائل به نوعی گفتمانسازی در فیلمهایتان هستید؛ مثل کارهای موفق ضربتی و بدون اطلاع مسئول بالادستی که یاسر انجام میدهد و در مقابل مسئولش قرار میگیرد. بله ـ من نام سینما را «تکنولوژی حافظه» گذاشتم؛ یعنی ما در جنگ روایتها قرار گرفتیم و سینما فرهنگ و حافظه میسازد و تمدن خلق میکند.
یادم میآید امام شهید درباره جومونگ و سریالهای کرهای، میگفتند آنها اسطورههای نداشتهشان را خلق و تاریخسازی میکنند و ما که چنین تاریخی داریم از آن بینصیبیم. به همین دلیل بهطور معمول برایم اهمیت دارد روی بخش مغفولمانده تاریخ دست بگذارم. بنابراین، وقتی پرونده حزب توده را میخواندم، حدس میزدم که مردم با پیچیدگی بحث نفوذ آشنا نیستند. علت وارد شدن به زندگی شهید کاظمی از زاویه حضور در بم، ندیدن و ندانستن تأثیر حضور او بهعنوان فرمانده جنگ است و جزو بخشهای مغفول مانده است.
این شخصیتها جزو افراد انقلابی در تاریخ ما هستند و عملکردشان ریشه در یک گفتمان، روحیه و دیدگاه دارد. جوان واقعی که روی این پرونده کار میکرد، ۲۳ سال داشت، اما سؤال این است که چطور پیچیدهترین تشکیلات سیاسی را شناسایی میکند؟… این نشان میدهد او نوعی طرز فکر دارد که به درد امروز ما میخورد و همین بخش مغفولمانده تاریخ، موجب شده روزگار ما به شکل دیگری پیش برود؛ بهخصوص دهه ۶۰ که دهه تکوین و شکل گرفتن گفتمان انقلابی است. هرچه جلوتر رفتیم، از این گفتمان فاصله گرفتم. اگر روایتسازی نکنیم و بخشهای مغفول تاریخ خود را مطرح نکنیم، برای ما روایتسازی میکنند؛
یعنی همان تعبیری است که امام (ره) گفتند و جای شهید و جلاد را تغییر میدهند. باتوجه به این گفتمان، نفوذ و نفاق در فیلم شما چطور مطرح میشود؟ در رابطه با مسأله نفوذ در فیلم من به آدمها براساس دیدگاهشان میپردازم و همه چیز را درگیر تعقیب و گریز فیزیکی نمیکنم. این تعقیب و گریز در فیلم درونی است و براساس تردید شکل میگیرد و این تردیدها براساس دیدگاههایشان است. تنها کسی که در این فیلم شک نمیکند، یاسر است و این براساس دیدگاه انقلابیاش است؛ او معتقد است نباید به سازمانهایی مثل حزب توده به تصور عملکرد انقلابی، شک نکنیم که نفوذ میکند.
حزب توده این را صریح نمیگفت که به دلیل دیدگاه ضدامپریالیستی و ضدغرب جمهوری اسلامی از کشورمان حمایت میکند تا سرنوشت کشورمان را به شوروی گره بزند و این همان نفاق است. این پنهانسازی هویت واقعی مسأله امروز ماست که میگوییم آیا میدانی فلانی چه کسی است و چه سابقهای دارد؟… بنابراین، امکان ندارد نفوذ کند و این تصور اشتباهی است. در فیلم هم این گفتمان مطرح میشود که آدمکش و تروریست لزوما نامش منافق نیست؛ بلکه یعنی کسی است که آنچه نشان میدهد، نیست. چندتا پرچم و نماد از نهادهای انقلابی و عکس امام (ره)، حزب توده را انقلابی نمیکند.
من فیلم را درگیر تعقیب و گریز نکردم بلکه درگیر دیدگاههای افراد کردم. معتقدم انسان سیاسی فاقد ایمان فکر و عملکردش متفاوت است؛ یعنی مدیر درگیر این میشود که خودش را چطور نشان دهد و نه آنچه درست است. این طیف مدیران به حقیقتی که باور دارند، عمل نمیکنند. بهعنوان مثال؛ آن مدیر هدفش پر کردن فلان بخش مالی کشور است، اما میگوید برای مردم انجام میدهد. اگر مسئولان ما آنچه بودند را نشان میدادند، در افکار عمومی دچار انحراف نمیشدیم. این حقیقت حرف امام (ره) است که گفت من دیپلمات نیستم بلکه انقلابیام و حرفم را صریح میزنم؛ چه خوشتان بیاید و چه نه.
امام خمینی (ره) در قطعنامه ۵۹۸ گفت ما جام زهر نوشیدیم و با کسی هم تعارف نداشت و آن را به سند افتخار ملی تبدیل نکرد. امام شهید هم گفت من مخالف برجام هستم و قبول آن خسارت محض است، اما تأیید میکنم تا مسئولان به پیش بروند. به عبارتی، ایشان وقتی خواست ملت در دوره آقای روحانی با برجام بود، خودش را موافق برجام نشان نداد. مهدی نصرتی را چطور برای نقش یاسر انتخاب کردید؟ ابتدا مهدی نصرتی را برای نقش مهیار شاپوری انتخاب کرده بودم، اما در همان تست اول به گونهای مرا شگفتزده کرد که روی نقش اول شروع به تمرین کردیم و واقعا هم کوشا و پرتلاش بود.
بخش زیادی از کار ما در تمرین با بازیگران درمیآمد. ازجمله مزایای کار کردن با چهرههای کمترشناختهشده ــ که ریشه در تئاتر یا آموزشگاهها دارند ــ این است که بهشدت اهل تمرین و تلاشند و بخش زیادی از طراحی شخصیتها از تمرین با بازیگران خلق شده است. بخش زیادی از بحث ما گپوگفت درباره کاراکترها و توضیح درباره زیرمتنهاست تا شخصیت خلقشده در ذهن من بهعنوان کارگردان به بازیگر نزدیک شود.
در بازسازی دهه ۶۰ با چه محدودیتهایی روبهرو بودید؟ در آن زمان هوش مصنوعی نبود، اما خوبی همکاری با آقای شجاعی این است که تجربه ساخت فضاهای نزدیک به دهه ۶۰ را زیاد داشت. در ضمن ایشان طراح رئالیستی اهل پژوهش است. او قبل از طراحی فضاها در رابطه با حزب توده مطالعات عمیقی انجام داد و این به فضای ذهنی من نزدیک بود. محدودیتهای ما آلودگیهای محیطی از قبیل مظاهر زندگی امروز مثل دکل و ماشین در فضا بود که گرفتن لانگ شاتهای خارجی را سخت میکرد و بخشی از فضاها به کمک جلوههای ویژه تصویری ایجاد شد.
در رابطه با تکنیک قطرهچکانی ارائه اطلاعات به تماشاگر تا پایان فیلم بگویید. در تریلر جاسوسی این رویکرد وجود دارد که مخاطب وارد زیست فیلم شود و همزمان حدس بزند که چه کسی ممکن است جاسوس باشد. ستونفقرات چنین ژانری این بود که مخاطب حتی به خود قهرمان هم شک کند.
زنگخطرهای بیتوجهی به موضوع نفوذ ربیعی با تأیید اینکه ازجمله پیامدهای بیتوجهی به مسأله نفوذ حزب توده و امتداد آن در طول تاریخ میتواند جنگ ۱۲روزه و رمضان باشد، به جامجم گفت: بهطور طبیعی لازمه پیگیری بحث نفوذ درک جدیبودن آن است. همان جریانی که نفوذ کرده، چندین دهه است که تأکید میکند نفوذی در کار نیست. به عبارتی، شبکهای که نفوذ کرده بهطور دائم در ذهن مسئولان و جامعه رخنه میکند که جدی نیست و ما در لباسشخصی همین را یادآوری میکنیم. تنها تفکر انقلابی است که مصمم میایستد و درباره وقوع این اتفاق هشدار میدهد. ما در بخشهای مختلف تفکر انقلابی برای پیگیری داریم، اما مانع ادامه آن شدند.
مهیار شاپوری، بازیگر: ۲ جنگ تحمیلی، حقانیت «لباسشخصی» را ثابت کرد مهیار شاپوری، بازیگر سینما و تلویزیون، در آثاری همچون فیلمهای مشت آخر، خانه کاغذی، دلتنگیهای عاشقانه، باغ قرمز، ضد و سریالهای راز یک پرونده، شرم، تاریکی شب و روشنایی روز، دزد و پلیس و پژمان حضور داشته و در فیلم لباسشخصی نیز نقش حسام، یک بازجوی خبره و تعلیمدیده را بازی کرده است. شاپوری در رابطه با اینکه چطور نقش یک بازجو را به عهده گرفته، به جامجم گفت: قبل از همکاری با آقای ربیعی، من تجربه بازی در شش فیلم سینمایی را داشتم که متأسفانه هرگز دیده نشد.
من برای نقش دیگری در لباسشخصی آمدم که آن شخصیت حذف و این کاراکتر به من پیشنهاد شد. او در پاسخ به این پرسش که چقدر درباره حزب توده اطلاعات داشته عنوان کرد: بهطورکلی به تاریخ علاقهمندم و سوژههای سیاسی خیلی مطلوب نظرم است. سالها پیش نیز کتاب «بت شکسته» کیانوری را خوانده بودم. حزب توده یکی از قدیمیترین احزاب سیاسی است که در گذشته بسیاری از کسانی که زمینه فرهنگی و هنری داشتند و تحصیلکرده بودند، افکارشان به چپها نزدیک بود. من پسزمینهای نسبت به این نقش دارم؛
چون تحصیلاتم در زمینه حقوق است و وکیل دادگستری هستم به کلانتری و دادگاهها رفتم و این فضا برایم علمی و ملموس است. شاپوری در پاسخ به پرسش دیگری که آیا بنا به شغل وکالت با اصول بازجویی آشنا بودید یا در فرآیند کار لحظات فیلم خلق شد، نیز بیان کرد: بهطور طبیعی در فیلمنامه این شکل بازجویی را از من میخواستند.
مبنای بازجو بودن شککردن است و در فیلم هم میشنویم که میگوید: «ما نون شک کردنمان را میخوریم.» این بازیگر در رابطه با حس و حالش از اکران دیرهنگام فیلم نیز گفت: دلخوری بزرگ بچههای بازیگر از اکران دیرهنگام فیلم بود، اما از طرفی هم خوشحالی بزرگی از این موضوع دارم که خدا را شکر میکنم آنچه آقای ربیعی نوشت، واقعی درآمد. انگار جنگهایی که پیش آمد و جاسوسهای بسیاری در آنها پیدا شد، حقانیت فیلم را اثبات کرد که نفوذ وجود دارد و مبنای فیلم ما براساس توهم نیست. از سوی دیگر کاش در جهت واکسینهکردن جامعه این فیلم زودتر اکران میشد.
شاپوری در پاسخ به اینکه برای ایفای نقش در شمایل بازجوی دهه ۶۰ چه شناختی از آن فضا و رفتار افراد در آن بازه زمانی داشتید، گفت: همان گونه که گفتم، زمینه مورد علاقه من در مطالعه تاریخ و چگونگی رشد احزاب سیاسی است. بنابراین، بخشی از این موضوع در ذهن من ساخته میشود و بخشی دیگر نیز وابسته به طراحی صحنه و لباس است که به خوبی انجام شد. نوع دیالوگها نیز بسیار دقیق و برگرفته از تفکر غالب در دهه ۶۰ بود. او با بیان خاطره و اتفاقی که در رابطه با پذیرش این نقش پیشآمد نیز عنوان کرد: قبل از این، نقش دیگری داشتم که حذف شد.
من آنجا کاری بیسابقه انجام دادم و این بود که یک جعبه شیرینی خریدم و از یوسفآباد به خیابان سی تیر رفتم تا بابت حذفشدن نقشم تشکر کنم! (میخندد) در آنجا دکور سازمان اطلاعات دهه ۶۰ را دیدم که خیلی دقیق بود و به خاطر علاقه گفتم چند دقیقهای در این دکور میمانم و داخل آن میگردم. وقتی بیرون آمدم، علی غیاثوند بهعنوان یکی از دوستان و عوامل پروژه خواست که نقش فعلی را تست کنم.
منبع: جام جم آنلاین



