جوان آنلاین: سعادت و خوشبختى، مطلوب همه انسانهاست. اما سعادت و خوشبختى واقعی چیست و عوامل و موجبات آن چه مىباشد؟ آنچه پیشرو دارید تلخیص و ادغام دو گفتار از استاد شهید مرتضی مطهری (ره) است در باب سعادت و خوشبختی انسان و توضیح ۹ عامل سعادت از نگاه ارسطو که متن کامل آن در جلد نخست کتاب «خطبههای اخلاقی» که به همت انتشارات صدرا منتشر شده، در دسترس است. هر چند این دو گفتار کوتاه است و جوانب موضوع را به تمامی وانمیکاود، اما امید است دریچهای برای تفکر در خصوص خوشبختی و سعادت باشد. سعادت و خوشبختى، مطلوب همگانى است.
هرکسى در هر مرحله و هر مقام و داراى هر شغل و کار و درجه اجتماعى که است سعادت خویش را جستوجو مىکند. ممکن نیست که بشر بدبختى خود را بخواهد. اگر مىبینیم بسیارى از افراد دنبال چیزهایى مىروند که عین بدبختى و بیچارگى است نه از آن جهت است که واقعاً طالب بدبختى خود مىباشند و تصمیم گرفتهاند که خود را بدبخت کنند، بلکه از آن جهت است که آن بدبختى را خوشبختى و آن شقاوت را سعادت مىپندارند. موجبات و موانعسعادت و خوشبختى چیست و عوامل و موجبات آن چه مىباشد؟ موانع و اضداد آن کدام است؟
شک نیست که بشر مانند سایر جاندارها از بعضى چیزها لذت مىبرد و از بعضى چیزهاى دیگر رنج، با این تفاوت که موجبات لذت و رنج انسان از موجبات لذت و رنج سایر جاندارها متنوعتر و شاخهدارتر است. انسان از جاه و مقام و شهرت و افتخار و از علم و معرفت و اکتشافات و از ابداع و نوپردازى و از احسان و نیکوکارى و از اخلاص و عبودیت و امثال اینها لذت مىبرد و از محرومیت از اینها رنج مىبرد، اما سایر جاندارها در این موارد لذت و رنجى ندارند. انسان وقتى که از لذتى محروم است تمنا و آرزوى آن چیز در دلش پیدا مىشود؛
همیشه در خیال خود، خود را به محبوب و مطلوب مىرساند و از همین خیالات و افکار و اندیشهها لذت مىبرد. هرکسى اگر از خودش سؤال شود سعادت تو در چیست و چه چیزى تو را سعادتمند مىکند، او همان آرزوهایى که در دل دارد اظهار مىکند و سعادت خود را نیل به همان آرزوها مىداند و هیچ هم حاضر نیست چیز دیگرى را به عنوان سعادت بپذیرد یا آنکه قبول کند که آرزوهاى طلایى او بر فرض تحقق یافتن، او را خوشبخت و سعادتمند نخواهد کرد. رابطه سعادت و نیل به آرزو.اما آیا مىتوان گفت سعادت یعنى رسیدن به آرزوها؟
انسان در حالى که گرفتار یک سلسله آرزوهاست خیال مىکند سعادت او در تحقق یافتن آن آرزوهاست، اما اینکه واقعاً سعادت او در همان آرزوها نهفته باشد معلوم نیست. البته مقصود این نیست که همیشه آنچه انسان آرزو مىکند غیر از آن چیزهاست که سعادت او را تأمین مىکند. مقصود این است که نباید چنین فرض کرد که همواره نیل به آرزوها به طور کامل تأمینکننده سعادت است زیرا ممکن است یک نفر دائماً آرزوهایى در سر بپروراند و همیشه هم به آنها نائل شود ولى عاقبت سعادتمند نباشد.
بسیارى از مردم، چند به چند هوس کار و شغلى یا همسر و انیسى یا دوستى با افراد و اشخاص پیدا مىکنند و احیاناً به آنچه مىخواهند مىرسند، اما طولى نمىکشد که به کلى هوس آنها تمام مىشود و آرزو و هوس دیگرى در آنها پدید مىآید. بالاخره عمرى را به اینگونه تلاشها و جستوجوهاى بىجا مصرف مىکنند و آخر کار احساس مىکنند که زندگانى سعادتمندانهاى نداشتهاند. آیا هر لذت و مسرتى سعادت است؟پس عمده این است که انسان چگونه آرزوهایى و چه هدفهایى در زندگى داشته باشد و چه راهى براى رسیدن به آنها انتخاب کند.
بدون شک سعادت بستگى کامل دارد به لذت و مسرت و آرزو و امید و اطمینان، اما آیا هر لذت و مسرتى و هر آرزو و تمنایى سعادت است؟ البته چه بسیار لذتها که رنجها پشت سر دارد و چه بسیار آرزوها و تمناها که پشیمانیها به دنبال دارد. چه بسیار مسرتها و شادیها که غمها و اندوهها بجا مىگذارد. بدون شک زندگى سعادتمندانه آنجاست که روزگار به خوشى و شادکامى و مسرت و رضایت و لذت بگذرد، اما خوشى و مسرتى که به دنبال خود غم و درد فراوان نیاورد… خوب، نتیجه این سخنان چیست؟
آیا نتیجه این است که از لذتها و مسرتها به کلى چشم بپوشیم و تسلیم آلام و مصیبتها و سختیها شویم و به اصطلاح با جهان آفرینش و همه خوشیها و لذتها و مسرتهایش قهر کنیم؟ یا راه دیگرى هست؟البته راه دیگرى هست، آن اینکه خود را در ناحیه عقل و اراده، در ناحیه ایمان و اخلاق، در ناحیه تشخیص و انتخاب آنقدر نیرومند سازیم که بفهمیم و بدانیم که چه بخواهیم و چه آرزو کنیم، به دنبال لذات خالص برویم نه لذات آلوده و بدعاقبت که گناه نامیده مىشود.
دیگر اینکه با نیروى ایمان و اخلاق، در مقابل سختیها و مصیبتهاى جهان مجهز شویم و از خود دفاع کنیم و نگذاریم که در حصار وجود ما رخنه کنند و سعادت ما را بهم زنند. سعادت و عوامل ۹گانه ارسطویکى از حکما و فلاسفه معروف جهان گفته است که موجبات و عوامل سعادت انسان ۹ چیز است. سه عامل از آن نه عامل در روح است و سه عامل در بدن و سهتاى دیگر در بیرون از وجود انسان است.
آن ۹ عامل را شرح داده است و همه آنها امورى است که از نظر سایر دانشمندان و همچنین از نظر دین اسلام مورد قبول است و اگر نقصى در بیان آن مرد حکیم است در این است که علاوه بر این ۹ چیز عوامل دیگرى هم هست که او به حساب نیاورده است. حکمت، عدالت، شجاعتبه عقیده او سه عاملى که در روح است عبارت است از: حکمت و عدالت و شجاعت. حکمت یعنى ادراک و فهم حقایق آنگونه که هستند. بدون شک، علم و حکمت تأثیر بسزایى دارد در خوشبخت نمودن صاحب خود. هیچ چیزى زیانبارتر از جهل و نادانى نیست و هیچ چیزى سودمندتر از عقل و علم و حکمت نیست.
رسول خدا (ص) فرمود: «سرمایهاى بالاتر از عقل نیست و فقرى سختتر از جهل نیست.».اما عدالت عبارت است از اخلاق معتدل. مثلاً اگر آدمى در معاشرت و برخورد، عصبى و آتشىمزاج باشد این خُلق او را مىخورد و بدبخت مىکند و اگر برعکس فوقالعاده بىحس و به اصطلاح بىرگ باشد و حتى تعرض به مال و حرمت او هم او را به خشم نیاورد، باز به نوعى دیگر بدبخت است. خلق معتدل در این قسمت این است که نه زیاد عصبى و آتشىمزاج باشد و نه به حد افراط ملایم و بىتعصب بوده باشد. همچنین است در بخشش که باید راه معتدل و میانهاى را انتخاب کرد.
شجاعت نیز به نوبه خود یک خلق معتدل است در مقابل جبن و ترس از یک طرف و تهور و جسارت بىمنطق از طرف دیگر. سلامت، زورمندى، زیبایى.اما سه عاملى که در بدن است عبارت است از سلامت، زورمندى، زیبایى. سلامت همان است که دربارهاش گفته شده: «دو نعمت است که مجهولالقدر است: سلامت و امنیت.» بر هر کسى واجب است که سلامت خود را حفظ کند؛ پیغمبر (ص) فرمود: «چند چیز را بیش از چند چیز مغتنم بشمار؛
یکى از آنها سلامت است قبل از رنجورى.».اما زورمندى و قوت بازو همان است که دربارهاش گفته شده است: «خوشا به حال کسى که [اسلام آورَد و]روزى کفاف داشته باشد و قوایش با استحکام بوده باشد.»جمال و زیبایى نیز به نوبه خود یکى از عوامل به شمار مىرود. سعدى مىگوید: «پــر طــاووس در اوراق مــصــاحـف دیـدم | گـفـتـم ایـن منزلت از قدر تو مىبینم بیش | گفت خاموش که هرکس که جمالى دارد | هرکجا پاى نهد دست ندارندش پیش» مال، مقام، فامیل.اما سه چیزى که بیرون از وجود بشر است؛ عبارتند از: مال و مقام و فامیل. مال و ثروت بهترین وسیله رفع حوائج مادى زندگى است.
پیغمبر اکرم درباره مال فرمود: «چه خوب چیزى است مال خوب و شایسته که از راه مشروع به دست آمده باشد براى آدم خوب و شایسته که بفهمد و بداند با مال چه بکند.» مال براى سعادت انسان شرط لازم است، اما به شرط اینکه انسان مال را وسیله تولید و جریان کارها و بهبود بخشیدن به امور زندگى عمومى قرار دهد و اگر مال به جاى اینکه وسیله باشد و به چشم وسیله به آن نگریسته شود معبود و مطلوب بالذات واقع شود و همت آدمى فقط صرف جمع کردن و انباشتن شود، نهتنها موجبات رفاه زندگى نمىشود بلکه سبب مىشود که زندگى بر دیگران سخت و دشوار و خود وى نیز در دریاى حرص و آز غرق شود.
جاه و مقام نیز مانند پول و ثروت است؛ اگر منظور از آن قرار گرفتن در پشت یک دستگاه براى بهتر تمشیت دادن به امور است، البته خوب و لازم است و اگر نه وسیله بدبختى و شقاوت است. فامیل و عشیره نیز از آن نظر عامل سعادت شمرده مىشود که در مواقعى که ظلم و اجحافى بر آدمى وارد مىشود یا گرفتارى دیگرى از قبیل بیمارى و خستگى و فقر و… رخ مىدهد، ارحام و خویشاوندان به حکم حس خویشاوندى به کمک و مساعدت برمىخیزند. اینهاست مجموع عوامل سعادت از نظر آن حکیم.
اما نکته مهم این است که بهرهمندشدن از همه این عوامل بستگى کامل دارد به کیفیت استفاده کردن از آنها و این از همه مهمتر است.
منبع: جوان آنلاین
