اقتصاد۲۴- کلثوم ملاحی نژندنیا ۴۳ساله هفته قبل برای حضور در مراسم عروسی از «گهردو» به کوهستک آمده بود و حالا چند روزی است که پیکرش در روستایشان به خاک سپرده شده. محمد ملاحی ۱۶ساله که آن شب یعنی سهشنبه طبق عادت هر شب با خواهرش به اسکله بندر کوهستک رفته بود تا لحظهای کنار آب خوش باشند دیگر نفس نمیکشد، همانطور که امیرعلی کریمی چهار ساله، زرخاتون طاهری ۵۰ساله و آسیه مولایینژاد ۲۲ساله دیگر نفس نمیکشند و زمان برای همه آنها از ساعت و ۹ و نیم سهشنبه شب زخمی شد و متوقف ماند.
۵ نفر جان خود را از دست دادند و حدودا۷۰ نفر هم زخمی شدند که همچنان حدود ۴ نفر از آنها در بیمارستان بستری هستند. علی طاهری، رییس شورای اسلامی روستای «گهردو» و همسر «کلثوم ملاحی نژندنیا» زنی است که پس از اصابت دکل مخابراتی در همان حوالی، به دنبال بچههایش میگشت، اما انفجار دوم که در آن خانه، رخ داد به اطراف خانه پرتاب شد و بعد به مرکز درمانی منتقل شد. حالا چند روزی میشود که کلثوم را در روستایشان به خاک سپردهاند و همسرش میگوید تا لحظهای که این تماس برقرار شده است از بنیاد شهید هیچ خبری نیست و فقط از دادگستری بابت شکایت با آنها تماس گرفتهاند.
ناراحت و عصبانی است و عصبانیت را میتوان از طنین صدا در هر جملهاش درک کرد، عصبانی است که چرا در روستا و شهرشان و در همان حوالی که این ماهها جنگ بیشتر در آن جریان دارد امکانات کم است. چرا مرکز درمانی کوهستک دستگاه اکسیژن ندارد و چرا آمبولانس آنطوری که باید در این شهرها و روستاهای دور از مرکز به مردم خدمات نمیدهند: «ما در شرایط جنگی هستیم چرا به جای اینکه آمبولانس و تجهیزات در تهران خاک بخورند برای ما نیرو و تجهیزات و آمبولانس و پزشک متخصص نمیآورند که اگر باز هم اتفاقی افتاد مصدوم درمان شود و جانش از دست نرود.
درمانگاهی که باید ۵۰ تا ۶۰ هزار نفر را پشتیبانی کند نمیتواند به مردم خدمات بدهد و اکسیژن ندارد که اگر آنجا اکسیژن داشت، خانم من از بین نمیرفت. خانم من که شهید شد و رفت و دیگر برنمیگردد حتی اگر هزار بار دربارهاش نوشته شود. باید به فکر حال و درد اینهایی که زنده هستند، باشیم. الان ما در شرایط جنگی هستیم، اما درمانگاهی داریم و برای رساندن مریض به مرکز درمانی آمبولانس ندارند.
آیا نباید در شرایط جنگی سیستم درمان تجهیز باشد.» در این میان روز گذشته مجتبی قهرمانی، رییس کل دادگستری هرمزگان از تشکیل پرونده قضایی ویژه پیگیری مجازات آمران و عاملان حمله امریکا به این مراسم عروسی در شهر بندری کوهستک خبر داده و گفته است که این اتفاق از مهمترین مصادیق جنایت جنگی است، بنابراین شکایت خانوادههای معظم شهدا، جانبازان و آسیبدیدگان حمله امریکا به مراسم عروسی در کوهستک گرفته شده و به همراه مستندات و مدارک موجود از جمله گزارش کارشناسان و بقایای تسلیحات بهکارگرفته شده درج و ضمیمه پرونده شده است.
زمانی که موشکها به بندر کوهستک اصابت کرد، روایت تمام کسانی که در آن محدوده بودهاند از تصاویری است که حتی در فیلمها هم همانطوری که هست به تصویر کشیده نمیشود. مردان و زنانی که در میان آتش و آوار و گرد و خاک، هر کدام به دنبال فرزند خود سراسیمه میدویدند و ترافیک و ازدحام و همهمه و جیغ و گریه کودکان صدا و تصویر را در خود فرو میبرد. وضع کلثوم هم بعد از اصابت اول همین بود و داشت به دنبال بچهها میگشت که اصابت دوم اتفاق افتاد.
همهچیز به هم ریخت و او که ظاهرا فقط پایش روی خرده شیشه رفته بود و خراش و خونریزی کمی داشت با علایم تنگی نفس راهی مرکز درمانی شد: «وقتی آدم خبردار میشود، خانهای که در آن عروسی است و زن و بچههایش آنجا هستند مورد اصابت قرار گرفته چه حالی میشود؟ آدم سراسیمه میرود که خودش را به آنجا برساند. من هم همین کار را کردم و به محل رفتم. دیدم که یک ماشین شخصی دارد خانمم را برای درمان به مرکز درمان میبرد، به خانمم گفتم بچهها کجایند؟ گفت نمیدانم.
من هم رفتم دنبال بچهها.» علی طاهری که از محل عروسی در قسمت آقایان یعنی خانه دایی عروس، به خانه پدر عروس رفت و بعد هم که خود را به مرکز درمانی رساند متوجه شد که مرکز دستگاه اکسیژن ندارد و همسر و چند نفر دیگر از اقوامشان را برداشت تا با هم به بیمارستان میناب بروند.
سرانجام ۴۰ کیلومتر، مسیری را که دستاندازهای زیادی دارد و در آن لحظات ترافیک شدیدی هم داشت طی کردند و حدود یک ساعت و نیم بعد به بیمارستان میناب رسیدند: «آنجا هم امکانات زیادی ندارد، اما از مرکز درمانی کوهستک و بمانی بهتر است.» طاهری، همسرش را در میناب از ماشین پیاده کرد، روی ویلچر گذاشت، بعد روی تخت بیمارستان خواباند و پشت در اتاق احیا از او جدا شد تا ساعتی بعد که خبر دادند جان کلثوم از دست رفته است: «موج انفجار خانمم را گرفته بود. در تمام راه به سختی نفس میکشید و میگفت نفسم گرفته نمیتوانم صحبت کنم.
چیزی که من دیدم پایش فقط خراشیدگی و مشکل تنفس داشت بعد گفتند که ترکش هم خورده بوده است. تا زمانی که او را روی تخت بگذارم هم حرف زدیم. خودم همسرم را تحویل دادم البته نگذاشتند داخل اتاق بروم تا بعد که پیکر بیجانش را به ما تحویل دادند.»
منبع: اقتصاد24
