اقتصاد۲۴- در ادبیات مرسوم اقتصادی، تصمیمگیری خانوار عمدتاً بر پایه بودجه خانواده، الگوی دخلوخرج و بهینهسازی سبد مصرف با منابع محدود صورت میگیرد و در مواجهه با شوکهای تورمی و کاهش قدرت خرید، حذف اقلام غیرضروری و اولویتبندی نیازهای زیستی منطقیترین واکنش قلمداد میشود. بااینحال، در زیست واقعی جامعه، رفتارهای مصرفی همواره صرفاً تابع عقلانیت حسابداری نیستند.
در بسیاری از موارد در دوران تنگنای اقتصادی، خانوادهها همچنان برای برگزاری مهمانیها، خرید پوشاک مناسب یا اهدای هدایای مرسوم هزینه میکنند و حتی هزینههای حیاتیتر نظیر درمان، آموزش و پسانداز را به تعویق میاندازند. «هفته نامه تجارت فردا» در گفتوگویی با «مریم زارعیان»، جامعهشناس، با لنزی فراتر از اقتصاد، به بررسی پیامدهای تنگنای اقتصادی، تاثیر آن بر رفتار خانوار و سازوکارهای سازگاری با کاهش قدرت خرید پرداخت.
**در مقام پرسش نخست، چرا ممکن است خانوادهای که از نظر اقتصادی زیر فشار است، همچنان بر حفظ ظاهر و سبک زندگی قبلیاش، از پوشش و مهمانی گرفته تا هدیه و نوع معاشرت، اصرار داشته باشد؟ اگر بخواهیم از سطح زندگی روزمره شروع کنیم، باید بگویم که صورت را سرخ نگه داشتن رفتاری است که در جامعه ما سابقه دارد و الزاماً هم به دورههای بحران اقتصادی محدود نیست. اولین خطا این است که فرض کنیم فردی که در چنین شرایطی به مهمانی میرود یا مثلاً لباس نسبتاً گران میخرد، لزوماً متوجه وضعیت مالیاش نیست. اتفاقاً ممکن است کاملاً آگاه باشد.
مسئله این است که انسان فقط با منطق دخلوخرج زندگی نمیکند. او در یک جهان اجتماعی زندگی میکند؛ جهانی که در آن دیگران او را میبینند، دربارهاش قضاوت میکنند و خود او هم جایگاهش را در مقایسه با دیگران ارزیابی میکند. برای همین است که باید میان توان پرداخت و معنای اجتماعی پرداخت تفاوت بگذاریم. فرض کنید خانوادهای سالها در سطح مشخصی از زندگی اجتماعی و اقتصادی زیسته است؛ دوستانی دارد، روابط خانوادگی مشخصی دارد، فرزندانش به مدرسه خاصی میروند، نوع پوشش خاصی دارد و در مهمانیهای خانوادگی هم نقشی برای خودش تعریف کرده است.
مثلاً سالها در ماههای رمضان به تعداد زیادی از افراد فامیل افطار میداده است. حالا درآمد این خانواده کاهش پیدا کرده است. آیا با کاهش درآمد، همه اینها بلافاصله بیمعنا میشوند؟ خیر، درآمد کم میشود، اما هویت تغییر نمیکند. چشموهمچشمی یعنی جلو زدن، ولی بیشتر مواقع فرد فقط میخواهد همان آدم سابق باشد. پس مسئله تلاش برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران نیست، بلکه فرد میخواهد جایگاهی را که برای خودش تعریف کرده حفظ کند. دقیقاً و این نکته مهمی است. واقعیت این است که مصرف، بخشی از زبان اجتماعی ماست.
همانطور که با کلمات میگوییم چه کسی هستیم، با لباس، خانه، نوع پذیرایی، نوع وسیلهای که استفاده میکنیم، جایی که میرویم و حتی شیوه صحبت کردنمان هم درباره خودمان پیام میفرستیم. در زندگی واقعی ممکن است فرد فقط بگوید: من نمیخواهم جلوی خانوادهام کم بیاورم. اما همین جمله ساده، پشت سر خودش مناسبات اجتماعی فراوانی دارد. کم آوردن فقط به این معنا نیست که پول کافی نداریم، گاهی یعنی نتوانیم آن نقشی را که دیگران از ما انتظار دارند ایفا کنیم.
مثلاً اگر کسی همیشه میزبان بوده، ناگهان کنار کشیدن از مهمانی ممکن است برای خودش یا اطرافیانش معنای خاصی داشته باشد و بهعنوان تغییر موقعیت او خوانده شود؛ بنابراین حفظ ظاهر گاهی در واقع حفظ تداوم هویت است. وقتی درآمد و قدرت خرید کاهش مییابد، چرا برخی هزینههای ظاهراً غیرضروری حذف نمیشوند، اما اموری مانند درمان، تغذیه، آموزش یا پسانداز به تعویق میافتند؟ آیا حفظ آبرو و جایگاه اجتماعی به نوعی نیاز تبدیل میشود؟ واقعیت این است که باید در اینجا خیلی محتاط باشیم.
نمیتوانیم بگوییم مردم نیازهای واقعی خود را کنار میگذارند و پولشان را صرف تجمل میکنند، چون چنین حکمی درباره همه خانوارها صادق نیست. اما یک نکته اقتصادی و اجتماعی مهم وجود دارد: همه هزینهها برای فرد فقط قیمت ندارند، بلکه هزینه اجتماعی هم دارند. در اقتصاد، وقتی درباره انتخاب خانوار صحبت میکنیم، مسئله منابع محدود و انتخاب میان گزینههای مختلف است. اما در زندگی اجتماعی، برخی انتخابها پیامدهایی دارند که در جدول هزینه خانوار دیده نمیشوند.
مثلاً حذف یک مهمانی ممکن است از نظر مالی صرفهجویی باشد، اما اگر فرد احساس کند با این کار بخشی از شبکه روابطش را از دست میدهد، تصمیم دیگر صرفاً اقتصادی نیست. یا درباره لباس، ممکن است یک لباس از نظر فنی ضروری نباشد، اما برای فردی که شغلش، روابطش یا جایگاه اجتماعیاش بهنوعی به ظاهرش وابسته است، ظاهر میتواند بخشی از سرمایه اجتماعی او باشد.
منبع: اقتصاد24
