رویداد۲۴ | علیرضا نجفی- انقلاب آمریکا در تقویمهای عمومی و حافظه جمعی سادهساز، غالبا به مثابه یک «شورش مالیاتی» تصویر میشود؛ گویی مجموعهای از تجار چای و تمبر در بوستون و فیلادلفیا، صرفاً به دلیل نارضایتی از نرخ خراج لندن، دست به سلاح بردهاند. اما ماجرا بسیار مهمتر از این حرفهاست. این رویداد، در واقع، یکی از بزرگترین وقایع سیاسی در تاریخ بشر پس از سقوط امپراتوری روم است.
به گزارش رویداد۲۴، اگر سقوط روم، پایانی بر نظم کلاسیک و آغاز دوران طولانی فترت سیاسی بود که در آن قدرت به امری «یافتنی» در سنت یا «اعطایی» از سوی مراجع الهی تبدیل شده بود، ۱۷۷۶ لحظهی بازگشت «اراده آگاهانه» به صحنه تاریخ است. برای درک این «گسست اپیستیمولوژیک»، باید به خلاء ۱۵۰۰ سالهای نگریست که میان سقوط نظم سیاسی روم و طلوع ۱۷۷۶ وجود داشت. در این بازهی زمانی طولانی، سیاست نه به عنوان یک «برساخت آگاهانه»، بلکه به عنوان پیامد «توالی سنت» یا «مشروعیت کاریزماتیک پادشاهی» درک میشد.
اما انقلاب آمریکا، نخستین پروژهی بزرگ مدرنیته بود که در آن، مفاهیم انتزاعی و غبارگرفتهی کتابخانههای فلاسفه روشنگری – از لاک تا مونتسکیو – مستقیماً به «آزمایشگاه سیاسی» منتقل شدند. این نه یک حادثه، که یک «عمل عامدانه» بود. خب که چه؟: اهمیت این گسست در آن است که برای نخستین بار، قدرت از امری «متافیزیکی» به امری «حقوقی-قراردادی» تغییر ماهیت داد. گذار از انتزاعات فلسفی به واقعیت در ۱۷۷۶، ماهیت قدرت را در سطح جهانی دگرگون کرد؛ چرا که ثابت کرد میتوان دولتی را نه بر اساس زور محض یا تصادف تاریخی، بلکه بر پایه «حقایق بدیهی» بنا کرد.
این رویداد، نقطه عزیمت تحقق اصول روشنگری در جهان واقعی بود و نشان داد که «دولت» میتواند ساختهی دست بشر و در خدمت او باشد، نه اربابی که از غیب نازل شده است. ضرورت بازگشت به ریشههای مفهوم «دولت» در اعلامیه استقلال، از همین رو حیاتی است؛ چرا که بدون درک این سنگبنا، فهم تمامی تحولات دموکراتیک دو قرن اخیر ناممکن خواهد بود. بازتعریف حاکمیت
منبع: رویداد 24



