اقتصاد۲۴- اضطراب، افسردگی و ترس از جدایی، یار همیشگی آنهاست. خانه به خانه میشوند، از مادر به پدر، از پدر به خانواده پدربزرگ و بعد هم در راهروی دادگاه در رفت و آمد هستند. کودکانی که در مسیر جدایی والدینشان قرار میگیرند، یک نشانه دارند؛ آشفتگی. وضعیتشان سر کلاسهای درس و ثبتنام در مدرسه پیداست. به گواه گروهی از معلمان، تعداد کودکان با پدر و مادرانی جداشده، سر کلاسهای درس زیاد است. اختلافات، اما حتی بعد از جدایی هم ادامه پیدا میکند؛ اختلاف بر سر تصاحب فرزند و جنگ برای به دست آوردن او.
وضعیتی که به گفته معلمان و مدیران، گاهی به کلاسهای درس هم کشیده میشود. آمارها بر افزایش موارد طلاق تأکید میکنند. در سال ۱۴۰۲ حدود ۴۸۱ هزار ازدواج و ۲۰۲ هزار طلاق ثبت شد؛ یعنی به ازای هر ۲۴ ازدواج، ۱۰ طلاق ثبت شده که بالاترین نسبت طلاق به ازدواج در تاریخ ثبت احوال کشور است. در سال ۱۴۰۳، آمار طلاق به ۱۹۴هزارو ۷۸ مورد رسید. برآورد سال ۱۴۰۴، اما نشان میدهد میزان طلاق با کاهش حدود ششدرصدی نسبت به سال قبل از آن مواجه شده و تعداد آن به حدود ۱۸۲ هزار مورد رسیده است.
آنطور که روایت میشود، بسیاری از کودکان به دلیل اختلافات و جدایی والدین خود، دچار آسیبهای روانیاند؛ از درگیریهای مکرر تا اجبار به رفت و آمد کودک در راهروهای دادگاه که معمولا به قربانیشدن کودک در این پروسه توجه چندانی نمیشود. مونیکا نادی، وکیل فعال در حوزه کودکان میگوید: «قانون حمایت از خانواده بر رعایت مصلحت کودک تأکید کرده، اما این مفهوم فاقد معیارهای شفاف و مشخص است که در نهایت مورد سوءاستفاده طرفین قرار میگیرد؛ در حالی که قواعد مددکاری، کودک را در اولویت قرار میدهد».
ایوب اسلامیان، پژوهشگر مددکاری و نویسنده پروتکل مرکز مهر خانواده در زمینه والدگری بعد از طلاق هم به کشورهایی اشاره میکند که به والدین در حال طلاق، آموزشهای اجباری در زمینه والدگری پس از طلاق داده میشود؛ موضوعی که به دلیل آمار بالای جدایی زوجین، اهمیت درخور توجهی پیدا کرده است. گمشدن فرزند در اختلاف والدین اولین قربانی اختلافات زناشویی، کودکان هستند؛ موضوعی که در راهروهای دادگاه همیشه قابل مشاهده است. روایت هرکدام از این روابط، نمونهای از خلأ یا کاستیهای حقوقی را به ما نشان میدهد که در هیچکدام کودک در اولویت نیست.
مثلا پدر جوانی که همسر سابقش، در دوسالگی فرزندشان برای همیشه خانه را ترک کرد و حالا از شرایط فرزندش میگوید. فرشید توضیح میدهد وقتی فرزندش حدود یک سال داشت، همسرش او را ترک کرد و دلیل این جدایی مشکلات خانوادگی و اعتیاد خود فرشید بود: «بعد از جدایی، پسرم را با خودش برد، اما در ادامه بازگشت و دوباره که رفت، دیگر فرزندمان را نبرد. او یک کودک دوساله را برای من گذاشت و رفت. پسرم حالا هفت سال دارد و بیشتر خانه مادرم زندگی میکند، همانجا مدرسه ثبتنام کرد و همه کارهایش را مادر و پدرم انجام میدهند.
ولی آنها حدود ۷۰ سال دارند و اصلا حوصله نگهداری و تربیت بچه ندارند. پسرم نه تفریح درستی دارد و نه به درس و مدرسهاش رسیدگی خوبی میشود. من هم که دور از آنها زندگی میکنم و اصلا تنهایی توان مراقبت از فرزندم را ندارم. همیشه فکر میکنم فقط کاش قبل از بچهدارشدن از هم جدا میشدیم». انتظار طولانی برای گرفتن حضانت «سحر» مادر جوانی است که او هم فرزندی هفتساله دارد؛ مادری که بعد از تحمل خشونتهای خانگی تصمیم به جدایی گرفت.
او توضیح میدهد سه سال قبل، زمانی که پسرش پنجساله بود، درخواست طلاق داد و همزمان برای حضانت اقدام کرد: «پسرم زیر هفت سال بود و طبق قانون، حضانت با مادر است. حتی پیش از جدایی رسمی، درخواست حضانت دادم تا اگر از خانه خارج شدم، تکلیف فرزندم روشن باشد». با این حال بعد از ترک خانه، همسرش از تحویل کودک خودداری کرد. سحر میگوید در این مدت تنها راه دیدار او با فرزندش، مراجعه به مدرسه و دیدن او در یک زمان بسیار کوتاه در زنگهای تفریح است: «با اینکه حضانت قانونی با من بود، پسرم عملا پیش پدرش زندگی میکرد.
بعد از پیگیریهای مداوم، در کلانتری به من گفتند فقط میتوانند دو روز ملاقات بدهند. برای همین دو روز هم ساعتها چانه زدم. روند رسیدگی به درخواست حضانت آنقدر طول کشید که تا صدور رأی، پسرم وارد هفتسالگی شد؛ سنی که مبنای تغییر حضانت قرار میگیرد و عملا حکم حضانت به نفع من صادر نشد. برگه رسمی دارم که حضانت با من است، اما همسرم میگوید بچه بالای هفت سال است و کسی نمیتواند او را از من بگیرد. کلانتری هم عملا به این حکم توجهی نمیکند.
هرچند از زمان شروع مدرسه، چون همسر سابق توان رسیدگی به تکالیف پسرم را ندارد، نوبت من را خودش به شنبه تا چهارشنبه تغییر داده و تمام روزهای تعطیل و عید نوروز و تابستان، بدون اجازه، پسرم را با خود میبرد. البته زیادشدن حضورش با من برای پسرم بهتر است، چون قبلا خیلی بیتاب بود و گریه میکرد. از وقتی بیشتر روزهای هفته با من است، حال روحی بهتری دارد». به گفته این مادر، کودک بارها تمایل خود را برای زندگی با مادر ابراز کرده، اما از بیان آن در مراجع رسمی میترسد: «میگوید بابا عصبانی میشود و داد میزند. گفته نه در دادگاه حرف میزنم، نه در کلانتری.
فقط منتظریم بزرگتر شود تا خودش بتواند تصمیم بگیرد». یک سال پیگیری برای گرفتن امضا از پدربزرگ «سودابه» مادری دیگر است که فرزندش قربانی درگیریهای خانوادگی شده است. او از مشکلاتی میگوید که پس از فوت همسرش، توسط خانواده همسر شروع شد. او توضیح میدهد چگونه همیشه سعی کردهاند سرپرستی دخترش را از او بگیرند و حتی در بسیاری از امور قانونی، همچون تغییر شناسنامه و کارت ملی، مشکلاتی ایجاد کردهاند: «وقتی دخترم خیلی کوچک بود، همسرم فوت کرد و از آن زمان من و دخترم با هم زندگی میکنیم. اما طی این سالها، خانواده همسرم بارها ما را تحت فشار قرار دادهاند.
منبع: اقتصاد24



