رفتن به محتوای اصلی
اجتماعیفرهاب سامانه تحلیل اخبار6 دقیقه مطالعه

هوشنگ مرادی کرمانی؛ قهرمان‌هایی از جنس آدم‌های معمولی

به مناسبت زادروز هوشنگ مرادی کرمانی، نگاهی به نویسنده‌ای داریم که قهرمان‌هایش همان آدم‌های آشنای اطراف ما هستند؛ آدم‌هایی بدون حادثه‌های خارق‌العاده اما سرشار از قصه.

هوشنگ مرادی کرمانی؛ قهرمان‌هایی از جنس آدم‌های معمولی

به گزارش جام جم آنلاین؛ قهرمان داستان‌ها یا آثار نمایشی همیشه قرار نیست کسی باشد که دنیا را نجات می‌دهد یا با حادثه‌ای بزرگ روبه‌رو می‌شود. گاهی قهرمان نوجوانی است که پول خرید توپ ندارد، کودکی است که پشت دار قالی کار می‌کند، پسری است که نمی‌تواند در شیشه مربا را باز کند یا خانواده‌ای که فقط می‌خواهد برای مهمانش سفره‌ای آبرومند پهن کند. هوشنگ مرادی کرمانی از همین آدم‌ها شخصیت‌هایی ساخته که حالا هر کدام در ذهن ما قهرمانی هستند فراموش نشدنی؛ آدم‌هایی معمولی با خواسته‌ها، ضعف‌ها، شیطنت‌ها و آرزوهای معمولی.

اما معمولی بودن در جهان او به معنای بی‌اهمیت بودن نیست. اتفاقا یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های داستان‌های مرادی کرمانی این است که او نشان می‌دهد زندگی آدم‌های معمولی، اگر درست دیده شود، به اندازه هر ماجرای بزرگ دیگری ظرفیت داستان شدن دارد. این ویژگی البته فقط به شخصیت‌ها محدود نمی‌شود؛ موقعیت‌ها، مکان‌ها، اشیا و حتی بحران‌های داستانی او نیز اغلب از دل تجربه‌های آشنا می‌آیند. شاید بخشی از ماندگاری آثار او و استقبال سینما و تلویزیون از آنها را باید در همین انتخاب جست‌وجو کرد.

مجید؛ قهرمانی بدون قهرمان‌بازی برای رسیدن به قلب شخصیت‌پردازی مرادی کرمانی، هنوز هم بهترین نقطه شروع «قصه‌های مجید» است. مجید نوجوانی یتیم است که با بی‌بی زندگی می‌کند، به مدرسه می‌رود و درگیر همان مسائل ساده‌ای است که برای یک نوجوان می‌تواند بسیار جدی باشد. او در یکی از قصه‌ها دنبال داشتن توپ است، در حالی که بی‌بی توان مالی خرید آن را ندارد. در مدرسه هم همیشه دانش‌آموز نمونه نیست و شیطنت‌ها و تصمیم‌های کودکانه‌اش بارها برایش دردسر درست می‌کند. همین رفتارهاست که مجید را از یک «کودک فقیر» به یک شخصیت تبدیل می‌کند.

او بلندپرواز است، گاهی لجباز می‌شود، اشتباه می‌کند، خجالت می‌کشد و دوست دارد دیده شود. البته بی‌بی نیز صرفا مادربزرگ مهربان قصه نیست. او زنی است که همزمان باید با سختی زندگی، محدودیت مالی و مسئولیت بزرگ کردن مجید کنار بیاید. اختلاف میان خواسته‌های مجید و توانایی بی‌بی، خود به یک منبع دائمی برای شکل‌گیری موقعیت‌های داستانی تبدیل می‌شود. بنابراین قهرمانی مجید یا کارکتر به یاد ماندنی بی‌‌بی از خارق‌العاده بودنشان نمی‌آید؛ از این می‌آید که شبیه آدم‌های معمولی هستند.

وقتی یک خمره و یک شیشه مربا داستان می‌سازند اگر شخصیت‌های مرادی کرمانی معمولی‌اند، مسئله‌هایی که آنها را وارد داستان می‌کنند نیز اغلب از همین جنس‌اند. «خمره» و «مربای شیرین» دو نمونه روشن‌اند که نشان می‌دهند نویسنده چگونه از یک مشکل ساده، تعارضی داستانی می‌سازد. در «خمره»، مسئله از ترک خوردن خمره آب مدرسه روستا آغاز می‌شود. اتفاقی که در ظاهر کوچک است، اما باعث می‌شود دانش‌آموزان، معلم، مدیر و اهالی روستا درگیر حل آن شوند. خمره فقط یک شیء نیست؛ بهانه‌ای است برای آشکار شدن روابط یک جامعه کوچک.

در «مربای شیرین» نیز جلال ابتدا فقط نمی‌تواند در شیشه مربا را باز کند. اما وقتی می‌فهمد مشکل فقط مربوط به شیشه او نیست و دیگران هم با همین مسئله مواجه‌اند، پیگیر ماجرا می‌شود. یک مشکل خانگی، به مسئله‌ای عمومی‌تر تبدیل می‌شود. همانطور که می‌بینید در این دو اثر هم، مرادی کرمانی برای ساختن درام سراغ اتفاقی عجیب نمی‌رود. او یک موقعیت روزمره را آن‌قدر جدی می‌گیرد که ظرفیت پنهان درون آن آشکار می‌شود.

جهان مرادی کرمانی فقط مجید نیست اهمیت این نگاه زمانی روشن‌تر می‌شود که از مجید و آثار مشهورتر فاصله بگیریم. در آثار دیگری مانند «مهمان مامان»، «نخل» و «بچه‌های قالیباف‌خانه» نیز شخصیت‌ها و موقعیت‌ها از دل زندگی آشنا بیرون می‌آیند، اما هرکدام وجه دیگری از جهان نویسنده را نشان می‌دهند. در «مهمان مامان»، بحران اصلی چیزی جز فراهم کردن یک پذیرایی آبرومند برای مهمان نیست. یک خانواده کم‌درآمد امکانات کافی ندارد و همسایه‌ها هرکدام به اندازه توان خود وارد ماجرا می‌شوند. بنابراین قهرمان داستان دیگر یک فرد مشخص نیست؛

جمعی از آدم‌های معمولی است که در یک موقعیت معمولی، رفتاری انسانی از خود نشان می‌دهند. داستان «نخل» از این هم ساده‌تر است: پسربچه‌ای به یک هسته خرما دل می‌بندد و منتظر می‌ماند تا روزی تبدیل به نخل شود. برای یک ناظر بیرونی، اتفاق چندان بزرگی نیست؛ اما برای مراد، این انتظار به یک رؤیا تبدیل می‌شود. در «بچه‌های قالیباف‌خانه» نیز نویسنده سراغ کودکانی می‌رود که پشت دار قالی کار می‌کنند. آنها فقط «کودکان فقیر» نیستند؛ همچنان کودک‌اند، با میل به بازی، دوستی و آینده. همین جزئیات انسانی است که آنها را از یک تیپ اجتماعی فراتر می‌برد.

همه آثار یاد شده یادآوری می‌کنند که «آدم معمولی» در ادبیات مرادی کرمانی یک شخصیت خاص نیست؛ روشی برای نگاه کردن به انسان است.

چرا جهان او به تصویر نزدیک است؟ وقتی شخصیت‌ها، اشیا و موقعیت‌ها از زندگی روزمره می‌آیند، تبدیل آنها به تصویر نیز آسان‌تر می‌شود. خود مرادی کرمانی در گفت‌وگوهایی که داشته گفته است ۳۳ داستانش به فیلمنامه تبدیل شده و با ۱۸ کارگردان همکاری داشته است؛ از «قصه‌های مجید» و «خمره» تا «مهمان مامان»، «کیسه برنج»، «چکمه» و «تیک‌تاک». اما دلیل اقتباس‌پذیری آثار او را فقط نباید در محبوبیتشان جست‌وجو کرد.

داستان‌های او پر از چیزهایی هستند که می‌توان دید و انجام دادنشان را نشان داد: کودکی که دنبال توپ است، شیشه‌ای که باز نمی‌شود، خمره‌ای که شکسته، سفره‌ای که باید برای مهمان آماده شود، کودکی که پشت دار قالی نشسته یا پسربچه‌ای که به رشد یک هسته خرما امید بسته است. این همان نقطه‌ای است که شخصیت‌پردازی مرادی کرمانی به ساختار داستانی او وصل می‌شود. آدم‌ها فقط درباره زندگی‌شان حرف نمی‌زنند؛ زندگی می‌کنند و کنش دارند. به همین دلیل، سینما و تلویزیون می‌توانند جهان آنها را از کلمات به تصویر منتقل کنند.

چرا این آدم‌های قدیمی هنوز برای مخاطب امروز آشنا هستند؟ اگر آثار مرادی کرمانی فقط ثبت خاطرات یک دوره تاریخی بودند، احتمالا امروز بیشتر ارزش نوستالژیک داشتند تا ارتباط زنده با مخاطب. اما آنچه همچنان قابل لمس است، خود موقعیت‌های تاریخی نیست؛ احساسات انسانی پشت آنهاست. کودک امروز شاید دقیقا مثل مجید زندگی نکند، اما حس نداشتن چیزی را که می‌خواهد می‌شناسد. شاید هیچ‌وقت در شیشه مربایی گیر نکرده باشد، اما تجربه مواجهه با بی‌توجهی یا بی‌مسئولیتی را می‌فهمد.

ممکن است شرایط اقتصادی خانواده‌اش متفاوت باشد، اما نگرانی از آبرو، نیاز به پذیرفته شدن، دوستی، حسادت، امید و انتظار همچنان برایش آشناست. به همین دلیل است که «نخل»، «معصومه» و «بچه‌های قالیباف‌خانه» نیز در کنار آثار اقتباس‌شده اهمیت دارند. آنها نشان می‌دهند جهان مرادی کرمانی بسیار بزرگ‌تر از فهرست فیلم‌ها و سریال‌هایی است که از آثارش ساخته شده‌اند.

هنر او؛ داستانی کردن زندگی عادی بنابراین شاید بتوان راز ماندگاری هوشنگ مرادی کرمانی را در همین نقطه جست‌وجو کرد: او برای جذاب کردن داستان، زندگی را عجیب نکرد؛ زندگی عادی را دقیق دید. مجید با خواسته‌ای ساده مثل داشتن توپ، جلال با یک شیشه مربا، دانش‌آموزان «خمره» با یک ظرف آب، خانواده «مهمان مامان» با دغدغه یک سفره آبرومند و مراد با یک هسته خرما وارد داستان می‌شوند. شخصیت‌ها، مکان‌ها، اشیا و موقعیت‌ها از جهانی می‌آیند که مخاطب آن را می‌شناسد؛ اما نویسنده از همین مصالح آشنا، درام می‌سازد.

شاید به همین دلیل است که آثار او هم برای خواننده قابل لمس‌اند و هم بارها به سینما و تلویزیون راه پیدا کرده‌اند. مرادی کرمانی این نویسنده محبوب در واقع قهرمان‌هایش را از میان آدم‌های معمولی انتخاب کرد؛ اما هنر بزرگ‌ترش این بود که نشان داد برای ساختن یک قصه ماندگار، لازم نیست زندگی آدم‌ها بزرگ باشد؛ کافی است این زندگی‌ها دقیق دیده شود.

منبع: جام جم آنلاین

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار