پنج اسطوره بر بالین هورالعظیم

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

‌حسین محمودی‌ – جامعه‌شناس محیط زیست و عضو هیئت‌علمی دانشگاه شهید بهشتی

بدشانسی هورالعظیم را می‌شود در یک جمله گفت: بهترین آبی که برایش مانده، درست روی یکی از جوان‌ترین میدان‌های نفتی کشور نشسته است. آن آب در بخشی جمع شده که در اسناد به آن مخزن شماره یک می‌گویند؛ یعنی زنده‌ترین حوضچه تالاب، همان‌جا که کرخه پیش از رسیدن به هور به چند شاخه می‌شکند و در نهایت از طریق هوفل و نیسان، آب را به دهانه تالاب می‌رساند. زیر همین حوضچه، میدان سهراب خوابیده است. میدانی مشترک با عراق که طرف مقابل سال‌ها‌ست مشغول توسعه آن است.

وزارت نفت طرحی با 23 پد سرچاهی روی 69 هکتار داد، اداره کل محیط زیست خوزستان‌ آن را رد کرد، طرح برگشت و کوچک شد‌ و سرانجام امسال مجوز صادر شد؛ شش پد، حدود 18 هکتار، ظاهرا با فهرستی بلند از الزامات. مدیرکل دفتر ارزیابی سازمان گفت سخت‌گیرانه‌ترین شرایط ممکن اعمال شده و افزود سازمان مدعی نیست این طرح هیچ اثری بر تالاب نخواهد داشت. کنشگران و پژوهشگران هور اما گفتند این می‌تواند تیر خلاص باشد. اعطای مجوز برای این طرح توسط سازمان حفاظت محیط زیست غافلگیرانه بود؛

زیرا پیرو صورت‌جلسه مورخ 22 آذر 1402 کمیته ارزیابی سازمان، هشت بند را به مجریان طرح سهراب ابلاغ کرده بود، بعید است همه آنها اجرا شده باشد، پس می‌توان حدس زد به دلیل شرایط اکنون کشور، فشارهایی بر سازمان حفاظت محیط زیست وارد شده باشد یا آنها در عمل انجام‌شده قرار گرفته باشند.

سه روایت، سه لحن، یک طرح‌

شرکت نفت می‌گوید «میدان مشترک است و باید توسعه یابد، وگرنه عراق نفت را برمی‌دارد». سازمان محیط زیست می‌گوید «مجوز مشروط داده‌ایم و ضوابط سخت‌گیرانه‌ای وضع کرده‌ایم». فعالان محیط زیست می‌گویند «چهار میدان قبلی هم شروطی داشتند و هیچ‌کدام اجرا نشد، تالاب در حال مرگ است». همه درباره یک طرح صحبت می‌کنند، اما‌ برای شرکت نفت‌ این یک «ضرورت امنیت ملی» است، برای سازمان محیط زیست این یک «پروژه با شروط قابل کنترل» است و برای فعالان محیط زیست، این «آخرین میخ تابوت هورالعظیم» است. دعوا، آن‌طور که به نظر می‌رسد، بر سر 18 هکتار نیست.

تالاب استخر نیست که فرقی نکند دیواره را از کجا برداری؛ مثل رگ است. در رگ، محل زخم مهم‌تر از اندازه آن است. با این حال، دعوای واقعی از این هم عمیق‌تر است؛ دعوایی بر سر اینکه این خطر اصلا چه نام دارد. این مقاله سعی دارد بر‌اساس دیدگاه مدیریت ریسک‌های سیستمی، مناقشه میدان سهراب را تحلیل کند.

شورای مشاوره علمی تغییرات محیط‌زیستی جهانی، یک بار کوشید به پرسشی قدیمی پاسخ دهد: چرا جوامع، بعضی خطرها را دست‌کم می‌گیرند و بعضی را بزرگ؟ در پاسخ به چنین پرسشی،‌ استادم پروفسور رن، جامعه‌شناس محیط زیست دانشگاه اشتوتگارت، در کلاس‌هایمان‌ نتیجه را جمع‌بندی و پیش‌تر در مقاله‌ای منتشر کرد. حرف ایشان این بود که برای مسائل محیط‌زیستی، فرمول قدیمی «ریسک برابر است با احتمال وقوع ضرب در شدت خسارت» از کار افتاده است؛ باید هفت معیار زیر را هم در نظر گرفت:

عدم‌ قطعیت: فقدان دانش قطعی یا آماری

فراگیری مکانی: گستره جغرافیایی پیامدها

ماندگاری زمانی: مدت‌زمان ماندگاری پیامدها در محیط

برگشت‌پذیری: امکان بازگرداندن وضعیت به حالت پیش از وقوع

تأخیر اثر: فاصله زمانی میان علت و بروز پیامدها

نقض عدالت و انصاف: شکاف و ناهمخوانی میان کسانی که از منافع بهره‌مند می‌شوند و کسانی که بار ریسک‌ها را به دوش می‌کشند

پتانسیل منازعات اجتماعی: پتانسیل نقض منافع و ارزش‌های فردی و جمعی و ایجاد تعارضات روانی و اجتماعی.

در همین راستا، شش رده ریسک محیط‌زیستی معرفی شد‌ با نام‌هایی از اساطیر یونان: دموکلس، سیکلوپ، پیتیا، پاندورا، کاساندرا و مدوسا. چون آن داستان‌ها در همان دورانی ساخته شدند که بشر تازه فهمیده بود می‌تواند آینده‌اش را بسازد‌ نه‌فقط تحملش کند؛ یعنی همان لحظه‌ای که مفهوم ریسک زاده شد. این شش نام را روی نقشه هورالعظیم بگذارید. پنج‌تایشان چیزی می‌گویند که هیچ گزارش ارزیابی‌ای نگفته است.

1. دیونوسیوس، فرمانروای سیراکوز، از یکی از درباریانش به نام داموکلس شنید زندگی پادشاهان چه خوش است. گفت پس یک روز جای من بنشین. دموکلس نشست و تازه وقتی سر بالا گرفت، شمشیری را دید که با یک تار مو بالای سرش آویزان بود. رن این نام را روی خطرهایی گذاشت که احتمالشان کم است و پیامدشان ویرانگر؛ مانند نشت خط لوله و آتش در نیزار‌. و تا جایی که متولیان در شرکت نفت و دفتر ارزیابی محیط زیست گفته‌اند، پیوست مجوز سهراب از سطر اول تا آخر برای همین اسطوره نوشته شده و ظاهرا سخت‌گیری شده است.

راه دسترسی تازه در بستر تالاب ممنوع شده تا زیستگاه تکه‌تکه نشود، فلرینگ ممنوع شده، واحد فرآورش بیرون رفته و 58 کیلومتر خط لوله جایش را گرفته، برق زیرزمینی شده تا پرندگان مهاجر به کابل نخورند و ناظر تعیین شده است. اینها بی‌ارزش نیستند؛ برعکس، نسبت به آنچه در آزادگان و یاران رخ داد، جهشی واقعی‌اند. اما همه‌شان یک نوع ریسک را نشانه گرفته‌اند: داموکلس؛ شمشیری که به تار مو آویخته است. اما مسئله فقط این است که شمشیر آویخته، آن چیزی نیست که دارد هور را می‌کشد.

2. پیتیا، کاهنه و پیشگوی معبد دلفی در یونان باستان بود که پیشگویی‌هایش همواره مبهم و تفسیرپذیر بود. این کلاس شامل ریسک‌هایی است که در آنها هم احتمال وقوع و هم میزان دقیق خسارت در ابهام و عدم‌ قطعیت بالا قرار دارند، اما نشانه‌های اولیه‌ای از آسیب‌های شدید وجود دارد. پیتیا به هر پرسشی پاسخ می‌داد، اما پاسخ‌هایش همیشه دو‌پهلو بود؛ هرکه با سؤالی می‌آمد، با معمایی برمی‌گشت.

آیا همه شش پد قرار است روی دایک مرزی بنشیند؟ اگر یکی از آنها روی جاده امام رضا قرار گیرد، آلودگی احتمالی آن مستقیما وارد مخزن شماره 2 نمی‌شود؟ محل لندفیل کجاست؟ در نزدیکی رفیع و در حریم کیفی تالاب؟ آیا برای جانمایی این لندفیل ارزیابی جداگانه شده است؟ اگر استحصال اراضی و تغییر کاربری اراضی تالابی، خاک‌برداری و خاک‌ریزی می‌شود، مشمول خسارت نمی‌شود؟ آیا طبق آیین‌نامه قانون تالاب‌ها، این خسارات محاسبه و مطالبه شده است؟ رن این نام را روی خطرهایی گذاشت که در آنها نه احتمال معلوم است و نه شدت. و مخزن شماره یک دقیقا همین است. تالاب‌ها به فشار، خطی پاسخ نمی‌دهند؛

یعنی مدتی طولانی هیچ اتفاقی نمی‌افتد، هیچ‌ و بعد یکباره سامانه حالت عوض می‌کند و با برداشتن فشار هم به حالت قبل برنمی‌گردد. هیچ‌کس نمی‌داند تنگ‌شدن دهانه هوفل و نیسان کجای این منحنی می‌ایستد. سازمان حفاظت محیط زیست خودش سال‌ها تأکید کرده بود پیش از هر پروژه تازه در هور، باید مطالعه توان اکولوژیک انجام شود؛ یعنی خودش‌ پیش از همه‌ گفته بود آن خط قرمز هنوز عدد ندارد‌ و اینجا اولین ترک برمی‌دارد. تحلیل استادم، پروفسور رن برای این رده، اصل احتیاط را تجویز می‌کند، نه کاهش اثر؛ و تفاوت این دو، تفاوت میان دو جمله است.

«می‌دانیم خط قرمز کجاست و از آن رد نمی‌شویم» یک چیز است. «نمی‌دانیم خط قرمز کجاست، اما آهسته‌تر می‌رویم» چیز دیگری است.

18 هکتار به‌جای 69 هکتار، جمله دوم است.

3. آپولو عاشق کاساندرا شد و موهبت پیشگویی به او داد. دختر پسش زد و خدا چون نمی‌توانست موهبت را پس بگیرد، نفرینی رویش گذاشت: همیشه درست بگو ولی هیچ‌کس هرگز باورت نکند. سازمان حفاظت محیط زیست اذعان می‌کند که در چهار میدان قبلی «برخی شروط محقق نشده» و همین باعث «بی‌اعتمادی» شده است. اما هشدارها همچنان نادیده گرفته می‌شوند. چرا؟ چون:

۱. منافع کوتاه‌مدت اقتصادی (درآمد نفتی، میدان مشترک) قابل لمس و فوری هستند.

۲. خسارات بلندمدت زیست‌محیطی (نابودی تالاب، از دست رفتن تنوع زیستی، خشک‌سالی منطقه‌ای) تدریجی، غیرقابل لمس و در آینده‌ هستند.

۳. بی‌اعتمادی نهادینه‌شده باعث می‌شود حتی وقتی شروط بهتری وضع می‌شود، مردم فکر کنند این هم مثل دفعات قبل اجرا نخواهد شد.

این همان تله کاساندرا است: مردم محلی، کنشگران و پژوهشگران که حقیقت را می‌گویند، اما صدایشان در میان سر‌و‌صدای منافع کوتاه‌مدت گم می‌شود.

رن این نام را روی خطرهایی گذاشت که هم احتمال آنها بالاست و هم شدتشان، اما میان علت و اثر چنان فاصله‌ای می‌افتد که هشدار جدی گرفته نمی‌شود. زوال یک تالاب دقیقا به این شکل می‌آید: اول جریان کند می‌شود، بعد شوری بالا می‌رود، بعد نیزار عقب می‌کشد و گاومیش‌دار مسیر چرا را کوتاه می‌کند، بعد بستر خشک به منبع گردوغبار بدل می‌شود‌ و سال‌ها بعد، آمار بیماری‌های تنفسی در بیمارستان‌های سوسنگرد و هویزه بالا می‌رود که دیگر هیچ‌کس آن را به یک پد سرچاهی وصل نمی‌کند. رابرت نیکسون نام این را خشونت آهسته و تدریجی گذاشت؛ آسیبی که چون آهسته می‌آید، هرگز شکل خبر به خود نمی‌گیرد.

و باید یک چیز را بدون رودربایستی گفت: این تأخیر فقط یک ویژگی فیزیکی نیست، یک امتیاز سیاسی است. هیچ امضاکننده‌ای در روزی که آسیب بالا می‌آید، هنوز پشت همان میز نیست. از 9 معیار رن، آن که در این پرونده بلندتر از همه فریاد می‌زند، همین است؛ یعنی نقض عدالت. منفعت، ملی و شرکتی است و در ترازنامه جمع می‌شود؛ اما ریسک، محلی است و در ریه یک کودک، در گله‌ای که کوچک می‌شود و در توری که خالی بالا می‌آید ته‌نشین می‌شود.

4. پاندورا در اساطیر یونان جعبه‌ای را گشود که تمام مصیبت‌های ناشناخته از آن در جهان پراکنده شد. در ادبیات ریسک سیستمی، ریسک‌های پاندورایی خطراتی هستند که پیامدهای آنها نه‌تنها چندبعدی و بازگشت‌ناپذیرند، بلکه فراتر از مرزهای جغرافیایی و زمانی پروژه منتشر می‌شوند. مخزن شماره یک هورالعظیم، به‌مثابه سرپوش همین جعبه است. این ریسک در لحظه پخش‌شدن به هیچ منبع مشخصی قابل انتساب نیستند. در 14 سال گذشته چهار میدان با بیش از 300 حلقه چاه در این پهنه توسعه یافته، هرکدام با ارزیابی جداگانه‌ای که اثر خودش را قابل مدیریت یافته است.

جمع این «قابل مدیریت»ها تالابی است که بیش از نیمی از آن بیابان شده. ویلیام اودوم، اکولوژیست برجسته جهان، نام این را استبداد تصمیم‌های کوچک گذاشت: هیچ تصمیمی به‌تنهایی مقصر نیست و مجموعه آنها ویرانگر است. هیچ مدیری از ابتدا نگفت «هورالعظیم را تکه‌تکه و خشک کنیم»؛ اما احداث هر جاده دسترسی برای یک دکل (تصمیم کوچک ۱)، ایجاد هر پد سلر (تصمیم کوچک ۲)، دایک‌بندی برای یک لوکیشن خاص (تصمیم کوچک ۳) در مجموع بخش زیادی از اکوسیستم تالاب را نابود و خشک کرد.

شرکت ملی نفت اعلام کرده هیچ شاهد علمی‌ای بر نقش مستقیم فعالیت نفتی در خشکی هور وجود ندارد. این جمله می‌تواند از نظر حقوقی بی‌عیب ولی از نظر روش‌شناختی توخالی باشد، چون ارزیابی پروژه‌به‌پروژه ابزاری برای دیدن جمع ندارد. بلکه ارزیابی زیست‌محیطی استراتژیک در سطح حوضه باید انجام می‌شد که نشد. پس برگشت‌ناپذیری اینجا استعاره نیست. مواد آلی بستر خشک‌شده، اکسید می‌شود، رسوب، فشرده و شور می‌شود، بانک بذر نیزار از بین می‌رود. آب که برگردد، تالاب برنمی‌گردد.

5. سیکلوپ‌ها یک چشم داشتند، وسط پیشانی. با یک چشم دنیا تخت است؛ چیزها را می‌بینی اما نمی‌دانی چقدر دور هستند. رن این نام را روی خطرهایی گذاشت که در آنها شدت آسیب روشن است و احتمالش تاریک. و در پرونده سهراب، آن طرف تاریک، احتمال حادثه نیست؛ احتمال اجرای بندهاست. معاون وقت محیط زیست دریایی و تالاب‌های سازمان پیش‌تر گفته بود پیش‌شرط صدور مجوز توسعه میادین یاران شمالی و جنوبی، انجام مطالعات مدیریت زیست‌محیطی و ارائه برنامه جامع حفاظت از هور بوده؛ حفاری بدون این تعهدات آغاز شد.

همین امروز تناقضی حل‌نشده وجود دارد: سازمان می‌گوید حفاری مورب الزامی است، اما شنیده‌ها مؤید آن است که پیمانکار سهراب، حفر مورب را به دلیل هزینه بالا کنار گذاشته است. البته هنوز اظهارنظر قطعی نشد و از نظر فنی مشخص نیست که همه چاه‌های یک پد را در آن منطقه می‌شود مورب کرد؟ مطالعه امکان‌سنجی هرگز ارائه نشد. متن پیوست مجوز منتشر نشده تا کسی داوری کند (پس راستی آزمایی این قسمت بماند برای آن وقت).

پس بی‌اعتمادی در این پرونده از روی احساس نیست؛ یک عدد است که کسی ننوشته. و جالب اینجاست که تحلیل رن برای رده سیکلوپ یک تجویز روشن دارد: پیش از هر کاری، برو همان طرف تاریک را اندازه بگیر. کاری که نشده است.

6. اسطوره مدوسا نمادی از ترس‌های خیالی است. زنی که مارهایی به‌جای مو داشت و هرکس به چشمانش نگاه می‌کرد، سنگ می‌شد. اصطلاح مدوسا را برای توصیف ترس‌هایی به کار می‌برند که بسیار بزرگ‌تر از خطر واقعی هستند؛ همان‌جایی که مردم وحشت‌زده‌اند، اما کارشناسان هیچ تهدید واقعی پیدا نمی‌کنند. وسوسه‌ای همیشگی هست که اعتراض به سهراب را در همین دسته بگذارند: هیجان، بزرگ‌نمایی، احساسات. اما شرط ورود به این رده آن است که کارشناسان ثابت کنند خطری وجود ندارد. ولی اینجا عکسش رخ داده.

سازمان خودش تصریح کرده مدعی بی‌اثربودن طرح نیست، اداره کل استان پیش‌تر طرح را مرجوع کرده بود، و 23 پد به هشت پد رسید، یعنی نقد کارشناسی نه‌تنها بی‌پایه نبود، عملا پذیرفته شد. در پرونده هورالعظیم، مدوسا نام هیچ خطری نیست؛ بلکه صرفا برچسبی است که وقتی کسی پاسخی برای دفاع از خود ندارد، به آن پناه می‌برد.

پس حساب‌وکتاب ساده است. این پرونده کلکسیونی از اسطوره‌هاست: شبیه «پیتیا» با پیش‌بینی‌های مبهم، «کاساندرا» که هشدارهایش شنیده نمی‌شود، «پاندورا» که جعبه‌ای از بحران را گشود و «سیکلوپ» که با دیدی تک‌بعدی به جهان نگاه می‌کند. مجوزی هم که برای این طرح صادر شده، عملا همان «شمشیر داموکلس» است؛ تهدیدی که بی‌صدا بالای سر این پروژه آویزان است. توسعه‌دهندگان با این فرض پیش می‌روند که با کاوش نفت‌ در این میدان، منافع ملی و امنیت مرزی را تقویت می‌کنند. اما ریسک سیستمی دقیقا در نقطه اتصال محیط‌زیست و امنیت ملی عمل می‌کند:

• خشکیدن مخزن شماره یک یعنی قطع کامل نبض حیاتی بخش ایرانی هورالعظیم.

• مرگ تالاب یعنی تبدیل‌شدن پهنه لجن‌زاری و رسی به بزرگ‌ترین کانون تولید ریزگردهای ماسه‌ای و نمکی در جنوب غرب کشور.

• هجوم ریزگردها یعنی تعطیلی مکرر شهرها، آسیب‌های جبران‌ناپذیر به سلامت تنفسی میلیون‌ها انسان و فلج‌شدن تأسیسات زیربنایی، صنعتی و نیروگاهی خوزستان.

• و در نهایت، نابودی کامل معیشت‌های سنتی (دامداری گاومیش‌ها، صید ماهی و نی‌بری) که به تخلیه روستاهای نوار مرزی و مهاجرت اقلیمی می‌انجامد.

اینجاست که تناقض بنیادین ریسک‌های سیستمی آشکار می‌شود. پروژه‌ای که با برچسب «تأمین امنیت و منافع ملی» آغاز شده، با ایجاد بحران زیست‌محیطی و تخلیه جمعیت بومی مرز، دقیقا امنیت پایدار ملی را از درون می‌فرساید. در رویکرد کلاسیک، شرکت‌های صنعتی گمان می‌کنند هر ریسکی با فرمول‌های مهندسی و فناورانه قابل حل است؛ رویکردی که به عنوان استراتژی مبتنی بر علم برای ریسک‌های ساده شناخته می‌شود. اما وقتی پای ریسک‌های پیچیده در میان است، راه‌حل‌های تکنوکراتیک و ابلاغ بخش‌نامه‌های اداری از بالا به پایین شکست می‌خورند.

در جامعه‌ای که سطح بی‌اعتمادی تاریخی بالاست، هیچ سندی روی کاغذ اعتبار ندارد مگر آنکه با حکمرانی گفتمانی ریسک بازتعریف شود. برای آنکه میدان سهراب و هورالعظیم به نقطه بی‌بازگشت فاجعه زیست‌محیطی تبدیل نشوند، باید پارادایم مدیریت ریسک در کشور دگرگون شود:

۱. از اتاق‌های محرمانه به نظارت همگانی

نمی‌توان پشت درهای بسته مجوز صادر کرد و سپس انتظار آرامش افکار عمومی را داشت. متن کامل الزامات زیست‌محیطی میدان سهراب، گزارش‌های پایش دوره‌ای کیفیت آب و هوا و میزان پساب‌ها باید به صورت سامانه‌ای، آنلاین و در دسترس عموم جامعه علمی و نهادهای مدنی قرار گیرد.

۲. اعطای حق وتو و پایشگری به جوامع بومی و دانشگاه‌ها

کمیته‌های نظارت بر اجرای الزامات نباید متشکل از همان دستگاه‌های مجری باشند. باید هیئتی مستقل شامل استادان دانشگاهی بی‌طرف، نمایندگان جوامع محلی و سازمان‌های مردم‌نهاد زیست‌محیطی تشکیل شود که از اختیارات حقوقی لازم برای توقف عملیات در صورت تخطی از استانداردها برخوردار باشند.

۳. اولویت‌ مطلق حقابه هیدورلوژیکی بر استحصال نفت

اگر قرار است میدان مشترکی در مخزن ۱ توسعه یابد، پیش‌شرط غیرقابل‌مذاکره آن باید تضمین ورود مداوم و بدون وقفه حقابه کرخه به این مخزن باشد. شرکت نفت باید بخشی از هزینه‌های توسعه میدان را به احیای بوم‌شناختی و لایروبی کانال‌های تغذیه‌کننده تالاب اختصاص دهد، نه آنکه با احداث دایک‌ها، آب را برای تسهیل حفاری بخشکاند.

در آخر، نقشه راهی برای نفت و محیط‌زیست

قرار نیست نفت را دشمن توسعه بدانیم یا چشمانمان را روی نیازهای واقعی کشور ببندیم؛ اما توسعه‌ای که شاهرگ‌های حیاتی سرزمین را قطع کند، نامش توسعه نیست، نوعی خودزنی پرهزینه است. برای اینکه از سقوط این شمشیر بر سر جنوب ‌غرب ایران جلوگیری کنیم، هم وزارت نفت و هم سازمان حفاظت محیط‌زیست باید قواعد بازی را از بن تغییر دهند:

۱. خروج فیزیکی واقعی از پهنه آبی: پایبندی واقعی به حفاری به شیوه مورب تا احداث هرگونه جاده دسترسی در درون تالاب کاملا متوقف شود.

۲. پایان‌دادن به تله اشتغال امنیتی: سیاست جذب نیرو نباید به مدل نگهبانان بومی با شغل‌های ناپایدار و بدون افق رشد محدود شود. شرکت‌های نفتی باید صندوق‌های توسعه محلی پایدار ایجاد کنند که منابع آن صرف تقویت معیشت‌های سنتی (شیلات پایدار و دامداری بومی) و جبران آسیب‌های وارده به بافت زیست‌بوم شود.

۳. ترازنامه زیست‌محیطی واقعی: هزینه بازسازی اکوسیستم و خسارات وارده باید در پروژه لحاظ شود، نه اینکه سود نفت در حساب شرکت بنشیند و هزینه توفان‌های ریزگرد و بیماری‌های ریوی به دوش مردم خوزستان بیفتد.

۱. ایجاد کمیته نظارت سه‌جانبه و مستقل: مجوزهای مشروط روی کاغذ بی‌ارزش‌اند مگر اینکه یک نهاد ناظر از کارشناسان مستقل دانشگاهی، نمایندگان بومیان هورالعظیم و فعالان محیط‌زیست تشکیل شود؛ نهادی با اختیارات قانونی الزام‌آور که در صورت نقض شاخص‌های بحرانی اکولوژیک، صلاحیت توقف آنی عملیات حفاری را داشته باشد.

۲. ارزیابی اثرات تجمعی: ارزیابی‌های اثرات زیست‌محیطی باید فورا از قالب تک‌پروژه‌ای خارج شوند. هورالعظیم نیازمند یک ارزیابی راهبردی زیست‌محیطی (SEA) برای کل حوزه غرب کارون است تا سقف توان اکولوژیک منطقه تعیین و خطوط قرمز غیرقابل مذاکره ترسیم شود.

کرخه اگر در انتهای راه، عزادار دخترش، هورالعظیم، شود، خواهند نوشت: علت مرگ، نامعلوم. خشکسالی بود. حقابه بود. همسایه بود. اما هنر در آن است که مادر و دختر را زنده نگه داریم. هورالعظیم فقط یک آبگیر فصلی در گوشه نقشه نیست؛ این تالاب ریه تنفسی خوزستان و آخرین سپر در برابر توفان‌های شنی است که می‌توانند فلات ایران را غیرقابل سکونت کنند. شمشیر داموکلس تنها زمانی مهار می‌شود که متوجه شویم نجات این تالاب، نه یک ژست لوکس محیط‌زیستی، بلکه پیش‌شرط بقای اقتصادی و اجتماعی در جنوب این سرزمین پاک است.

منبع: شبکه شرق