زنانگی جهان عجیبی دارد

زنانگی جهان عجیبی دارد

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شیرین اسماعیلی بازیگری را بیش از آنکه انتخابی برای حضور مداوم در تصویر بداند، نوعی زیستن می‌داند؛ زیستن در نقش‌هایی که باید چیزی در او را به حرکت درآورند. از تجربه تئاتر و همکاری با جریان «هنر و تجربه» تا انتخاب‌های محدود اما حساب‌شده در سینما و نمایش خانگی، آنچه برای او اهمیت دارد، فیلم‌نامه‌ای است که بتواند ذهنش را درگیر کند و نقشی که فاصله‌اش با بازیگر به حداقل برسد. او در «سگمار» در نقش «اعظم»، زنی را بازی کرده که زنانگی‌اش را پشت چهره‌ای خشن و رفتاری مردانه پنهان می‌کند؛ شخصیتی که به گفته اسماعیلی، «تمام قدرت زنانگی‌اش را پشت این زخم قایم کرده است».

با او درباره انتخاب نقش، نسبت تئاتر و بازیگری، تغییرات جریان «هنر و تجربه» و شرایط امروز مخاطب گفت‌وگو کرده‌ایم.

‌در یک دوره زمانی بیشترین حضور را در گروه سینمایی هنر و تجربه داشتید و همین انتخاب این سؤال را پررنگ‌تر می‌کند که اساسا چه چیزی در سال‌های اخیر برای حضور در تصویر برای شما پررنگ‌تر بوده است؟

باید به سال‌ها قبل برگردم. زمانی که دوران افسردگی هفت‌ماهه را طی کردم و در آن مدت از خانه بیرون نمی‌آمدم. از حضور در دانشگاه اجتناب می‌کردم و این بیشتر به خاطر لجبازی با مادرم بود. ترجیح می‌دادم هنر و بازیگری بخوانم و مادرم اجازه نمی‌داد. در نهایت، مادرم برنده شد و من مدیریت بازرگانی خواندم، ولی کنارش در پردیس هنرهای زیبا بازیگری خواندم. همین حضور در پردیس هنرهای زیبا به شکل عجیبی به من انرژی زیستن و ادامه‌دادن داد. به نظرم یکی از دلایلش زیستن در نقش‌های مختلف بود.

بازیگری را دوست دارم و اتفاقا هیچ شانسی غیر از انتخاب نقش‌هایی که منطق و شعور دارند، ندارم. در این نقش‌ها خودم را راحت‌تر پیدا می‌کنم و می‌توانم تحلیل‌شان کنم. معتقدم همه نقش‌ها در ما هست. ما آدم‌ها با تمام تفاوت‌ها، اشتراکات زیادی با هم داریم. در بازیگری برای من این جذاب است که می‌توانم همه شخصیت‌ها را زیست کنم و از این رو فیلم‌نامه برای من اهمیت دارد و اگر برگردم به سؤال شما، قطعا دلیلش فیلم‌نامه‌های خوبی بوده که به دستم رسیده است و آنها را بازی کرد‌ه‌ام.

‌علاقه‌مندم درباره جریان سینمای هنر و تجربه با شما صحبت کنم که تجربه همکاری و نمایش فیلم را در این گروه سینمایی داشته‌اید. هنر و تجربه سال‌ها کنار جریان اصلی سینماست. در دوره‌ای فیلم‌هایی در این گروه سینمایی نمایش داده شد‌ که فروش خیره‌کننده‌ای داشتند و مخاطبش را هم پیدا کرد. حتی برخی فیلم‌ها در این گروه سینمایی بستر مناسب‌تری برای نمایش و عرضه دارند. ولی شاید از جایی به بعد شکل هنر و تجربه‌ تغییر کرد و به‌ مرور به این سمت رفت و فیلم‌هایی که جنبه هنری‌تری دارند یا فیلم‌هایی که دیده نمی‌شوند، در آن اکران می‌شوند. برای شما هنر و تجربه چه جایگاهی دارد؟

‌از زمانی که جریان هنر و تجربه راه‌اندازی شد، با فیلم‌هایی که مخاطب زیادی جذب کردند مثل «پرویز» یا «‌ماهی و گربه» توجه زیادی متوجه این گروه سینمایی شد. اما فکر می‌کنم این گروه سینمایی دچار تک‌گویی شده است؛ شبیه مونولوگ. هنر و تجربه قرار بود جریان آوانگارد سینمای ما باشد. جریانی که خیلی از جوان‌ها در آن دخیل بودند. شهرام مکری که نقش ویژه‌ای در این گروه سینمایی داشت و فیلم‌هایش عمدتا در این گروه سینمایی نمایش داده شد، هنوز هم سعی می‌کند در همین ژانر پیش برود. ذات هنر و تجربه چیزی فراتر از سینمای بدنه است.

نمی‌دانم اگر امروز بار دیگر فیلم «پرویز» در هنر و تجربه اکران شود، باز هم همان فروش خوب را خواهد داشت یا نه؟ اما به‌طور کل حس می‌کنم دچار کم‌ریسکی شده‌ایم. مخاطب امروز ما با توجه به شرایط اقتصادی و سیاسی، گاهی به سرگرمی نیاز ویژه‌ای پیدا می‌کند. مثلا فیلمی را برای تماشا انتخاب می‌کند که او را دو ساعت بخنداند یا دست‌کم به هیچ‌چیز فکر نکند. من هم گاهی چنین انتخاب‌هایی دارم. اما درباره گروه سینمایی هنر و تجربه می‌توانم بگویم قلاب دارد و آثارش عمدتا ذهن را درگیر می‌شود.

‌یعنی آسیب‌هایی را که در این گروه سینمایی هست‌ تا حدودی محصول شرایط می‌دانید؟

به نظرم بخشی از آن، خستگی نورون‌های عصبی جامعه است و فکر می‌کنم انتخاب آدم‌ها برای سرگرمی در چنین شرایطی متفاوت است.

‌ شما تجربه حضور در تئاتر، سینما و نمایش خانگی را دارید. اگر بر‌اساس شرایط به بخش دیگری از معقوله تصویر و تئاتر هم نگاه کنیم، در آن حوزه‌ها هم چنین عکس‌العملی را از مخاطب می‌بینید؟

فکر می‌کنم بله، فیلم‌ها عمدتا به سمت خنثی‌تربودن حرکت می‌کنند. چند ماه قبل تئاتری را دیدم و از کارگردان آن کار انتظار نداشتم این‌قدر ساده نمایشش را روایت کند و توقع دیگری از او داشتم برحسب سابقه‌ای که از او در ذهنم بود. اما می‌توانستم متوجه شوم که او هم بر‌اساس نیاز مخاطب به این سمت حرکت کرده است.

‌بهانه این گفت‌وگو نمایش فیلم «‌سگمار» در هنر و تجربه است و فضای آشنای فیلم‌های هنر و تجربه را در آن می‌بینیم؛ فضای متفاوت و بکر با قصه‌ای مینیمال و ساده که شخصیت‌های پیچیده‌ای دارد. بازی شما با مخاطب ارتباط مؤثری برقرار می‌کند؛ چون فقط یک زن نیست. به‌ مرور در قصه ابعاد بسیاری از شخصیت به مخاطب معرفی می‌شود. «سگمار» برای خود شما چطور تجربه‌ای بود؟

اصولا فیلم‌نامه تا برای من سؤال ایجاد نکند و قلاب نندازد، آن را انتخاب نمی‌کنم. باید مخرج مشترک با ذهنیت من داشته باشد، ولو یک سکانس باشد. این همان زیستی است که از خودم طلب دارم و فکر می‌کنم هنوزم طلبم وصول نشده است. نقشی که در «سگمار» بازی کردم، زنی بود که خیلی سکوت می‌کرد. شخصیت جالبی داشت. روابط و سر‌و‌شکل آدم‌ها درست بود و در 14 روز فیلم‌برداری شد. زمان فیلم‌برداری سرمای وحشتناکی بود و سمت قم فیلم‌برداری می‌کردیم و گریم سختی که من داشتم، به مراتب کار را سخت‌تر می‌کرد. اما من نقش را دوست داشتم. این شخصیت تمام قدرت زنانگی‌اش را پشت این زخم قایم می‌کند. معتقدم شخصیت «اعظم» در این فیلم به‌شدت زن است، ولی قرار است مردانه زندگی کند.

‌شخصیت «اعظم» در طول قصه دچار تحولات روحی عجیبی می‌شود. سعی دارد زنانگی‌اش را پنهان کند. اما جذابیت این نقش برای من به ‌عنوان مخاطب این است که اصلا تک‌بعدی نیست و هر بار غافلگیرمان می‌کند. فکر می‌کنم بازی‌کردن و کشف‌کردن این شخصیت ساده نیست. می‌خواهم از صحبت‌های ابتدایی‌مان به این نتیجه برسم شاید این زیست و تجربه و تربیت تئاتر در پرورش نقش توسط شما تأثیرگذارتر است.

طبعا تئاتر آدم‌ها را ورزیده می‌کند. دلیلش این است که مجبوری شخصیت را در خودت حل کنی، ولو اینکه تیپیکال باشد. این فاصله بین تو و نقش به نظر من ندیدنی‌ات می‌کند و دیگر تفاوت مدیوم‌ها مهم نیست. خیلی مهم است فاصله تو و نقش کم شود. این ورزیدگی بازیگر برای نزدیک‌شدن به نقش به نظرم تا حد زیادی از زیست و آگاهی‌اش می‌آید و مثلا صرفا تعداد اجرا در تئاتر نیست. تعداد حل‌شدن بازیگر در نقش‌هایش اهمیت دارد.

‌برای من جالب است که در کنار نقش‌های جدی، کمدی را هم تجربه کردید؛‌ در فیلم «زودپز» که مخاطب زیادی هم داشت. باز هم به پرسش قبل برمی‌گردم؛ به نظرم این تفاوت و رنگ‌آمیزی نقش در بازیگرانی که تجربه صحنه دارند پررنگ‌تر است. انگار بازیگر تئاتر همیشه بازیگر ورزیده‌تری در مدیوم تصویر است. کم هستند بازیگرانی که در کمدی و جدی به یک اندازه بدرخشند و این یک ویژگی است. علاقه‌مندم درباره ترجیح نقش‌هایی که انتخاب می‌کنید، صحبت کنیم. کمدی یا جدی؟

قبل از هر چیز می‌توانم بگویم گاهی کار‌نکردن و منتظر کار خوب بودن مهم است. شاید برخی حتی به انتخاب‌های من انتقاد داشته باشند، ولی من معتقدم کلی حرف برای زدن هست. نقش «مهری» در فیلم «زودپز» حرف خودم بود در بازیگری. منظورم شعار نیست، بلکه وظیفه‌ام به ‌عنوان بازیگری که قرار است بخشی را زنده کند. این وظیفه را برای خودم قائل بودم. انگار قرار است خونی را در رگ‌های شخصیت بیاورد. وظیفه فیلم‌نامه‌نویس این است قصه‌ای بنویسد که جان داشته باشد و برای مخاطب جذاب باشد. اما اینکه چطور دیالوگ بگویم که خون داشته باشد، وظیفه من است.

هنوزم کلی نقش هست که باید به آنها جان داد. هر‌جا و هر نقشی باشد، اهمیت ندارد؛ مهم نگاه من به آن نقش است. سال گذشته بازی در چند سریال را رد کردم، تئاتر کار نکردم، ولی فیلم کوتاه خوب بازی کردم. آورده مالی برایم نداشت اما چیزی درونم بود که دوست داشتم در این فیلم‌ها جریان پیدا کند. دوست دارم اینجا به این موضوع اشاره کنم که شاید بخش عمده‌ای از تصمیمات و انتخاب‌های من در بازی به معاشرت من با استادم محمود استاد‌محمد برمی‌گردد. بازیگر سخت‌گیری نیستم؛ برای خودم و مسیری که طی کردم احترام قائلم. به نظر من هنر مثل موجود زنده است. به او دل بدهی، به تو دل می‌دهد.

در حقش بی‌معرفتی کنی، در حقت بی‌معرفتی می‌کند. به او دروغ بگویی، به تو دروغ می‌گوید و وظیفه من این است که برای این موجود زنده ارزش قائل شوم.

‌از «سگمار» حرف می‌زدیم که زنانگی پشت چهره‌ای مخفی شده است و سعی داری وجوهی از زنانگی را در او نشان بدهی. الان که در مورد زنانگی و زیست زنانه حرف می‌زنیم، هر دو می‌دانیم نقش‌های محدودی برای زنان نوشته می‌شود که زن را به معنای واقعی با تمام ابعادش نشان بدهد. انتخاب شما برای زنی که مایل هستی آن را تصویر کنی چیست؟

درست چهار سال است که به این موضوع فکر و آن را زندگی می‌کنم. جدا از احترامی که برای مرد و زن قائلم، به شکل عجیبی زنانگی را می‌‌ستایم. معتقدم زنانگی زیبایی عجیبی دارد. من در مورد خلقت صحبت می‌کنم. در «سگمار» زیبایی این زن را درک کردم؛ حتی پشت نقاب خشن و مردانه‌اش. وقتی بازی می‌کنم دیگر شیرین اسماعیلی وجود ندارد؛ در آینه موجود زنده‌ای می‌بینم که بلد است چیزهایی را منعکس کند.

‌ درباره آینده صحبت کنیم. چه نقشی اگر پیشنهاد شود برای بازی وسوسه می‌شوید؟

برای من بازیگری یک هیجان عاطفی است. وقتی نبض صحنه به‌ عنوان بازیگر دستت هست، این نبض جریان دارد. نمی‌توانم بگویم چه شخصیتی را دوست دارم بازی کنم، اما دوست دارم هربار این هیجان در من زنده شود. جایی در من قلیانی اتفاق بیفتد.

منبع: شبکه شرق