رویداد۲۴| امریکا با تکیه بر فشار اقتصادی بهجای اتکای صرف به اهرم نظامی، در پی تغییر محاسبات راهبردی تهران و افزایش اهرم فشار پیش از مذاکرات احتمالی است. هدف این رویکرد، فرسایش بازدارندگی چندلایه ایران و تغییر معادله هزینه-فایده تهران از طریق فشار اقتصادی، روانی و محدودسازی منابع درآمدی است. به گزارش اعتماد، با این حال، فقدان ائتلاف بینالمللی منسجم، واگرایی منافع قدرتهای شرقی و هزینههای ژئوپلیتیکی فشار حداکثری، ظرفیت راهبرد مهار ایران را محدود کرده است.
غلامرضا کریمی، دانشیار روابط بینالملل دانشگاه خوارزمی و کارشناس روابط بینالملل، در ارزیابی دور تازه تحریمهای امریکا علیه ایران به «اعتماد» گفت: برای تحلیل این تحریمها باید آنها را در بستر تحولات شش ماه اخیر بررسی کرد. امریکا پس از ماهها درگیری نظامی، به اهداف اولیه خود نرسید و در «بنبست نظامی» قرار گرفت؛ از این رو، ناگزیر به تغییر راهبرد شد.
او افزود: آنچه واشنگتن از آن با عنوان «روز دی اقتصادی» یاد کرد، در واقع اذعان تلویحی به محدودیت گزینه نظامی و حرکت تاکتیکی به سوی ابزاری بود که برای دولت ترامپ، بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای، هزینه سیاسی کمتری دارد. کریمی ادامه داد: دامنه تحریمهای جدید از دورههای پیشین گستردهتر بود. امریکا ذیل عملیاتی که آن را «طرد اقتصادی» نامید، علاوه بر صادرات نفت، حوزههایی مانند داراییهای دیجیتال، فناوری، طلا، هوانوردی و کشتیرانی را هدف گرفت و بیش از ۶۰ نهاد، شخص و کشتی را به فهرست تحریمها افزود.
واشنگتن همچنین از اعمال تحریمهای بانکی جدید به صورت هفتگی خبر داد. این کارشناس روابط بینالملل در ادامه خاطر نشان کرد: کارزار تازه امریکا سه هدف داشت؛ نخست، قطع منابع درآمدی ایران از طریق مسدود کردن کانالهای مالی و فشار بر شبکههای دور زدن تحریم؛ دوم، اعمال فشار بر کشورهای ثالث، به ویژه چین، برای کاهش یا توقف همکاری اقتصادی با ایران و سوم، ایجاد «جنگ شناختی» در داخل کشور با هدف القای ناامیدی اقتصادی و فشار بر تهران در مذاکرات احتمالی آینده. این استاد دانشگاه تاکید کرد: با این حال، طراحی هدفمند این کارزار به معنای موفقیت آن نیست.
مهمترین مانع، نقش چین است که روایت امریکا درباره تنگه هرمز را نپذیرفت و مخالفت خود با برخی بندهای مرتبط را در نشست گروه ۲۰ نشان داد. ازسوی دیگر، تحریم بانکهای بزرگ چینی هزینههای سنگین اقتصادی و دیپلماتیک برای واشنگتن دارد و احتمال اقدام مستقیم امریکا در این سطح را کاهش میدهد. راهبرد ایران برای درهم شکستن جنگ سرد امریکا کریمی در ادامه و در پاسخ به استراتژی ایران در برابر جنگ سرد واشنگتن افزود: ایران طی چهار دهه تحریم، تجربه و شبکههایی برای کاهش آثار محدودیتها ایجاد کرده و دولت برنامهای دو ساله برای مقابله با تحریمها اعلام کرده است.
افزون بر این، تشدید فشار اقتصادی میتواند ایران را به واکنشهای متقابل در منطقه سوق دهد و هزینههای بیشتری را به کشورهای حاشیه خلیجفارس تحمیل کند. او ادامه داد: اعتبار سیاسی ترامپ نیز یکی از موانع این راهبرد است، زیرا بخشی از تهدیدها و وعدههای پیشین او درباره صلح یا پیروزی، محقق نشد و همین مساله موجب شده متحدان و رقبای امریکا، ادعای اجرای «شدیدترین عملیات اقتصادی» را با تردید دنبال کنند. کریمی در پایان گفت: آنچه پیش روی ایران قرار دارد، نه یک «ضربه فلجکننده»، بلکه فاز تازهای از جنگ فرسایشی اقتصادی است.
همانگونه که شش ماه فشار نظامی نتوانست ایران را به پذیرش خواستههای امریکا وادارد، بعید است فشار اقتصادی نیز بدون ائتلافی گسترده و در شرایط وجود موانع ساختاری، واشنگتن را به اهداف اعلامیاش برساند. در این میان، «تابآوری اقتصادی، انسجام داخلی و بهرهگیری دیپلماتیک از شکافهای موجود در ائتلاف فشار علیه ایران» اهمیت تعیینکننده دارد.
ناکامی واشنگتن در مسیر ائتلافسازی علیه ایران غلامرضا کریمی، دانشیار روابط بینالملل دانشگاه در پاسخ به این پرسش که آیا واشنگتن در کنار فشار اقتصادی به دنبال شکلدهی ائتلافی علیه ایران است و در این زمینه توانسته موفقیتهایی را از آن خود کند، گفت: واقعیتهای میدانی و دیپلماتیک نشان میدهد تلاش امریکا برای ایجاد ائتلافی منطقهای و بینالمللی علیه ایران، با ابهام و ناکامی روبهرو شده است.
او افزود: شکستهای نظامی امریکا و «شخصمحور بودن سیاستهای ترامپ» موجب شده کشورهای اروپایی و برخی متحدان سنتی واشنگتن، مانند گذشته آمادگی پذیرش هزینههای درگیری مستقیم با ایران یا مشارکت در یک ائتلاف فراگیر را نداشته باشند. از این منظر، عملیات اخیر امریکا علیه ایران نیز عمدتا بدون مشارکت مستقیم دیگر کشورها انجام شد. کریمی ادامه داد: ائتلافی که ناتو و متحدان سنتی امریکا در آن حضور موثر نداشته باشند، بهسختی میتواند یک ائتلاف واقعی تلقی شود. درنتیجه، واشنگتن بیش از آنکه از پشتوانه یک ائتلاف فراگیر برخوردار باشد، با «خلأ راهبردی» مواجه است.
این کارشناس روابط بینالملل در ادامه افزود: امریکا تلاش کرد روایتی یکطرفه از بحران خاورمیانه و بهویژه تحولات تنگه هرمز ارایه و ایران را عامل انحصاری مشکلات معرفی کند، اما چین این روایت را نپذیرفت. پکن در عین مخالفت با بسته شدن تنگه هرمز، بر نقش امریکا و اسراییل در آغاز و گسترش جنگ تاکید داشت و با تبدیل اختلال در این آبراه به مطالبهای صرفا علیه ایران مخالفت کرد. این استاد دانشگاه افزود: موضع چین لزوما حمایت کامل از ایران نیست، بلکه رد روایت امریکا به عنوان «روایت رسمی جهان» است.
کشورهای حاشیه خلیجفارس نیز باتوجه به هزینههای سنگین درگیری و وابستگی اقتصادی رو به افزایش به شرق، به ویژه چین، دیگر مانند گذشته تمایلی به انزوای مطلق ایران ندارند. کریمی در ادامه اذعان کرد: اولویت دولتهای منطقه بیش از هر چیز بر تنوعبخشی به مسیرهای انرژی و روابط اقتصادی متمرکز شده، نه تبدیلشدن به سکوی یک جنگ نیابتی تمامعیار ازسوی امریکا. بنابراین، تلاش واشنگتن برای اعمال فشار همهجانبه اقتصادی علیه ایران، الزاما به نتیجه نمیرسد.
او تاکید کرد: هدف امریکا شکلدهی ائتلافی علیه ایران است، اما تجربه جنگ ۴۰ روزه و تغییر موازنههای قدرت در سطح منطقهای و جهانی، این هدف را به «سراب دیپلماتیک» تبدیل کرده است. به باور او، مهمترین نقطهضعف راهبرد فشار حداکثری تازه امریکا، ناتوانی آن در تشکیل یک ائتلاف بینالمللی واقعی علیه ایران خواهد بود.
چین، روسیه و هند براساس منافع خود تصمیمسازی میکنند این کارشناس روابط بینالملل در پاسخ به این پرسش که چین، روسیه و هند به عنوان قدرتهای برجسته محور شرق چه راهبردی در برابر فشارهای امریکا علیه ایران در پیش خواهند گرفت، گفت: در کارزار فشار حداکثری، محاسبات سه قدرت شرقی -چین، روسیه و هند- اهمیت تعیینکننده دارد، زیرا هر یک براساس منافع ملی خود عمل میکنند و خطای محاسباتی درباره رویکرد آنها میتواند برای تهران هزینهزا باشد.
او افزود: چین، به عنوان خریدار اصلی نفت ایران و «مهمترین روزنه تنفسی اقتصاد ایران» در برابر تحریمها، با تثبیت روایت یکطرفه امریکا از بحران مخالفت کرده است. با این حال، این موضع به معنای حمایت بیقید و شرط از ایران نیست، زیرا پکن به باز بودن تنگه هرمز نیاز دارد و در صورت تداوم بحران، ممکن است برای حفظ امنیت انرژی خود بر تهران فشار وارد کند. کریمی ادامه داد: روسیه از نظر سیاسی و نظامی به ایران نزدیکتر است، اما در موضوع تنگه هرمز محاسبات مستقلی دارد.
مسکو نیاز کمتری به این آبراه دارد و اختلال در عبور انرژی از آن میتواند فروش نفت و گاز روسیه را با قیمت بالاتر تسهیل کند. روسیه همچنین برای پیگیری اهداف خود در اوکراین، به حفظ رابطهای قابل پیشبینی با دولت ترامپ نیاز دارد. این کارشناس روابط بینالملل در ادامه گفت: با وجود این، همکاری روسیه و ایران ادامه خواهد داشت. مسکو اعلام کرده تحریمهای امریکا علیه ایران را اجرا نمیکند و میتواند زیرساختهای مالی و لجستیکی جایگزین دراختیار تهران قرار دهد؛ هرچند در عرصه دیپلماتیک، لزوما همسو با منافع ایران عمل نمیکند.
او افزود: هند بازیگری محتاط و عملگراست که هم روابط خود با امریکا را حفظ میکند و هم به نفت ایران، امنیت انرژی و تداوم تجارت از مسیر تنگه هرمز توجه دارد. از این رو، دهلینو در «وضعیت خاکستری» عمل میکند و میکوشد همکاری اقتصادی با ایران را بدون به خطر انداختن روابطش با واشنگتن ادامه دهد. کریمی در پایان تاکید کرد: حمایت چین، روسیه و هند از ایران دایمی و نامحدود نیست و هر سه کشور منافع ملی خود را در اولویت قرار میدهند، اما در مجموع، میتوانند «پنجرههای عبور ایران از تحریمهای گسترده امریکا» باشند و بخشی از آثار این فشارها را کاهش دهند.
بیشتر بخوانید: فارنپالیسی: چین از فشار ترامپ بر ایران هراسی ندارد فایننشالتایمز: روسیه به ایران در توسعه موشکهای کروز مافوقصوت کمک میکند
تهران به دنبال بازتعریف بازدارندگی چندلایه غلامرضا کریمی، در پاسخ به این پرسش که تهران، فراتر از تنگه هرمز، چه اهرمهایی برای تعدیل فشارها و افزایش بازدارندگی دراختیار دارد، گفت: اهرمهای ایران به تنگه هرمز محدود نیست و در شش ماه گذشته، «منظومهای از بازدارندگی چندلایه» شامل ابزارهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک شکل گرفته است. به باور کریمی مهمترین اهرم ایران، توان تحمیل هزینه به طرف مقابل در سطوح مختلف است. ایران با توسعه دکترین جنگ نامتقارن، به جای رویارویی مستقیم با برتری نظامی امریکا، بر افزایش هزینههای درگیری برای طرف مقابل تکیه کرده است.
کریمی ادامه داد: شبکه گروههای همسو در منطقه، ازجمله در یمن، لبنان، عراق و سوریه، میتواند میدان درگیری را از مرزهای ایران دور کند. در این میان، ظرفیت گروههای یمنی برای اثرگذاری بر امنیت تردد در بابالمندب، به عنوان یکی از گلوگاههای مهم انرژی جهان، بخشی از این موازنه بازدارنده است. این کارشناس روابط بینالملل در ادامه خاطرنشان کرد: توان موشکی و پهپادی ایران نیز امکان هدف قراردادن منافع و اهداف امریکا در فواصل دورتر را فراهم کرده و بازدارندگی از مسیر «هزینهسازی و تنبیه» را تقویت کرده است.
او افزود: ایران در حوزه اقتصادی نیز با وجود فشار بر معیشت مردم، توانسته از مسیرهای دورزدن تحریم بخشی از نیازهای خود را تامین کند؛ ظرفیتی که به حفظ تابآوری اقتصادی و سیاسی کشور کمک کرده است. در حوزه دیپلماسی نیز روابط تهران با شماری از کشورهای منطقه، مانع از تحقق کامل روایت واشنگتن درباره انزوای ایران شده است. کریمی خاطرنشان کرد: «تهدید» نیز به خودی خود یک اهرم بازدارنده مهم است. تهران لزوما نیازی ندارد که تنگه هرمز یا بابالمندب را مسدود کند؛ کافی است شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران و واردکنندگان انرژی احتمال ناامنی در مسیرهای دریایی را جدی بگیرند.
چنین وضعیتی میتواند هزینه بیمه، حملونقل و قیمت انرژی را افزایش دهد و فشار اقتصادی بیشتری بر امریکا و متحدانش وارد کند. این استاد دانشگاه در ادامه تاکید کرد: ایران میتواند از موقعیت بابالمندب و پویایی خطوط لوله منطقهای به عنوان «کارتهای بازینشده» استفاده کند و در صورت ضرورت، فشار بر امریکا را به سطح تازهای منتقل سازد. به باور او، این ابزارها در معادله قدرت و میز مذاکره، به ویژه با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای امریکا و نیاز ترامپ به یک دستاورد قابل عرضه، اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
تلاش بینتیجه امریکا برای پایان دادن به حلقه بازدارندگی ایران غلامرضا کریمی، در پاسخ به این پرسش که هدف امریکا از همزمانی فشارهای اقتصادی، حملات محدود و جنگ روانی علیه ایران چیست، گفت: هدف اصلی واشنگتن از راهبرد چندلایه، «شکستن حلقه بازدارندگی ایران» و تغییر معادله هزینه- فایده تهران است.
او افزود: امریکا دریافته که رویارویی مستقیم و تمامعیار نظامی با ایران، هزینههای سنگینی برای آن به همراه دارد و تجربه جنگ ۴۰ روزه نیز نشان داد واشنگتن نتوانست معادلات را به سود خود تغییر دهد، از این رو، تلاش میکند از چند جبهه فشار وارد کند و نقاط آسیبپذیر ایران را هدف قرار دهد. کریمی ادامه داد: فشار اقتصادی، زیرساختهای مالی و معیشتی را هدف میگیرد؛ حمله به بنادر و تاسیسات نفتی ظرفیت صادرات و درآمدزایی را تحت فشار قرار میدهد و جنگ روانی نیز با هدف افزایش ناامیدی و تردید در داخل کشور دنبال میشود.
این کارشناس روابط بینالملل گفت: نخستین هدف راهبردی امریکا، فرسایش تدریجی توان نظامی و نظارتی ایران در خلیجفارس و کاهش قدرت کنترل تهران بر تنگه هرمز است. حملات به بنادر جنوبی و تاسیسات نظامی نیز در همین چارچوب، تلاشی برای «کور کردن چشم و گوش ایران» در منطقه ارزیابی میشود؛ هر چند تحولات بعدی، ناکامی کامل این هدف را نشان داد. او افزود: هدف دوم، تشدید فشار روانی و شکل دادن به نارضایتی داخلی است. به گفته کریمی، امریکا میکوشد از فشارهای ارزی و اقتصادی برای افزایش فشار بر جامعه و واداشتن ایران به عقبنشینی در مذاکرات احتمالی استفاده کند.
از منظر این استاد دانشگاه هدف سوم، کسب اهرم بیشتر پیش از آغاز هر گفتوگوی جدی است. واشنگتن با ترکیب تهدید نظامی، محاصره اقتصادی و جنگ روانی، میکوشد تهران را به میز مذاکرهای بکشاند که در آن امتیازهای بیشتری مطالبه کند؛ ازجمله پذیرش تفاهم اسلامآباد با شروط تازه یا توافقی جدید شامل محدودیتهای بیشتر در برنامه موشکی و نقش منطقهای ایران. او تاکید کرد: این راهبرد با چالشهای مهمی مواجه است. ایران نیز برای مذاکرات احتمالی اهرمهایی دراختیار دارد؛ ازجمله توان هدف قراردادن زیرساختهای نظامی و اقتصادی امریکا در منطقه و ظرفیت ایجاد اختلال در تنگه هرمز.
تجربه تاریخی نیز نشان داده ایران در برابر چنین فشارهایی عقبنشینی نمیکند، بلکه میکوشد با «خلاقیت راهبردی» راههایی برای تعدیل فشارها و افزایش هزینه طرف مقابل بیابد. کریمی در ادامه گفت: میدان تقابل امروز صرفا نظامی نیست، بلکه عرصههای اقتصاد، دیپلماسی، افکار عمومی و تابآوری را نیز دربر میگیرد؛ بنابراین، میزان موفقیت راهبرد چندلایه امریکا به توان دو طرف در مدیریت این ابعاد وابسته است.
تفاهم اسلامآباد در کما غلامرضا کریمی، در پاسخ به این پرسش که آیا تفاهم اسلامآباد پایان یافته یا امکان آغاز دور تازهای از دیپلماسی وجود دارد، گفت: باید میان راهبرد اعلامی و راهبرد عملیاتی امریکا تفاوت گذاشت. مواضع اخیر ترامپ، در ظاهر، از نبود تمایل واشنگتن برای کشاندن ایران به مذاکره حکایت داشت، اما واقعیتهای میدانی و تحولات پشتپرده تصویری متفاوت ارایه میدهد. او افزود: تفاهم اسلامآباد در وضعیت «کما» قرار دارد، اما پایان آن رسما اعلام نشده است. به گفته کریمی، اگر ترامپ قصد خاتمه این چارچوب را داشت، میتوانست با یک اقدام اجرایی آن را اعلام کند.
ایران نیز برای احیای تفاهم اعلام آمادگی کرده و پاکستان، به عنوان یکی از میانجیها، اجرای صادقانه آن را راهی برای حلوفصل تنشها دانسته؛ بنابراین این تفاهم همچنان میتواند «چارچوبی مرجع» باشد، هر چند در وضعیت شکنندهای قرار دارد. این کارشناس روابط بینالملل ادامه داد: اولویت امریکا تغییر کرده است. اگر واشنگتن پیشتر بر توافقی جامع درباره برنامه هستهای ایران تمرکز داشت، اکنون بازگشایی کامل و بدون قیدوشرط تنگه هرمز را در اولویت قرار داده است؛
زیرا ناامنی در این آبراه میتواند قیمت انرژی و هزینه سیاسی دولت ترامپ را در آستانه انتخابات میاندورهای افزایش دهد. کریمی گفت: امریکا با ترکیبی از فشار نظامی، محاصره اقتصادی و تهدید میکوشد ایران را به عقبنشینی در تنگه هرمز و پذیرش چارچوبی تازه برای مذاکره وادار کند. با این حال، این چارچوب از نگاه واشنگتن گفتوگویی برابر نیست، بلکه بر «دیکته کردن خواستههای حداکثری» استوار است؛ رویکردی که با مقاومت ایران روبهرو خواهد شد. او تاکید کرد: تا پیش از انتخابات میاندورهای امریکا، احتمالا وضعیت مبهم و پرنوسان کنونی ادامه مییابد؛
وضعیتی که در آن، امریکا گاه بر فشار نظامی و گاه بر دیپلماسی تاکید میکند، اما هنوز چارچوبی قابلقبول برای گفتوگو با ایران ارایه نداده است. شکاف انتخاباتی در واشنگتن و تلآویو کریمی در پاسخ به این پرسش که انتخابات میاندورهای امریکا و انتخابات پارلمانی اسراییل چه اثری بر رویکرد واشنگتن و تلآویو خواهد داشت، گفت: برخلاف ادعای ترامپ مبنی بر بیتاثیر بودن انتخابات بر سیاستهای او، انتخابات میاندورهای کنگره اثری «عمیق و تعیینکننده» بر محاسبات کاخ سفید دارد.
تیم ترامپ نگران پیامدهای سیاسی جنگ برای انتخابات سوم نوامبر است و میکوشد تا پیش از آن، از تشدید درگیری با ایران جلوگیری کند. هدف واشنگتن، کنترل سطح تنش است تا جنگ به موضوع مسلط فضای خبری تبدیل نشود و بر شانس جمهوریخواهان اثر منفی نگذارد. کریمی کاهش محبوبیت ترامپ در نظرسنجیها را یکی از عوامل این احتیاط دانست. این کارشناس روابط بینالملل ادامه داد: پس از انتخابات، احتمال تشدید فشار نظامی علیه ایران منتفی نیست، اما هرگونه عملیات گسترده در شرایط کنونی، «قماری سیاسی» برای ترامپ محسوب میشود. او در ادامه خاطرنشان کرد: معادله اسراییل متفاوت است.
با نزدیکشدن به انتخابات پارلمانی، نتانیاهو در موقعیت سیاسی شکنندهای قرار گرفته و به نظر میرسد ادامه یا تشدید جنگ با ایران را ابزاری برای تقویت موقعیت انتخاباتی خود میبیند، از این رو، میان منافع انتخاباتی امریکا و اسراییل شکافی شکل گرفته است. تیم ترامپ بهدلیل فشار افکار عمومی و ملاحظات انتخابات میاندورهای، به مهار موقت جنگ تمایل دارد، اما نتانیاهو برای حفظ موقعیت سیاسی خود ممکن است به تشدید تنش گرایش تمایل داشته باشد. حملات اسراییل در جنوب لبنان و تهدید به گسترش حملات، از نگاه او، در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
او در پایان تاکید کرد: ایران باید در دو ماه آینده مراقب باشد در دام محاسبات متضاد امریکا و اسراییل قرار نگیرد و راهبرد خود را باتوجه به این شکاف و پیچیدگیهای آن پیش ببرد.
منبع: رویداد 24