این یک جنگ تمامعیار برای خلعسلاح فکری و رسانهای نظام است. وقتی جریانی که از «نهضت آزادی» تا بدنه تندروی غربگرا را دربر میگیرد، همنوا با برخی چهرههای سیاسی سلبصلاحیتشده، پیکان حملاتشان را به سمت رسانهملی میگیرند، باید نقاب از چهرهشان برداشت کما اینکه نهضت آزادی هم علیه صداوسیما وارد میدان شده و در چند روز اخیر، بیانیهای را علیه رسانه ملی صادر کرده است. نگاه به عقبه این گروه نشان از مطرود بودن آن دارد که حتی امام خمینی(ره) هم از آنها رضایت نداشت و حکم برخورد قاطع با چنین گروهی را صادر کرده بود.
اینها نه یک نقد منصفانه، که یک پروژه استراتژیک برای فرسایش ستونهای نظام است. رمزگشایی از سخنان رئیس دولت یازدهم و دوازدهم اظهارات اخیر حسن روحانی درباره ضرورت «ملی کردنِ صداوسیما» و استفاده از ادبیات اقلیت و اکثریت، دقیقا قطعه گمشده پازلی است که جریان استحاله مدتهاست برای تکمیل آن تلاش میکند. او با بازی با کلمات ملی و فراجناحی، درواقع در حال آدرسدهی برای «خلع ید نظام از رسانهاش» است. آقای روحانی میگوید «رسانه را باید در اختیار کل ملت گذاشت»؛ اما کدام ملت؟ همان ملتی که در فتنهها و بزنگاههای تاریخی، پایبندی خود را به جمهوری اسلامی نشان داد؟
یا همان اقلیت پر سر و صدایی که در تریبونهای مجازی به دنبال القای یأس و ناامیدی هستند؟ او صداوسیما را متهم به «جناحی بودن» میکند تا بستر را برای ورود جریاناتی باز کند که در دوران مدیریت خودشان، تریبونها را به نفع قراردادهای خسارتبار و وادادگی دیپلماتیک مصادره کرده بودند. این ادعای نخنما که «صداوسیما در اختیار گروهکی محدود است»، یک تاکتیک کلاسیک برای «مشروعیتزدایی» است. هدف، ایجاد دوگانه «ملت در برابر حاکمیت» از طریق رسانه است. آنها میخواهند صداوسیما «ملی» شود؟ خیر! آنها میخواهند صداوسیما «بهسوی آنها» تغییر جهت دهد.
«ملی بودن» در قاموس این جریان، یعنی: «رسانهای که صدای سازش و تسلیم را مخابره کند». چرا از «زبان درشت» وحشت دارند؟ وقتی روحانی از «زبان درشت» و «کمحوصلگی» در مواجهه با برنامهها دم میزند، ناخودآگاه همان سناریوی دشمن را برای تخریب اقتدار رسانهای نظام تکرار میکند. حقیقت اما این است: دشمن از تندی زبان نمیترسد، دشمن از جوهره «زبان انقلابی» وحشت دارد. این ادبیات نصیحتگرانه و سراپا تواضع که او از آن دم میزند، در دنیای واقعی سیاست، یعنی پذیرش گفتمان دشمن.
اگر صداوسیما در برابرِ دروغپردازیها و پروژههای براندازانه، با قاطعیت سخن میگوید، نه به معنای جناحی بودن بلکه به معنای ایفای نقش پدافندی است. دشمن از رسانهای که در برابرش میایستد، خشمگین است؛ و برخی چهرهها و همفکرانشان، این خشم دشمن را نمایندگی میکنند. پروژه جمهوری سوم نباید در دیدن این خط پیوسته سادهلوح بود. یک روز با ادبیات تغییر پارادایم، روز دیگر حکمرانی نو و امروز با شعار ملیسازی رسانه؛ هدف نهایی یک چیز است: تغییر هندسه قدرت.
آنها میخواهند با حمله به نهادهای راهبردی از صداوسیما گرفته تا شورایعالی امنیت ملی و نهادهای امنیتی اقتدار ساختاری نظام را تکهتکه کنند. وقتی یک سیاستمدار سابق با ادبیات پوپولیستی میگوید چرا نمیشود نگاه کرد؟، در حال ترغیب جامعه به قهر با رسانهملی است. این یعنی تخریب کانال ارتباطی حاکمیت و مردم. این بازی، دقیقا در زمین کسانی است که هدف نهاییشان گذار از نظام است. آنها صداوسیما را هدف میگیرند تا راه برای حمله به دیگر ستونها هموار شود. آنها میخواهند نهادهای فوق جناح (به قول خودشان) تبدیل به نهادهایی شوند که فوق قانون عمل کنند؛
نهادهایی که به جای تأمین منافع ملی، پیادهنظام جریان سیاسی خاص آنها باشند. مرز نقد با خیانت در سنگر رسانه مرز نقد انقلابی با بازی خطرناک «تغییر ساختار» دقیقا همینجاست. نقد انقلابی، تیشهای است که برای هرس کردن شاخههای زائد و تقویت ریشه بهکار میرود. اما پروژهای که امروز از زبان رئیسجمهور اسبق تا بیانیههای برخی گروهکهای مطرود از نظر امام(ره) جاری است، تیشهای برای قطع کردن ریشه است. آنها از «نقصهای احتمالی»، «کوهی از فساد» میسازند تا اصل نهاد را براندازند. آقای روحانی از «اختلاف» میگوید؛
اما حقیقت این است که رسانهملی اگر با زبان نرم و لین در برابر جنگ ترکیبی دشمن حرکت کند، «لَانْفَضّوا مِنْ حَوْلِکَ» نیست؛ بلکه فروپاشی مطلق است. در جنگ روایتها، زبان نرم در برابر گلوله، یعنی «تسلیم». سخن آخر؛ زمان ایستادن است امروز، صداوسیما خط مقدم نبرد است. کسانی که از «ملی نبودن» این رسانه سخن میگویند، در واقع تریبونی میخواهند که در آن، ارزشهای انقلاب به مسلخ سیاستهای لیبرالی برود. نباید در برابر این «خط پیوسته» و اتاق فکر واحد، منفعل بود. این تهاجم همهجانبه، نیاز به یک پاسخ تهاجمی دارد.
صداوسیما، نهاد حاکمیتی نظام است و وظیفهاش صیانت از هویت ملی در برابرِ یورش فرهنگی و رسانهای است. هرکس که امروز خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا از سر غفلت، بر طبل تضعیف این نهاد میکوبد، باید بداند که در حال خدمت به پروژهای است که مقصدش سقوط ساختار است. اکنون وقت سکوت نیست. زمان آن رسیده که در برابر این موج غرضورزی سازمانیافته، ایستاد و نگذاشت سنگر رسانه، به دست کسانی که به چیزی جز ویرانی این ملک و ملت راضی نمیشوند، تخریب شود. بحث، بحث بقای انقلاب است؛ و در این میدان، هیچ بهانهای برای سادهلوحی پذیرفته نیست.
منبع: جام جم آنلاین