چرا بانک ملی پناهگاه معاش برخی مشاهیر ادبیات شد؟

چرا بانک ملی پناهگاه معاش برخی مشاهیر ادبیات شد؟

همنشینی اقتصاد و فرهنگ

سرمایه‌ای برخاسته از احساسات ملی

داستان تاسیس بانک ملی ایران صرفا یک پروژه اقتصادی نبود. پس از مشروطه، در واکنش به سلطه بانک‌های روس و انگلیس، ایده تاسیس بانکی ملی به بخشی از آرزوی استقلال اقتصادی ایران بدل شد. در همان سال‌های نخست مشروطه، مردم برای تحقق این آرمان همراهی کردند. زنان با اهدای گوشواره و انگشتر، دانش‌آموزان و طلاب با بخشیدن پس‌اندازهای اندک و کسبه با اختصاص بخشی از درآمد خود. اما جنگ جهانی اول این تلاش‌ها را متوقف کرد و تاسیس بانک ملی سال‌ها به تعویق افتاد. سرانجام در سال ۱۳۰۶، با تصویب مجلس، بانک ملی با سرمایه‌ای که دولت تامین کرده بود آغاز به کار کرد.

به این ترتیب آرمان ایرانی تاسیس یک «بانک ملی» محقق شد. این نگاه به بانک ملی به‌عنوان نمادی از یک پروژه ملی، در معماری ساختمان‌های آن نیز بازتاب پیدا کرد. از ساختمان مرکزی بانک ملی در خیابان فردوسی، اثر‌ هاینریش، که در آن معماری مدرن اروپایی با عناصری الهام‌گرفته از تخت‌جمشید در هم آمیخته، تا زورخانه‌ای با سردری آراسته به نقش‌برجسته‌هایی از داستان‌های حماسی ایران و همین‌طور شعبه مقابل دانشگاه تهران که طراحی آن را یورن اوتزن، معمار خانه اپرای سیدنی، بر عهده داشت.

بنایی با سقف‌های بتنی شکاف‌دار که نور را به درون هدایت می‌کرد، نوری که اوتزن آن را به تابیدن آفتاب از میان ابرها تشبیه کرده بود.

سه چهره اهل قلم در بانک ملی

اگر ساختمان‌های بانک ملی روایتی تصویری از پیوند اقتصاد و هنر بودند، در دل همین ساختمان‌ها، روایتی زنده‌تر نیز در جریان بود. حضور سه چهره ماندگار فرهنگ و ادبیات معاصر ایران در میان کارمندان بانک. در میان آن ها، نام صادق هدایت بیش از همه جلب توجه می‌کند. نویسنده‌ای که از پیشگامان داستان‌نویسی مدرن ایران بود و بخشی از زندگی خود را پشت میزهای بانک ملی گذراند. هدایت پس از بازگشت از اروپا، مدتی در بانک ملی مشغول به کار شد؛ شغلی که با روحیه سرکش و خلاق او چندان سازگار نبود.

کار اداری برای او مقصد نبود اما امنیت مالی نسبی آن فرصتی فراهم می‌کرد تا در کنار کار، به مطالعه و نوشتن ادامه دهد. هدایت پیش و پس از این دوره، با آثاری مانند «زنده‌به‌گور» و «سه قطره خون» مسیر ادبی خود را ادامه داد. مسیری که چند سال بعد به خلق «بوف کور» انجامید، یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین آثار داستانی مدرن فارسی. با این حال، شاید مهم‌ترین اتفاقی که بانک ملی برای هدایت رقم زد، نه یک تجربه شغلی، که یک آشنایی بود. او در همین محیط با حسن قائمیان آشنا شد؛ کارمند جوانی که بعدها به مترجم و یکی از نزدیک‌ترین یاران ادبی هدایت تبدیل شد.

این دوستی از پشت میزهای یک بانک آغاز شد و خیلی زود به جهان ادبیات کشیده شد. هدایت سرانجام از بانک ملی جدا شد. اما همین دوره کوتاه، ردپایی ماندگار در زندگی او گذاشت. بانک ملی هم بخشی از معاش او را تامین کرد و هم یکی از مهم‌ترین دوستی‌های ادبی زندگی هدایت را رقم زد.

ترجمه‌های تاریخی حسن قائمیان

یکی دیگر از چهره‌های ادبیات فارسی بانک ملی، حسن قائمیان بود. قائمیان پس از تحصیل علوم مالی و اقتصادی در پاریس، به ایران بازگشت و در اداره بررسی‌های اقتصادی بانک ملی مشغول به کار شد و در ادامه به یکی از صاحب‌منصبان این بانک بدل شد. در همان سال‌ها، او به یکی از چهره‌های مهم حلقه ادبی پیرامون هدایت تبدیل شد. قائمیان در کنار فعالیت اداری، به ترجمه ادبیات جهان نیز پرداخت. قائمیان در کنار هدایت، «گروه محکومین» کافکا را ترجمه کرد. او همچنین در جریان ترجمه «مسخ» کافکا با هدایت همکاری کرد و آثاری از کارل چاپک، از جمله «کارخانه مطلق‌سازی» را نیز به فارسی برگرداند.

اما شاید مهم‌تر از ترجمه‌هایش، بتوان به نقش او در حفظ و ثبت میراث هدایت اشاره کرد. قائمیان پس از درگذشت هدایت، بخش قابل‌توجهی از فعالیت خود را صرف گردآوری، انتشار و دفاع از آثار و اندیشه‌های او کرد.

طنین صدای ایل در راهروهای بانک

ضلع سوم این مثلث، محمد بهمن‌بیگی است، بنیان‌گذار آموزش عشایری ایران. کسی که پیش از آنکه چادرهای سفید مدرسه را در کوه و دشت‌های فارس برپا کند، مدتی کارمند بانک ملی بود. تجربه و شناخت او از فرهنگ و زیست عشایر جنوب ایران، بعدها در قالب کتاب‌هایی چون «عرف و عادت در عشایر فارس»، «بخارای من، ایل من»، «اگر قره‌قاج نبود» و «به اجاقت قسم» روایت شد؛ آثاری که علاوه بر ارزش ادبی، تصویری ماندگار از زندگی، آداب و فرهنگ عشایر فارس به دست می‌دهند و بخشی از میراث فرهنگی این جامعه را ثبت کرده‌اند.

هدایت، قائمیان و بهمن‌بیگی، سه مسیر کاملا متفاوت را پیمودند. یکی در ادبیات، دیگری در ترجمه و سومی در آموزش عشایری. نقطه تلاقی این سه مسیر اما نهادی بود که شاید کمترین انتظار را از آن می‌رفت: «بانک ملی ایران». پشت میزهای این بانک، افرادی کار می‌کردند که بعدها هر یک به شکلی دیگر در ساختن حافظه فرهنگی ایران سهم داشتند. البته این به معنای برنامه‌ هدفمند بانک ملی برای حمایت از اهالی قلم نبود. در آن سال‌ها، بازار نشر و نهادهای مدنی رمقی برای تامین معاش ادیبان نداشتند.

در این میان، بانک ملی به‌عنوان یکی از باثبات‌ترین ارکان اداری کشور، صرفا شغلی امن و درآمدی پایدار فراهم می‌کرد تا آنان فارغ از دغدغه نان شب، پس از ساعات اداری جهان فکری خود را بنا کنند. دقیقا در همین نقطه است که «همنشینی پول و قلم» معنا می‌یابد. در واقع بانک ملی قرار نبود ادبیات بسازد، فقط به افرادی معاش می‌داد که بعدها به فرهنگ‌سازان این سرزمین بدل شدند.

منبع: دنیای اقتصاد