نسلی که در تله پاداش گم شد

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

علی بزم‌آمون-جامعه‌شناس، روان‌کاو و معمار: در سال‌های اخیر، هشدارهای جدی درباره پیامدهای روانی شبکه‌های اجتماعی، از محافل علمی تا خانه‌های ایرانی رسوخ کرده است. پژوهش‌های روان‌شناسی در ایران نشان می‌دهد حدود یک‌چهارم کاربران اینستاگرام در کشور، درجات شدیدی از اعتیاد به این پلتفرم را تجربه می‌کنند و پیامدهایی مثل افسردگی، اضطراب، انزوای اجتماعی و اختلال در خواب، گریبان‌گیر نسل نوجوان و جوان شده است.

در این گزارش، نگاهی داریم به مکانیسم پاداش مغزی که شبکه‌های اجتماعی از آن سوءاستفاده می‌کنند‌ و واکاوی می‌کنیم چرا در ایران خبری از یک نهاد متولی منسجم نیست و راهکارهای پیشگیرانه و درمانی فراتر از فیلترینگ، چگونه می‌تواند این بحران خاموش را مهار کند.

۱. مغز در تله پاداش؛ دوپامین و طراحی اعتیادآور

اتهام اصلی که این روزها علیه شبکه‌های اجتماعی مطرح می‌شود، به یک کلمه ختم می‌شود: «طراحی اعتیادآور». یعنی پلتفرم‌ها عمدا محصولی ساخته‌اند نه‌فقط سرگرم‌کننده، که وابسته‌کننده است. برای درک این موضوع باید سری به علوم اعصاب بزنیم. در مغز ما سیستمی به نام «مسیر پاداش» وجود دارد که با ترشح ماده‌ای به نام دوپامین، به ما احساس لذت و رضایت می‌دهد. شبکه‌های اجتماعی با هوشمندی تمام، از این سازوکار سوءاستفاده می‌کنند. هر بار که یک اعلان می‌آید، یک لایک می‌خوریم یا یک ویدئوی جذاب جلوی چشممان سبز می‌شود، یک شوک کوچک دوپامینی دریافت می‌کنیم.

این دقیقا شبیه همان پاداشی است که در اعتیاد به مواد مخدر یا قمار اتفاق می‌افتد. انجمن پزشکی ایران نیز سال‌هاست اعتیادهای رفتاری را به‌ عنوان اختلالات روانی جدی می‌شناسد. حالا تصور کنید یک نوجوان که لوب پیشانی مغزش (مرکز کنترل تکانه و تصمیم‌گیری) هنوز کامل رشد نکرده، روزی چندین ساعت درگیر این چرخه پاداش‌های آنی شود. نتیجه چیزی جز یک وابستگی اجباری و عمیق نیست؛ وابستگی‌ای که ترکش به‌مراتب سخت‌تر از چیزی است که به نظر می‌رسد.

۲. از کلینیک‌های تهران تا مدارس؛ اوضاع در ایران چگونه است؟

خیلی‌ها فکر می‌کنند این آسیب‌ها مختص جوامع دیگر است، اما پژوهش‌های داخلی ما عکس این را نشان می‌دهد. در سال‌های اخیر، مطالعات متعددی در دانشگاه‌های ایران به بررسی اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی و به‌ویژه اینستاگرام پرداخته‌اند و نتایج‌شان واقعا نگران‌کننده است. مثلا یک مطالعه مروری نشان داده بین ۱۵ تا ۳۰ درصد دانش‌آموزان دبیرستانی کشور، درجاتی از اعتیاد به اینترنت را تجربه می‌کنند. این آمار را با توجه به جمعیت بالای نوجوانان کشور در نظر بگیرید؛ یعنی میلیون‌ها نفر به شکلی جدی در معرض این آسیب قرار دارند.

در پژوهشی دیگر که روی دانشجویان علوم پزشکی انجام شده، محققان توانسته‌اند ابزاری معتبر برای سنجش دقیق اعتیاد به اینستاگرام طراحی کنند. یعنی این مسئله آن‌قدر جدی است که دیگر بحث احساسی و عمومی نیست، بلکه به یک معضل بالینی تبدیل شده است. از سوی دیگر، پژوهش‌های داخلی به‌وضوح نشان می‌دهد بین وابستگی شدید به اینستاگرام و افزایش افسردگی، اضطراب، پریشانی روانی و کاهش حمایت اجتماعی، یک رابطه مستقیم و معنادار وجود دارد.

کاربر ایرانی مدام خودش را با زندگی‌های بریده‌شده و ایدئال دیگران مقایسه می‌کند، تصویر بدنی‌اش توسط فیلترهای تغییردهنده ظاهر تحریف می‌شود و برای دریافت تأیید دیگران، لحظه‌شماری می‌کند. از همه بدتر، شاهد افت شدید کیفیت خواب، کاهش تمرکز تحصیلی و انزوای اجتماعی در نوجوانان و جوانانی هستیم که ساعت‌ها در این فضا غرق می‌شوند. پس پاسخ به سؤال اول این است: بله، آسیب‌ها دقیقا به همان شکل و با همان شدت در ایران جاری است، فقط شاید هنوز خانواده‌ها برای آن اسمی پیدا نکرده‌اند یا از طرح آن در محافل عمومی خجالت می‌کشند.

۳. سردرگمی متولیان؛ مسئولیت دست کیست؟

در ایران، نظام حقوقی و اجرایی ما برای مواجهه با این بحران چندلایه، هنوز طراحی مشخصی ندارد و مشخص نیست کدام نهاد باید مسئولیت اصلی این آسیب را بپذیرد. این مسئله چنان گسترده است که از یک نهاد واحد برنمی‌آید و نیازمند یک ستاد ملی با اختیارات فرابخشی است. اما فعلا هرکسی از ظن خود، یار این مسئله شده است: وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی می‌تواند به خاطر ماهیت روانی و سلامت‌محور این آسیب، پروتکل‌های درمانی تدوین و خطوط مشاوره راه‌اندازی کند، اما عملا ورود جدی نداشته است. سازمان بهزیستی با سابقه‌ای که در حوزه آسیب‌های اجتماعی دارد، می‌تواند متولی حمایت از خانواده‌ها و توان‌بخشی نوجوانان درگیر باشد، اما هنوز برنامه‌ای منسجم ندیده‌ایم.

وزارت آموزش و پرورش با توجه به اینکه اصلی‌ترین گروه هدف یعنی دانش‌آموزان، زیر چتر او هستند، می‌تواند با گنجاندن درس‌هایی درباره سواد رسانه‌ای و مهارت‌های زندگی در کتاب‌های درسی، یک نقش پیشگیرانه اساسی ایفا کند. رگولاتوری نیز مسئولیت نظارت بر شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات اینترنت را دارد، اما او هم بیشتر درگیر مباحث فنی و محدودیت‌های محتوایی است تا طراحی سالم‌تر پلتفرم‌ها.

حاصل این سردرگمی، وضعیتی است که هر نهادی فقط گوشه‌ای از کار را می‌بیند و هیچ‌کس پاسخ‌گوی نهایی نیست.

۴. راهکارهایی که با فیلترکردن فرق دارند

متأسفانه در ایران هروقت از آسیب‌های فضای مجازی حرف می‌زنیم، اولین نسخه‌ای که پیچیده می‌شود، «فیلترینگ» یا «قطع اینترنت» است. این نسخه نه‌تنها ریشه مشکل را خشک نمی‌کند، بلکه اغلب نتیجه معکوس می‌دهد و کاربران را به سمت روش‌های جایگزین و بعضا خطرناک‌تر سوق می‌دهد. پس بیایید راهکارهای دیگری را جدی بگیریم:

الف. پیشگیری؛ سرمایه‌گذاری روی آگاهی

مهم‌ترین گام برای پیشگیری، توانمندکردن خود نوجوانان است. آنها باید بدانند الگوریتم‌ها چطور کار می‌کنند، چرا لایک به مغزشان احساس خوبی می‌دهد و این چرخه پاداش چطور می‌تواند کنترلشان را از دستشان بگیرد. این آموزش‌ها را باید از خانواده‌ها شروع کرد و در مدرسه ادامه داد. همچنین پژوهش‌ها نشان می‌دهد یکی از دلایل اصلی گرایش شدید به فضای مجازی، کمبود روابط عاطفی گرم و حمایت‌کننده در زندگی واقعی است. به عبارت دیگر، هرچقدر ارتباطات خانوادگی و دوستانه‌مان قوی‌تر باشد، وابستگی‌مان به تأیید در شبکه‌های اجتماعی کمتر خواهد شد. تشویق نوجوانان به ورزش، فعالیت‌های گروهی و سرگرمی‌های خلاقانه، یکی از بهترین راه‌ها برای پرکردن خلأیی است که فضای مجازی پر می‌کند.

ب. خدمات مشاوره‌ای؛ درمان درد به‌موقع

وقتی آسیب شکل گرفت، باید درمانی در دسترس باشد. تقویت خطوط مشاوره تلفنی مانند ۱۴۸۰ بهزیستی، راه‌اندازی مراکز مشاوره تخصصی در مدارس و دانشگاه‌ها و ارائه خدمات مشاوره آنلاین، می‌تواند اولین پله نجات باشد. از نظر روان‌شناختی، رویکردهای مؤثری مثل درمان شناختی-رفتاری (CBT) برای مدیریت اعتیادهای رفتاری به‌خوبی جواب داده‌اند. این روش به فرد کمک می‌کند افکار و رفتارهای محرک را شناسایی کند و مهارت‌های مقابله‌ای سالم‌تری یاد بگیرد. در موارد شدیدتر، مشاوره خانواده و حتی روان‌درمانی فردی می‌تواند کمک‌کننده باشد.

با توجه به محبوبیت خیره‌کننده اینستاگرام در کشور و آمارهای نگران‌کننده از شیوع اعتیاد به این فضا، نمی‌توانیم چشممان را روی این بحران خاموش ببندیم. وظیفه نهادهای متولی -از وزارت بهداشت و آموزش‌ و پرورش گرفته تا بهزیستی و رگولاتوری- این است که با یک برنامه‌ریزی منسجم و مشترک، به‌جای اقدامات مقطعی و سلبی، روی پیشگیری و درمان سرمایه‌گذاری کنند.

منبع: شبکه شرق