رفتن به محتوای اصلی
رسانه‌های خارجیفرهاب سامانه تحلیل اخبار7 دقیقه مطالعه

فارین پالسی از نقش داماد ترامپ در طرح صلح اوکراین پرده داشت / چگونه کوشنر به دنبال تغییر ژئوپلتیک جهانی در راستای منافع مادی‌اش بود؟

طرح صلح کوشنر، با تکیه بر مطالبات کرملین، نشانه‌ای از نفوذ الیگارشی در سیاست خارجی آمریکا و تشدید خطر اشاعه هسته‌ای و بی‌ثباتی جهانی معرفی می‌شود. پست فارین پالسی از نقش داماد ترامپ در طرح صلح اوکراین پرده داشت / چگونه کوشنر به دنبال تغییر ژئوپلتیک جهانی در…

به گزارش تجارت نیوز، فارین پالسی با انتشار یادداشتی نوشت: ۱۶ نوامبر ۲۰۲۵، ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، در حالی که تلفن روی بلندگو بود، به صدایی ناآشنا گوش می‌داد. صدایی با لهجه‌ای آمریکایی و باریک که برای زلنسکی برنامه‌ای داشت؛ مجموعه‌ای از بندها و شروط که همگی به تایید رئیس‌جمهور آمریکا رسیده بودند و زلنسکی برای پایان دادن به درگیری اوکراین و روسیه باید آنها را می‌پذیرفت.

فهرست مطالبات، پایانی نداشت. اوکراین باید محدودیت‌های تازه‌ای بر توان نظامی خود اعمال می‌کرد؛ محدودیت‌هایی که مانع می‌شد این کشور هرگز بتواند به مزیت‌های روسیه در میدان نبرد نزدیک شود. همچنین باید رویای عضویت در ناتو را برای همیشه کنار می‌گذاشت. در همان حال، درست زمانی که توانایی اوکراین برای دفاع از خود رو به کاهش می‌رفت، قرار بود تحریم‌های روسیه نیز به‌زودی لغو شوند و مسکو بار دیگر به جمع بازیگران پذیرفته‌شده در نظم ژئوپلیتیک بازگردد؛ گویی اساسا جنگی رخ نداده است.

این نشریه در ادامه آورد: اما ماجرا به همین‌جا ختم نشد. این صدای تازه به زلنسکی می‌گفت که اوکراین باید سرانجام و به‌طور رسمی نه‌تنها از کریمه، بلکه از تمامی منطقه دونباس نیز چشم‌پوشی کند؛ حتی مناطقی که روسیه هرگز موفق به اشغال آنها نشده. پس از سال‌ها نبرد و میلیون‌ها قربانی، اوکراین باید سرزمین‌هایی را واگذار می‌کرد و جمعیت‌های اوکراینی را رها می‌ساخت که روسیه هرگز آنها را فتح نکرده بود.

این پیشنهادها فراتر از هر چیزی بود که زلنسکی یا دولتش تاکنون شنیده بودند. حتی از مطالباتی که هر فردی خارج از مسکو تا آن زمان مطرح کرده بود نیز فراتر می‌رفت. این شروط عملا اوکراین را خلع قدرت می‌کرد و تضمین می‌داد که کی‌یف برای همیشه در برابر روسیه آسیب‌پذیر باقی بماند. این پیشنهادها بیش از آنکه شبیه مجموعه‌ای از بندهای یک توافق مذاکره‌شده باشند، به فهرستی از خواسته‌های مطلوب کرملین شباهت داشتند.

زلنسکی در آن زمان نمی‌دانست، اما این فهرست مطالبات نه در یکی از پایتخت‌های غربی، بلکه در مسکو تدوین شده بود. مردی که این شروط تازه را برای زلنسکی تشریح می‌کرد، جرد کوشنر بود؛ فردی که پس از مدتی فعالیت پشت پرده، اکنون به یکی از بازیگران اصلی در مناقشه روسیه و اوکراین تبدیل شده بود. کوشنر آمده بود به زلنسکی بگوید که این طرح اکنون طرح واشینگتن است و او مامور شده اجرای آن را تضمین کند.

کل ماجرای پرحاشیه «طرح صلح» کوشنر در اواخر سال ۲۰۲۵ بلافاصله خبرساز شد و واکنش‌های تندی را به دنبال داشت. بسیاری بر ماهیت آشفته و نسنجیده این طرح و این واقعیت تمرکز کردند که جز کوشنر و شریکش، استیو ویتکاف، افراد کمی از جزئیات آن پیش از انتشار اطلاع داشتند. اما توجه کمتری به پیامدهای این پیشنهاد و معنای آن برای تسلط الیگارشی بر سیاست خارجی آمریکا معطوف شد.

کوشنر، زنگ خطری که در امریکا به صدا درآمد

کوشنر پشت میز نشسته بود و از اوکراین می‌خواست سرزمین‌هایی را واگذار کند که روسیه در میدان نبرد به دست نیاورده بود؛ اما ورود ناگهانی او به مرکز تلاش‌های مربوط به پایان دادن به بزرگ‌ترین درگیری اروپا در نزدیک به یک قرن گذشته، چیزی بسیار فراتر از آینده سیاسی شخص کوشنر را آشکار می‌کرد. این تحول درباره آینده الیگارشی در آمریکا و پیامدهای قدرت گرفتن آن برای ثبات جهانی نیز حرف‌های زیادی داشت.

کوشنر را در نظر بگیرید. کوشنر پس از ماه‌ها فعالیت عمدتا پشت صحنه، هدایت روند استخدام‌ها و جهت‌دهی به سیاست‌ها، در نیمه دوم سال ۲۰۲۵ بار دیگر به کانون توجهات بازگشت. فعالیت‌های مالی او نیز از نظر دامنه و اهمیت رو به گسترش بود. از جمله زمانی که با حمایت سرمایه‌گذاران سعودی وارد بزرگ‌ترین معامله خرید اهرمی تاریخ جهان شد و شرکت بازی‌سازی «الکترونیک آرتس» را خریداری کرد.

در آلبانی نیز دولت این کشور روند اجرای تازه‌ترین پروژه لوکس املاک و مستغلات کوشنر را تسریع کرد و زمین‌های مهمی را که برای مردم آلبانی ارزش نمادین داشتند، در اختیار پروژه او قرار داد؛ اقدامی که به اعتراض‌های گسترده در این کشور انجامید و این اعتراض‌ها همچنان ادامه دارد.

اما شاید مهم‌ترین مورد، نقش کوشنر در طراحی آن چیزی بود که «آتش‌بس» در غزه خوانده شد؛ توافقی که به اسرائیل اجازه می‌داد بخش اعظم این سرزمین را در اشغال خود نگه دارد و در عین حال، هدف اسرائیل برای جلوگیری دائمی از تشکیل کشور فلسطینی را تسهیل می‌کرد. با این حال، همه این تحولات تنها مقدمه‌ای بود برای ورود ناگهانی کوشنر به رهبری تلاش‌های آمریکا برای پایان دادن به درگیری در اوکراین.

در اواخر اکتبر ۲۰۲۵، کوشنر و ویتکاف در میامی برای نشستی چندروزه با کریل دمیتریف، یکی از چهره‌های نزدیک به کرملین که تحت تحریم قرار داشت، جمع شدند. دمیتریف مامور شده بود کوشنر را به سمت مسکو بکشاند. کوشنر و ویتکاف پس از «گفت‌وگوهای فشرده»، مجموعه‌ای از بندهای ظاهرا جدید را برای حل اختلاف میان روسیه و اوکراین تدوین کردند.

اما بعدها روزنامه‌نگارانی چون کریستو گروزف و مایکل وایس، فاش کردند که این طرح صلح نه‌تنها ابتکاری نبود، بلکه بخش قابل‌توجهی از جنجالی‌ترین شروط آن ماه‌ها پیش در سندی در داخل کرملین مطرح شده بود. طرح کوشنر که فهرستی از شروط تسلیم اوکراین در برابر مسکو بود، شامل «عبارات مشخصی می‌شد که تقریبا کلمه‌به‌کلمه» در متن قبلی آمده بود؛ متنی که دمیتریف به‌تنهایی تهیه کرده بود.

پشت پرده بازی خطرناک

فارین پالسی در ادامه آورد: دو سند دقیقا یکسان نبودند. برخی بندها تغییر کرده و برخی دیگر گسترش یافته یا حذف شده بودند. اما در مجموع، همان‌طور که گروزف و وایس نوشته‌اند، بسیاری از «مفاهیم کلیدی» طرح کوشنر نه از سوی کوشنر، بلکه از سوی کرملین مطرح شده بود. نکته قابل‌توجه‌تر آنکه خود دمیتریف نیز این موضوع را تایید کرد. بر اساس یک تماس تلفنی افشاشده با یکی دیگر از مقام‌های روسیه، دمیتریف گفته بود که سند مسکو را «به‌صورت غیررسمی مستقیما منتقل خواهد کرد» و تاکید کرده بود که کوشنر و ویتکاف «می‌توانند آن را به نام خودشان ارائه کنند». دقیقاً همین اتفاق افتاد.

اگر مساله فقط این بود که کوشنر در حال انتقال مواضع روسیه است، ماجرا صرفا به یک گازهر منوط می شد. اما باید لحظه‌ای درنگ کرد و به پیامدهای گسترده‌تر این تحول اندیشید؛ نه فقط برای اوکراین و روسیه، بلکه برای کل جهان.

کوشنر صرفا نماد اوج‌گیری الیگارشی در واشینگتن نبود؛ او اکنون طرحی را پیش می‌برد که می‌توانست ثبات جهانی را بیش از پیش متزلزل کند، عصر تازه‌ای از رقابت هسته‌ای را رقم بزند و جهان را به سوی موجی از اشاعه تسلیحات هسته‌ای سوق دهد؛ موجی که در چند دهه گذشته مشابه آن دیده نشده بود.

مساله فقط این نبود که کوشنر، با حمایت پدرزنش، سیاست مماشات را دنبال می‌کرد و به یک قدرت امپریالیستی فرصت می‌داد کشور کوچک‌تر همسایه خود را تحت فشار قرار دهد. مساله این بود که ناگهان اصل تازه‌ای در ژئوپلیتیک پیش چشم جهانیان قرار گرفته بود: با طرح کوشنر، آمریکا اعلام می‌کرد که یک قدرت هسته‌ای می‌تواند حق داشته باشد بخشی از خاک یک کشور غیرهسته‌ای را تجزیه و تصاحب کند.

روسیه، دست‌کم در آن مقطع، قرار نبود تمام اوکراین را به دست آورد. اما مسکو دست‌کم بخشی از سرزمین اوکراین و بخشی از جمعیت آن را در اختیار می‌گرفت و همچنان در موقعیتی قرار داشت که بتواند در آینده حملات خود را از سر بگیرد. به بیان دیگر، بلوف هسته‌ای روسیه نتیجه داده بود.

پیامدهای ظهور الیگارشی آمریکایی

این نشریه ادامه داد: این درسی بود که از چشم کشورهای غیرهسته‌ای نیز پنهان نمی‌ماند؛ کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی، کانادا و لهستان، قزاقستان و استرالیا و آلمان و بسیاری دیگر که در نزدیکی مرزهای خود با قدرت‌های هسته‌ای دارای جاه‌طلبی‌های ارضی مواجه‌اند.

این پیام اکنون از زبان یک الیگارش آمریکایی به جهان منتقل می‌شد؛ میلیاردر و فردی غیرمنتخب که نه در برابر نهادهای نظارتی پاسخ‌گو بود و نه مشمول الزامات شفافیت و افشای اطلاعات قرار داشت و صرفا به دلیل رابطه‌اش با پدرزن خود در چنین موقعیتی قرار گرفته بود. او اکنون در مرکز سیاست‌گذاری آمریکا و بسیاری از حوزه‌های دیگر قرار گرفته. البته عوامل متعددی در شکل‌گیری عصر تازه اشاعه هسته‌ای نقش داشته‌اند؛ از سیاست‌های توسعه‌طلبانه روسیه و ادعاهای ارضی چین گرفته تا کوته‌بینی راهبردی ایالات متحده و ناتوانی این کشور در مدیریت موفق ائتلاف‌هایش.

اما هنگامی که تاریخ این موج تازه از قدرت‌های هسته‌ای نوشته شود، ظهور یک الیگارشی آمریکایی نیز در مرکز این داستان قرار خواهد داشت؛ الیگارشی‌ای که منافع خود را دنبال می‌کند، توجه اندکی به منافع عمومی دارد و چندان به این نمی‌اندیشد که سلطه آن چه پیامدی برای جهان خواهد داشت؛ یا حتی اینکه چه چیزی از این جهان باقی خواهد ماند.

منبع: تجارت نیوز

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار