سند تحول پشت درِ کلاس نمی‌ماند؛ وقتی معلم از انتقال‌دهنده به رهیار تبدیل می‌شود

سند تحول پشت درِ کلاس نمی‌ماند؛ وقتی معلم از انتقال‌دهنده به رهیار تبدیل می‌شود

به گزارش خبرنگار آنا، سند تحول بنیادین سال‌هاست یکی از کلیدی‌ترین اسناد نظام تعلیم و تربیت کشور محسوب می‌شود؛ سندی که قرار است مسیر حرکت آموزش‌وپرورش را از آموزش صرف به سمت تربیت همه‌جانبه دانش‌آموزان تغییر دهد. با این حال، فاصله میان آنچه در اسناد بالادستی نوشته می‌شود و آنچه در کلاس درس اتفاق می‌افتد، همچنان یکی از مهم‌ترین پرسش‌های نظام آموزشی است؛ اینکه تحول دقیقاً از کجا باید آغاز شود و چه کسی قرار است آن را به زندگی روزمره مدرسه وارد کند؟

پاسخ یک معلم و پژوهشگر تعلیم و تربیت به این پرسش، بیش از آنکه به تغییر ساختار‌ها و بخشنامه‌ها وابسته باشد، به تغییر نگاه معلم گره خورده است. ساناز کتابی، معلمی که از هنرستان تا مقطع دکترا مسیر تحصیل و آموزش را طی کرده و ۲۷ سال سابقه معلمی دارد، معتقد است سند تحول بنیادین زمانی واقعاً اجرا شده که بتوان آثار آن را در کلاس درس، رفتار دانش‌آموزان، نوع ارتباط معلم و دانش‌آموز، مسئولیت‌پذیری و کیفیت آموزش مشاهده کرد. او مسیر رسیدن به این نقطه را در استفاده از رویکرد کوچینگ آموزشی می‌داند؛

رویکردی که در آن معلم همچنان وظیفه تدریس را بر عهده دارد، اما در کنار آن، به جای اینکه همه پاسخ‌ها را آماده در اختیار دانش‌آموز قرار دهد، به او کمک می‌کند توانایی‌های خود را کشف کند، مسئله را تحلیل کند، برای خود هدف تعیین کند و مسئولیت بیشتری نسبت به فرآیند یادگیری خود بپذیرد. تحول از جایی آغاز می‌شود که نگرش معلم تغییر کند کتابی در توضیح نقطه آغاز این رویکرد، به مفهوم تحول در سند تحول بنیادین اشاره می‌کند؛ تحولی که به اعتقاد او بدون تغییر اتفاق نمی‌افتد و تغییر نیز پیش از هر چیز باید در نگرش معلم شکل بگیرد.

او معتقد است نمی‌توان انتظار داشت ساختار آموزشی تغییر کند، اما نگاه معلم به دانش‌آموز همان نگاه گذشته باقی بماند. اگر قرار است دانش‌آموز مسئولیت‌پذیرتر شود، مهارت حل مسئله پیدا کند، خودش مسیر یادگیری را دنبال کند و استعدادهایش را بشناسد، معلم نیز باید در نوع ارتباط، آموزش، ارزیابی و حتی پرسش‌هایی که از دانش‌آموز می‌پرسد، تغییر ایجاد کند. به باور این معلم، تغییر حتی از یادگیری نیز دشوارتر است. او برای توضیح این موضوع به نمونه‌ای از دوچرخه‌ای اشاره می‌کند که فرمان آن برخلاف جهت معمول عمل می‌کند؛

دوچرخه‌سواران حرفه‌ای که سال‌ها با فرمان استاندارد دوچرخه‌سواری کرده‌اند، در مواجهه با چنین دوچرخه‌ای با مشکل مواجه می‌شوند، در حالی که کسی که تجربه قبلی ندارد، راحت‌تر می‌تواند شیوه جدید را بیاموزد. این مثال از نگاه کتابی، نشان می‌دهد که عادت‌های تثبیت‌شده چگونه می‌توانند مانع تغییر شوند؛ بنابراین اگر معلم سال‌ها به یک شیوه مشخص تدریس کرده باشد، تغییر نگاه و رفتار او نیازمند تمرین، خودآگاهی و پذیرش این واقعیت است که روش‌های گذشته لزوماً بهترین روش برای نیاز‌های امروز دانش‌آموزان نیستند.

معلم دیگر فقط انتقال‌دهنده اطلاعات نیست یکی از مهم‌ترین تغییراتی که کوچینگ آموزشی دنبال می‌کند، تغییر تعریف نقش معلم است. کتابی تأکید دارد که کوچینگ به معنای کنار گذاشتن تدریس نیست. معلم همچنان معلم است و همچنان باید محتوای آموزشی را منتقل کند، روش‌های تدریس را به کار بگیرد و فرآیند یاددهی و یادگیری را مدیریت کند؛ اما در کنار این وظایف، نقش دیگری نیز پیدا می‌کند. در این نگاه، معلم به تسهیل‌گر و رهیار دانش‌آموز تبدیل می‌شود. رهیار کسی است که در مسیر آموزش کنار دانش‌آموز قرار می‌گیرد، اما قرار نیست به جای او حرکت کند.

تفاوت اساسی اینجاست که معلم کوچ تلاش نمی‌کند وابستگی دانش‌آموز را به خود افزایش دهد؛ بلکه هدفش این است که دانش‌آموز به تدریج بتواند روی پای خودش بایستد. این رویکرد می‌تواند در مدرسه‌ای که دانش‌آموزان با استعدادها، شرایط خانوادگی، علایق و توانایی‌های متفاوت حضور دارند، اهمیت زیادی داشته باشد. یک نسخه واحد آموزشی نمی‌تواند برای همه دانش‌آموزان بهترین نتیجه را ایجاد کند؛ بنابراین شناخت تفاوت‌ها و کمک به دانش‌آموز برای پیدا کردن مسیر متناسب با توانایی‌های خود، می‌تواند بخشی از همان تحولی باشد که سند تحول بنیادین دنبال می‌کند.

۱۰ مهارتی که معلم را به یک رهیار تبدیل می‌کند کتابی در ارائه نگاه خود به کوچینگ آموزشی، از مجموعه‌ای از مهارت‌های کلیدی برای معلمان سخن می‌گوید؛ مهارت‌هایی که به اعتقاد او می‌توانند رابطه معلم و دانش‌آموز و در نهایت فرآیند یادگیری را متحول کنند. یکی از نخستین این مهارت‌ها، گوش شنوا و شنیدن فعال است. در کلاس درس، معلم فقط نباید منتظر باشد تا نوبت صحبت کردن خودش برسد. او باید بتواند واقعاً حرف دانش‌آموز را بشنود، مسئله‌ای را که پشت یک رفتار قرار دارد تشخیص دهد و فضایی امن برای بیان دیدگاه‌ها و احساسات دانش‌آموز ایجاد کند.

کتابی با اشاره به اهمیت شنیدن فعال، بر این باور است که گاهی حتی انسان‌ها به پرسشی که خودشان مطرح کرده‌اند نیز به‌درستی گوش نمی‌دهند؛ بنابراین برای معلم، شنیدن صرفاً یک رفتار ارتباطی ساده نیست، بلکه یک مهارت حرفه‌ای است. دانش‌آموزی که احساس کند حرفش شنیده می‌شود، راحت‌تر می‌تواند درباره مشکلاتش صحبت کند و در نتیجه معلم نیز به جای واکنش به ظاهر رفتار، امکان شناخت علت آن را پیدا می‌کند. از چرا به چه شد؛ قدرت پرسشگری در کلاس یکی دیگر از محور‌های مهم رویکرد کتابی، پرسشگری قدرتمند است.

در نگاه سنتی ممکن است معلم در مواجهه با دانش‌آموزی که تکلیف خود را انجام نداده است، بپرسد چرا تکلیفت را انجام ندادی؟ به اعتقاد کتابی، همین پرسش می‌تواند دانش‌آموز را مستقیماً در موضع خطا قرار دهد؛ اما اگر پرسش به شکل دیگری مطرح شود و مثلاً معلم بپرسد چه شد که تکلیفت را انجام ندادی؟ مسیر گفت‌و‌گو تغییر می‌کند. در پرسش دوم، دانش‌آموز احساس نمی‌کند که از ابتدا مقصر شناخته شده است. در عوض، فرصت پیدا می‌کند درباره عواملی که موجب انجام نشدن تکلیف شده‌اند صحبت کند. ممکن است در نهایت خود دانش‌آموز بگوید که خوابیده، درس نخوانده یا برنامه‌ریزی مناسبی نداشته است.

اما تفاوت در این است که این نتیجه را خودش بیان کرده و در فرآیند شناخت مسئله مشارکت داشته است. همین نقطه، یکی از تفاوت‌های آموزش دستوری با کوچینگ آموزشی است؛ در رویکرد دوم، معلم تلاش می‌کند دانش‌آموز را به سمت کشف مسئله و راه‌حل هدایت کند. کلاس امن؛ جایی برای شنیده شدن دانش‌آموز ارتباط مؤثر نیز یکی دیگر از پایه‌های این رویکرد است. از نگاه کتابی، ارتباط مؤثر تنها به خوش‌برخورد بودن معلم محدود نمی‌شود، بلکه همدلی، احترام متقابل، پذیرش، شناخت احساسات و ایجاد امکان گفت‌وگوی واقعی میان معلم و دانش‌آموز را شامل می‌شود.

دانش‌آموز همیشه در شرایط یکسان روحی و روانی وارد کلاس نمی‌شود. گاهی ممکن است مشکلات خانوادگی، اجتماعی یا شخصی روی تمرکز و آمادگی او برای یادگیری اثر گذاشته باشد. معلمی که بتواند این شرایط را ببیند، الزاماً در برابر هر رفتار نامطلوب، واکنش تنبیهی نشان نمی‌دهد. نخست تلاش می‌کند بفهمد دانش‌آموز چه شرایطی را تجربه می‌کند. این به معنای نادیده گرفتن قانون یا بی‌توجهی به انضباط نیست؛ بلکه به معنای شناخت انسانِ پشت رفتار است. معلم باید اشتباه را ببیند، اما دانش‌آموز را با اشتباهش یکی نکند بازتاب و انعکاس رفتار نیز در کوچینگ آموزشی جایگاه مهمی دارد.

در این فرآیند، معلم تلاش می‌کند دانش‌آموز خودش عملکردش را ارزیابی کند و درباره آن نظر بدهد. این تفاوت ظریفی است که می‌تواند پیامد‌های بزرگی داشته باشد. دانش‌آموزی که دائماً از سوی معلم با برچسب‌هایی مانند ضعیف، بی‌دقت یا بی‌مسئولیت مواجه می‌شود، ممکن است به تدریج همان تصویر را از خودش بپذیرد. اما اگر معلم اشتباه را از شخصیت دانش‌آموز جدا کند، پیام متفاوتی منتقل می‌شود. معلم کوچ اشتباه را می‌بیند، اما دانش‌آموز را با اشتباهش قضاوت نمی‌کند؛ بازخورد می‌دهد، اما برچسب نمی‌زند و راهنمایی می‌کند، اما وابستگی ایجاد نمی‌کند.

این همان نقطه‌ای است که آموزش می‌تواند از انتقال اطلاعات فراتر برود و به تربیت یک انسان خودگردان نزدیک شود. مسئله را پاک نکنیم؛ حلش کنیم کتابی همچنین بر اهمیت تشخیص باور‌های بازدارنده و تقویت مهارت حل مسئله تأکید دارد. به اعتقاد او، یکی از مشکلاتی که گاهی در میان جوانان دیده می‌شود این است که به جای حل مسئله، صورت مسئله را پاک می‌کنند. برای مثال، دانشجویی که در یک درس دانشگاهی شکست خورده است ممکن است سریع به فکر انصراف بیفتد، بدون اینکه گزینه‌های دیگری مانند تغییر روش مطالعه، کمک گرفتن، جبران ضعف یا پیدا کردن مسیر جایگزین را بررسی کند.

ریشه چنین واکنشی می‌تواند به باور‌های بازدارنده برگردد؛ باور‌هایی که به فرد می‌گویند من نمی‌توانم، راه دیگری وجود ندارد یا این شکست به معنای پایان مسیر است. مدرسه می‌تواند یکی از مهم‌ترین مکان‌ها برای اصلاح چنین نگرش‌هایی باشد. دانش‌آموز باید یاد بگیرد که شکست، الزاماً پایان مسیر نیست و هر مسئله می‌تواند چندین راه‌حل داشته باشد. در اینجا نیز نقش معلم کوچ ارائه پاسخ آماده نیست؛ بلکه کمک به دانش‌آموز برای پیدا کردن پاسخ است. راهکار نده؛ مسیر را نشان بده یکی از نکات مهمی که کتابی بر آن تأکید دارد، پرهیز معلم از ارائه فوری راهکار است.

این نگاه شاید در ابتدا عجیب به نظر برسد؛ چرا که یکی از انتظارات سنتی از معلم این است که برای هر مشکل دانش‌آموز، پاسخ و راه‌حل ارائه کند. اما در کوچینگ آموزشی، هدف متفاوت است. معلم قرار است مسیر را هدایت کند تا دانش‌آموز خودش به پاسخ برسد. اگر دانش‌آموز همیشه منتظر باشد معلم به او بگوید چه کاری انجام دهد، در غیاب معلم نیز ممکن است نتواند تصمیم بگیرد. اما اگر دانش‌آموز یاد بگیرد مسئله را بشناسد، گزینه‌ها را بررسی کند و تصمیم بگیرد، مهارتی به دست آورده که فراتر از یک درس یا یک سال تحصیلی است. یک تکلیف ناقص؛

دو واکنش متفاوت کتابی برای نشان دادن تفاوت میان معلم سنتی و معلم کوچ، مثال ساده، اما قابل‌تأملی از یک تکلیف ناقص مطرح می‌کند. در واکنش سنتی ممکن است معلم به دانش‌آموز بگوید تکلیفت باز هم ناقص است، باید بیشتر دقت کنی یا چرا تکلیفت را ناقص انجام دادی؟ اما در رویکرد کوچینگ، پاسخ می‌تواند متفاوت باشد. معلم به جای قضاوت، دانش‌آموز را وارد فرآیند تحلیل می‌کند و از او می‌پرسد چه چیزی باعث شده این تکلیف ناقص باشد و کدام بخش آن نیاز به کار بیشتری دارد؟ تفاوت این دو واکنش در ظاهر کوچک است، اما در واقع دو فلسفه متفاوت آموزشی را نشان می‌دهد.

در حالت اول، معلم نتیجه را اعلام می‌کند؛ در حالت دوم، دانش‌آموز در کشف دلیل و پیدا کردن راه اصلاح مشارکت می‌کند. کوچینگ قرار نیست جای تدریس را بگیرد یکی از سوءبرداشت‌هایی که ممکن است درباره کوچینگ آموزشی شکل بگیرد، این است که اجرای آن به معنای کنار گذاشتن روش‌های تدریس و تبدیل کلاس به جلسه گفت‌و‌گو است. کتابی صراحتاً با چنین برداشتی مخالف است. از نگاه او، کوچینگ آموزشی قرار نیست تدریس را حذف کند. معلم همچنان باید تدریس کند، محتوای آموزشی را بشناسد، از روش‌های نوین تدریس استفاده کند و فرآیند یادگیری را مدیریت کند.

تفاوت در این است که فنون کوچینگ در کنار روش تدریس قرار می‌گیرند تا دانش‌آموز بتواند در زمان مناسب، خودش کشف کند، تحلیل کند و به نتیجه برسد؛ بنابراین کوچینگ را می‌توان مکملی برای تدریس دانست، نه جایگزین آن. ارزشیابی برای یادگیری، نه فقط سنجش یادگیری یکی دیگر از محور‌های مهم سخنان این معلم، تغییر نگاه به ارزشیابی است. در رویکرد کوچینگی، ارزشیابی تنها ابزاری برای مشخص کردن اینکه دانش‌آموز چه مقدار از محتوای درسی را یاد گرفته نیست؛ بلکه خود ارزشیابی می‌تواند بخشی از فرآیند یادگیری باشد. به بیان دیگر، ارزشیابی برای یادگیری است، نه صرفاً ارزشیابی از یادگیری.

این نگاه می‌تواند نقش دانش‌آموز را نیز تغییر دهد. دانش‌آموز به جای اینکه ارزشیابی را صرفاً لحظه‌ای برای دریافت نمره بداند، می‌تواند از آن برای شناخت نقاط قوت و ضعف خود استفاده کند. در این صورت، بازخورد نیز معنای تازه‌ای پیدا می‌کند. نمره پایان مسیر نیست؛ بلکه اطلاعاتی است برای اینکه دانش‌آموز بداند قدم بعدی را چگونه بردارد. مسئولیت‌پذیری، خروجی مهم کلاس کوچینگ از نگاه کتابی، یکی از مهم‌ترین پیامد‌های چنین رویکردی، افزایش مسئولیت‌پذیری است.

وقتی دانش‌آموز در هدف‌گذاری، تحلیل عملکرد، حل مسئله و انتخاب راهکار مشارکت می‌کند، طبیعی است که سهم بیشتری از مسئولیت یادگیری را نیز بر عهده بگیرد. در چنین کلاسی، معلم همه کار‌ها را انجام نمی‌دهد و دانش‌آموز نیز صرفاً منتظر دستور نمی‌ماند. این مسئله در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که نظام آموزشی به دنبال تربیت دانش‌آموزانی است که بتوانند در آینده در موقعیت‌های مختلف اجتماعی و حرفه‌ای تصمیم بگیرند، مسئله حل کنند و مسئولیت انتخاب‌های خود را بپذیرند.

سند تحول زمانی زنده می‌شود که در رفتار دانش‌آموز دیده شود در نهایت، تمام این مهارت‌ها و رویکرد‌ها به یک پرسش اساسی بازمی‌گردند؛ سند تحول بنیادین قرار است چه تغییری در زندگی واقعی مدرسه ایجاد کند؟ پاسخ کتابی روشن است: سند زمانی اجرا شده که آثار آن در کلاس درس دیده شود. اگر سند تحول تنها در قالب برنامه، آیین‌نامه و سند راهبردی باقی بماند، فاصله آن با مدرسه همچنان پابرجا خواهد بود.

اما اگر مفاهیمی مانند مسئولیت‌پذیری، خودگردانی، مهارت حل مسئله، ارتباط مؤثر، احترام، همدلی و کشف استعداد در رفتار دانش‌آموز دیده شود، می‌توان گفت بخشی از تحول مورد انتظار در کلاس اتفاق افتاده است. از این منظر، معلم نه آخرین حلقه اجرای سند تحول، بلکه یکی از نخستین و مهم‌ترین حلقه‌های آن است. ۲۷ سال معلمی؛ از یادگیری مداوم تا جست‌وجوی یک روش تازه کتابی با ۲۷ سال سابقه معلمی، مسیر ورود خود به کوچینگ آموزشی را نیز نتیجه یک باور شخصی می‌داند؛ اینکه معلم باید بتواند امروز بهتر از دیروز باشد.

این نگاه، معلم را فردی می‌داند که حتی پس از سال‌ها تجربه، همچنان نیازمند یادگیری است. وی معتقد است معلم باید از همکاران خود نیز بیاموزد و تجربه‌های دیگران را وارد مسیر حرفه‌ای خود کند. همین نگاه او را به سمت رویکرد کوچینگ آموزشی کشانده است؛ رویکردی که در کنار تجربه سال‌های طولانی تدریس، می‌تواند امکان بازنگری در نقش معلم را فراهم کند. موضوع برای او صرفاً یک علاقه شخصی نیست؛ چرا که رساله دکترای او نیز به اجرای سند تحول بنیادین اختصاص داشته است. به همین دلیل، کوچینگ آموزشی در نگاه او بخشی از یک دغدغه بزرگ‌تر است؛

اینکه چگونه می‌توان سند تحول را از سطح راهبرد و سیاست‌گذاری به سطح کلاس درس رساند. حالا نوبت کلاس درس است بحث کوچینگ آموزشی اگرچه گسترده است و در یک جلسه یا ارائه کوتاه نمی‌توان تمام ابعاد آن را بررسی کرد، اما نقطه‌ای که کتابی بر آن دست می‌گذارد، یک پرسش جدی برای نظام تعلیم و تربیت ایجاد می‌کند: اگر قرار است تحول بنیادین اتفاق بیفتد، سهم کلاس درس و معلم در این تحول چیست؟ پاسخ می‌تواند از همان کلاس آغاز شود؛ از معلمی که پیش از قضاوت کردن، گوش می‌دهد؛ پیش از پاسخ دادن، سؤال می‌پرسد؛ پیش از برچسب زدن، رفتار را تحلیل می‌کند؛

به جای حل کردن مسئله دانش‌آموز، او را برای حل مسئله توانمند می‌کند و به جای آنکه وابستگی ایجاد کند، خودگردانی را تقویت می‌کند. در چنین نگاهی، تحول دیگر مفهومی دور از دسترس و صرفاً مربوط به اسناد بالادستی نیست. تحول می‌تواند در یک پرسش ساده معلم، در یک بازخورد متفاوت، در فرصتی که برای شنیدن دانش‌آموز ایجاد می‌شود و حتی در نحوه برخورد با یک تکلیف ناقص اتفاق بیفتد. ساناز کتابی معتقد است این رویکرد می‌تواند با حمایت مدیران آموزش‌وپرورش شهر تهران و در بستر گروه‌های آموزشی، توسعه پیدا کند؛

مسیری که هدف نهایی آن چیزی جز نزدیک‌تر کردن سند تحول بنیادین به واقعیت روزمره مدرسه نیست. شاید نقطه شروع تحول بنیادین، جایی بسیار نزدیک‌تر از آن چیزی باشد که تصور می‌کنیم؛ نه در یک ساختمان اداری، نه در یک جلسه سیاست‌گذاری و نه در یک متن طولانی، بلکه پشت درِ یک کلاس؛ جایی که معلم تصمیم می‌گیرد فقط درس ندهد، بلکه دانش‌آموز را برای یاد گرفتن، فکر کردن، انتخاب کردن و مسئولیت‌پذیر شدن همراهی کند.

منبع: آنا