جهان چندجانبه در برابر قدرت یک‌جانبه

جهان چندجانبه در برابر قدرت یک‌جانبه

عابد اکبری، کارشناس مسائل بین‌الملل طی یادداشتی برای میزان، به روند فزاینده مقابله کشورهای جهان با یکجانبه‌گرایی آمریکا پرداخته است. متن این یادداشت را در ادامه می‌خوانید: یکی از مهم‌ترین تحولات سیاست بین‌الملل در سال‌های اخیر، نه افول ناگهانی آمریکا و نه ظهور یک قدرت جایگزین برای آن، بلکه پدیده‌ای پیچیده‌تر است؛ کاهش تمایل دیگر کشور‌ها به پیروی خودکار از خواسته‌ها و اولویت‌های واشنگتن. قدرت داشتن الزاماً به معنای توانایی تحمیل اراده بر دیگران نیست. فاصله میان این دو، شاید مهم‌ترین ویژگی جهان در حال گذار امروز باشد.

برای چند دهه، به‌ویژه پس از پایان جنگ سرد، این تصور وجود داشت که آمریکا نه‌تنها قدرتمندترین کشور جهان، بلکه مرکز اصلی تصمیم‌گیری در نظام بین‌الملل خواهد بود. بسیاری از کشور‌ها نیز، از سر اجبار یا انتخاب، سیاست‌های خود را با ترجیحات واشنگتن تنظیم می‌کردند، اما جهان امروز به‌تدریج از آن وضعیت فاصله گرفته است. نشانه‌های این تحول را می‌توان در حوزه‌های گوناگون دید؛ از سیاست تحریم‌ها و تجارت بین‌المللی گرفته تا انرژی، فناوری، ترتیبات مالی و امنیت منطقه‌ای.

بسیاری از کشور‌ها دیگر حاضر نیستند صرفاً به این دلیل که آمریکا سیاستی را دنبال می‌کند، هزینه‌های آن سیاست را نیز بپردازند. آنها ممکن است در یک موضوع با واشنگتن همراه باشند و در موضوعی دیگر مسیر مستقلی انتخاب کنند. این نکته به معنای شکل‌گیری یک جبهه جهانی ضدآمریکایی نیست. چنین برداشتی، ساده‌سازی واقعیت پیچیده نظام بین‌الملل است؛ آنچه در حال شکل‌گیری است، بیشتر از آنکه «ائتلاف علیه آمریکا» باشد، ائتلاف علیه انحصار در تصمیم‌گیری جهانی است.

کشور‌هایی مانند چین، هند، روسیه، برزیل، آفریقای جنوبی، ترکیه و حتی بسیاری از متحدان سنتی آمریکا، هر یک به شیوه‌ای متفاوت در پی افزایش استقلال راهبردی خود هستند. آنها نمی‌خواهند میان شرق و غرب یکی را برای همیشه انتخاب کنند. منطق جدید سیاست خارجی بسیاری از قدرت‌های متوسط و نوظهور، انتخاب میان قدرت‌ها نیست؛ بلکه کار کردن با همه قدرت‌ها بر اساس منافع ملی است. در چنین فضایی، مفهوم چندجانبه‌گرایی معنای تازه‌ای پیدا کرده است.

نهاد‌هایی مانند سازمان همکاری شانگهای، بریکس و دیگر ترتیبات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، بازتاب نیاز کشور‌ها به ایجاد مسیر‌های جایگزین برای همکاری هستند. سازمان همکاری شانگهای، به‌ویژه، نماد مهمی از انتقال تدریجی مرکز ثقل سیاست جهانی به اوراسیا است.

بیشتر بخوانید: سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس: حمله به لارک سند دروغ‌پردازی آمریکا درباره باز بودن تنگه هرمز است رویکرد اقتصادی آمریکا در برابر ایران؛ کشورها چگونه هشدارهای واشنگتن را نادیده می‌گیرند؟

با وجود این، سازمان همکاری شانگهای یک ناتوی شرقی نیست و اعضای آن نیز دارای منافع و رقابت‌های جدی هستند. چین و هند رقیب‌اند؛ هند و پاکستان اختلافات تاریخی دارند و نگاه کشور‌های عضو به آمریکا نیز یکسان نیست. اما اهمیت سازمان همکاری شانگهای دقیقا در این نیست که بتواند جایگزین یک ائتلاف نظامی غربی شود. اهمیت آن در این است که نشان می‌دهد بخش بزرگی از جهان دیگر نمی‌خواهد همه مسائل امنیتی، اقتصادی و سیاسی خود را از مسیر نهاد‌های تحت نفوذ غرب حل‌وفصل کند. برای کشور‌های عضو، این سازمان یک گزینه اضافی است؛ یک بستر دیگر برای مذاکره، همکاری و افزایش قدرت چانه‌زن؛

همین تنوع گزینه‌ها، مهم‌ترین عامل محدودکننده قدرت هژمونیک در نظام بین‌الملل است. هرچه کشور‌ها مسیر‌های بیشتری برای تجارت، سرمایه‌گذاری، همکاری امنیتی، انتقال فناوری و ارتباطات مالی داشته باشند، توان یک قدرت واحد برای اعمال فشار بر آنها کاهش می‌یابد. واقعیت این است که جهان امروز وارد مرحله‌ای از توزیع مجدد قدرت شده است. آمریکا دیگر تنها مرکز تعیین‌کننده نیست.

چین به یک قدرت اقتصادی و ژئوپلیتیکی بزرگ تبدیل شده، هند در حال افزایش وزن جهانی خود است، روسیه همچنان یک قدرت نظامی و راهبردی مهم محسوب می‌شود و قدرت‌های متوسط نیز بیش از گذشته در سیاست منطقه‌ای و جهانی نقش‌آفرینی می‌کنند. از نگاه واقع‌گرایانه، این تحول کاملاً قابل انتظار است. دولت‌ها همواره در پی افزایش امنیت و استقلال خود هستند. هیچ کشوری، حتی متحد نزدیک آمریکا، علاقه ندارد سرنوشت راهبردی خود را کاملاً به تصمیمات دولت دیگری واگذار کند. هر زمان که امکان انتخاب‌های بیشتری فراهم شود، کشور‌ها تلاش خواهند کرد وابستگی خود را کاهش دهند.

به همین دلیل، شاید مهم‌ترین تغییر جهان امروز نه پایان قدرت آمریکا، بلکه پایان دوران اطاعت بی‌چون‌وچرای دیگران از آمریکا باشد. واشنگتن همچنان می‌تواند ائتلاف بسازد، فشار وارد کند و قواعد مهمی را شکل دهد. اما دیگر نمی‌تواند فرض کند که سایر کشور‌ها در همه موضوعات، هزینه سیاست‌های آمریکا را خواهند پرداخت. جهان از نظم تک‌مرکزی فاصله گرفته و به سمت نظمی حرکت می‌کند که در آن قدرت پراکنده‌تر، انتخاب‌ها متنوع‌تر و بازیگران مستقل‌تر شده‌اند.

برای ایران، این تحول فرصت مهمی ایجاد می‌کند، اما فرصت تنها زمانی به دستاورد تبدیل می‌شود که با دیپلماسی هوشمندانه همراه باشد. سیاست خارجی موفق در جهان جدید سیاستی است که بتواند از رقابت میان قدرت‌ها برای تأمین منافع ملی استفاده کند. جهان آینده، جهانی نخواهد بود که آمریکا بتواند به تنهایی برای آن تصمیم بگیرد؛ شاید مهم‌ترین ویژگی نظم جدید همین باشد: قدرت هنوز اهمیت دارد، اما انحصار قدرت روزبه‌روز کمتر می‌شود و کشور‌ها بیش از گذشته می‌خواهند شریک باشند، نه پیرو. انتهای پیام/

منبع: خبرگزاری میزان