جوان آنلاین: یکی از کارهای مهم مورخان و تاریخنگاران، ارائه تحلیل از تاریخ است. تحلیلی که برگرفته از نگاه تاریخنگار، به فلسفه زندگی قلمداد میشود. به این معنا که رویکرد مورخ در فلسفه تاریخ، جهت و نوع تحلیلش را در بیان چرایی و چگونگی وقوع حوادث و ارزیابی آنها مشخص میکند. یکی از موضوعات تاریخ ایران که رویکرد و نگاه فلسفی تاریخ نگار در تحلیل آن بسیار مهم است، نوع روایت دوران پادشاهی نادرشاه افشار و مواضع و عملکرد وی در طول حیات سیاسی و به ویژه ۱۲ ساله سلطنت اوست.
در مقال پیآمده با رویکرد «فلسفه تاریخ از منظر قرآن و مکتب تشیع (۱)» نگاهی داشتهایم به مواضع و عملکرد نادرشاه افشار در دوران قدرتگیری و سلطنتش و ارئه معدلی از آن. امید آنکه تاریخ پژوهان ایران و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید. نادرشاه افشار چگونه به حکومت رسید؟ مؤسس سلسله افشاریه، نادرقلی در طایفه افشار (ساکن در منطقه خراسان) به دنیا آمد. وی که از نظامیان قزلباش حکومت صفویه بود، از سال ۱۱۴۸ تا ۱۱۶۰ هجری قمری (به مدت ۱۲ سال) در ایران پادشاهی کرد و پس از وی نیز دو نفر از جانشینانش به مدت بسیار کوتاهی بر ایران حکم راندند.
اما چگونگی به قدرت رسیدن وی، به حوادث سقوط سلسله صفویه و البته کارآزموده بودن وی در مسائل نظامی و جنگ مربوط میشود. نادر شاه از ابتدای جوانی، وارد فعالیتهای نظامی شد. از آنجا که شجاعت و کاردانی بالایی در امور نظامی داشت، بعد از سپری شدن مدتی کوتاه، در ارتش پیشرفت کرد و در قشون حاکم خراسان فرمانده شد. وی سپس با دختر باباعلی بیگ (حاکم ابیورد)، ازدواج کرد. نادر پس از مرگ پدر همسرش در سال ۱۱۳۶ قمری جانشین وی شد. در همان سال، محمود افغان به اصفهان حمله کرد و صفویان سقوط کردند.
مدتی بعد شاه طهماسب دوم صفوی – که جانشین شاه سلطان حسین بود- برای مبارزه با لشکر افغان به مشهد رفت تا با کمک گرفتن از نظامیان قزلباش طایفه افشار و نظامیان طایفه قاجار، بتواند بر لشکر محمود افغان غلبه کند. شاه طهماسب دوم بعد از مشاهده کارآمدی و شجاعت نادرقلی، سپهسالاری حکومت صفویه را به وی سپرد. نادر نیز با همین حکم، با لشکری به هرات حمله کرد و پس از غلبه بر آنها با سپاه خویش به سمت اصفهان حرکت نمود و توانست در سال ۱۱۴۲ قمری، لشکر محمود افغان را به طور کامل شکست دهد و به این ترتیب شاه طهماسب دوم را بر تخت سلطنت بنشاند.
اما از آنجا که شاه طهماسب کارایی لازم را برای سروسامان دادن به وضعیت بغرنج داخلی و حل مشکلات کشور نداشت، مملکت در حالت بحران و بهم ریختگی سیاسی قرارداشت. مدتی بعد عثمانیها، از اوضاع آشفته سیاسی داخل ایران سوءاستفاده کرده و مناطقی از غرب کشورمان را اشغال کردند. این بار نادر با لشکری بزرگ به جنگ عثمانیها رفت و با شکست آنها و بازپسگیری مناطق اشغال شده، دستاویزی برای برکناری شاه طهماسب دوم پیدا کرد.
به این شکل با خلع آخرین پادشاه صفوی، خود قدرت را به دست گرفت و در خراسان تاج گذاری نمود (۲).در تحلیل این بخش از زندگی نادرشاه براساس اصول اعتقادی تشیع (تأکید بر پایبندی به حدود و پیمانهای مرزی و مقابله با تجاوزگر)، نمیتوان تلاش وی را در حفظ تمامیت ارضی ایران و مقابلهاش با زیادهخواهی دشمنان کشور ستایش نکرد. همچنین نبوغ نادر در جنگ و امور نظامی و شکست دادن اشغالگران خارجی، واقعیتی است که نمیشود از کنار آن با بیتوجهی گذشت. ضمن اینکه در این برهه از زندگی نادر، رفتارهایی از وی بروز کرده که نشان از علقههای دینی وی دارد و این موضوع ستودنی است.
البته باید توجه داشت از منظر فلسفه تاریخ شیعی، در عین تجلیل از غیرت ملی و کوشش وی برای آزادسازی خاک وطن از لوث وجود بیگانگان، نمیتوان از خشونت و کشتار وی در جنگها حتی علیه دشمنان انتقاد نکرد و آن را نادیده گرفت. نادر و حمله به هندوستان نادرشاه بعد از جلوس بر تخت سلطنت، شروع به سرکوب شورشها و طغیان رؤسای طوایفی کرد که عَلَم خودمختاری برداشته بودند و صدالبته که در این راه کاملاً موفق بود و اینکه متأسفانه برخی از این سرکوبها با خشونت بسیار زیاد و کشتار فراوان همراه شد. اما کمی بعد که کل ایران به اطاعتش درآمد؛ به فکر کشورگشایی افتاد.
او با تجهیز نیروی دریایی و نیروی زمینی خود، قصد حمله به کشور هندوستان را کرد. گرچه بهانه او برای حمله به هندوستان، تعقیب شورشیان قندهاری فرار کرده به هند بود؛ اما از آنجا که هزینههای بسیار زیاد قشون و حکومتش به سختی تأمین میشد، دستیابی به ثروت سرشار هند و طمع به دست آوردن غنیمت، انگیزهای بسیار قوی برای این حمله بود. به این ترتیب نادر توانست در سال ۱۱۵۱ هجری قمری (یعنی سه سال بعد از تاج گذاری)، سپاه محمدشاه گورکانی پادشاه مسلمان کشور هندوستان را شکست دهد و دهلی را تصرف کند.
نادر پس از تصرف هند، گرچه در ظاهر محمدشاه گورکانی را در سمت خود باقی گذاشت، اما هندیان را مجبور کرد که هزینههای گزاف لشکرکشی او را بپردازند و با غارت ثروت سرشار هندیان به ایران برگشت (۳).کم نیستند مورخانی که این لشکرکشی و غلبه نادر بر هندیان و کشورگشاییهای او را مورد ستایش قرار دادهاند و حتی برای آن انگیزههای مذهبی و مبارزه با بودائیان و گسترش دین اسلام را هم برشمردهاند؛ اما واقعیت این است که این کشورگشایی و اشغالگری و مهمتر از آن غارتگری، به هیچ وجه نمیتواند از منظر اعتقادی و بلکه انسانی توجیه شود.
سلطه بر هندوستان زمانی اتفاق افتاده بود که یک پادشاه مسلمان بر هند حکومت میکرد و وی نیز هیچ انگیزهای برای دشمنی با ایران یا قصدی برای حمله به مرزهای ما نداشت. پس قطعاً تراشیدن انگیزههای مذهبی برای لشکرکشی نادر به هند، کاملاً مردود است. در مرحله بعد هم غارتگری و خراج گرفتن از هندیان نیز نه میتواند توجیه دینی داشته باشد و نه توجیه انسانی! از سوی دیگر باید توجه داشت آن غارتگریها و غنیمتها، سودی برای مردم ایران نیز نداشت و آن ثروتهای غارت شده، فقط برای کاخسازی و بنای ارگهای نظامی و حکومتی نادر صرف میشد.
گرچه آن غنیمتها نیز کفاف خرج و مخارج دربار و لشکر نادر را نمیداد و نادر با گرفتن مالیاتهای گزاف از مردم، موجبات نارضایتی عمومی از حکومتش را به دست خویش فراهم میکرد. باید دانست حمله به هندوستان و غارت این کشور و تضعیف نیروی نظامی آن، تبعات منفی دیگری نیز نه تنها برای مردم هندوستان که برای کل قاره آسیا به همراه داشت.
زیرا آن لشکرکشی و غارتگری و بدتر از آن کاشتن بذر اختلاف میان مسلمانان و بودائیان (هندوها)، موجب تضعیف ارتش هند شد و اندکی بعد از کشتهشدن نادر، نیروهای نظامی هند نتوانستند در برابر هجوم ارتش کشور استعمارگر انگلیس مقاومت کنند و به این ترتیب، هند به اشغال کامل انگلستان درآمد. اشغالی که زمینه ادامه سلطه و استعمارگریهای بریتانیا را بر سایر کشورهای قاره آسیا فراهم کرد. جایگاه مردم در دوران پادشاهی نادرشاهاز نکات بسیار مهم برای تحلیل دوران پادشاهی نادر، توجه به رویکرد او نسبت به مردم ایران است. اینکه مردم در حکومت او چه جایگاهی داشتند؟
و آیا کرامت عمومی ایرانیان در اداره کشور، ایجاد رفاه و دادن خدمات به مردم و رشد فرهنگی و اجتماعی آنها برای نادر اهمیت داشته است یا خیر؟ از آنجا که حق حاکم و رعیت، ظلم نکردن به خلایق از سوی حاکم و ادای حقوق ایشان در مکتب تشیع بسیار مهم است، بررسی عملکرد نادر در این قضیه تصویری مورد تأیید به مخاطب نمیدهد. زیرا براساس منابع تاریخی و اسناد دوره نادری، توجه بیش از حد به امور نظامی و فقدان شناخت کافی از اصول مملکت داری از سوی نادر، موجب بروز برخی آسیبهای اقتصادی و اجتماعی به مردم ایران شده بود.
مالیات گیریهای عجیب و تنبیهات خشن نادر نسبت به کسانیکه مبالغ مورد نظر را پرداخت نمیکردند به ترتیبی که میرزامحمد مهدی خان استرآبادی (۴) در کتاب «جهانگشای نادری» از آن سخن به میان آورده، خود نشانهای از علت عدم همراهی و نارضایتی شدید مردم آن دوره، از نوع حکومت داری نادرشاه افشار قلمداد میشود. گرچه باید در نظر داشت که نادر در طول سالیان پادشاهیاش، تلاشهایی برای ساخت شهرهای جدید به انجام رساند؛
اما اقدام او برای کوچاندن اجباری مردم از محل اصلی سکونتشان به این شهرهای جدید، تبعات اجتماعی بسیار بدی به همراه داشت و به نوعی دیگر نارضایتی مردم و اقوام مختلف را از حکومت نادر انجامید. همچنین بیتوجهی به اقتصاد کشاورزی – که یکی از اصلیترین پایههای تأمین معیشت مردم آن دوره بود- موجب کاهش زراعت و پایین آمدن تولید و در نهایت ضعف اقتصادی خانوادههای ایرانی میشد (۵). بر مبنای آنچه گفته شد، میتوان نتیجه گرفت که نادرشاه افشار در دوران سلطنت خود، نتوانست رضایت مردم را در اداره کشور جلب کند.
رویکرد مذهبی نادرشاه افشار نادر شاه از جنبه مذهبی، رفتارهای متناقضی از خود بروز میداد! او در مواقعی خود را شدیداً محب اهلبیت (ع) نشان میداد و در مواقعی دیگر، خویش را پیرو رؤسای مذاهب اهل سنت همچون ابوحنیفه معرفی میکرد! به عنوان نمونه وقتی نادر در سال ۱۱۴۲ قمری، توانست اصفهان را از تصرف افغانها خارج کند و پس از آن از طرف شاهطهماسب دوم، حاکم کل خراسان و امور مالیاتی آن منطقه شد، دستور داد در خراسان سکهای به نام «سلطان اقلیم ولایت، علی بن موسی الرضا» ضرب کردند. همچنین مراقد مقدس نجف و کربلا نیز مورد احترام و تکریم او قرار میگرفت.
نادر در دوره جنگهایش با عثمانیها، هرگاه به این نواحی میرسید، هدایا و نذورات فراوانی را به این اماکن میبخشید. اما جالب است در همان زمان، به زیارت مزار ابوحنیفه (بزرگ مذهب حنفیه) در بغداد میرفت و هدایای زیادی از جمله فرش و پول نقد تقدیم آن مقبره میکرد. علاوه بر این وضع قوانین مذهبی همچون: «منع لعن سه خلیفه اول» و «مخالفت با برگزاری مراسم تعزیه» ازسوی نادر از یکسو و مدح گویی از امام علی (ع) در سخنانش از سوی دیگر، نشان از تناقضات عقیدتی و چندگانگی هویت دینی وی داشت.
به ویژه آزاد بودن خرید و فروش مشروبات در دوران پادشاهی او و عدم تقیدش برای اجرای احکام دینی، باعث شده که مورخان او را فردی نه سنی و نه شیعه بدانند که مواضع دینیاش دچار کژتابی بوده و بسته به شرایط تغییر میکرده است (۶). علمای شیعه و حکومت نادرشاه بعد از آشفتگیهای دوران تسلط محمود افغان بر ایران و سپس تا زمان به قدرت برگرداندن شاه طهماسب دوم ازسوی نادر (دوران هشتساله سلطه محمود افغان بر کشور)؛ حوزه علمیه اصفهان به میزان زیادی از رونق افتاد و علما و طلاب برای تدریس و تحصیل، راهی نجف اشرف میشدند.
به ویژه آنکه در زمان پادشاهی نادر، آیتالله احمد بن اسماعیل جزایری در حوزه علمیه نجف، زعامت (رهبری) شیعیان جهان را برعهده داشت و همین مسئله نیز باعث مهاجرت بیشتر علما به نجف میشد. در آن زمان به علت وجود شرایط آشفته سیاسی در داخل کشور، آیتالله میرمحمدحسین خاتون آبادی (نوه دختری علامه مجلسی دوم) عالم بزرگ حوزه علمیه اصفهان، روزگار را به انزوا میگذراند.
همچنین آیات میرزا رفیعا گیلانی و محمدتقی رضوی خراسانی – که در حوزه علمیه مشهد از علمای برجسته دوران خویش بودند- هم همان وضعیت را داشتند و بعد از روی کار آمدن نادرشاه، جایگاهی در تصمیم گیریهای حکومتی نداشتند. در نگاه کلی باید گفت، اگرچه آنان در عمل با سیاست وحدت شیعه و سنی که نادر آن را در فضای سیاسی داخلی ایران دنبال میکرد، موافق بودند؛ اما با اقداماتی، چون ضبط اموال موقوفات ازسوی حکومت وی برای تجهیز ارتش و قشون کشیهای خارجیاش از یک سو و اجرای قوانینی که ضد مناسک شیعه بود، مثل قانون منع برگزاری مجلس تعزیه از سوی دیگر، رسماً مخالف بودند؛
ولی به دلیل حاکمیت جو خفقانی که نادر در کشور ایجاد کرده بود با تقیه و سکوت از کنار اقدامات او میگذشتند و برای حفظ جان مردم و عدم ایجاد بلوای سیاسی داخلی، در امور سیاست دخالت نمینمودند (۷). عاقبت نادرشاه نادر در طول سالیان پادشاهیاش، نگاهی بس بدبینانه و خشن نسبت به سرداران و اطرافیانش داشت؛ نگاه تیرهای که موجب کشتهشدن تعدادی از سران سپاهش به فرمان او، زندانی شدن بخشی از مصاحبان و کور شدن عدهای دیگر از ایشان به دستور وی شدهبود.
همین بدگمانی و سختگیری فراوان نسبت به دولتمردان، فرماندهان نظامی و اطرافیانش، موجب شده بود که سرداران وی نیز به شکل متقابل، اعتماد و اطاعت پذیری لازم را درباره نادر نداشته باشند. چنانچه در نهایت، زمانی که نادر برای دفع یکی از شورشهای داخلی به خراسان رفته بود، در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۱۲۶ هجری قمری، به دست جمعی از سردارانش به رهبری علی قلی خان در منطقه قوچان کشته و دفتر حیاتش برای همیشه بسته شد. کلام آخر بر مبنای فلسفه تاریخِ ناظر به قرآن و مکتب تشیع، ارزیابی و بررسی عملکرد افراد، جریانها و حوادث با ملاکهای حق و باطل قرآنی و روایی سنجیده میشود.
در این سنجه عملکرد شخص نادرشاه و اقدامات حکومتیاش، گرچه در بخش مقابله با دشمنان خارجی، حفظ تمامیت ارضی و تلاش برای استقلال وطن مثبت تلقی میشود؛ اما در شیوه حکومت داری داخلی، اداره کشور، بیتوجهی به نیازها و حقوق مردم، مالیات گیریهای فراوان از آنان برای تجهیز ارتش و عدم پایبندیاش به احکام دینی، قطعاً مورد تأیید نیست و به آن انتقاد وارد است. همچنین عملکرد وی در حمله و اشغال هندوستان و غارت ثروتهای مردمان آن دیار، کاملاً منفی قلمداد میشود.
در نهایت منظر فلسفه تاریخ شیعی، میتواند رویکردی صددرصد متضاد با تحلیل مورخان تجربهگرا (پزیتیوستی)، جبرگرا (بخشی از مورخان پیرو مکتب آنالها در تحلیل تاریخ)، هایدگریها، مارکسیستها و حتی مورخان ملیگرا در ارزیابی عملکرد افراد و جریانها در تاریخ داشته باشد؛ رویکردی که در موضوع بررسی زندگی سیاسی و نظامی نادرشاه افشار به عیان دیده میشود و این مقال در تصحیح آن به نگارش درآمده است. منابع: ۱- در فلسفه تاریخ از منظر قرآن و مکتب تشیع، سیر حرکت تاریخ به سمت کمال و چیره شدن جریان حق در تمام شؤون بر جریان باطل است.
در این سیر، اراده انسان (هم به شکل فردی و هم به شکل اجتماعی) نقشی تعیین کننده دارد. البته این اراده در دو جریان حق (با هدایتگری اولیاءالله) و باطل (با سرپرستی اولیا طاغوت) تجلی دارد که همیشه در نزاع و رویارویی باهم به سر میبرند. خداوند در این رویارویی بر مبنای سنتهایش، جریان حق را در صورت داشتن مقاومت، تحمل بر سختیها و ابتلائات و پیروی از دستورات خدا و ولی او، تقویت و پیروز میکند.
(برای اطلاع بیشتر به کتاب «حکمت تاریخ» – نگرشی بر فلسفه تاریخ در پرتو معارف قرآن و اهل بیت (ع) -، نوشته آیتالله سیدمحمدمهدی میرباقری، نشر تمدن نوین اسلامی مراجعه شود).۲- عبداللهی، اصغر، «ایران در زمان نادرشاه»، انتشارات تهران دنیای کتاب، چاپ ۱۳۸۹. ش، صفحات ۱۵، ۱۶ و ۳۲۱ تا ۳۲۳،۳- ماقالیان، آرداک، مقاله «لشکرکشی نادر به هندوستان»، ترجمه گارون سرکسیان، فصلنامه پیمان، شماره ۸۵، مورخ پاییز ۱۳۹۷.
ش۴- میرزا محمدمهدی خان استرآبادی، فرزند محمدنصیر، منشی و وقایع نگار نادرشاه افشار بود که فتوحات نادر را در جنگهای خارجی و در جنگهای داخلی و در زمان غلبه بر شورشیها در کتاب «جهانگشای نادری» به شکل مبسوط شرح داده است. ۵- بابائی، فرهاد، مقاله «روابط سیاسی- نظامی نادرشاه و آسیبهای فراروی آن»، فصلنامه تحقیقات جدید در علوم انسانی، شماره ۳۵، دوره سوم، مورخ بهار ۱۴۰۱. ش ۶- عبدی، زهرا، مقاله «رویکرد دینی نادرشاه و تأثیر آن بر شیعیان و عالمان شیعه»، فصلنامه علمی – پژوهشی شیعه شناسی، شماره ۵۲، مورخ زمستان ۱۳۹۴.
ش۷- پهلوان پور، فاطمه، «تاریخ تشیع در ایران از زوال صفویه تا پایان زندیه»، نشر شیعه شناسی، چاپ ۱۳۹۲. ش، ص ۸۷ تا ۹۳
منبع: جوان آنلاین