روزی که لیلا فولادوند دوست عزیز فرهیخته و دوستدار طبیعتم برایم نوشت که برای یافتن پاسخ به چرایی ظلم به طبیعت و حیوانات از سوی انسانهای آهوکُش، باید حتی از خودِ عبارت «میراث طبیعی» فاصله بگیریم، ابتدا اندکی جا خوردم. اما او فوری توضیح داد: «ما وقتی چیزی را میراث مینامیم، ناخودآگاه خودمان را در جایگاه وارث قرار میدهیم. کسی که چیزی به او رسیده و حالا درباره آن تصمیم میگیرد. اما طبیعت چیزی نیست که به مالکیت ما درآمده باشد تا بتوانیم درباره ماندن یا نماندن آن تصمیم بگیریم. ما وارث طبیعت نیستیم، بلکه بخشی از آنیم».
و چنین ادامه داد: «شاید خطای بزرگ انسان مدرن دقیقا از همینجا آغاز شده باشد. طبیعت را از جهان مشترک به موضوع استفاده (و مصرف) تبدیل کردیم. جنگل شد چوب، رودخانه شد آب، کوه شد معدن، زمین شد ملک و حیات وحش شد سرمایه یا سرگرمی. وقتی چیزی را از رابطهاش با کلیت زندگی جدا میکنیم و به «منبع» تبدیلش میکنیم، نابودیاش دیگر برایمان نابودی یک جهان نیست، فقط کاهش یک موجودی است». بنابراین حفاظت از میراث طبیعی، پیش از آنکه مسئله تکنیک، قانون یا حتی مدیریت باشد، مسئله تغییر یک نسبت است: نسبت انسان با چیزی که وی خود را از آن جدا تصور کرده است.
آری لیلا فولادوند درست میگوید. حفاظت واقعی از زندگی از جایی آغاز میشود که بفهمیم طبیعت چیزی بیرون از ما نیست که باید نجاتش بدهیم. آنچه در حال نجاتدادنش هستیم در نهایت امکان ادامه خودمان است در یک جهان زنده. و شاید به همین دلیل است که ازدستدادن یک گونه حیوانی، خشکشدن یا تالاب یا نابودی یک جنگل، فقط حذف چند عنصر از طبیعت نیست، بلکه کوچکشدن جهانی است که انسان نیز درون آن معنا یافته است. بله. ما باید یاد بگیریم که صاحب جهان نیستیم و طبق آن بیت معروف که همه از بَر هستیم؛ «دگران کاشتند و ما خوردیم/ ما بکاریم دیگران بخورند».
باید با مواظبت تمام جهان را همین شکلی که هست تحویل نسلهای بعدمان بدهیم! اما این داستان وجوه و ابعاد قابل ملاحظه دیگری هم دارد. مثلا به قول توحید قادری، امروز با پستهایی که همه از تمام مکانهای نهفته در زیباترین پهنههای طبیعی روی صفحاتشان در اینستاگرام میگذارند، با زدن روی جیپیاس میشود مثل آبخوردن به آن مکانها پا نهاد، بدون آنکه افراد مسافر کوچکترین ملاحظهای بکنند و همراه خرید لوازم سفر و کمپ و شکار لااقل اندک آموزش یا تحقیقی درباره نحوه رفتار صحیح در طبیعت کسب کرده باشند.
چهبسا تمام آتشسوزیهای جنگلها ناشی از درستکردن آتش کباب و سیگار باشد. مهندس قادری خطرات تورهای آفرودی و بیراههنوردی را چنین برمیشمارد: پیدایش قشری که بیابانها و کویرها را با اقامتهای شبانه به زبالهدان تبدیل میکنند. زیادشدن افرادی که تابهحال گلههای حیوانات وحشی مانند آهو، میش، قوچ و… را ندیدهاند و اگر تفنگ داشته باشند، هوس شکار راحتشان نخواهد گذاشت. این افراد بهراحتی به ارزشهای ملی مانند کلوتها، مرتعها، کاروانسراهای تاریخی و دیگر نقاط جذاب طبیعی آسیب میزنند و باید قانونی باشد تا آموزش برای حضور در طبیعت بکر را برایشان تکلیف کند.
اینها همه در حالی است که در ویکیپدیا آمده که طبیعت یا آفرینش یا زاستار، به معنای جهان طبیعی، فیزیکی و مادی یا گیتی است که میتواند به پدیدههای جهان فیزیکی و بهطورکلی به زندگی اشاره کند. در زبان پارسی واژه «زاستار» با واژه زادن مرتبط است. واژه لاتین natura نیز در دوران باستان به معنای واقعی کلمه «تولد» بوده است. یکی از کسانی که توانسته است در این زمینه از سالها پیش موجی مؤثر در کشورمان ایجاد کند دکتر عبدالحسین وهابزاده است که بومشناس و بنیانگذار مدرسه طبیعت بود.
او و علاقهمندان به مدارس طبیعت توانستند پرسشهایی اساسی را در میان طرفداران محیط زیست جا بیندازند و با آموزش کودکان در دامان طبیعت حتی شده برای چند ساعت در هفته، آنها را به تجربه شخصی و مستقیم با طبیعت، گیاهان، حیوانات، حشرات و هرآنچه در طبیعت بکر وجود دارد، فرابخوانند.
چیزی که هدف اصلی این گرایش را تشکیل میدهد دادن، یعنی آموختن آزادی حرکت به کودکان و نوجوانان و تشویق آنها به مشاهده و کشف طبیعت، حس و لمس آب و گیاه و حیوان و دیدن رفتار طبیعت در فصول مختلف و… است. این تماس مستقیم با طبیعت یک نگاه علمی و واقعی به کودکان میآموزد که با هیچ کتابی نمیتوانند آن را تجربه کنند.
دکتر وهابزاده درباره کتاب جدیدالانتشار امپراتوری کودکی توضیح میدهد چرا کودک امروزی باید آزاد باشد تا خودش هم علاوه بر آموزش توسط معلم، یاد بگیرد و با تجربه مستقیم و بازی، که مهمترین کار کودک است، بتواند از قید کنترلهای محیط خانه و مدرسه عادی کمی آزاد باشد. وهابزاده میگوید اگر کودک بتواند پیش از آموزش یک رابطه عاطفی درست با با طبیعت برقرار کند، همه عمر به عنوان سرچشمه حیات به طبیعت احترام خواهد گذاشت و هرگز حاضر نخواهد شد به آن آسیب بزند. بههرحال، رفتن به دامان طبیعت و سیزدهبهدر از دیرباز در فرهنگ ما ایرانیان بوده است.
عشق به طبیعت خودبهخود کودک را به هوای پاک و تمیز، ورزش و یلهشدن در دل سبزهها بعد از دویدن و جستوخیز علاقهمند میکند. و این کودک طبیعی است که در سنین مختلف از دوچرخه و وسایل حملونقل عمومی برقی که هوا را کمتر آلوده میکنند، استفاده کند و پاسداری از محیط زیست و طبیعت را سرمشق زندگی خود قرار دهد. رودکی بزرگ صدها سال پیش گفته است: هموار خواهی کرد گیتی را؟/ گیتی ست کِی پذیرد همواری؟
منبع: شبکه شرق