اقتصادجهان: کسی که اعتقاد دارد «حرفزدن هزینهای ندارد»، احتمالاً درباره بانکداران مرکزی صحبت نمیکند. در سیاست پولی، سخنان مقامها اغلب میتواند بهاندازه اقدامات آنها، و حتی بیشتر از آن، اهمیت داشته باشد. حالا که کوین وارش بهدنبال تغییر راهبرد ارتباطی فدرالرزرو است، بد نیست ببینیم «زبان فدرالرزرو» چگونه تکامل یافته و رئیس جدید این نهاد با چه خطراتی روبهروست.
بن برنانکی که از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۴ ریاست فدرالرزرو را برعهده داشت، به این جمله مشهور بود که «سیاست پولی ۹۸ درصد حرف و دو درصد عمل است.» این نگاه فاصله زیادی با رویکرد آلن گرینسپن، رئیس پیشین فدرالرزرو، داشت که در سال ۱۹۸۷ به شوخی گفته بود: «از زمانی که بانکدار مرکزی شدهام، یاد گرفتهام با ابهامی عمیق زیر لب حرف بزنم. اگر احساس میکنید بیش از حد روشن صحبت کردهام، حتماً منظورم را اشتباه فهمیدهاید.» هر دو به اهمیت پیامرسانی بانک مرکزی واقف بودند، اما روشهای کاملاً متفاوتی داشتند.
سبک ارتباطی آنها علاوه بر ویژگیهای شخصی، بازتابدهنده شرایط اقتصادی و مالی دورهای بود که هدایت بانک مرکزی آمریکا را برعهده داشتند. برنانکی که فدرالرزرو را در جریان بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸ هدایت کرد، طرفدار ارتباط بیشتر، شفافیت بالاتر و ارائه راهنمایی روشنتر بود. در مقابل، گرینسپن پیامرسانی ظریفتر، مبهمتر و گاهی رمزآلود را ترجیح میداد؛ سبکی که بعدها به «Fedspeak» یا زبان خاص فدرالرزرو مشهور شد.
سایر رؤسای فدرالرزرو جایی میان این دو قطب قرار داشتند. پل ولکر نمونه قابلتوجهی است. صراحت و قاطعیت او باعث شد بازارها بیش از سخنانش بر اقدامات او تمرکز کنند؛ بهویژه زمانی که برای مهار تورم اوایل دهه ۱۹۸۰، شدیدترین چرخه افزایش نرخ بهره در تاریخ معاصر آمریکا را به اجرا گذاشت. با وجود تفاوت در سبکها، همه این رؤسا هدف مشترکی داشتند: تحقق مأموریت دوگانه فدرالرزرو، یعنی دستیابی به حداکثر اشتغال و ثبات قیمتها؛ هدفی که اکنون با نرخ تورم سالانه دو درصد تعریف میشود. اگر محاسبه برنانکی درست باشد، بخش عمده دستیابی به این اهداف از مسیر ارتباطات انجام میشود.
بنابراین پیامرسانی فدرالرزرو باید خوب و مهمتر از آن، مؤثر باشد. اینجاست که به کوین وارش میرسیم؛ فردی که تنها سه ماه است بر صندلی داغ ریاست فدرالرزرو نشسته است. او وعده داده راهبرد ارتباطی بانک مرکزی را دگرگون کند؛ زیرا معتقد است این راهبرد بیش از حد به سمت الگوی برنانکی متمایل شده است: تعداد زیاد سخنرانیها و اظهارنظرهای عمومی مقامهای فدرالرزرو، ارائه بیش از اندازه اطلاعات آماده به بازارها و برگزاری نشستهای متعدد سیاستگذاری. یکی از پنج کارگروهی که وارش برای بازنگری در عملکرد فدرالرزرو تشکیل داده، مستقیماً بر حل این مسئله تمرکز دارد.
عنوان نسبتاً بیروح آن، «ارتباطات: بررسی چگونگی انتقال بحثها و تصمیمات سیاستی فدرالرزرو در شرایط عدمقطعیت» است؛ اما پشت این عنوان ساده، تغییری نهفته که میتواند پیامدهای بزرگی برای بازارهای مالی داشته باشد. وارش روز جمعه در سخنرانی اصلی خود در نشست سالانه بانک فدرالرزرو کانزاسسیتی در جکسونهول ایالت وایومینگ گفت: «فدرالرزروی کمصداتر که هدفمندتر ارتباط برقرار کند، بهتر میتواند به اهداف خود دست یابد.»
ارتباطات فد قبل و بعد از بحران مالی طی ۳۰ سال گذشته، مسیر ارتباطی فدرالرزرو به سمت شفافیت بیشتر حرکت کرده است؛ حتی در دوران گرینسپن. در سال ۱۹۹۹، کسی که به «استاد» مشهور بود، بر تصمیم کمیته بازار آزاد فدرال برای انتشار بیانیه پس از هر تصمیم سیاست پولی نظارت داشت. اما نقطه عطف اصلی، بحران مالی جهانی بود. این بحران که شدیدترین فروپاشی مالی آمریکا از زمان رکود بزرگ محسوب میشد، شیوه عملکرد فدرالرزرو را بهطور اساسی تغییر داد.
بانک مرکزی نرخ بهره را به صفر رساند و از طریق خرید گسترده اوراق یا همان سیاست «تسهیل کمی»، تریلیونها دلار نقدینگی وارد نظام مالی کرد. توضیح چنین اقداماتی برای افکار عمومی و همزمان آرام نگهداشتن سرمایهگذاران کار آسانی نبود. در نتیجه، فدرالرزرو تحت هدایت برنانکی مجموعهای از ابزارهای ارتباطی جدید را به کار گرفت و «راهنمایی آیندهنگر» به یکی از ارکان سیاست پولی تبدیل شد. برنانکی در سال ۲۰۰۷ «خلاصه پیشبینیهای اقتصادی» را معرفی کرد. کنفرانسهای خبری کمیته بازار آزاد فدرال در سال ۲۰۱۱ آغاز شد و در سال ۲۰۱۲ نیز «نمودار نقطهای» وارد ادبیات سیاست پولی شد؛
نموداری که پیشبینی ناشناس مقامهای فدرالرزرو درباره رشد اقتصادی، تورم، بیکاری و نرخ بهره را نمایش میدهد و بارها با انتقاد روبهرو شده است. فدرالرزرو در دوران برنانکی همچنین در سال ۲۰۱۲ هدف تورمی دو درصدی را رسمی کرد. این نرخ از اواسط دهه ۱۹۹۰ بهطور غیررسمی هدف بانک مرکزی تلقی میشد، اما تا آن زمان هرگز رسماً اعلام نشده بود.
علاوه بر این ابزارها، رئیس فدرالرزرو سالی دو بار در کنگره شهادت میدهد، پس از هر نشست سیاست پولی کنفرانس خبری برگزار میشود، صورتجلسه تمام نشستهای کمیته بازار آزاد منتشر میشود و اعضای هیئتمدیره و رؤسای بانکهای منطقهای نیز بهطور منظم سخنرانی و با رسانهها مصاحبه میکنند. ۱۹ نفر در نشستهای کمیته بازار آزاد فدرال شرکت میکنند؛ بنابراین تعداد حضورهای عمومی مقامهای فدرالرزرو بسیار زیاد است. وارش معتقد است این تعداد بیش از اندازه است. شاید حق با او باشد، اما عبور از وضعیت فعلی آسان نخواهد بود.
اغلب اقتصاددانان موافقاند که ارتباطات منظم، روشن و شفافیت بیشتر برای بانکداران مرکزی مفید است. چنین رویکردی سیاستگذاران را پاسخگوتر میکند و به سرمایهگذاران کمک میکند «تابع واکنش» بانک مرکزی را بهتر بفهمند؛ یعنی درک کنند فدرالرزرو برای رسیدن به اهداف خود چگونه به تحولات اقتصادی واکنش نشان خواهد داد. مهمتر از همه، ارتباطات مؤثر میتواند انتظارات تورمی را مهار کند. این موضوع برای کنترل تورم حیاتی است؛ زیرا میتواند از شکلگیری مارپیچ دستمزد_قیمت جلوگیری کند.
در این چرخه، انتظار افزایش قیمتها باعث میشود کارگران دستمزد بیشتری مطالبه کنند و رشد دستمزد نیز به افزایش سریعتر قیمتها و مطالبه دوباره دستمزد بالاتر منجر شود. ارتباطات روشن همچنین به مصرفکنندگان، شرکتها و بازارها کمک میکند واکنش احتمالی بانک مرکزی به تحولات پیشبینینشده را بهتر درک کنند و عدمقطعیت درباره مسیر آینده نرخ بهره کاهش یابد. اما وارش و افراد همفکر او معتقدند همین مسئله به بخشی از مشکل تبدیل شده است. ارتباطات بیش از اندازه میتواند به تولید سروصدای گیجکننده منجر شود.
شفافیت افراطی نیز ممکن است با پیشبینیپذیری اشتباه گرفته شود و زمینه نوعی آسودگی کاذب را فراهم کند. در شرایط شدیدتر، این وضعیت میتواند به «مخاطره اخلاقی» منجر شود؛ یعنی سرمایهگذاران با این اطمینان که بانک مرکزی در نهایت به کمک آنها خواهد آمد، وارد معاملات و شرطبندیهای پرریسک شوند. اما اگر پیامرسانی یا راهنمایی آیندهنگر از ابتدا اشتباه باشد چه؟ تورم بیش از پنج سال و نیم است که بالاتر از هدف دو درصدی فدرالرزرو قرار دارد.
بانک مرکزی بارها اعلام کرده قصد دارد تورم را به هدف بازگرداند، اما آخرین افزایش نرخ بهره بیش از سه سال قبل انجام شد و نرخ وجوه فدرال از آن زمان در مجموع ۱۷۵ واحد پایه کاهش یافته است. وقتی فاصله میان حرف و عمل افزایش پیدا میکند، این حجم از صحبتکردن تا چه اندازه میتواند مؤثر باشد؟ از این زاویه میتوان فهمید که چرا وارش بهدنبال بازنگری در سیاست ارتباطی فدرالرزرو است.
صدای بلند سکوت با این حال، وارش باید با احتیاط حرکت کند. بازده اوراق خزانه آمریکا، بهویژه اوراق بلندمدت و بازده واقعی تعدیلشده با تورم، از نظر تاریخی در سطوح بالایی قرار دارد و تورم نیز همچنان سرسخت است. «صرف سررسید» یا پاداش اضافهای که سرمایهگذاران برای خرید اوراق بلندمدت بهجای تمدید مستمر اوراق کوتاهمدت مطالبه میکنند، به بالاترین سطح خود در حدود ۱۲ سال گذشته نزدیک شده است. صرف سررسید را میتوان معیاری از ریسک ادراکشده درباره تورم، اقتصاد، ثبات مالی یا احتمال خطای سیاستگذاری دانست. عملکرد وارش تاکنون نیز کمکی به وضعیت نکرده است.
دومین کنفرانس خبری او پس از نشست ماه ژوئیه فدرالرزرو با انتقاد گستردهای روبهرو شد؛ زیرا مجموعهای مبهم از اصطلاحات مدیریتی و تجاری، سرمایهگذاران را درباره منظور واقعی او سردرگم کرد. نگرانکنندهتر آنکه به نظر میرسید وارش این تصور را ایجاد کرده که فدرالرزرو شاید درباره هدف تورمی خود موضع روشنی ندارد. مشکل اینجاست که کاهش پیامرسانی و ارتباطات، هرچقدر هم با نیت اصلاح انجام شود، میتواند یک خلأ اطلاعاتی ایجاد کند. درست یا غلط، بخشی از این خلأ احتمالاً با عدمقطعیت و نوسان بازار پر خواهد شد.
ممکن است خانوارها، شرکتها و سرمایهگذاران بیش از حد به راهنمایی سیاستگذاران عادت کرده باشند؛ اما آیا همین وضعیت بهتر از حرکت در تاریکی نیست؟ ویلم بویتر، اقتصاددان و سیاستگذار پیشین بانک مرکزی انگلیس، میگوید: «فکر میکنم در نقطه عطف خطرناکی قرار داریم. پاسخگویی مسئلهای کلیدی است. کاهش پیشبینیهایی که سیاستگذاران پولی بهصورت جمعی و فردی ارائه میکنند، عدمقطعیت بازار را افزایش میدهد و نتایج اقتصادی ضعیفتری به همراه خواهد داشت.» در چهار دهه پیش از همهگیری کووید-۱۹، تورم و نرخهای بهره مبتنی بر بازار عمدتاً در مسیر نزولی حرکت میکردند؛
دورهای که از آن با عنوان «اعتدال بزرگ» یاد میشود. البته در میان این روند نزولی، چند اوج قابلتوجه نیز دیده شد: زمانی که جورج سوروس، سرمایهدار میلیاردر، در سال ۱۹۹۲ بانک مرکزی انگلیس را «شکست داد»، پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و بلافاصله پس از بحران مالی جهانی. شرایط امروز هیچ شباهت نزدیکی به این بحرانها ندارد، اما عدمقطعیت پیرامون فدرالرزرو، استقلال، اعتبار و اکنون سیاست ارتباطی آن، به سطحی رسیده که طی چند دهه اخیر سابقه نداشته است. همزمان هزینههای استقراض نیز در حال افزایش است.
اگر فدرالرزرو واقعاً بخواهد تورم را مهار کند، احتمالاً باید نرخ بهره را افزایش دهد. اما به همان اندازه مهم است که وارش بتواند آمادگی بانک مرکزی برای انجام این کار و چارچوب آن را بهروشنی توضیح دهد. اگر نتواند این پیام را مؤثر منتقل کند، صرفهای ریسک احتمالاً در سطوح بالا باقی خواهند ماند. جیسون توماس، مدیر تحقیقات جهانی و راهبرد سرمایهگذاری شرکت کارلایل، میگوید: «در میان چنین نگرانیهایی، سکوت فدرالرزرو گوشخراش است.» چه وارش بخواهد و چه نخواهد، بازارها به یک پیام نیاز دارند. در شرایط کنونی، ناتوانی در برقراری ارتباط بههیچوجه یک گزینه نیست.
منبع: اقتصاد آنلاین