به گزارش ایران اکونومیست؛ سیاست خارجی آمریکا «آشوب» را نه پیامدی ناخوشایند، بلکه به عنوان ابزاری برای رسیدن به «پایانِ مقدس» میپذیرد.
تسنیم: در تحولی نگرانکننده، ظهور جریانهای رادیکال انجیلی (اوانجلیکال) در ساختار قدرت ایالات متحده، دیپلماسی و سیاستگذاریهای این کشور را از چارچوبهای سنتی خارج کرده و به سمتوسوی باورهای آخرالزمانی سوق داده است. این رویکرد که پیوند عمیقی با «مسیحیت صهیونیستی» دارد، دیگر نه یک حاشیه سیاسی، بلکه به هستهی مرکزی تصمیمگیریهای برخی از چهرههای کلیدی حزب جمهوریخواه تبدیل شده و نگاهی متفاوت به بحرانهای جهانی ایجاد کرده است. این موج ایدئولوژیک در مصاحبهای که دوشنبهی همین هفته منتشر شد، به وضوح خودنمایی کرد؛ جایی که «جی. دی.
ونس»، معاون رئیسجمهور آمریکا، روز دوشنبه در گفتگو با پادکستر انجیلی، «برایس کرافورد» (Bryce Crawford)، مواضعی گرفت که مرز بین سیاست و الهیات افراطی را به کلی از بین برد. ونس در پاسخ به پرسشی دربارهی آخرالزمان و جایگاه کنونی جهان، با نوعی بیتفاوتی نسبت به فجایع احتمالی، اولویتهای خود را با «کار خدا» گره زد.
ونس در این مصاحبه با بیانی که نشاندهنده گره خوردن جاهطلبیهای سیاسی با آموزههای آخرالزمانی است، گفت: «آنچه سعی میکنم بر آن تمرکز کنم، انجام دادن هر چه بیشترِ کارهای خدا در حال حاضر است و اگر این مسیر به آخرالزمان منجر شود، مشکلی نیست.» (what I’m trying to focus on is doing as much of God’s work as possible right now and if that leads to the end times okay). این اظهارنظرِ صریح، نه تنها نوعی تسلیم در برابر هرجومرج جهانی است، بلکه نشان میدهد او خود را نه در مقام یک سیاستمدار، بلکه در جایگاه مجریِ یک سناریوی مقدس میبیند.
این رویکرد تنها به معاون رئیسجمهور محدود نمیشود؛ دونالد ترامپ نیز پیش از این به صراحت از «جنگی 3000 ساله» سخن گفته بود. ارجاع او به تخریب معبد سلیمان در سال 950 قبل از میلاد، نشان میدهد که ذهنیت او نه بر اساس منافع ملی یا نظم بینالملل، بلکه بر پایهی تعبیرهای خاص از تاریخ اسطورهای و مذهبی تنظیم شده است. چنین دیدگاهی به سیاست خارجی، عملاً راه را برای اقدامات تنشزا باز میکند؛ چرا که برای این افراد، وقوع جنگهای بزرگ، نه یک بحران برای مدیریت، بلکه «نشانهای الهی» برای پیشبرد اهداف آخرالزمانی است.
یکی از ستونهای اصلی این ایدئولوژی، پروژهی «ساخت معبد سوم» در بیتالمقدس است که در محافل تندروی مسیحی صهیونیست به عنوان پیششرط ظهور مسیح مطرح میشود. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، با اشاره به بازپسگیری اورشلیم، بازسازی معبد در کوه معبد را نه یک رویا، بلکه یک «معجزه» ممکن توصیف کرده و گفته است: «سال 1917 که اورشلیم بهعنوان پایتخت اعلام شد، معجزه بود و هیچ دلیلی وجود ندارد که معجزهی بازسازی معبد در کوه معبد غیرممکن باشد؛ نمیدانم چگونه، اما ممکن است رخ دهد.» این باورها در مورد «ساخت معبد»، عمق نفوذ این تفکرات در وزارتخانههای حساس آمریکا را نشان میدهد.
وقتی وزیر جنگ یک کشور با چنین دیدگاهی به تحولات خاورمیانه مینگرد، تصمیمات نظامی دیگر بر اساس واقعیات میدانی نیست، بلکه بر اساس نیاز به مهندسیِ شرایط برای تحقق این پیشگوییهای آخرالزمانی اتخاذ میشود. این یعنی امنیت بینالملل در چنگال یک الهیات رادیکال گرفتار شده که برای رسیدن به اهداف خود، از هیچ تنشی ابایی ندارد. در همین راستا، دشمنتراشیهای راهبردی آمریکا نیز به شکلی کاملاً مذهبی بازتعریف شده است. مارکو روبیو، از چهرههای سرشناس جمهوریخواه، در سال 2015 با نگاهی آخرالزمانی به تقابل با ایران، ادعا کرد که «دشمن اصلی ما امام دوازدهم است».
او آشکارا بیان کرد که این تقابل، یک جنگ سیاسی نیست، بلکه یک «جنگ آخرالزمانی» است. این نوع ادبیات نشان میدهد که جمهوریخواهان با تکیه بر آراء پایگاه اجتماعی اوانجلیستهای خود، «شیعهستیزی» را مستقیماً با «ایرانستیزی» گره زدهاند.
برای این جریان، سیاست خارجی آمریکا ابزاری است برای فراهم کردن مقدمات بازگشت مسیح که طبق باورهای آنان، مستلزم ایجاد آشوب در خاورمیانه و نبرد نهایی است. حمایت بیقید و شرط اوانجلیستها از ترامپ نیز دقیقاً به همین دلیل است؛ آنها ترامپ را ابزاری در دست خدا میدانند که باید پروژهی آخرالزمانی را پیش ببرد. انتقال سفارت آمریکا به قدس، در همین راستا و برای تسریع فرآیند تغییرات ژئوپلیتیک مطلوب این گروههای مذهبی انجام شد. نگاهی به این الگوها نشان میدهد که «آخرالزمان» برای این حلقه از سیاستمداران آمریکایی، یک افسانه یا داستان نیست، بلکه یک دستور کار اجرایی است.
آنها معتقدند که با دستکاری در حوادث خاورمیانه، میتوانند وقوع حوادث کتاب مقدسی، از جنگهای بزرگ گرفته تا ظهور ضد مسیح و داوری نهایی، را تسریع کنند. در واقع، آنها «آشوب» را نه به عنوان یک پیامد ناخوشایند، بلکه به عنوان ابزاری برای رسیدن به «پایانِ مقدس» میپذیرند.
این رویکرد، خطرات امنیتی بیسابقهای را برای جهان به همراه دارد. وقتی سیاستمداران معتقد باشند که در حال انجام «کار خدا» برای وقوع آخرالزمان هستند، مفاهیمی مانند بازدارندگی، حقوق بینالملل و صلح جهانی رنگ میبازند، چرا که برای آنها، تشدید بحران نه یک شکست، بلکه یک پیروزی ایدئولوژیک محسوب میشود. از جی. دی. ونس که وقوع آخرالزمان را میپذیرد تا وزیر جنگی که رویای معبد سوم را در سر دارد، همگی نشاندهنده تغییر ماهیت حزب جمهوریخواه از یک جریان محافظهکار سیاسی به یک جنبش مذهبی رادیکال است.
مجموع این اظهارات و مواضعِ بیانشده، تأیید میکند که جهان نباید این سخنان را صرفاً به عنوان لفاظیهای انتخاباتی ببیند. این یک جهانبینی هدفمند است که در صورت تداوم، میتواند خاورمیانه و جهان را به ورطهی درگیریهایی بکشاند که نه برای منافع زمینی یا رفاه بشری، بلکه برای تحقق یک پیشگویی مذهبیِ خودساخته طراحی شدهاند؛ واقعیتی که امنیت جهانی را بیش از هر زمان دیگری در معرض خطرِ تصمیماتِ مذهبیِسیاسی قرار میدهد.
منبع: ایران اکونویست