اقتصاد۲۴- زنان و مردان منظم در صفی ایستادهاند، به نوبت جلو میروند، هرکدام به اندازه پولی که دارند هروئین میخرند و همانجا شروع به مصرف میکنند. میان آنها زنانی هم دیده میشوند که ظاهرشان هنوز شباهت چندانی به دیگر زنان کارتنخواب این منطقه ندارد؛ زنانی که در مقایسه با سالهای قبل، حضورشان بهعنوان تازهوارد به پاتوقها بیشتر به چشم میخورد. این زنان معمولا با خودروهای شخصی خود فقط برای تهیه مواد به این مناطق میآیند. به گفته مددکاران این منطقه، معمولا آنها یک روند مشابه طی میکنند.
ورود برخی از آنها به پاتوق اوایل فقط برای خرید مواد مخدر است، اما بهتدریج خانه و سرپناه خود را از دست میدهند و ماشینخواب میشوند و در ادامه ممکن است همان ماشین را هم از دست بدهند؛ مسیری که به گفته مددکاران، گاهی در فاصله چند هفته طی میشود. سپیده علیزاده، بنیانگذار مجموعه کاهش آسیب نور سپید هدایت است. او سالهاست از وضعیت پاتوقها خبر دارد و برای کمک به این زنان آسیبدیده فعالیت میکند. او از وضعیت بعد از جنگ این پاتوقها برای «شرق» توضیح میدهد و میگوید که پس از جنگ ۴۰روزه حضور زنان میانسال در پاتوقها بیشتر از قبل شده؛
زنانی که پیش از این زندگی معمولی داشتند و برخی از آنها حتی مصرفکننده مواد نبودند، اما شدت فشارهای اقتصادی و نبود حمایت اجتماعی آنها را بهتدریج به این پاتوقها رسانده است؛ فضایی که آنها را با شیب تند اعتیاد روبهرو خواهد کرد. زنان تازهوارد به پاتوق مردی خودش را در دل تختهسنگی بزرگ جا داده و مشتی اسکناس و یک کارتخوان سیار جلوی خود گذاشته است. روبهروی حفره سنگی تنگ و تاریک، زنان و مردان در صفی منظم ایستادهاند و منتظرند تا به نوبت چیزی را که خودشان به آن دوا میگویند، بخرند.
بیشتر آنها بعد از خرید، بدون معطلی، گوشهای از این بیابان کنار هم مینشینند، با احتیاط پودر سفید را روی زرورقی میریزند و با فندک آتشی زیر آن روشن میکنند. اینجا بیابانی نزدیک بزرگراه آزادگان است؛ جایی با پاتوقهای دور از هم و مسیری که جز مصرف کنندههای مواد کسی پا در آن نمیگذارد. کنار این صف، به دیواری نیمه تخریبشده پارچهای رنگورفته آویزان شده که پشت آنهم عدهای دیگر در حال مصرفاند. میان آنها زنی ایستاده که با صدای بلند حرف میزند، جملات درهمی که بعضی از آنها معنی خاصی هم ندارند و کسی هم چندان توجهای به حرفهایش ندارد.
مددکار او را با دست نشان میدهد و میگوید: «هنوز مانند بقیه آدمهای پاتوق تهخطی نشده و در ماشین خودش زندگی میکند». کمی بعد که آرام میشود، لوله فلزی را گوشه لبش میگذارد و سوار ساینای سفیدش میشود و همراه مصرفکننده دیگری که مردی میانسال است، از پاتوق دور میشوند. مددکار از زنان دیگری میگوید که به همین شیوه وارد پاتوق میشوند: «داستان بیشتر آنها از یک جایی به بعد شبیه هم میشود. اوایل فقط برای تهیه مواد اینجا میآیند، بعد کمکم ماشینخواب میشوند و در همین پاتوقها میمانند». صف خرید هروئین همچنان پابرجاست.
چند زن و مرد که زیر سایه سنگی بزرگ نشستهاند، از دختر جوانی میگویند که چند هفته قبل در همین اتاقکهای وسط بیابان زایمان کرد: «بچهاش همینجا در پاتوق به دنیا آمد، اما از همان روز تا الان ناپدید شده». صدای مردی که چهرهاش را بین دیگر مصرفکنندگان پنهان کرده بلند میشود: «از ترس بهزیستی گموگور شده. میگن بچه هم معتاد به دنیا اومده، ولی فعلا کسی ازش خبر نداره». پیگیری برای پیداکردن این نوزاد بینتیجه میماند و حتی رفتن به اتاقکی در جادههای فرعی بزرگراه که همه گفته بودند این مادر و نوزاد از ترس بهزیستی آنجا مخفی شدهاند، فایدهای ندارد.
ماشینخوابی جدیدیها انتهای این جاده خاکی زن و مرد دیگری زیر آفتاب تیز سوار بر ماشیناند. نشان اعتیاد بر چهره هر دو دیده میشود، اما هنوز ظاهر زن کمترین شباهت را به کارتنخوابهای این منطقه دارد. اول مرد سوار بر پراید سرمهای به راه میافتد، با دست از پنجره به زن علامت میدهد و زن با کوییک سفید پشت پراید گاز میدهد. مددکار میگوید: «چهره هر دو را دیدی؟ هنوز چهره زن کامل نریخته بود. با هم قرار گذاشتند تا جایی بروند. اینجا آدمهایی را دیدهایم که در عرض چند هفته به طور کامل تهخطی شدهاند.
اعتیاد یکدفعه آدم را میاندازد و ما در این فضا بارها شاید چنین مواردی بودیم». آفتاب عمود ظهر، بیشتر سایههای این بیابان را از بین برده است، اما همچنان آدمهای جدید به این صف اضافه میشوند و همه همانجا مشغول مصرف میشوند. کنار آنها چند خودروی شاسیبلند در رفتوآمدند. چند دقیقه یک بار دور میزنند و دوباره به همین پاتوق میرسند. مددکار دلیل حضور آنها را توضیح میدهد:
منبع: اقتصاد24