آیا واقعا خودمان انتخاب می‌کنیم؟ | مهندسی رضایت؛ وقتی خواست مردم ساخته می‌شود

آیا واقعا خودمان انتخاب می‌کنیم؟ | مهندسی رضایت؛ وقتی خواست مردم ساخته می‌شود

رویداد۲۴ | علیرضا نجفی- مردم از کجا می‌فهمند چه چیزی را باید بخواهند، از چه چیزی بترسند و چه روایتی را دربارهٔ جهان بپذیرند؟ آیا «افکار عمومی» صدایی است که خودبه‌خود از دل جامعه برمی‌خیزد، یا محصول شبکه‌ای از رسانه‌ها، نهادها، صاحبان سرمایه، دولت‌ها و زبان تبلیغات است؟ این پرسش از آن رو مهم است که دموکراسی بر داوری شهروندان بنا می‌شود. رأی‌دهنده، مصرف‌کننده، مخاطب خبر و عضو جامعه باید بتواند میان روایت‌ها و منافع متعارض داوری کند. اما داوری مستقل زمانی ممکن است که شخص بداند تصویر‌هایی که هر روز پیش چشم او می‌نشینند، چگونه انتخاب و ساخته شده‌اند.

«مهندسی رضایت» نامی است برای همین فرایند پیچیده: سامان‌دادن افکار، احساس‌ها و انتخاب‌های جمعی به شیوه‌ای که مردم، خواستی را که در شکل‌گیری‌اش دست‌های پنهان بسیار دخیل بوده‌اند، خواست خود بپندارند. به گزارش رویداد۲۴، این تعبیر را ادوارد برنیز، نظریه‌پرداز روابط عمومی آمریکایی، رواج داد و در مقاله‌ای در ۱۹۴۷ به‌صورت منظم شرح داد. با این همه، مسئله‌ای که این اصطلاح بر آن نور می‌اندازد از یک نفر و یک حرفه بسیار بزرگ‌تر است. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که افکار عمومی، کالایی سیاسی و اقتصادی است؛

برای به‌دست‌آوردن آن رقابت می‌کنند، بر سر آن سرمایه می‌گذارند و از دست‌دادنش را خطرناک می‌دانند. رضایت؛ صورت تازهٔ فرمان‌بری قدرت در گذشته غالباً با چهره‌ای عریان ظاهر می‌شد. شاه فرمان می‌داد، لشکر راه می‌افتاد، مالیات‌گیر می‌آمد و مجازات در میدان شهر اجرا می‌شد. در جهان جدید، زور همچنان حضور دارد، اما قدرت تنها با زور کار نمی‌کند. حکومت‌ها، شرکت‌ها و نهاد‌های بزرگ زمانی با ثبات‌ترند که مردم، دست‌کم بخشی از خواست آنان را معقول، طبیعی یا ناگزیر بدانند. رضایت با رضایت آگاهانه و آزادانه یکی نیست. انسان ممکن است به وضعی رضایت دهد، چون جز آن را ندیده است؛

چون زبان فهم بدیل را در اختیار ندارد؛ چون پیوسته با تصویری یکسان روبه‌رو بوده؛ یا، چون هزینهٔ پرسش‌کردن را سنگین می‌بیند. رضایت می‌تواند از سر اعتماد باشد، از سر خستگی، ترس، عادت، منفعت و نیز از سر ناآگاهی. مهندسی رضایت با همین لایه‌های خاکستری سروکار دارد. قدرت جدید معمولاً نمی‌گوید «این را بپذیر، چون من فرمان می‌دهم.» بیشتر می‌کوشد وضع مطلوب خود را در جامهٔ عقل سلیم، امنیت، پیشرفت، سلامت، رفاه، وطن‌دوستی یا آزادی عرضه کند. در این‌جا، فرمان به انتخاب تبدیل می‌شود. مصرف‌کننده گمان می‌کند کالایی را صرفاً بر پایهٔ ذوق شخصی برگزیده است؛

شهروند تصور می‌کند سیاستی را بر اساس اطلاعات بی‌طرفانه پذیرفته؛ و جامعه در پایان، تصویری را طبیعی می‌انگارد که ماه‌ها یا سال‌ها با تکرار حساب‌شده ساخته شده است. همین نکته، مسئلهٔ مرکزی مقاله است. اگر خواست عمومی تا این اندازه شکل‌پذیر باشد، آیا می‌توان هنوز از دموکراسی به معنای حکومت خواست مردم سخن گفت؟ پاسخ را باید با شناخت راه‌هایی آغاز کرد که از طریق آنها خواست عمومی پدید می‌آید. جهان بیرون و تصویر‌های درون

بیشتر بخوانید: دولت‌ها چگونه پشت دشمن فرضی پنهان می‌شوند؟ حکومت‌ها چگونه می‌توانند به مردم کمک کنند تا احساس امنیت بیشتری داشته باشند؟ چرا بریتانیایی‌ها حکومت پادشاهی را به جمهوری ترجیح می‌دهند؟

والتر لیپمن، روزنامه‌نگار و اندیشمند آمریکایی، در کتاب مهم افکار عمومی که در ۱۹۲۲ منتشر شد، از شکافی سخن گفت که میان «جهان بیرون» و «تصویر‌هایی که در ذهن داریم» وجود دارد. جهان واقعی گسترده، پیچیده و دور از دسترس است. هیچ‌کس نمی‌تواند همهٔ جنگ‌ها، بازارها، بیماری‌ها، تصمیم‌های دولت، یافته‌های علمی و مناسبات بین‌المللی را شخصاً ببیند و بیازماید. ما جهان را از راه خبر، تصویر، روایت، واژه و داوری دیگران می‌شناسیم. به گزارش رویداد۲۴، این واسطه‌ها ضروری‌اند. بدون آنها زندگی در جامعهٔ بزرگ ممکن نیست.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که تصویر واسطه‌شده را خود واقعیت بپنداریم. خبر همیشه انتخاب می‌کند: بعضی رخداد‌ها را برجسته می‌سازد، برخی را به حاشیه می‌راند، برای پدیده‌ها نام می‌گذارد و میان انبوه اطلاعات، رشته‌ای از معنا می‌تند. همین انتخاب‌ها، هرچند گاه ناگزیر و حرفه‌ای باشند، در داوری ما اثر می‌گذارند. لیپمن برای این تصویر‌های ذهنی اصطلاح «محیط شبه‌واقعی» را به کار برد. مقصودش این بود که ما اغلب بر پایهٔ جهانی تصمیم می‌گیریم که در ذهن‌مان ساخته شده، نه بر پایهٔ تمام پیچیدگی جهان بیرون. این محیط ذهنی می‌تواند به واقعیت نزدیک باشد یا از آن فاصله بگیرد.

رسانه، مدرسه، خانواده، گروه‌های سیاسی، نهاد‌های دینی، تبلیغات تجاری و تجربهٔ زیسته، همگی در ساختن آن سهم دارند. تعبیر «ساختن رضایت» نیز نخست نزد لیپمن برجستگی یافت. او با بدبینی به توان شهروند عادی برای فهم همهٔ مسائل پیچیدهٔ روزگار مدرن، بر نقش متخصصان و نهاد‌های گردآورندهٔ اطلاعات تأکید می‌کرد. از دید او، دموکراسی برای آنکه به تصمیم‌های نسنجیده نیفتد، به دانش تخصصی نیاز دارد. این سخن تا حدی درست است؛ هیچ جامعه‌ای بدون دانش و نهاد‌های کارشناسی اداره نمی‌شود. اما همین‌جا خطر نیز پدید می‌آید. چه کسی متخصص را انتخاب می‌کند؟

کدام داده‌ها در اختیار او قرار می‌گیرد؟ و هنگامی که زبان تخصص، از نظارت عمومی دور شود، چه کسی تضمین می‌کند که «مصلحت عمومی» به نامی برای منافع گروه‌های قدرتمند تبدیل نشود؟ برنیز و تبدیل میل به بازار

منبع: رویداد 24