«متحدان امریکا» از شریک راهبردی تا مشتری ناراضی

«متحدان امریکا» از شریک راهبردی تا مشتری ناراضی

جوان آنلاین: اتحاد‌ها معمولاً با دشمن مشترک ساخته می‌شوند، اما با اعتماد دوام می‌آورند. مشکل امروز امریکا این است که واشینگتن هنوز دشمنان مشترک زیادی دارد، اما اعتماد میان خود متحدانش دیگر آن سرمایه سابق نیست. ناتو همچنان پابرجاست، پرچم‌های امریکا و اروپا هنوز کنار هم برافراشته می‌شوند و ژاپن و کره جنوبی همچنان به چتر امنیتی واشینگتن تکیه دارند، اما چیزی در زیر این ظاهر آشنا تغییر کرده است. متحدان امریکا دیگر مطمئن نیستند که واشینگتن دقیقاً همان تعریفی را از «ائتلاف» دارد که آنها دارند. تحولات ماه‌های اخیر این شکاف را عیان‌تر کرده است.

واشینگتن از اروپایی‌ها می‌خواهد مسئولیت بیشتری برای دفاع از قاره خود بر عهده بگیرند و پنتاگون اکنون آشکارا از حرکت به سمت دفاع «اروپایی‌تر» از اروپا سخن می‌گوید. حتی بحث کاهش احتمالی حضور نظامی امریکا در اروپا نیز در حال بررسی است. البته مسئله فقط پول نیست. وقتی واشینگتن از متحدانش می‌خواهد بیشتر هزینه کنند، بسیاری در اروپا این سؤال را مطرح می‌کنند که در مقابل چه چیزی دریافت خواهند کرد. آیا امریکا همچنان متعهد به دفاع از اروپا است یا می‌خواهد اروپا را وادار کند هزینه خروج تدریجی خود از این قاره را بپردازد؟

این پرسش پس از اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره تهدید روسیه معنای بیشتری پیدا کرده است. در حالی که برخی دولت‌های اروپایی نگران احتمال آزموده‌شدن ماده پنجم ناتو توسط مسکو هستند، ترامپ گفته است نگران حمله روسیه به اعضای ناتو نیست. این تفاوت در ارزیابی تهدید، برای یک ائتلاف نظامی مسئله کوچکی نیست. ائتلاف زمانی قدرتمند است که اعضایش نه فقط یک پیمان، بلکه تصویری کم‌وبیش مشترک از خطر داشته باشند. شاید مهم‌ترین تغییر اینجاست که دولت ترامپ روابط خارجی را بیش از گذشته با منطق معامله می‌سنجد. متحد خوب، متحدی نیست که تنها در یک پیمان حضور داشته باشد.

متحد خوب کسی است که پول بیشتری خرج کند، کسری تجاری امریکا را کاهش دهد، در جنگ‌های مورد نظر واشینگتن کنار آن بایستد و در سیاست خارجی نیز «وفاداری» نشان دهد. این منطق، حتی اگر از نگاه اقتصادی واشینگتن قابل فهم باشد، برای ائتلاف‌ها سمی است. چون اتحاد را از یک رابطه سیاسی و امنیتی بلندمدت به قراردادی مشروط تبدیل می‌کند. نمونه کانادا شاید از همه نمادین‌تر باشد. کشوری که یکی از نزدیک‌ترین شرکای امنیتی و اقتصادی امریکا محسوب می‌شد، اکنون درگیر تنش‌های تجاری و سیاسی با واشینگتن است.

حتی اقدامات نمادینی مانند تغییر نام «دریاچه انتاریو» در نقشه‌های امریکا به «دریاچه امریکا» به تنش‌ها رنگی عجیب و کم‌سابقه داده است. مشکل اینجاست که وقتی حتی رابطه با نزدیک‌ترین همسایه به میدان رقابت و تحقیر سیاسی تبدیل شود، سایر متحدان چگونه باید پیام واشینگتن را تفسیر کنند؟ در آسیا نیز نشانه‌های مشابهی دیده می‌شود. تصمیم واشینگتن برای کاهش مشارکت در رزمایش‌های نظامی مشترک با کره جنوبی، نگرانی‌هایی درباره آینده تعهد امنیتی امریکا در سئول ایجاد کرده است. هم‌زمان، ژاپن و کره جنوبی همچنان بر اهمیت اتحاد با امریکا تأکید می‌کنند.

شاید هنوز کسی قصد ترک کشتی را ندارد، اما مسافران دیگر با اطمینان سابق به ناخدا نگاه نمی‌کنند. این شاید بزرگ‌ترین تناقض سیاست خارجی امریکا باشد: واشینگتن می‌خواهد متحدانش مستقل‌تر، قدرتمندتر و مسئول‌تر شوند، اما هم‌زمان با فشار‌های تجاری، تهدید‌های سیاسی و تصمیم‌های یکجانبه، اعتماد آنها را کاهش می‌دهد. نتیجه می‌تواند خلاف چیزی باشد که امریکا می‌خواهد. متحدانی که به امریکا کمتر اعتماد کنند، ناچار خواهند شد بیشتر روی توان دفاعی مستقل، بازار‌های جایگزین و روابط متنوع‌تر با قدرت‌های دیگر سرمایه‌گذاری کنند.

ناتو در نشست اخیر خود در آنکارا توانست از یک بحران سیاسی آشکار عبور کند و اروپا و کانادا نیز تعهدات دفاعی بیشتری پذیرفتند. اما عبور از بحران با حل بحران فرق دارد. ممکن است ناتو همچنان پابرجا بماند، بودجه‌های دفاعی افزایش یابد و رزمایش‌ها ادامه پیدا کند، ولی ستون نامرئی هر ائتلاف – اعتماد – به این سادگی قابل اندازه‌گیری نیست. شاید بنابراین مسئله اصلی آینده ائتلاف امریکا این نباشد که آیا ناتو فرو می‌پاشد یا نه. احتمالاً چنین اتفاقی به این زودی رخ نخواهد داد.

مسئله مهم‌تر این است که آیا ناتو و شبکه متحدان امریکا همچنان همان ائتلافی خواهند بود که پس از جنگ جهانی دوم بر پایه اعتماد متقابل، تعهد بلندمدت و منافع مشترک شکل گرفت، یا به مجموعه‌ای از قرارداد‌های امنیتی تبدیل می‌شوند که هر بار باید درباره قیمت و سهم هر طرف مذاکره کرد. قدرت با اعتماد یکی نیست. واشینگتن می‌تواند اروپا را مجبور کند بیشتر هزینه کند، می‌تواند متحدان آسیایی را تحت فشار بگذارد، می‌تواند تعرفه وضع کند و حتی تهدید به کاهش نیروهایش کند.

چیزی که نمی‌تواند با دستور اجرایی به دست آورد، اطمینان متحدانش از این است که در لحظه بحران، امریکا هنوز «هم‌پیمان» خواهد بود، نه صرفاً «مذاکره‌کننده»؛ و شاید همین‌جا تناقض بزرگ «اول امریکا» آشکار می‌شود. اگر واشینگتن آن‌قدر به متحدانش فشار بیاورد که آنها ناچار شوند برای روز بدون امریکا آماده شوند، ممکن است سرانجام به هدفی برسد که هیچ دشمن خارجی نتوانسته بود محقق کند؛ متحدانی که دیگر مطمئن نیستند قدرت امریکا در کنار آنهاست.

منبع: جوان آنلاین