کودکان ایران؛ نسلی میان موشک و موبایل!

کودکان ایران؛ نسلی میان موشک و موبایل!

نسلی که جنگ را به ارث برد؛ کودکان ایران چه سهمی از آینده دارند؟ برای فهم آنچه بر ایران می‌گذرد، گاهی باید از صدای سیاستمداران و تحلیلگران فاصله گرفت و به سکوت کودکی گوش داد که در این کشور زندگی می‌کند؛ کودکی که شاید معنای تحریم، ژئوپلیتیک، کسری بودجه یا بازدارندگی را نداند، اما ترس را خوب می‌شناسد؛ صدای آژیر، تعطیلی مدرسه، نگرانی مادر و نگاه پدر به قیمت‌ها. مهم‌تر از همه، پرسشی را با خود حمل می‌کند که شاید کمتر شنیده شده باشد: «فردای من چه می‌شود؟» شاید این مهم‌ترین پرسش امروز ایران باشد.

در سال‌هایی که بحران اقتصادی، تحریم، ناامنی، جنگ، مهاجرت، تورم، فرسایش سرمایه اجتماعی و اضطراب دائمی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده، کودکان بیش از هر گروه دیگری پیامد تصمیم‌هایی را تحمل می‌کنند که در شکل‌گیری آنها نقشی نداشته‌اند. کودک نه تحریم وضع کرده، نه جنگ آغاز کرده و نه سیاست اقتصادی نوشته است؛ اما بدن، ذهن، آموزش، سلامت و امید اوست که هزینه این تصمیم‌ها را می‌پردازد. اینجاست که مسئله از «سیاست» فراتر می‌رود و به «حقوق کودک» می‌رسد.

کودک در حقوق بین‌الملل موضوع ترحم نیست؛ صاحب حق است. حق حیات، رشد، سلامت، آموزش، امنیت، مشارکت، حمایت در برابر خشونت و برخورداری از منافع عالیه، امتیازهایی نیستند که در روزهای خوب اعطا و در روزهای بحران تعلیق شوند. اتفاقاً حقوق کودک برای روزهای بحران اهمیت بیشتری دارد: جنگ حق کودک را متوقف نمی‌کند، کاهش بودجه حق او را کاهش نمی‌دهد و بحران نباید کودک را به نخستین قربانی خاموش خود تبدیل کند.

اما مسئله کودکان ایران فقط جنگ نیست. کودک ایرانی امروز در تقاطع بحران‌های اقتصادی، محیط‌زیستی، آموزشی، سلامت روان، اعتماد و فضای دیجیتال قرار گرفته است. هر یک از این بحران‌ها می‌تواند مسیر رشد یک نسل را تغییر دهد و هم‌زمانی آنها، مسئله را از چند برنامه حمایتی پراکنده فراتر می‌برد. تورم برای کودک فقط افزایش قیمت نیست؛ کوچک‌شدن تدریجی جهان اوست. خانواده‌ای که زیر فشار اقتصادی قرار می‌گیرد، ابتدا از تفریح و سفر، سپس از کلاس، کتاب و فرصت‌های فرهنگی و در نهایت از خدمات سلامت می‌کاهد. آنچه از دست می‌رود فقط یک کالا یا خدمت نیست، بلکه فرصت برابر برای رشد است.

کودک خانواده برخوردار ممکن است بحران را با آموزش خصوصی، اینترنت مناسب، کتاب و دسترسی به خدمات تخصصی پشت سر بگذارد؛ اما کودک خانواده کم‌برخوردار ممکن است همان بحران را با ترک تحصیل، کار کودک، سوءتغذیه یا محرومیت دیجیتال تجربه کند. بنابراین، فقر فقط مسئله درآمد نیست؛ مسئله برابری فرصت‌های کودکی است.

جنگ نیز اثر خود را فقط بر ساختمان‌ها نمی‌گذارد؛ به حافظه و روان یک نسل وارد می‌شود. کودکی که تصاویر انفجار، تخریب و اضطراب بزرگسالان را بارها دیده، ممکن است جنگ را حتی پس از پایان رسمی آن در ذهن خود ادامه دهد. ازاین‌رو، پایان جنگ لزوماً پایان آثار آن بر کودک نیست. جامعه‌ای که از بازسازی ساختمان‌ها سخن می‌گوید اما از بازسازی روان کودکان غافل است، هنوز از بحران عبور نکرده است.

شاید عمیق‌ترین تغییر در نسل جدید، در نسبت آنان با امید رخ داده باشد. نسل زد و نسل‌های پس از آن در جهانی رشد کرده‌اند که مرز میان واقعیت و صفحه نمایش کم‌رنگ شده است. کودک ایرانی ممکن است صبح خبر جنگ را از تلفن همراه ببیند، ظهر در کلاس آنلاین درس بخواند، عصر با دوستانش بازی کند و شب با محتوایی درباره آینده جهان مواجه شود. او دیگر فقط فرزند خانواده نیست؛ شهروند دیجیتال و در عین حال صاحب حق است. داده‌هایش ثبت و علایقش تحلیل می‌شوند و الگوریتم‌ها بر آنچه می‌بیند و حتی گاه بر آنچه از آن می‌ترسد، اثر می‌گذارند. بنابراین، حمایت از کودک دیگر به خانه، مدرسه و خیابان محدود نیست؛ فضای دیجیتال نیز به قلمرو حقوق کودک تبدیل شده است.

این نسل همچنین بیش از گذشته سؤال می‌کند، مقایسه می‌کند و به روایت‌های متعدد دسترسی دارد. تناقض‌ها را سریع‌تر می‌بیند و درباره عدالت، آزادی، کرامت و آینده می‌پرسد. نمی‌توان با او صرفاً با زبان دستور سخن گفت و انتظار داشت درباره آینده‌ای که در ساختنش مشارکت داده نشده، احساس تعلق کامل داشته باشد. ماده ۱۲ کنوانسیون حقوق کودک تصریح می‌کند که کودک حق دارد در اموری که بر زندگی او اثر می‌گذارد، شنیده شود. این اصل در ایران باید جدی‌تر از گذشته فهم شود.

اگر درباره آموزش، فضای مجازی، جنگ، محیط‌زیست یا آینده کودکان تصمیم می‌گیریم، نمی‌توانیم دائماً درباره آنان سخن بگوییم اما هیچ‌گاه با آنان سخن نگوییم. کودک موضوع سیاست‌گذاری نیست؛ یکی از صاحبان حال و آینده جامعه است.

این مسئله مسئولیتی فراتر از دولت‌ها نیز ایجاد می‌کند: مسئولیت ما در برابر نسلی که هنوز قدرت سیاسی ندارد، اما پیامد تصمیم‌های سیاسی امروز را تا پایان عمر با خود حمل خواهد کرد. کودک نمی‌تواند از کشور دیگری رأی بدهد، از جنگ فرار کند، قیمت‌ها را کنترل کند، سیاست خارجی را تغییر دهد یا الگوریتم‌ها را متوقف کند؛ اما می‌تواند سال‌های کودکی خود را از دست بدهد. و کودکیِ ازدست‌رفته چیزی نیست که همیشه بتوان بعداً جبران کرد.

ازاین‌رو، ایران بیش از هر زمان دیگری به یک سیاست ملی کودک نیاز دارد؛ سیاستی که کودک را از حاشیه تصمیم‌گیری به مرکز حکمرانی منتقل کند و آثار اقتصادی، اجتماعی، امنیتی، زیست‌محیطی و دیجیتال هر تصمیم عمومی را بر او بسنجد. هر بودجه باید بپرسد: این تصمیم چه اثری بر کودکان دارد؟ هر تصمیم اقتصادی باید روشن کند آیا شکاف میان کودکان برخوردار و محروم را افزایش می‌دهد؟ هر سیاست جنگی باید بپرسد چگونه از جان و روان کودکان محافظت می‌کند؛ هر سیاست آموزشی، آیا فرصت برابر یادگیری را افزایش می‌دهد؛ و هر سیاست دیجیتال، آیا کودک را صاحب حق می‌بیند یا صرفاً کاربر و مصرف‌کننده اقتصاد پلتفرمی؟

اگر ایران می‌خواهد از بحران‌های امروز عبور کند، نباید تنها به بازسازی اقتصاد و زیرساخت بیندیشد؛ بازسازی اعتماد و امید یک نسل نیز ضروری است. کشور فقط با جاده، کارخانه و ساختمان ساخته نمی‌شود؛ کشور در ذهن کودک ساخته می‌شود: در اینکه آیا آینده را ممکن می‌بیند، صدایش شنیده می‌شود، عدالت را تجربه می‌کند، مدرسه را محل رشد می‌داند و خانه را پناهی امن می‌یابد، نه محل انتقال اضطراب بزرگسالان.

شاید بزرگ‌ترین خطای ما این باشد که کودکان را «آینده ایران» بنامیم و تصور کنیم همین کافی است. کودکان آینده ایران نیستند؛ آنها امروز ایران‌اند. اگر امروز امنیت، سلامت، آموزش، کرامت، مشارکت و امیدشان را از آنان بگیریم، فردای ایران را از درون تهی کرده‌ایم.

و شاید در میان همه پرسش‌های دشوار امروز، یک پرسش باید بیش از همه ما را بی‌قرار کند؛ اگر این نسل روزی از ما بپرسد، «با کودکی ما چه کردید؟» چه پاسخی خواهیم داشت؟ این پرسش را نه با آمار می‌توان پاسخ داد و نه با شعار؛ تنها عملکرد امروز ما می‌تواند پاسخی برای آن بسازد. زیرا تاریخ ایران را فقط سیاستمداران، فرماندهان و دولت‌ها نمی‌نویسند؛ کودکانی نیز می‌نویسند که امروز در سکوت، نتیجه تصمیم‌های ما را زندگی می‌کنند.

منبع: خبرآنلاین