رویداد۲۴ | علیرضا نجفی- دونالد ترامپ بستهٔ تازهٔ تحریمها علیه ایران را «روز دی اقتصادی» نامیده است؛ کارزاری که خزانهداری آمریکا با نام پرطمطراق «عملیات طرد اقتصادی» به راه انداخته تا به خیال خود، شریانهای نفت، بانک، کشتیرانی، تجارت فلزات و فناوری ایران را یکشبه بخشکاند و هر که را در جهان با تهران دادوستد کند، به خاک سیاه بنشاند. پیش از این نیز او در توصیف غایتِ سیاست خود در قبال ایران، عبارت «تسلیم بیقیدوشرط» را به زبان آورده بود. برای مردی که جهان را صحنهٔ معاملات ملکی و رینگ کشتیکج میبیند، تاریخ چیزی جز انبار واژههای پرصدا نیست.
او دست در این انبار میکند، خونیترین و سنگینترین یادگارهای قرن بیستم را بیرون میکشد، غبارشان را فوت میکند و، چون نشانِ تجاریِ یک نوشابه یا کازینوی تازه، بر پیشانیِ بخشنامههای اداری میزند. اما روز دی چه بود، تسلیم بیقیدوشرط چه معنایی داشت، و این بازیِ کودکانه با واژههای تاریخ تا کجا مرز میان حماسه، وقاحت و جهل را مخدوش میکند؟ روز دی، روزِ صدور بیانیه و توئیتزدن نبود. ضربالاجلِ اداری برای ترساندن چند صراف و دلال نفت نبود. روز دی، ششم ژوئن ۱۹۴۴ بود؛
سحرگاهی که در آن بزرگترین ناوگان تاریخ بر پهنهٔ کانال مانش به راه افتاد و دهها هزار جوان، زیر باران گلوله و در آب یخزده، پا بر ساحل نورماندی گذاشتند تا راه رهایی قارهای را از چنگال فاشیسم بگشایند. ابتذال سیاسی و مصادرهای وقایع تراژیک به گزارش رویداد۲۴، استفاده از اصطلاحات جنگ جهانی دوم برای بزککردن مناقشات امروز، پیش از هر چیز نشانهٔ نوعی فقر فکری است.
«تسلیم بیقیدوشرط» در کنفرانس کازابلانکا در سال ۱۹۴۳ وضع شد، نه برای رجزخوانی در مصاحبههای خبری، بلکه برای پایاندادن به حکومتی که قارهای را به خاک و خون کشیده بود، کارخانههای آدمسوزی برپا کرده بود و کشتار صنعتی انسانها را خطمشی رسمی خود میدانست. آن مفهوم به پایان جنگی تعلق داشت که پنجاه میلیون کشته بر جای گذاشت و ویرانههای برلین را با خاک یکسان کرد. کشاندن این عبارت به کشاکش میان واشنگتن و تهران، یعنی نشاندن یک توهم مضحک به جای سیاست.
ایران امروز، با همهٔ تناقضها، بنبستهای اقتصادی، پروندهٔ پیچیدهٔ هستهای و نفوذ منطقهای، نه آلمان نازی سال ۱۹۴۴ است و نه سیاست جهان امروز در قالبهای سیاه و سفیدِ هالیوودی میگنجد. گرههای سیاست خارجی با لفاظیهای جنگی باز نمیشوند؛ اما در دستگاه فکری ترامپ، هر جا که سیاستورزیِ واقعی به بنبست میرسد، طبل واژهها را محکمتر میکوبند. نامگذاری تحریمهای اقتصادی به نام «روز دی»، ادامهٔ همین نمایش مبتذل است. در نورماندی، انسانها گوشت و پوست خود را در برابر فولاد و آتش گذاشتند؛
در واشنگتن، چند کارمند کتوشلوارپوش فهرست اسامی و شرکتها را روی وبسایت خزانهداری بارگذاری میکنند و رئیسجمهور گمان میکند همان ژنرالی است که جهان را از استبداد نجات داده است. سحرگاه ششم ژوئن
بیشتر بخوانید: رویای تغییر نظام، با اسم رمز روز دی اقتصادی | یک رسانه اسرائیلی از هدف پشت پرده محاصره ایران میگوید «روز موعود اقتصادی ایران» عروس تعریفی از آب در آمد | بلومبرگ: تحریمهای جدید، همان سیاست گذشته است شوک نفتی ۱۹۷۳ و جنگ خاورمیانه با غرب | روزگاری که تهران در بازار نفت بازیساز بود
در بهار ۱۹۴۴، اروپا چهار سال بود که در سیاهی اشغال دستوپا میزد. ورماخت فرانسه را بلعیده بود، لهستان را شخم زده بود و در شرق، میلیونها سرباز روس و آلمانی در نبردهای مرگبار استالینگراد و کورسک یکدیگر را نابود کرده بودند. رویداد۲۴ اگرچه ارتش سرخ ستون فقرات ارتش هیتلر را در جبههٔ شرق درهم شکسته بود، اما پایان کار نازیها بدون گشودن جبههٔ دوم در غرب ممکن نبود. نقشهٔ عملیات اورلرد سالها کار برد. میان ساحل جنوبی بریتانیا و کرانههای فرانسه، کانال مانش ایستاده بود؛
آبراهی خشن و غیرقابل پیشبینی که آلمانها در طول آن، استحکامات غولآسای «دیوار آتلانتیک» را علم کرده بودند. هزاران پناهگاه بتنی، میدانهای مین گسترده در خشکی و آب، موانع ضدتانکِ شاخگوزنی و مواضع توپخانهٔ سنگین که از روی صخرهها بر دریا مسلط بودند. آلمانیها میدانستند که متفقین میآیند؛ پرسش فقط زمان و مکان بود. پاسخ متفقین، بزرگترین بازی فریب در تاریخ نظامی بود. در قالب «عملیات فورتیتود»، ارتشی شبحگون در شرق انگلستان ساخته شد.
پادگانهای دروغین، تانکهای بادکنکی، قایقهای چوبی، پیامهای رادیویی ساختگی و هدایت شبکهای از جاسوسان دوجانبه، ژنرالهای هیتلر را قانع کرد که تهاجم اصلی در پاس دو کاله، باریکترین نقطهٔ کانال، رخ خواهد داد. حتی هفتهها پس از پیادهشدن نیروها در نورماندی، هیتلر هنوز لشکرهای زرهی خود را در کاله نگه داشته بود، به این گمان که نورماندی تنها یک ترفند انحرافی است. دو برگه در جیب ژنرال رویداد۲۴ آیزنهاور، فرمانده کل نیروهای متفقین، برای پنجم ژوئن فرمان حمله داده بود. اما طوفانی سهمگین درگرفت.
دریا چنان مواج بود که قایقهای سبکِ فرود غرق میشدند و هواپیماها قادر به دیدن اهداف نبودند. یک روز تأخیر انداختند. در شب پنجم، پیشبینیِ هواشناسان خبر از یک گشایشِ چندساعته در وضعیت جوی داد. آیزنهاور در اتاق فرماندهی نشست و با دو کلمه، سرنوشت صدها هزار انسان را رقم زد: «حرکت میکنیم.» او همان شب دو پیام نوشت. اولی، بیانیهای پرصلابت برای سربازان بود که آنان را به «جنگی بزرگ» برای آزادی اروپا فرامیخواند.
اما پیام دوم، کاغذی کوتاه و تاخورده بود که در جیب پیراهنش گذاشت تا اگر تهاجم شکست خورد، برای رادیوها خوانده شود: «پیادهشدن نیروهای ما در ساحل چربورگـهاور نتوانست جای پای مناسبی به دست آورد و من دستور عقبنشینی دادم. تصمیم به حمله در این زمان و مکان بر اساس بهترین اطلاعات موجود گرفته شد. سربازان، ملوانان و هوانوردان از جان مایه گذاشتند. اگر سرزنش یا خطایی در کار این عملیات باشد، تنها و تنها بر عهدهٔ شخص من است.» این سند تاریخی، چیزهای بسیاری از قدرت به ما میآموزد.
ژنرالی که صدها هزار نفر را به کام مرگ میفرستد، در خلوت خود، مسئولیت فاجعه را بیهیچ بهانهای به گردن میگیرد. مقایسه کنید این فروتنی و وزن اخلاقی را با رهبرانی که پیروزیهای خیالی را شخصاً فتح میکنند، اما در وقت شکست، تقصیر را به گردن رسانهها، کارمندان، رقبا و آبوهوا میاندازند. آشوب در دل تاریکی پیش از آنکه خورشید بر دریا بتابد، بیش از بیستهزار چترباز آمریکایی و بریتانیایی از لشکرهای ۸۲، ۱۰۱ و ششم هوابرد در دل شب بر فراز نرماندی پرتاب شدند. مأموریت این بود: تصرف پلها، بستن جادههای منتهی به ساحل و جلوگیری از رسیدن نیروهای کمکی آلمان.
اما نقشه روی کاغذ جا ماند و شب، چهرهٔ واقعی جنگ را نشان داد. آتش ضدهواییِ سنگین، مه غلیظ و خطای خلبانان باعث شد هزاران چترباز کیلومترها دورتر از مناطق تعیینشده فرود آیند. سربازان در باتلاقهای عمیقی که آلمانیها با بستن سدها ایجاد کرده بودند افتادند و زیر وزن سنگین تجهیزات غرق شدند. گروهها از هم پاشیدند، بیسیمها شکست و سلاحها گم شد. با این حال، همین پراکندگی آلمانیها را در بهت فرو برد. گزارشهای متناقض از فرود آمدن چتربازان در همهجا، فرماندهی آلمان را فلج کرد.
مردان جوان، تکافتاده در میان پرچینهای بلند و باغهای سیب فرانسه، با چاقو و تفنگهای باقیمانده دستههای کوچک ساختند و بدون هیچ دستوری از بالا، خطوط تلفن دشمن را بریدند و راهها را بستند. در یک نقطه، نیروهای گلایدر بریتانیا با مهارتی خارقالعاده درست در چند قدمی پل بنوویل (پل پگاسوس) فرود آمدند و در عرض ده دقیقه آن را به تصرف درآوردند. روز دی با این ترکیب غریب از نبوغ، سردرگمی و شجاعت فردی آغاز شد.
شنزار خونآلود اوماها رویداد۲۴ صبح ششم ژوئن، وقتی مه رقیق شد، پهنهٔ دریا پوشیده از دکل کشتیها بود: بیش از پنجهزار شناور جنگی و ترابری، و لشکری از هواپیماها که آسمان را تیره کرده بودند. نیروها در پنج ساحل پیاده شدند: یوتا و اوماها برای آمریکاییها، گلد و سورد برای بریتانیاییها، و جونو برای کاناداییها. در ساحل یوتا، جریان آب قایقها را به نقطهای خلوتتر برد و پیشروی با تلفات اندک صورت گرفت. در جونو، گلد و سورد، کاناداییها و بریتانیاییها با پایمردی و عبور از موانع ساحلی، خط دفاعی را شکستند.
اما در ساحل اوماها، واقعهای رخ داد که نام آن روز را تا ابد با وحشت پیوند زد. در اوماها، بمباران هوایی به دلیل ابرهای متراکم اهداف را ندیده بود و بمبها در عمق خشکی رها شده بودند، بیآنکه به سنگرهای ساحلی آسیبی بزنند. قایقهای فرود در میان امواج متلاطم باز شدند و جوانانی که بسیاریشان هنوز بیست سال نداشتند، در آب تا سینه فرورفتند. بر فراز صخرهها، نیروهای کهنهکار لشکر ۳۵۲ آلمان با مسلسلهای سنگینامگه۴۲ منتظر بودند. ساحل در عرض چند دقیقه به قصابخانه تبدیل شد. آب دریا از خون سرخ شد.
تانکهای آبیـخاکی در عمق آب غرق شدند، قایقها سوختند و سربازان زیر بار سنگین کولهپشتیها و زیر رگبار مسلسلها در شنهای ساحل زمینگیر شدند. هیچ فرمانی از فرماندهان نمیرسید، چون اغلب کشته شده بودند. نجات در اوماها نه با دستور ژنرالها، بلکه با ارادهٔ ستوانها و سرجوخههای گمنامی رقم خورد که از میان اجساد همرزمان خود گذشتند، از شیارهای باریک صخرهها بالا خزیدند و سنگرهای آلمانی را از پشت با نارنجک خاموش کردند. در پایان آن روز، بیش از ده هزار نفر از متفقین کشته، زخمی یا مفقود شدند که دستکم ۴۴۱۴ نفرشان برای همیشه در شنهای نرماندی خفتند.
علاوه بر آن، بمبارانهای کور متفقین در همان روز جان حدود دو هزار و پانصد غیرنظامی فرانسوی را گرفت؛ واقعیتی تلخ که در یادبودهای رسمی کمتر از آن یاد میشود. نبوغ مهندسی جنگ
بیشتر بخوانید: استراتژیستهای نظامی چگونه در ضمیر دشمن پیروز میشوند؟ دوازده حربه در جنگ روانی | از باران بروشور بر سر آلمانها تا مارش تانکهای بادی؛ سیری در تاریخ فنون نبرد روانی
پیروزی در روز دی، تازه آغاز یک کابوس لجستیکی بود. سربازی که ساحل را میگیرد، اگر تا فردا صبح مهمات، نان، آب، سوخت و دارو به او نرسد، اسیر یا کشته میشود. تمام بندرهای بزرگ فرانسه در دست آلمان بود و تسخیرشان ماهها زمان میبرد. راهکار متفقین، اوج نبوغ مهندسی قرن بیستم بود: آنان بندرهای مصنوعی «مالبری» را با خود آوردند. غولهای بتنی و اسکلههای شناوری که مخفیانه در حوضچههای بریتانیا ساخته شده بودند، روی آب کشیده شدند و در سواحل نرماندی به هم متصل گردیدند تا شهری شناور برای تخلیهٔ بار پدید آورند.
تا پایان ماه ژوئن، از طریق همین سازهها، بیش از ۸۵۰ هزار سرباز، ۱۵۰ هزار خودرو و نیممیلیون تن مهمات و آذوقه وارد فرانسه شد. جنگ واقعی در این کارگاههای خاموش و جادههای تدارکاتی برده شد، نه با لفاظیهای پشت میکروفون. نبرد نرماندی سه ماهِ طاقتفرسا به درازا کشید و تا سقوط برلین و تسلیم آلمان نازی در مه ۱۹۴۵، یازده ماه خونین دیگر طی شد. استعارههای پوشالی «املاکیها» اکنون به دوران خود بازگردیم. ترامپ پشت میز مینشیند و امضای خود را پای تحریمهای تازه میگذارد و با تکبر آن را «روز دی اقتصادی» میخواند.
در منطق او، فرقی میان عبور از جهنم اوماها با قطع دسترسی یک بانک به سوئیفت وجود ندارد؛ هر دو ابزاری هستند برای آنکه او پیروز میدان به نظر برسد. اما تحریم اقتصادی نه ارتش متفقین است و نه خاک دشمن را فتح میکند. جهان امروز زنجیرهای درهمتنیده از منافع است که در آن چین نفت میخرد، ناوگانهای ناشناس پرچم عوض میکنند، بانکهای خلیج فارس پول میچرخانند و شرکتهای تجاری راههای فرار مییابند. تحریم، به خلاف تهاجم نظامی، خط مقدم مشخصی ندارد؛ بار اصلی آن نه بر دوش تصمیمگیران، بلکه بر سفره، معیشت، بهداشت، مسکن و امیدِ مردم عادی در شهرهای ایران فرود میآید.
این همان ابتذال نهفته در زبان ترامپ است: پنهانکردن رنج روزمرهٔ میلیونها انسان در پوشش یک اصطلاح حماسی از جنگ جهانی دوم. ترامپ «روز دی» را قرض میگیرد تا بر ناتوانی خود در حل دیپلماتیک یک مناقشهٔ چهلساله سرپوش بگذارد. او خیال میکند اگر لحن کلماتش را بلندتر کند، جهان در برابرش زانو خواهد زد؛ غافل از اینکه تاریخ، حتی برای کسانی که کتابهایش را نمیخوانند، تکرار میشود و بهای لافزنی را با تحقیر پس میگیرد. روز دی متعلق به انسانهایی است که بهای آزادی را با خون خود در آبهای مانش پرداختند.
کشاندن آن نامِ بزرگ به میدان بخشنامههای مالی و تهدیدهای میانتهی، توهین به تاریخ و خودفریبی در سیاست است. در نورماندی، مردان واقعی بر ساحل ایستادند و مسئولیت مرگ را پذیرفتند؛ در واشنگتن، بازرگانی سالخورده با کلمات تاریخی بادکنک باد میکند، به این امید که کسی سوزن به دست نگیرد.
منبع: رویداد 24