جوان آنلاین: اردوهای جهادی را نمیتوان صرفاً به کمکرسانی و رفع نیازهای مقطعی محدود کرد. این حرکت جلوهای از همدلی و مسئولیتپذیری اجتماعی است که متناسب با نیاز جامعه شکل میگیرد. در جریان جنگهای تحمیلی اخیر نیز این ظرفیت از امدادرسانی و تهیه غذای گرم تا حمایت از خانوادهها، آواربرداری و فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی امتداد یافت. حسین حبیبی، طلبه حوزه علمیه آیتالله حقشناس از جمله جهادگرانی است که در قالب «جهادگران امین و امید» یا «قرارگاه امیدگاه نجف» در جریان جنگ در مناطق ۱۲، ۱۴ و ۱۵ تهران فعالیت داشته است.
تهیه روزانه حدود ۴ هزار پرس غذای گرم، ایجاد فضای بازی برای کودکان، آواربرداری، پاکسازی مناطق آسیبدیده و کمک به خانوادههای جنگزده، بخشی از فعالیتهای این مجموعه بوده است. حبیبی مهمترین کارکرد اردوهای جهادی را آدمسازی و توانمندسازی میداند و معتقد است جهادگر نباید صرفاً مشکلات مردم را برطرف کند، بلکه باید به آنها کمک کند روی پای خود بایستند. در آستانه ۱۳ شهریور روز ملی حرکتهای جهادی و امداد مردمی، با این طلبه جهادگر درباره فلسفه خدمت جهادی، توانمندسازی مردم و نقش خانوادهها در ترویج فرهنگ همیاری گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید.
اگر بخواهیم اردوهای جهادی را فراتر از «کمک به نیازمند» تعریف کنیم، مهمترین کارکرد و فلسفه این اردوها چیست؟ مهمترین کارکرد اردوهای جهادی، آدمسازی است. گاهی تصور میکنیم به اردوی جهادی میرویم تا خانهای بسازیم یا مدرسهای را تکمیل کنیم، اما در واقع، در کنار ساختن خانه و مدرسه، خود جهادگر بیش از همه ساخته میشود و رشد میکند. این موضوع را به عینه دیدهام. رهبر شهید نیز جهاد را یک پدیده عزیز و یک حرکت عظیم اجتماعی میدانستند و تأکید داشتند که جوانان کشور میتوانند بدون منتظر ماندن برای عملکرد دولت، خودشان برای حل مسائل و ساختن کشور وارد میدان شوند.
به نظرم هر جا از انقلابیگری فاصله گرفتیم و کار جهادی نکردیم، عقب ماندیم. این بیانات و کلیدواژهها باید برای هر کسی که میخواهد در مسیر جهاد و خدمت قدم بگذارد، خوانده و بررسی شود. در آیات قرآن نیز بر این نگاه تأکید شده است. از جمله: «هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ»، یعنی احسان، کمک به دیگران و تأثیرگذاری مثبت در جامعه، خود زمینهساز احسان و برکت است. با این توضیحات و حضور در این اردوها، چه تغییری را در خود جهادگران بعد از حضور در مناطق محروم مشاهده کردهاید؟
کسی که کار جهادی را شروع میکند، تصورش این است که قرار است به دیگران کمک کند، اما در آخر میبیند خودش هم تغییر کرده است. من این موضوع را در تکتک دوستانی که با آنها کار جهادی داشتهام، بهوضوح دیدهام. وقتی قبل و بعد آنها را با هم مقایسه میکنم، میبینم آدمهای پختهتری شدهاند و تجربههایی به دست آوردهاند که شاید همسنوسالهایشان که در این فضا حضور نداشتهاند، کمتر تجربه کرده باشند. زندگی جهادی و رفتار جهادگونه انسانها صبرشان را بیشتر میکند، درک و فهمشان افزایش پیدا میکند و تجربهشان بالا میرود.
انسان در جریان فعالیت جهادی با مسائل و اتفاقات مختلفی مواجه میشود و همین تجربهها به تدریج او را پختهتر میکند. این پختگی باعث میشود وقتی در آینده با مشکلات و اتفاقات دشوارتری روبهرو میشود، بتواند با آمادگی و توان بیشتری از آنها عبور کند. از طرف دیگر، جهاد با نوعی ازخودگذشتگی همراه است. وقتی کسی یک روز از زندگی خودش میزند و آن زمان را صرف کمک به فرد دیگری میکند تا بخشی از زندگی او را بهتر کند، همین ایثار و فداکاری قطعاً برکاتی برای زندگی خود او به همراه خواهد داشت؛
از دعای خیر کسی که به او کمک شده گرفته تا برکات دیگری که شاید همیشه نتوانیم آنها را ببینیم. ما معتقدیم خداوند این ازخودگذشتگی را میبیند و آثار و برکات آن را در زندگی انسان قرار میدهد. پس میتوان گفت اردوهای جهادی میتواند آموزشی برای شناخت جامعه و مسئولیت اجتماعی باشد. چه چیزهایی در این مدرسه آموخته میشود؟ بله. دقیقاً همینطور است. وقتی انسان وارد کار جهادی میشود، به تدریج متوجه میشود در قبال دیگران مسئولیتهایی دارد و نمیتواند نسبت به مسائل و نیازهای جامعه بیتفاوت باشد.
فعالیت جهادی این نگاه را در انسان تقویت میکند که هر فرد، متناسب با توان و ظرفیت خود، میتواند بخشی از مسئولیت اجتماعیاش را در قبال دیگران بر عهده بگیرد و برای حل مشکلات جامعه قدمی بردارد. این اردوها میتواند فاصلههای اجتماعی را کمتر کند؟ مردم سلایق، باورها و دیدگاههای متفاوتی دارند و طبیعی است که گروههای مختلفی با یکدیگر فاصلههایی داشته باشند، اما یکی از اتفاقات مهم در اردوهای جهادی این است که افراد با وجود تفاوتهایشان در یک میدان مشترک و برای یک هدف مشترک کنار یکدیگر قرار میگیرند. من این موضوع را در جریان جنگ ۱۲ روزه بهطور عینی تجربه کردم.
ما همراه گروهی از طلاب در امدادرسانی و آواربرداری حضور داشتیم. ممکن بود فردی نگاه مثبتی به روحانیت یا طلاب نداشته باشد، اما وقتی میدید همین افراد برای کمک به او و هموطنانشان وارد میدان شدهاند، فاصلهای که میانشان وجود داشت، بهتدریج از بین میرفت. بارها از زبان مردم شنیدیم: «انتظار نداشتیم شما بیایید و به ما کمک کنید.» حتی در یک مورد، پس از اینکه یک پیرمرد را از زیر آوار بیرون آوردیم، با گریه گفت تا مدتی قبل نسبت به ما و بسیجیها ذهنیت منفی داشته است. این تجربهها نشان میدهد جهاد و خدمترسانی فقط حل یک مشکل مادی نیست؛
گاهی یک اقدام ساده میتواند فاصلههای اجتماعی و ذهنی را کم کند. خانوادهها چگونه میتوانند روحیه مسئولیتپذیری و کمک به دیگران را در فرزندان خود ایجاد کنند؟ آیا حضور فرزندان در فعالیتهای جهادی، متناسب با سنشان، میتواند در این زمینه مؤثر باشد؟ قطعاً انجام کار جهادی برای کودکان و نوجوانان مؤثر است و حس مسئولیتپذیری را در آنها شکل میدهد و تقویت میکند. به نظرم خانوادهها اجازه دهند بچهها گاهی از فضای راحت و همیشگی زندگی فاصله بگیرند و تجربههای متفاوت داشته باشند.
کودک در اردوی جهادی، بخشی از راحتیهای معمول زندگی را کنار میگذارد تا برای زندگی فرد دیگری کاری انجام دهد و ممکن است با گرما و سرما، شرایط سادهتر زندگی یا حتی دوری از خانواده روبهرو شود. البته این تجربهها باید در حد درست و متناسب با سن کودک باشد. انسان ذاتاً راحتطلب است، اما بسیاری از مهارتها و ظرفیتهای او در مواجهه با سختیهای درست و مدیریتشده شکل میگیرد. کودک با تجربه این شرایط میتواند صبر، مسئولیتپذیری، همدلی و درک بیشتری پیدا کند و این تجربه بر رفتار، فهم و عملکرد او تأثیر بگذارد.
اگر خانوادهای امکان حضور در اردوهای جهادی را ندارد، از چه راههای سادهای میتواند در خانه و محله همین فرهنگ را تمرین کند؟ کار جهادی را نباید در «اردوی جهادی» خلاصه کنیم. در جریان جنگ، هرکس هر توانایی و مهارتی داشت، پای کار آمد تا بگوید: «من هم هستم و به اندازه توان خودم کمک میکنم.» آقایان در کارهای سخت و پرخطر حضور داشتند و خانمها نیز متناسب با توان و شرایط خود، از پخت غذا و تهیه بستههای فرهنگی و معیشتی تا دوختودوز و دیگر فعالیتها را انجام میدادند.
بنابراین، فرهنگ جهادی میتواند در خانه، محله و هر جای دیگری شکل بگیرد و منحصر به یک کار یا منطقه خاص نیست. روحیه جهادی یعنی انسان هر کاری را که از دستش برمیآید، با نیت خدمت و برای رضای خدا انجام دهد. به نظرم این جمله بهخوبی این مفهوم را بیان میکند: جهاد یک منطقه است، نه یک آدرس. هرکس میتواند متناسب با توان، مهارت و شرایط خود برای خدمت به دیگران و رضای خدا، به شیوه جهادی عمل کند. به نظر شما تفاوت «کمک موردی» با «فرهنگ جهادی و همیاری» در چیست؟ کمک موردی معمولاً از سر دلسوزی شکل میگیرد. مثلاً ممکن است فردی به یک نیازمند مبلغی کمک کند.
این کار ارزشمند است و قطعاً ثواب دارد و حتی ممکن است در همان مقطع، بخشی از مشکل او را حل و خوشحالش کند، اما فرهنگ جهادی و همیاری، یک گام فراتر میرود. در این نگاه، انسان فقط نمیپرسد «امروز چقدر میتوانم کمک کنم؟» بلکه میپرسد «چه کاری میتوانم انجام دهم که این مشکل تا حد امکان برطرف شود؟» در همان مثال قبل، نگاه جهادی این است که ببینیم چه میتوانیم بکنیم تا زمینه فقر این فرد کمتر شود و حتی اگر امکان دارد، ریشه مشکل را برطرف کنیم. تفاوت این دو نگاه در همین مسئله است؛
یکی بیشتر به رفع نیاز در یک مقطع توجه دارد و دیگری به حل مسئله و توانمندسازی فرد فکر میکند. چگونه میتوان کمک و همیاری را از یک رفتار مقطعی به یک سبک زندگی خانوادگی تبدیل کرد؟ برای تبدیل فرهنگ کمک و همیاری به سبک زندگی خانوادگی، هم به نظرم همان دستورالعمل ساده و معروف میتواند راهگشا باشد: کار کوچک، اما مستمر و متداول. همین استمرار، خودش نشان میدهد که فرهنگ همیاری در یک خانواده شکل گرفته است. اینکه اعضای خانواده یاد بگیرند همیشه به فکر دیگران باشند و هر هفته، هر ماه یا در هر فرصتی، بخشی از توان خود را برای کمک به دیگران اختصاص دهند.
کار کوچک اگر مستمر باشد، میتواند هم برکت بیشتری داشته باشد و هم فرهنگ همیاری را در خانواده نهادینه کند. برای مشارکت در کارهای جهادی، حتماً باید توان مالی داشت؟ مردم با چه سرمایههای دیگری میتوانند نقشآفرین باشند؟ نمیتوان گفت مسائل مالی اهمیتی ندارد و فقط حضور جهادگران مهم است. به نظرم هر دو لازم است و میتوان آنها را به دو بال یک پرنده تشبیه کرد. برای مثال، اگر قرار باشد مدرسهای ساخته شود، خانهای در یک منطقه محروم بازسازی شود یا مسجدی تعمیر شود، طبیعتاً به منابع مالی نیاز داریم، اما در کنار این منابع، بال دیگر ماجرا، حضور انسانهاست؛
افرادی که کار تخصصی انجام دهند یا با مهارت و ایده خود به حل مسئله کمک کنند. بنابراین هر دو بال ضروریاند. حضور جهادگر نیز فقط به انجام یک کار فیزیکی محدود نمیشود و میتواند اثر اجتماعی و فرهنگی ماندگاری داشته باشد. گاهی رفتار یک جهادگر با فردی که آسیب دیده، تأثیری ایجاد میکند که سالها در ذهن او باقی میماند. بنابراین، هم منابع مالی مهم است و هم حضور جهادگران، اما حضور جهادگر علاوه بر اینکه میتواند باعث شود کمکهای مالی به نتیجه برسد، از طریق رفتار، مهارت، ایده و ارتباط انسانی، اثرگذاری عمیقتر و ماندگارتری بر افراد و جامعه ایجاد میکند.
آیا ممکن است کمکرسانی بدون شناخت درست نیاز مردم، به جای حل مسئله، وابستگی ایجاد کند؟ در اردوهای جهادی چگونه از این آسیب جلوگیری میکنید؟ در کار جهادی و خیرخواهانه، کمکرسانی نباید بدون شناخت نیازها انجام شود. به نظرم انسان باید اول گوش باشد و بعد دست. یعنی ابتدا نیاز واقعی مردم یک منطقه، محله یا مسجد را بشنود و بعد متناسب با آن دست یاری دراز کند. گاهی فردی با نیت خیر میخواهد برای مسجد وسیلهای تهیه یا کاری انجام دهد، اما ممکن است آن نیاز، اولویت واقعی مردم نباشد.
اگر پیش از اقدام، نیازها شنیده و نیازسنجی شود، کمک دقیقتر، مؤثرتر و ماندگارتر خواهد بود. بنابراین، نیت خیر بهتنهایی کافی نیست، خیر باید با شناخت و نیازسنجی همراه شود. با توجه به تجربه کار جهادی، مهمترین اشتباهی که افراد تازهوارد در فعالیتهای جهادی ممکن است مرتکب شوند چیست؟ یکی از چالشهای افراد تازهوارد در کار جهادی این است که تصور میکنند همه چیز باید مطابق برنامه پیش برود، در حالی که یکی از مهمترین چیزهایی که انسان به مرور یاد میگیرد، صبر و انعطافپذیری است.
در فعالیت جهادی، بهویژه در شرایط بحرانی و جنگ، ممکن است برنامه چند بار تغییر کند و این لزوماً به معنای بیبرنامگی نیست، بلکه باید بتوانیم خود را با شرایط جدید هماهنگ کنیم. در این شرایط، گوشبهفرمان بودن و اعتماد به مسئول یا فرمانده گروه اهمیت زیادی دارد. شاید این مسئله در ابتدای کار سخت باشد، اما بهتدریج جهادگر یاد میگیرد که فعالیت جهادی همیشه مطابق یک روال ثابت پیش نمیرود. همین شرایط، صبر، انعطاف و مدیریت موقعیتهای پیشبینینشده را به انسان میآموزد و با تجربه بیشتر، به بخشی از شخصیت جهادگر تبدیل میشود.
چگونه باید میان «کمک کردن به مردم» و «کمک کردن به توانمند شدن مردم» تفاوت قائل شد؟ در یک مثال ساده، کمک کردن به مردم شبیه ماهی دادن است، اما توانمندسازی مردم، ماهیگیری یاد دادن است. به نظرم جهادگر واقعی کسی است که تلاش میکند خودش را از پروژه حذف کند؛ ابتدا گوش باشد، نیاز را بشنود و بعد کمک کند تا فرد به توانمندی برسد و بتواند خودش مسئله را ادامه دهد. وقتی فرد توانمند شد، جهادگر باید سراغ فرد و مسئله دیگری برود. ما در جریان جنگ این موضوع را عملی تجربه کردیم.
وقتی خانهای آسیب میدید، اگر خانواده توان انجام کاری را نداشت، جهادگران بهطور کامل وارد میشدند، اما اگر فرد توان انجام آن کار را داشت، قرار نبود همه کار را به جای او انجام دهیم. هدف جهادگر این نیست که همیشه خودش کار را انجام دهد، بلکه باید کمک کند فرد بتواند روی پای خودش بایستد. اگر بخواهید در روز اردوهای جهادی و کمکهای مردمی فقط یک پیام به خانوادهها بدهید، چه میگویید؟ و اگر بخواهیم خانوادهها از فردای این مصاحبه یک کار کوچک، اما واقعی را آغاز کنند، پیشنهاد شما چیست؟ نباید تصور کنیم برای انجام کار جهادی حتماً باید پول داشته باشیم.
کسانی که توان مالی دارند میتوانند از این ظرفیت استفاده کنند، اما نداشتن توان مالی به معنای تمام شدن راه جهادگری نیست. جهادی بودن یعنی چشم خود را بر مسائل اطرافمان نبندیم و هر مشکلی را که میبینیم، متناسب با توان خود برای حل آن قدم برداریم و هر کاری از دستمان برمیآید، برای رضای خدا انجام دهیم. برای شروع هم لازم نیست دنبال منطقه یا پروژه خاصی باشیم؛ میتوانیم از خانواده و همسایهها آغاز کنیم. شاید پول نداشته باشیم، اما وقت، مهارت، توان جسمی یا همراهی خود را میتوانیم در اختیار دیگران بگذاریم.
بنابراین، جهادگری به منطقه، اردو یا توان مالی خاصی محدود نمیشود؛ از جایی آغاز میشود که انسان مسائل اطرافش را ببیند، چشمهایش را نبندد و به اندازه توان خود برای کمک به دیگران قدم بردارد.
منبع: جوان آنلاین