پس از شکست راهبرد نظامی آمریکا در دستیابی به اهداف خود در قبال جمهوری اسلامی ایران و با توجه به محدودیتهای جدی پیشروی کاخ سفید بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره، واشنگتن بار دیگر بهطور آشکار به سمت «محاصره اقتصادی» و انسداد مسیرهای تنفسی اقتصادی ایران بازگشته است.
اعلام اخیر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر آغاز «بیشترین عملیات اقتصادی تاریخ علیه یک کشور» و تعبیر وزیر خزانهداری این کشور از آن به عنوان «انزوای اقتصادی هماهنگشده در تاریخ جهان»، گویای این واقعیت است که ایالات متحده پس از ناامیدی از راهبرد نظامی، الگوی «کمپین فشار حداکثری» سالهای ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ را با شدتی بیش از پیش و در بستری متفاوت بازتولید کرده است. آنچه این دوره را از تجربیات گذشته متمایز میسازد، قرارگرفتن واشنگتن در موضع ضعف و انفعال و تلاش برای پوششدهی شکستهای میدانی خود از طریق ابزارهای اقتصادی است.
بخش اول: ابعاد و اجزای بسته فشار اقتصادی جدید آمریکا طراحی «عملیات خشم اقتصادی» با محوریت انسداد کامل درآمدهای نفتی دولت ترامپ با هدفگیری زیرساختهای درآمدی ایران، طرحی را اجرا کرده که بر مبنای اطلاعات منتشرشده، علاوه بر تحریمهای مرسوم، بر «تولید، جابهجایی و بازگرداندن وجوه» ایران در عرصههای بانکی، ارز دیجیتال و شبکههای تجاری پنهان متمرکز است. در این میان، بسته شدن عملی مسیرهای فروش نفت، که بهعنوان ستون فقرات اقتصاد ایران شناخته میشود، از اولویت اصلی وزارت خزانهداری آمریکاست.
گزارشها حاکی است که صادرات نفت ایران در نتیجه این سیاستها و نیز محاصره دریایی، از حدود ۲ میلیون بشکه در روز پیش از جنگ، به حدود ۱ میلیون بشکه کاهش یافته و پایانه صادراتی خارک نیز با خطر اشباع ظرفیت ذخیرهسازی مواجه است. این وضعیت، نشاندهنده تلاش آمریکا برای تکرار تجربه سال ۱۳۹۸ است که صادرات نفت ایران را به کمتر از ۳۰۰ هزار بشکه در روز رساند.
تهدید به اعمال تعرفه بر کشورهای ثالث و ایجاد منطقه ممنوعه تجاری اقدام مهم و بیسابقهای که در این دوره توسط آمریکا صورت گرفته، تهدید به اعمال تعرفه ۲۵ درصدی بر تمامی کالاهای وارداتی از هر کشوری است که با ایران روابط تجاری داشته باشد. این اقدام که در واقع «اعلام منطقهای محروم از تجارت» است، هدفی فراتر از صرف تحریم ایران دارد و در چارچوب رقابت استراتژیک با چین قابل تفسیر است. واشنگتن با این تهدید، در حال تحمیل یک انتخاب دوگانه به خریداران نفت و شرکای تجاری ایران، بهویژه چین، هند و ترکیه است.
ادبیات تهدیدآمیز مقامات کاخ سفید خطاب به دولتها نیز مهر تأییدی بر این سیاست است؛ چنانکه وزیر خزانهداری آمریکا صراحتاً اعلام کرده که «دیگر کشورها باید با ما یا علیه ما باشند». این فشارها بهطور خاص متوجه عمان، امارات، عربستان سعودی و همچنین مؤسسات مالی چین و هنگکنگ است که با هدف قطع «شریانهای تنفسی» اقتصادی ایران طراحی شده است.
تهدید به تحریم نهادهای کمککننده به ایران در اقدامی فراتر از تحریمهای نفتی، مقامات آمریکایی اعلام کردهاند که هر نهاد مالی، شرکت هواپیمایی، بندر یا حتی نهاد دولتی که به نحوی به ایران «کمک مالی یا لجستیکی» ارائه دهد، با تحریمهای شدید مواجه خواهد شد. این تهدید، ضمن هدف قرار دادن شبکههای تهیه کالای اساسی و مایحتاج مردم، نشاندهنده اراده واشنگتن برای امنیتیسازی کامل روابط تجاری با ایران و ایجاد رعب در میان فعالان اقتصادی منطقه است.
بخش دوم: ارزیابی ضعفها و تناقضهای راهبردی آمریکا تناقض میان ادعای قدرت و ضعف واقعی ساختاری موضعگیریهای آمریکا در این دوره را نمیتوان صرفاً برآمده از قدرت واشنگتن دانست؛ بلکه این رویکرد، ریشه در ناکامیهای میدانی و تردیدهای داخلی دارد. همانگونه که مقامات ایرانی نیز بهدرستی اشاره کردهاند، «جنگ نظامی نتیجه نداد، حالا جنگ اقتصادی را آغاز کردهاند».
این در حالی است که ایالات متحده با کسری بودجه، بدهیهای سنگین و چالشهای تورمی ناشی از جنگ مواجه است و به همین دلیل، اعلام «پیروزی» در جبهه اقتصادی نوعی فرافکنی و تلاش برای انحراف افکار عمومی از مشکلات داخلی است.
نقش تعیینکننده چین و اختلاف منافع بینالمللی اینکه چین بهعنوان مهمترین خریدار نفت ایران، با خرید بیش از ۸۰ درصد صادرات دریایی ایران، در مقابل این فشارها ایستاده است، بزرگترین حلقه ضعف راهبرد آمریکاست. امتناع پکن از همکاری با فشارهای واشنگتن، که آن را «غیرقانونی» و بدون پشتوانه شورای امنیت میداند، عملاً امکان اعمال کامل محاصره اقتصادی را از آمریکا سلب کرده است. روسیه نیز بهعنوان دیگر قدرت بزرگ، با یادآوری اینکه ایران تجربه موفق در برابر فشار حداکثری دوره قبل را دارد، این راهبرد را ناکام میداند.
این اجماعنظر بین قدرتهای بزرگ نشاندهنده انزوای روزافزون آمریکا در عرصه بینالمللی است که خود از ضعفهای اصلی این کمپین محسوب میشود. موانع سیاسی پیشروی واشنگتن با توجه به نزدیکی انتخابات میاندورهای کنگره، کارنامه ضعیف آمریکا در این جنگ و پیامدهای اقتصادی آن بر مردم و اقتصاد آمریکا، فشار مضاعفی بر کاخ سفید وارد میآورد. ادعای مقامات آمریکایی درباره «فروپاشی» اقتصاد ایران در حالی مطرح میشود که واشنگتن خود درگیر بحرانهای داخلی و کاهش شدید ذخایر تسلیحاتی و اعتبار مالی است.
این وضعیت، راهبرد فشار اقتصادی را به ابزاری برای نجاتبخشی به وجهه داخلی ترامپ تبدیل کرده است که از منظر تحلیلگران ایرانی، «سرپوشی بر شکستهای قبلی» و «شروعی بر شکستی بزرگتر» است. بخش سوم: ضد-اقدامات ایران؛ از اتکا به عمق استراتژیک تا توسعه موازنه اقتصادی استفاده از ظرفیتهای «محور مقاومت» برای تغییر معادلات در پی ناکامی آمریکا از درگیری مستقیم، واشنگتن بار دیگر بهدنبال نقشآفرینی متحدان منطقهای خود برآمده است؛ اما این بار در چارچوب محاصره اقتصادی.
تجربه نشان داده است که «محور مقاومت» بهعنوان بازوی استراتژیک ایران، قابلیت آن را دارد که هزینههای این راهبرد را برای آمریکا و متحدانش افزایش دهد. همانگونه که گزارشهای سازمانهای اطلاعاتی آمریکا هم اذعان کردهاند، استفاده ایران از «نیروهای نیابتی و جنگ نامنظم» بهعنوان بخشی از استراتژی بازدارندگی، بهویژه در عراق و یمن، توانسته است موازنه را علیه منافع ایالات متحده تغییر دهد.
عملیاتهای موشکی و پهپادی و اعلام محاصره دریایی علیه عربستان توسط متحدان ایران در یمن، و امنیتیسازی تنگه هرمز در پاسخ به اقدامات آمریکا و رژیم صهیونیستی، بخشی از این استراتژی فعال است که معادلات اقتصادی و امنیتی را به هم میزند. اقدامات حزبالله و گروههای مقاومت در لبنان، غزه، و سوریه در راستای حمایت از جبهه مقاومت و دفاع از منافع منطقهای ایران قرار دارد.
راهبرد مقاومت فعال و اقتصاد تابآور ایران پس از تجربه دو سال فشار حداکثری، با تمرکز بر اقتصاد مقاومتی و عدم وابستگی به درآمدهای نفتی، رویکردی چندلایه را در پیش گرفته است که میتواند بهعنوان ضربهگیر در برابر فشارهای جدید عمل کند. برخی تحلیلهای داخلی بر این باورند که تهران با پذیرش «اقتصاد ریاضتی» و تقویت توان تولید داخلی، میتواند از این آزمون عبور کند. جزئیات این ضد-اقدامات عبارتند از: تقویت زیرساختهای مالی و بانکی جایگزین: در پی تأکید مقامات ایرانی بر «جنگ شناختی و اقتصادی» دشمن، سازوکارهایی برای حذف وابستگی به دلار در دستور کار قرار گرفته است.
مهمترین اقدام در این راستا، همکاری با عراق برای توسعه تجارت دوجانبه با استفاده از ارزهای ملی است که توسط رئیس مجلس شورای اسلامی مطرح شده است. همچنین، مذاکرات برای انعقاد موافقتنامه تجارت ترجیحی با عمان و ترکیه، بهعنوان بخشی از استراتژی «تجارتمحوری» و کاهش وابستگی به کانالهای مالی غربی، در حال پیگیری است. توسعه شبکه «ناوگان سایه» و مبادلات پیچیده: با وجود محاصره دریایی، ایران با بهرهگیری از ناوگانی متشکل از کشتیهای قدیمی و روشهای نوین پنهانسازی مبادلات، همچنان به صادرات نفت خود بهویژه به چین ادامه میدهد.
همچنین، تغییر کاربرد برخی زیرساختها و استفاده از ارزهای دیجیتال برای دور زدن تحریمهای بانکی، در زمره اقدامات نوین ایران در این عرصه قرار میگیرد.
تأکید بر عمق استراتژیک در عراق و منطقه: اقدامات سفرهای دیپلماتیک و اقتصادی مقامات ایرانی به بغداد، نشاندهنده تلاش برای تبدیل عراق به یکی از اصلیترین شرکای اقتصادی و راهبردی ایران در راستای مقابله با انزوای اقتصادی است. این همکاری در چارچوب «سیاست همسایگی» و تعمیق پیوندهای اقتصادی منطقهای، پادزهری در برابر سیاست «انزوای هماهنگشده» واشنگتن است.
بخش چهارم: نقش امارات در محاصره اقتصادی و معادله بازدارندگی نظامی-اطلاعاتی ایران «دبی بهعنوان دروازه فشار»؛ از همسویی با واشنگتن تا محاسبه هزینههای امنیتی تحلیل واشنگتن و ابوظبی از نقش امارات در بسته فشار اقتصادی جدید، بر محوریت دبی بهعنوان یکی از مهمترین «دروازههای اقتصاد جهانی» برای ایران استوار است. از منظر مقامات آمریکایی و اماراتی، موفقیت این راهبرد نه با معیار ناپدید شدن کامل دلارها و کانتینرهای ایرانی از دبی، بلکه با معیار «خطرناکتر، پرهزینهتر و پیچیدهتر کردن» استفاده ایران از این مرکز مالی و تجاری سنجیده میشود.
بهعبارتدیگر، ابوظبی با همسویی با راهبرد ترامپ، در حال تبدیل نقش سنتی خود بهعنوان «ابزار موازنهسازی» در روابط با ایران، به «اهرمی برای اعمال فشار» است؛ تحولی که بهصراحت در ادبیات رسمی آمریکا بهعنوان مکمل تحریمهای واشنگتن و عاملی برای محدودسازی مسیرهای دور زدن تحریمها ترسیم شده است.
با اینحال، ارزیابی این راهبرد از منظر منافع ملی ایران، مستلزم قرار دادن آن در چارچوب معادله بازدارندگی و قدرت منطقهای است. ایران با اتکا به جغرافیای ممتاز خود و برخورداری از توانمندی نظامی-اطلاعاتی اثباتشده در نبردهای اخیر (از جمله جنگ ۴۰ روزه)، از قابلیت آن برخوردار است که هزینههای این همسویی را برای امارات و عربستان سعودی بهشدت افزایش دهد. در مقابل، آنچه تاکنون شاهد آن بودهایم، نوعی «خویشتنداری استراتژیک» از سوی تهران بوده است؛ خویشتنداریای که نباید بهعنوان ضعف یا ناتوانی تعبیر شود، بلکه ابزاری هوشمندانه در خدمت دیپلماسی و مدیریت تنش است.
با اینحال، این خویشتنداری دارای خطوط قرمز مشخصی است و اگر امارات در «اجرای جدی و مداوم» سیاست محدودسازی مسیرهای اقتصادی ایران (بهویژه در حوزه شرکتهای پوششی، تغییر مالکیتها و انتقال کالا از طریق کشورهای ثالث) از مرز همسویی اقتصادی به مشارکت فعال در جنگ اقتصادی عبور کند، معادله تغییر خواهد کرد. از «دروازه» تا «هدف»؛
پایان خویشتنداری در صورت تداوم فشار جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به این چالش، دوگانه مشخصی پیشروی ابوظبی قرار داده است: یا دبی بهعنوان مرکز ارتباطی میان ایران و جهان، «ابزار موازنهسازی» باقی میماند و تهران با حفظ خویشتنداری، مسیرهای جایگزین خود را (با تکیه بر تجربه موفق در ایجاد شرکتهای پوششی، تغییر مالکیتها و استفاده از سیستمهای مالی جایگزین) فعال میسازد؛
یا اینکه ابوظبی تصمیم به «تبدیل این دروازه به اهرم فشار» میگیرد که در این صورت، زیرساختهای اقتصادی، بنادر، مراکز مالی و شبکههای لجستیکی امارات بهعنوان هدفی مشروع در چارچوب پاسخدهی به «سرپنجههای منطقهای» آمریکا قرار خواهند گرفت. همانگونه که اشاره شد، محور مقاومت و توانمندیهای نظامی-اطلاعاتی ایران، این قابلیت را دارند که بهطور متقابل، هزینههای امارات و عربستان را در حمایت از سیاستهای واشنگتن بهشدت بالا ببرند. تجربه نبردهای اخیر نشان داده که معادلات اقتصادی را میتوان با ابزارهای امنیتی و نظامی بههم ریخت؛
بهگونهای که حتی امنیتسازی کامل تنگه هرمز یا بیثباتسازی زنجیره تأمین انرژی منطقه، بهعنوان ابزار بازدارندگی در دستور کار قرار گیرد. در واقع، سؤال راهبردی برای امارات این است که آیا آمادگی پذیرش هزینههای سنگین این تغییر رویکرد را دارد یا خیر. آزمون «روز پس از جنگ»؛ فرصتی برای بازتعریف روابط گزارشهای تحلیلی بهدرستی اشاره کردهاند که «آزمون واقعی» برای سیاست امارات در «روز پس از جنگ» خواهد بود؛ روزی که تهدید فوری کاهش یابد و بازرگانان برای ازسرگیری فعالیتها فشار بیاورند.
در این برهه، ایران با تکیه بر یک مزیت کلیدی، میتواند بازی را بهنفع خود تغییر دهد: تهران این توانایی را دارد که به ابوظبی ثابت کند، بازگشت به شرایط عادی تجاری بدون در نظر گرفتن حقوق و منافع ایران، بهسادگی ممکن نخواهد بود. دیپلماسی همسایگی و ظرفیتهای عظیم اقتصادی ایران در حوزه ترانزیت، انرژی و بازار مصرف داخلی، اهرمهایی هستند که در کنار قابلیتهای نظامی، به تهران امکان میدهند تا با صبوری راهبردی، جایگاه خود را بهعنوان شریک اقتصادی غیرقابلحذف منطقه بازتعریف کند.
بنابراین، اگر امارات تصمیم به همسویی کامل با واشنگتن بگیرد، باید بداند که نهتنها در کوتاهمدت با چالشهای امنیتی روبهرو خواهد شد، بلکه در بلندمدت نیز جایگاه خود را بهعنوان یکی از دروازههای اصلی تجارت منطقهای ایران از دست خواهد داد. این معادله، نشاندهنده آن است که «محاصره اقتصادی» آمریکا، حتی در موفقترین حالت خود، صرفاً باعث «جابهجایی مسیرها» خواهد شد، نه «قطع ارتباط»؛ و ایران با هوشمندی، از هر چالش بهعنوان فرصتی برای کاهش وابستگی و تنوعبخشی به شرکای اقتصادی استفاده خواهد کرد.
نتیجهگیری: چشمانداز «بازی بده-بستان» در جبهه اقتصاد تغییر استراتژی آمریکا از نبرد نظامی به محاصره اقتصادی، بهوضوح نشاندهنده ناتوانی این کشور در تحمیل اراده خود از طریق ابزارهای سخت و حرکت به سمت رویکردی است که خود نیز نسبت به توفیق آن مردد است. همانگونه که وزیر خارجه ایران بهدرستی بیان کرده، این اقدامات «انحرافی از بحرانهای داخلی آمریکا» است و تجربه تاریخی نیز نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران با استراتژی «مقاومت فعال» مبتنی بر اقتصاد تابآور، فعالسازی محور مقاومت و دیپلماسی منطقهای، توانسته است اثرات مخرب این کمپینها را خنثی کند.
بهنظر میرسد با توجه به: نقش غیرقابلانکار چین بهعنوان شریک تجاری اصلی ایران، ضعفهای ساختاری و سیاسی داخلی آمریکا در آستانه انتخابات، توانایی اثباتشده ایران در عبور از فشارهای اقتصادی مشابه (تجربه ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸)، بسته فشار اقتصادی جدید آمریکا همانند نبرد نظامی آن، با شکست روبهرو خواهد شد.
ادعای فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ایران از طریق اقتصاد، توهمی بیش نیست و ایران با بهرهگیری از تمامی ظرفیتهای خود، نهتنها در برابر این فشارها مقاومت خواهد کرد، بلکه با تکیه بر «ایستادگی ملی»، به ایالات متحده ثابت خواهد کرد که در این بازی طولانی، طرف ایرانی صبورتر و مقاومتر است. اینگونه، واشنگتن را در موقعیتی قرار میدهد که یا باید بهطور واقعی راهحل دیپلماتیک را پذیرا شود، یا با هزینههای بیسابقهای روبهرو گردد که امنیت و ثبات خودش را نیز بهشدت به مخاطره میاندازد.
در نهایت، این گزارش بر این باور است که راهبرد ایالات متحده، «شکستبار» است و ایران با «تداوم ایستادگی»، خود را بهعنوان قهرمان این نبرد معرفی خواهد کرد.
منبع: رسانیوز