چین میان کشورهای خلیج فارس و ایران؛ بی‌طرفی پکن تا کجا دوام می‌آورد؟

چین میان کشورهای خلیج فارس و ایران؛ بی‌طرفی پکن تا کجا دوام می‌آورد؟

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، عبدالرحمن الراشد، مدیرکل پیشین شبکه العربیه و سردبیر سابق روزنامه الشرق الاوسط و مجله المجله، در یادداشتی به بررسی موقعیت چین در میانه رقابت‌ها و تنش‌های میان ایران، کشورهای عربی خلیج فارس و آمریکا پرداخته و معتقد است گسترش منافع اقتصادی و انرژی پکن در منطقه، در نهایت این کشور را ناچار خواهد کرد از سیاست سنتی بی‌طرفی فاصله بگیرد و مسئولیت بیشتری برای حفاظت از منافع خود بپذیرد. چین تنها قدرت بزرگ جهان است که به‌طور هم‌زمان روابط اقتصادی گسترده‌ای با عربستان سعودی و ایران دارد و بزرگ‌ترین خریدار نفت هر دو کشور محسوب می‌شود.

به همین دلیل، هرگونه اختلال در عرضه انرژی یا تجارت منطقه‌ای، مستقیماً اقتصاد چین را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در پی تحولات اخیر، قیمت بنزین در چین حدود یک‌سوم افزایش یافته و صادرات این کشور به بازارهای عربی نیز کاهش پیدا کرده است؛ هرچند اقتصاد چین همچنان به رشد خود ادامه می‌دهد. چین به‌عنوان بزرگ‌ترین واردکننده نفت خاورمیانه، بیش از هر کشور دیگری به امنیت انرژی و آزادی کشتیرانی در منطقه وابسته است. این وضعیت با آمریکا تفاوت اساسی دارد؛ زیرا ایالات متحده دیگر خریدار نفت خلیج فارس نیست و خود به بزرگ‌ترین تولیدکننده و صادرکننده انرژی جهان تبدیل شده است.

با این حال، همچنان این واشنگتن است که بخش اصلی هزینه حفاظت از مسیرهای دریایی منطقه را پرداخت می‌کند؛ در حالی که پکن، با وجود منافع اقتصادی گسترده‌اش، از مداخله مستقیم برای تأمین امنیت این مسیرها خودداری کرده است. تفاوت سیاست آمریکا و چین در خلیج فارس سیاست آمریکا در خلیج فارس از زمان خروج بریتانیا از «شرق سوئز» تقریباً روشن و مشخص بوده است. واشنگتن از همان زمان حفظ جریان انرژی و مقابله با گسترش نفوذ اتحاد جماهیر شوروی را بخشی از منافع راهبردی خود در منطقه تعریف کرد.

ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، با تکیه بر ایران و عربستان سعودی سیاست حمایت از «دو ستون منطقه‌ای» را در پیش گرفت. پس از او، جیمی کارتر نیز با دکترین معروف خود، ایالات متحده را متعهد کرد که در صورت لزوم برای حفاظت از خلیج فارس از نیروی نظامی استفاده کند. اما چین، با وجود آنکه وابستگی بسیار بیشتری به نفت خاورمیانه دارد، هنوز حاضر نشده نقشی مشابه آمریکا در حفاظت از منافع خود برعهده بگیرد. این کشور بزرگ‌ترین ناوگان نفتکش جهان را در اختیار دارد، اما نفتکش‌های چینی در شرایط فعلی بیرون از تنگه هرمز منتظر مانده‌اند.

نیروی دریایی چین نیز در خلیج عدن و در نزدیکی مناطق تحت کنترل حوثی‌ها حضور دارد، اما در برابر حملات این گروه مداخله نکرده است و نفتکش‌های چینی نیز ناچار شده‌اند در آب‌های آزاد منتظر بمانند. به اعتقاد الراشد، رهبران چین ترجیح می‌دهند وارد جنگ میان آمریکا و ایران نشوند. حتی ممکن است پکن طولانی‌شدن جنگ و تضعیف دولت دونالد ترامپ در نتیجه آن را به سود خود بداند و به همین دلیل انگیزه چندانی برای اقدام علیه ایران نداشته باشد.

امتیاز دیرهنگام ایران به چین ایران اکنون اجازه عبور برخی کشتی‌های چینی از تنگه هرمز را صادر کرده است، اما از نگاه نویسنده، این امتیاز دیرهنگام ارائه شد. پیش از این اقدام ایران، آمریکا در آب‌های نزدیک عمان یک کریدور دریایی ایجاد کرده بود که در برابر حملات ایران آسیب‌پذیری کمتری داشت. پس از عملیاتی‌شدن این مسیر در عمان، بیشتر نفتکش‌ها مسیر تحت کنترل ایران را رها کردند و به استفاده از مسیر جدید روی آوردند.

به نوشته الراشد، مقام‌های ایرانی هفته گذشته به بغداد سفر کردند تا مقام‌های عراقی را متقاعد کنند که نفتکش‌های این کشور هدف قرار نخواهند گرفت و بهتر است عراق برای انتقال نفت خود از مسیر دریایی تحت کنترل ایران استفاده کند. این تحول، از نگاه نویسنده، نشان می‌دهد تلاش ایران برای کنترل عبور کشتی‌ها ممکن است نتیجه‌ای معکوس به همراه داشته باشد. ایجاد یک مسیر جایگزین تحت حفاظت آمریکا، از ارزش اقتصادی و سیاسی آبراه تحت کنترل ایران می‌کاهد و کشورهای منطقه را به استفاده از مسیرهای امن‌تر سوق می‌دهد.

چین در آینده مجبور به حفاظت از منافع خود خواهد شد الراشد معتقد است چه جنگ در شرایط فعلی پایان یابد و چه یک سال دیگر ادامه پیدا کند، چین در بلندمدت ناچار خواهد شد همان مسیری را طی کند که پیش‌تر قدرت‌های بزرگی مانند بریتانیا و آمریکا طی کرده‌اند. پکن برای حفاظت مؤثر از منافع خود به ناوگان نظامی بزرگ‌تر، پایگاه‌های نظامی بیشتر، پیمان‌های دفاعی و یک سیاست خارجی منسجم‌تر که ملاحظات امنیتی نیز در آن جایگاهی جدی داشته باشد، نیاز خواهد داشت. با این حال، نویسنده تأکید می‌کند که چنین تغییری قریب‌الوقوع نیست.

چین در شرایط فعلی با هژمونی آمریکا کنار آمده است، زیرا از جریان تضمین‌شده نفت که واشنگتن امنیت آن را تأمین می‌کند، سود می‌برد. در عین حال، اولویت‌های اصلی امنیتی چین همچنان تایوان، دریای چین جنوبی، دریای چین شرقی و مناطق پیرامون اقیانوس آرام و اقیانوس هند هستند. باراک اوباما، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، به همین دلیل چین را «سواری‌گیر مجانی» توصیف کرده بود؛ قدرتی که از حفاظت آمریکا از مسیرهای بین‌المللی کشتیرانی بهره می‌برد، بدون آنکه هزینه نظامی و سیاسی متناسبی برای این امنیت پرداخت کند.

سیاستی آسان برای همکاری، اما دشوار برای درک سیاست چین برای بسیاری از کشورهای منطقه غیرمعمول به نظر می‌رسد. دولت‌های خاورمیانه طی دهه‌های گذشته عادت داشته‌اند در نظام‌های دوقطبی فعالیت کنند؛ نظام‌هایی که در آنها کشورها ناچار بودند میان فرانسه و بریتانیا، متحدین و متفقین یا شوروی و آمریکا یکی را انتخاب کنند. اما چین در حال تبدیل‌شدن به یک ابرقدرت جهانی است، بدون آنکه تاکنون کشورهای خاورمیانه را مجبور به انتخاب یک اردوگاه مشخص کرده باشد. البته این بدان معنا نیست که پکن هیچ اتحاد، موضع یا دشمن مشخصی ندارد.

چین در محیط جغرافیایی نزدیک خود سیاستی به‌مراتب سخت‌گیرانه‌تر دنبال می‌کند، اما در خاورمیانه و آفریقا همچنان تلاش دارد «دوست همه» باقی بماند. همین رویکرد باعث شده همکاری اقتصادی با چین آسان باشد، اما درک سیاست خارجی آن دشوار، مبهم و گاه متناقض به نظر برسد. پکن بزرگ‌ترین خریدار نفت کشورهای درگیر در خلیج فارس و شریک تجاری اصلی عربستان سعودی و ایران است. در عین حال، چین دومین شریک تجاری بزرگ اسرائیل به شمار می‌رود و همزمان از آرمان فلسطین نیز حمایت می‌کند. جنگ ایران؛

آزمون بی‌طرفی پکن الراشد پیش‌بینی می‌کند که با گسترش منافع چین و افزایش تعارض میان این منافع، بی‌طرفی محتاطانه پکن به‌تدریج کاهش پیدا خواهد کرد. از نگاه او، جنگ ایران نخستین آزمون مهم این سیاست محسوب می‌شود. پکن تاکنون مجبور نشده بی‌طرفی علنی خود را کنار بگذارد، اما اگر جنگ طولانی‌تر شود یا دامنه آن گسترش پیدا کند، حفظ چنین موضعی برای چین دشوارتر خواهد شد. نویسنده معتقد است چین در شرایط فعلی به‌شکلی پنهانی و محدود به ایران کمک می‌کند، اما در عین حال نمی‌خواهد به‌طور مستقیم محاصره آمریکا را به چالش بکشد.

پکن از یک سو از شکست ترامپ استقبال می‌کند و چنین شکستی را در راستای منافع خود می‌بیند، اما از سوی دیگر می‌داند که ساختار و رفتار جمهوری اسلامی، بی‌ثباتی و آشوبی ایجاد می‌کند که می‌تواند مستقیماً به منافع اقتصادی چین آسیب بزند. همین تناقض یکی از مهم‌ترین دلایل احتیاط پکن است. شکست آمریکا می‌تواند موقعیت ژئوپلیتیکی چین را تقویت کند، اما در مقابل، پیروزی کامل یا جسورترشدن ایران نیز می‌تواند امنیت انرژی و تجارت چین را در معرض تهدید قرار دهد.

نگاه ایران و کشورهای عربی به چین ایران، چین را تنها متحد واقعی خود تلقی می‌کند و به‌دنبال دریافت حمایت گسترده‌تر از پکن است. تهران در مقایسه، روسیه را بیشتر به‌عنوان یک شریک موقت و مصلحتی در نظر می‌گیرد؛ زیرا در روابط ایران و روسیه خاطرات تاریخی و بی‌اعتمادی‌های عمیقی وجود دارد. در سوی دیگر، کشورهای عربی و به‌ویژه دولت‌های خلیج فارس نیز طی سال‌های گذشته روابط اقتصادی گسترده‌ای با چین ایجاد کرده‌اند. هدف این کشورها آن است که پکن را به مواضع خود نزدیک کنند یا دست‌کم مانع از قرارگرفتن کامل چین در کنار ایران شوند.

به ارزیابی عبدالرحمن الراشد، این راهبرد کشورهای عربی تا حدودی موفق بوده است. در نتیجه، چین نمی‌تواند بدون درنظرگرفتن روابط اقتصادی گسترده خود با عربستان سعودی، امارات متحده عربی و سایر کشورهای عربی، به‌طور کامل در کنار تهران قرار گیرد. همین شبکه متوازن و درهم‌تنیده منافع، امکان استفاده ایران از چین به‌عنوان یک متحد تمام‌عیار را محدود کرده است. آیا چین جای آمریکا را خواهد گرفت؟ چین بارها اعلام کرده است که نمی‌خواهد به «آمریکای دیگری» تبدیل شود یا نقش یک قدرت هژمونیک جهانی را ایفا کند. با این حال، نشانه‌های افزایش قدرت نظامی و امنیتی این کشور آشکار است.

پکن نخستین پایگاه نظامی منطقه‌ای خود را در جیبوتی، در جنوب دریای سرخ، تأسیس کرده و ناوهای جنگی چین نیز در ورودی دریای سرخ حضور دارند. این نیروها پیش‌تر در عملیات مقابله با دزدان دریایی سومالی مشارکت داشته‌اند. استدلال اصلی مقاله این است که سیاست بی‌طرفی کنونی چین، صرفاً برآمده از یک اصل ایدئولوژیک نیست، بلکه تا حد زیادی نتیجه وجود هژمونی آمریکاست. واشنگتن امنیت مسیرهای انتقال انرژی را تأمین می‌کند و از این طریق به چین اجازه می‌دهد بدون آنکه هزینه‌های امنیتی، نظامی و سیاسی یک قدرت بزرگ را بپذیرد، از تجارت گسترده منطقه‌ای بهره‌مند شود.

تا زمانی که آمریکا این نقش را حفظ کند و اولویت‌های اصلی نظامی و امنیتی چین نیز در شرق آسیا باقی بمانند، پکن احتمالاً همچنان از مداخله مستقیم در خلیج فارس خودداری خواهد کرد. اما اگر آمریکا در آینده از منطقه عقب‌نشینی کند، چین برای حفاظت از منابع انرژی، تجارت و ناوگان خود ناچار خواهد شد بخشی از خلأ ایجادشده را پر کند. در چنین شرایطی، افزایش پایگاه‌های نظامی چین، گسترش پیمان‌های دفاعی و اتخاذ مواضع سیاسی صریح‌تر از سوی پکن اجتناب‌ناپذیر خواهد شد.

جنگ ایران نشان می‌دهد چین برای همیشه نمی‌تواند هم‌زمان دوست ایران، عربستان سعودی، اسرائیل و فلسطینی‌ها باقی بماند و در عین حال از پرداخت هزینه‌های امنیتی ناشی از این روابط نیز دور بماند. در نهایت، هرچه دامنه منافع چین در خاورمیانه گسترده‌تر شود، امکان حفظ سیاست «دوستی با همه و تقابل با هیچ‌کس» نیز محدودتر خواهد شد؛ به‌ویژه در شرایطی که منافع اقتصادی، انرژی و امنیتی پکن در منطقه بیش از گذشته با یکدیگر در تعارض قرار گرفته‌اند.

منبع: جماران