به گزارش گروه رسانهای شرق،
کمال آذری: مقاله اخیر اف. گرگوری گاس سوم در «فارن افرز» (Foreign Affairs) با عنوان «خاورمیانه جدیدِ قدیمی»، ما را با تناقض مهمی روبهرو میکند. خاورمیانه دستخوش تحولات نظامی بزرگی شده است، توازن قدرت تغییر کرده، بسیاری از محاسبات پیشین فرو ریخته، اتحادها آزموده شدهاند و محدودیت قدرتهای خارجی بار دیگر آشکار شده است. با اینهمه، منطق بنیادی سیاست منطقه همچنان آشناست: ترس، بازدارندگی، رقابت، بیاعتمادی و تلاش برای حفظ توازن قدرت. گاس بهدرستی میان تغییر در قدرت نظامی و تغییر در نظم سیاسی تفاوت میگذارد.
جنگ میتواند توازن نیروها را دگرگون کند، بیآنکه نظمی را که این نیروها در آن عمل میکنند، تغییر دهد. اما همین نکته پرسشی بنیادیتر را پیشروی ما میگذارد: اگر توازن قدرت تغییر کرده، چرا هنوز نظم تازهای در منطقه شکل نگرفته است؟ پاسخ را نمیتوان تنها در ساختار قدرت جستوجو کرد. مسئله، مسئله رهبری سیاسی نیز هست. خاورمیانه امروز با خلأ رهبری روبهرو است و شاید در هیچ کشوری این خلأ به اندازه ایران سرنوشتساز نباشد. ایران از درگیریهای اخیر با یک واقعیت مهم بیرون آمده است: حذف ایران بهعنوان یک قدرت مستقل منطقهای آسان نیست.
میتوان درباره نتیجه این رویاروییها اختلافنظر داشت. میتوان آن را «پیروزی»، «بقای راهبردی» یا «مقاومت موفق» نامید. اما نامی که بر آن میگذاریم از پیامد سیاسی آن کماهمیتتر است. ایران نشان داده است که میتواند در برابر فشار گسترده مقاومت کرده و استقلال راهبردی خود را حفظ کند. این وضعیت فرصتی تاریخی در اختیار ایران قرار داده است. اما هیچ فرصت تاریخیای برای همیشه باز نمیماند. اگر ایران نتواند توان مقاومت خود را به اطمینان سیاسی، آشتی منطقهای و طرحی روشن برای آینده تبدیل کند، ممکن است یکی از مهمترین فرصتهای چند دهه اخیر خود را از دست بدهد.
از این پس پرسش اصلی این نیست که آیا ایران میتواند در برابر نظم قدیم خاورمیانه مقاومت کند؛ پرسش مهمتر این است که آیا ایران از اندیشه سیاسی لازم برای کمک به ساختن نظمی تازه برخوردار است؟ پیروزی بدون هدف سیاسی، پیروزی کاملی نیست و جنگها در نهایت با شمار موشکها، میزان ویرانی یا تعداد اهداف منهدمشده داوری نمیشوند. نتیجه واقعی یک جنگ را باید در نظمی دید که پس از آن شکل میگیرد. قدرت نظامی میتواند فرصت ایجاد کند، اما تنها سیاست میتواند آن فرصت را به دستاوردی پایدار تبدیل کند.
ایران بیش از چهار دهه بخش بزرگی از توان خود را صرف ایجاد ابزارهای مقاومت و بازدارندگی کرده است. در برابر حضور گسترده نظامی آمریکا، تحریمهای سنگین، تهدیدهای اسرائیل و انزوای سیاسی، ایران توان موشکی، شیوههای جنگ نامتقارن، روابط منطقهای و ابزارهایی را توسعه داده که هدف اصلی آنها افزایش هزینه حمله به ایران بوده است. صرفنظر از داوری ما درباره این سیاستها، منطق راهبردی آنها روشن بود: بقا و بازدارندگی. اما موفقیت در بازدارندگی خود پرسش تازهای میآفریند: پس از آنکه نشان دادید میتوانید مقاومت کنید، چه میکنید؟
این شاید دشوارترین پرسشی باشد که امروز در برابر ایران قرار دارد. نظامی که طی چند دهه هویت سیاسی خود را حول مقاومت ساخته، ممکن است تصور کند که موفقیت در مقاومت به معنای ضرورت ادامه همان سیاستهاست. اما چنین برداشتی میتواند یک خطای تاریخی باشد. هدف بازدارندگی، جنگ دائمی نیست. هدف آن، ایجاد فضایی است که در آن یک کشور بتواند بدون تسلیم، اهداف سیاسی و اقتصادی خود را دنبال کند. ایران اکنون باید از مرحله مقاومت به مرحله کشورداری و سیاستورزی منطقهای عبور کند. این گذار شاید از خود جنگ دشوارتر باشد. منطقه از ایران بیش از سخنان دوستانه میخواهد.
مسئله اصلی امروز، فقط قدرت ایران نیست؛ مسئله برداشت دیگران از این قدرت است. ایران ممکن است توان نظامی خود را دفاعی بداند، اما نمیتواند از همسایگانش انتظار داشته باشد که بدون تضمین و بدون تجربه عملی، همین برداشت را بپذیرند. عربستان سعودی، امارات، قطر، بحرین، کویت، عمان، عراق، ترکیه و دیگر کشورهای منطقه حق دارند بپرسند ایران میخواهد با قدرتی که به دست آورده چه کند؟ پاسخ به این پرسش نمیتواند تنها مجموعهای از شعارهای دوستی و برادری باشد. منطقه به آرامش خاطر نیاز دارد. و آرامش خاطر از پیشبینیپذیری میآید.
ایران باید بهروشنی بگوید خاورمیانه 10 یا 20 سال آینده را چگونه میبیند. باید نهفقط بگوید با چه چیزهایی مخالف است، بلکه توضیح دهد چه چیزی را جایگزین آنها میکند. آیا ایران استقلال و حاکمیت همه کشورهای خلیج فارس را بدون قید و شرط به رسمیت میشناسد؟ آیا حاضر است رسما اعلام کند که به دنبال سلطه بر همسایگان خود نیست؟ در چه شرایطی میتواند نقش گروههای مسلح غیردولتی را کاهش دهد؟ اگر دیگر قدرتهای منطقهای و خارجی محدودیتهای متقابل را بپذیرند، ایران حاضر است چه محدودیتهایی را در حوزه نظامی قبول کند؟
چه سازوکاری میتواند مانع تبدیل یک حادثه کوچک به جنگی بزرگ شود؟ امنیت کشتیرانی در خلیج فارس و تنگه هرمز چگونه باید تضمین شود؟ و مهمتر از همه، چه نهاد منطقهای میتواند ایران، کشورهای عربی، ترکیه، مصر و عراق را برای گفتوگوی دائمی درباره امنیت و اختلافات گردهم آورد؟ این پرسشها دیگر نمیتوانند بیپاسخ بمانند. سیاست منطقهای تازه ایران باید بر یک اصل ساده اما بنیادی استوار شود: امنیت ایران نمیتواند بر ناامنی جهان عرب بنا شود، همانگونه که امنیت جهان عرب نیز نمیتواند بر ناامنی ایران استوار باشد.
اگر این اصل از شعار به سیاست تبدیل شود، میتواند آغاز تغییری واقعی در منطق سیاسی منطقه باشد. آشتی پس از قدرت، نشانه ضعف نیست. ممکن است برخی در ایران تصور کنند که حرکت به سوی آشتی پس از یک رویارویی بزرگ، نشانه عقبنشینی است، اما تفاوت بزرگی میان مصالحه از سر ضعف و آشتی از موضع اعتمادبهنفس وجود دارد. مصالحهای که شکست بر یک کشور تحمیل کند، ممکن است تسلیم تلقی شود. اما کشوری که توان مقاومت خود را نشان داده است، میتواند بدون احساس شکست دست همکاری دراز کند.
پیام ایران به همسایگانش میتواند بسیار ساده باشد: تلاش برای حذف ایران بهعنوان یک قدرت مستقل منطقهای موفق نشده است. ایران نیز میپذیرد که شما واقعیتهای پایدار این منطقه هستید. هیچیک از ما نمیتواند دیگری را حذف کند. پس باید امنیت خود را نه در حذف یکدیگر، بلکه در کنار یکدیگر جستوجو کنیم. چنین سیاستی به معنای تلاش برای سلطه ایران نیست. اگر سلطه آمریکا، اسرائیل یا یک قدرت عربی تنها با سلطه ایران جایگزین شود، چیزی واقعا تغییر نکرده است. همان خاورمیانه قدیمی ادامه خواهد یافت، تنها با بازیگری متفاوت در مرکز قدرت. خاورمیانه جدید باید چندمرکزی باشد.
ایران، عربستان، ترکیه، مصر، عراق و کشورهای خلیج فارس باید مراکز مستقل قدرت باقی بمانند. رقابت میان آنها نیز از بین نخواهد رفت. مسئله این است که قواعد و نهادهایی ایجاد شوند که این رقابت را مهار کنند و مانع تبدیل آن به جنگ شوند. اینجاست که تفاوت میان «مدیریت» و «سلطه» آشکار میشود. مدیریت یعنی دیگران را مجبور به اطاعت نکنیم، بلکه طرحی ارائه کنیم که دیگران نیز با محاسبه منافع خود، خواهان مشارکت در آن باشند. برنامه ایران برای خاورمیانه کجاست؟ در همین نقطه است که مسئله اصلی سیاست ایران آشکار میشود. برنامه ایران برای آینده منطقه چیست؟
برنامه ایران برای خود خاورمیانه. ایران برای امنیت جمعی منطقه چه پیشنهادی دارد؟ برای تجارت منطقهای چه برنامهای دارد؟ برای اتصال شبکههای انرژی چه پیشنهادی دارد؟ برای راهآهن و مسیرهای ترانزیتی میان خلیج فارس، آسیای مرکزی، ترکیه، هند و اروپا چه طرحی دارد؟ برای بحران آب، تغییرات اقلیمی، مهاجرت و تخریب محیط زیست چه میگوید؟ برای دانشگاهها، همکاری علمی، هوش مصنوعی، گردشگری، سرمایهگذاری صنعتی و توسعه فناوری چه پیشنهادی دارد؟ قدرت نظامی میتواند فضا ایجاد کند، اما نمیتواند آن فضا را پر کند. پرکردن آن به اندیشه سیاسی نیاز دارد.
اگر ایران چنین طرحی ارائه نکند، کشورهای منطقه منتظر نخواهند ماند. آنها براساس منافع خود عمل خواهند کرد. سلاح بیشتری خواهند خرید، اتحادهای خارجی را تقویت خواهند کرد و از آمریکا، اروپا، چین یا دیگر قدرتها تضمینهای تازه امنیتی خواهند خواست. و به این ترتیب، نظم قدیمی دوباره خود را بازسازی خواهد کرد. نه به این دلیل که تغییر ناممکن بود، بلکه به این دلیل که در لحظهای که امکان تغییر وجود داشت، جایگزینی معتبر ارائه نشد. اقتصاد باید بخشی از معماری صلح باشد. صلح پایدار تنها با قراردادهای امنیتی ساخته نمیشود.
برای دوام صلح باید منافع مشترکی ایجاد کرد که هزینه بازگشت به جنگ را بالا ببرد. در اینجا اقتصاد از سیاست امنیتی جدا نیست. منطقه دارای ظرفیتهایی است که میتوانند مکمل یکدیگر باشند. کشورهای خلیج فارس سرمایه و شبکههای مالی جهانی دارند. ایران دارای منابع عظیم انرژی، نیروی انسانی، ظرفیت صنعتی، بازار بزرگ و موقعیت جغرافیایی کمنظیر است. ترکیه زیرساخت صنعتی و حملونقل دارد. مصر هم بازار بزرگی است و هم موقعیت جغرافیایی مهمی دارد. عراق نیز میتواند حلقه اتصال فضای اقتصادی ایران، جهان عرب و ترکیه باشد. اینها فقط منابع اقتصادی نیستند؛
میتوانند پایههای امنیت منطقهای نیز باشند. راهآهنهایی که مرزها را به هم متصل میکنند، شبکههای مشترک برق، بنادر، خطوط انرژی، پروژههای آب، دانشگاههای مشترک، سرمایهگذاری صنعتی، گردشگری، فناوری و همکاری علمی، رقابت سیاسی را از میان نمیبرند، اما هزینه جنگ را بالا میبرند. هر کارخانهای که به زنجیره تولید منطقهای وابسته باشد، هر شبکه برقی که از یک مرز عبور کند، هر سرمایهگذاری مشترک و هر مسیر تجاری، گروههایی را به وجود میآورد که از ثبات سود میبرند.
صلح زمانی پایدارتر میشود که جنگ فقط امنیت دولتها را تهدید نکند، بلکه رفاه میلیونها انسان را نیز به خطر اندازد. به همین دلیل ایران باید در کنار طرح امنیت منطقهای، یک طرح توسعه منطقهای نیز ارائه کند. شاید خاورمیانه هنوز منتظر سیاست باشد. در اینجا میتوان دوباره به بحث گاس بازگشت. شاید خاورمیانه همچنان «قدیمی» مانده است، نه به این دلیل که تحولات اخیر چیزی را تغییر ندادهاند، بلکه به این دلیل که اندیشه سیاسی هنوز به اندازه واقعیتهای راهبردی تغییر نکرده است. قدرت تغییر کرده، اما تصور ما از نظم منطقهای هنوز تغییر نکرده است.
واقعگرایی سیاسی به ما میگوید که کشورها همیشه نگران قدرت و امنیت خود خواهند بود. درست است، اما از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که رهبری سیاسی اهمیتی ندارد. ساختارها محدودیت ایجاد میکنند، اما رهبران درون همین محدودیتها انتخاب میکنند. هدف نباید پایاندادن به رقابت باشد. چنین چیزی واقعبینانه نیست. هدف باید ساختن نهادهایی باشد که رقابت را قابل مدیریت کنند و احتمال تبدیل آن به جنگ را کاهش دهند. ایران در این زمینه موقعیت ویژهای دارد. این کشور توان مقاومت خود را نشان داده است، اما قدرت سلطه بر تمام منطقه را ندارد. شاید همین محدودیت، یک فرصت باشد.
ایران نمیتواند خاورمیانه جدید را بر دیگران تحمیل کند، اما میتواند برای ساختن آن ابتکار عمل را به دست گیرد. فرصت تاریخی همیشه منتظر نمیماند؛ خطر اصلی این است که ایران این لحظه را اشتباه تفسیر کند. اگر نتیجه درگیریهای اخیر تنها بهعنوان تأیید سیاستهای گذشته دیده شود، همه برای جنگ بعدی آماده خواهند شد. اسرائیل بازدارندگی خود را بازسازی خواهد کرد. کشورهای خلیج فارس توان دفاعی خود را افزایش خواهند داد. ایران زرادخانه و توان نظامی خود را بازسازی خواهد کرد. قدرتهای خارجی نیز اتحادهای تازهای خواهند ساخت.
ترس، ترس بیشتری تولید خواهد کرد و «خاورمیانه جدیدِ قدیمی» گاس دوباره پابرجا خواهد ماند. این میتواند یکی از تلخترین تناقضهای تاریخ معاصر ایران باشد: کشوری که از یکی از بزرگترین رویاروییهای نظامی دوران معاصر خود عبور کرده، اما نتوانسته است نتیجه نظامی را به دستاورد سیاسی تبدیل کند. مسئولیت پس از موفقیت، از خود موفقیت دشوارتر است. ایران باید به همسایگان خود آرامش خاطر بدهد. باید روشن کند چه میخواهد و چه نمیخواهد. باید برای قدرت خود حدودی تعریف کند و از دیگران نیز محدودیتهای متقابل بخواهد. باید ابهام را با پیشبینیپذیری جایگزین کند.
باید توسعه اقتصادی را به بخشی از امنیت منطقهای تبدیل کند. و مهمتر از همه، باید در عمل نشان دهد که امنیت ایران به معنای ناامنی جهان عرب نیست. این همان مقولهای است که امروز جای آن خالی است. گاس بهدرستی از خاورمیانهای سخن میگوید که با وجود همه تحولات، هنوز گرفتار الگوهای قدیمی است. اما این الگوها سرنوشت محتوم منطقه نیستند. آنها تا حدی ادامه یافتهاند؛ زیرا هنوز هیچ قدرت بزرگ منطقهای نتوانسته تغییر در توازن راهبردی را به پیشنهادی معتبر برای یک نظم سیاسی تازه تبدیل کند. امروز شاید ایران بیش از هر کشور دیگری فرصت چنین کاری را داشته باشد.
در نهایت، معیار موفقیت ایران تعداد موشکهای شلیکشده، تأسیسات باقیمانده یا اهداف نظامی ناکاممانده نخواهد بود. معیار واقعی چیز دیگری است: آیا ایران میتواند توان مقاومت را به توان اطمینانبخشی، اطمینان را به همکاری، و همکاری را به نظمی پایدار در منطقه تبدیل کند؟ بزرگترین خطر پس از جنگ این نیست که دیگران موفقیت ایران را انکار کنند؛ خطر بزرگتر این است که ایران مسئولیتی را که این موفقیت بر دوش کشور گذاشته است، درک نکند. اگر چنین شود، ایران تنها یک فرصت تاریخی را از دست نداده است؛ در رویارویی پیروز شده، اما صلح را باخته است.
منبع: شبکه شرق